شباهتی به زندگی

به ساعت نگاه می‌کنم:
حدود سه نصفه شب است
چشم می بندم تا مبادا چشمانت را از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره می‌روم
سوسوی چند چراغ مهربان
و سایه‌های کشدار شبگردانه خمیده
و خاکستری گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان‌انگیز چند سگ
و بانگ آسمانی چند خروس
از شوق به هوا می‌پرم چون کودکی‌ام

و خوشحال که هنوز
معمای سبز رودخانه از دور
برایم حل نشده است
آری! از شوق به هوا می‌پرم
و خوب می‌دانم
سالهاست که مرده‌ام
#حسین_پناهی

وقتی درختی را از تنه قطع می‌کنند از پایه جوانه
زدن را آغاز می‌کند.
همین طور روح آدمی؛ روحی که در زمان شکوفایی ضایع می شود راه خود را به سوی بهار آغازها و کودکی آینده نگر باز می‌جوید به خیال اینکه شاید آنجا امیدهای تازه‌ای کشف کند و دوباره این رشته‌های پاره شده را به هم گره بزند. در مورد درخت ریشه‌ها سریع رشد می‌کنند و پر از شیره می‌شوند، ولی این فقط شباهتی به زندگی دارد و این درخت دیگر هرگز درخت سالمی نخواهد شد.

📗زیر دنده‌های چرخ
#هرمان_هسه

@bookhapdf

خیانت

من نمی‌دانم این مردم چگونه می‌توانند خیانت کنند، شبی را که بالشم را عوض می‌کنم تا صبح نمی‌توانم بخوابم.

• ویکتور هوگو

انسانیت که فراموش شود همه بازنده اند

برای فریب دادن؛عده ای را شیر میکنند و
عده ای را خر..
مواظب باشید حیوان صفت نشوید،
بازنده، بازنده است چه درنده چه چرنده..
🌟 خورخه لوئیس بورخس

@businesstrick

کلاهبرداری پانزی

یادم نمی آید که قبلا در این مورد نوشته باشم بحثی تخصصی است مطلبی را که می خواندم با شما به اشتراک گذاشتم

طرح پانزی چیست؟ روش‌های شناسایی طرح های کلاهبرداری ponzi

طرح پانزی

محافظت از دارایی در بازارهای مالی بسیار مهم است. متاسفانه روش‌های مختلفی برای کلاهبرداری وجود دارد. طرح های کلاهبرداری پانزی، جزو متداول‌ترین روش‌های کلاهبرداری به شمار می‌روند. فرقی نمی‌کند که شما در کدام بازار مالی سرمایه‌گذاری کرده‌اید، در صورتی که اقدامات امنیتی لازم را اتخاذ نکنید، همواره دارایی شما در خطر است. اگر تازه به دنیای ارزهای رمزنگاری شده پا گذاشته‌اید، بسیار مهم است که از دارایی خودتان در برابر کلاهبردارها و پروژه‌های پانزی و اسکم محافظت کنید. زیرا پروژه‌های اسکم در گوشه‌وکنار بازار ارز دیجیتال هم آماده‌ هستند تا قربانیان خود را پیدا کنند.

با توجه به اهمیت این موضوع تصمیم گرفتیم در این مطلب در مورد طرح های کلاهبرداری پانزی صحبت کنیم و در مورد علامت‌های هشدار پروژه های پانزی توضیح دهیم.

طرح پانزی یا ponzi scheme چیست؟

طرح پانزی یک طرح سرمایه‌گذاری با وعده‌ی بازگشت سرمایه سریع و زیاد برای سرمایه‌گذاران اولیه است. درواقع این طرح نوعی کلاهبرداری است که در آن کلاهبرداران وعده بازگشت سرمایه و سود زیاد و سریع را به سرمایه‌گذاران می‌دهند.

در این نوع طرح‌ها، غالباً سود سرمایه‌گذاران اولیه با پول سرمایه‌گذاران نسل دوم پرداخت شده و با این روش، اعتماد افراد جلب می‌شود. این فرآیند آن‌قدر ادامه پیدا می‌کند تا در نهایت اسکمرها (طراحان اولیه پروژه) نتوانند به نسل‌های آخری که وارد پروژه شده‌اند، سودی پرداخت کنند. اینجاست که دیگر زنجیره کلاهبرداری به خانه آخر خود می‌رسد و پرونده پروژه بسته می‌شود.

چنین شرایطی بهترین فرصت برای اسکمرها است تا با هر مقدار سودی که تا این لحظه به دست آورده‌اند، ناپدید شوند.چیزی که پروژه های پانزی برای جذب سرمایه‌گذار به آن تکیه می‌کنند، قانونی‌بودن آن است. طرح‌های پانزی سرمایه‌گذاران را قانع می‌کند که سود دریافتی آن‌ها از طریق یک سرمایه‌گذاری قانونی است و ریسکی در این کار وجود ندارد. آنها تلاش می‌کنند با دریافت سود منظم در چند ماه اول، اعتماد بیشتر سرمایه‌گذاران را جلب کنند. عملاً سرمایه‌گذار وسوسه خواهد شد که پول بیشتری را وارد پروژه کند. خود آن فردر حتی می‌تواند یک تبلیغ‌کننده بسیار عالی و قابل‌اعتماد باشد تا سرمایه‌گذاران دیگری هم را قانع کند تا وارد طرح پانزی شود.

طرح پانزی چیست

تاریخچه کلاهبرداری پانزی

عبارت کلاهبرداری پانزی اولین‌بار در سال ۱۹۱۹ بعد از کلاهبرداری شخصی به نام چارلز پانزی استفاده شد. هرچند عمر این نوع کلاهبرداری به اواخر قرن نوزدهم می‌رسد. در قرن نوزدهم هم افرادی به نام آدل اسپیتزدر در آلمان و سارا هاو در ایالات متحده کلاهبرداری‌هایی که کاملاً مشابه طرح پانزی بود را ترتیب داده بودند. اما ابعاد کلاهبرداری و مشکلاتی که به وجود آورد به‌اندازه مورد قبل گسترده نبود.پانزی یک فرد ایتالیایی بود که به وعده اینکه می‌تواند پول مشتریانش را در عرض ۹۰ روز دوبرابر کند، کلاهبرداری‌های بسیار زیادی انجام داد. پروژه‌ی کلاهبرداری او روی سیستم پستی ایالات متحده متمرکز شده بود. در آن زمان سیستم پستی بسیار پیشرفت کرده بود و نوعی کوپن ایجاد کرده بود که به فرستنده اجازه می‌داد، تمبر نامه‌ی بازگشتی را پیش‌خرید کند و کوپن را در پاکت نامه بگذارد. گیرنده نامه می‌توانست، کوپن را ارائه کرده و تمبرهای مورد نیازش را برای پاسخ به نامه دریافت کند.

این نوع مبادله که آربیتراژ نام دارد، غیرقانونی نیست، اما پانزی آن را کمی گسترش داد. او به سرمایه‌گذاران قول بازگشت سرمایه ۵۰ درصدی در ۴۵ روز و بازگشت ۱۰۰ درصدی سود در ۹۰ روز را داد. ازآنجایی‌که کمپانی او در کار پست موفق هم بود، این سابقه و کارنامه موفقیت‌آمیز او باعث شده تا سرمایه‌گذاران زیادی به او اعتماد کنند و به طرحی که ارائه کرده بود، جذب شدند. در سال ۱۹۲۰ روزنامه‌ی بوستون پست طرح او را فاش کرد. پانزی به جای سرمایه‌گذاری واقعی فقط به سرمایه‌گذاران می‌گفت که سود کسب کرده‌اند. بعد از انتشار نتایج تحقیق، پانزی دستگیر و کلاهبرداری‌های متعدد او نیز آشکار شد.

بعد از کلاهبرداری بزرگی که او انجام داد، طرح‌های دیگری هم مشابه کار پانزی در جهان اتفاق افتاد. طرح‌هایی که شباهت بسیار زیادی به طرح پانزی داشتند و درست با همان وعده سوددهی در زمان کوتاه، سرمایه‌گذاران را فریب می‌دانند. بزرگ‌ترین طرح پانزی در تمام دوره‌‌ها، مدوف (Madoff) است. مدوف درواقع بزرگ‌ترین طرح در تاریخ را اجرا کرد. در ۱۱ دسامبر ۲۰۰۸، مدوف توسط اف‌بی‌آی دستگیر شد و سرمایه‌گذارانش در مجموع نزدیک به ۶۵ میلیارد دلار از دست دادند!

علامت‌های هشدار طرح‌های پانزی

شاید نتوان در مرحله اول از پانزی بودن یک طرح آگاه شد‌، اما بسیاری از پروژه های پانزی خصوصیات مشترکی دارند که می‌توانند برای شما مانند یک هشدار عمل کنند. وقتی حساسیت بیشتری درباره این هشدارها داشته باشید و نشانه‌های مختلف را با هوشیاری بررسی کنید، به‌راحتی می‌توان فهمید که آیا یک طرح پانزی است یا نه؟! این هشدارها در اکثر مواقع شامل موارد زیر است:

وعده‌ی نرخ بازگشت سرمایه بالا و بدون ریسک

هیچ طرح سرمایه‌گذاری کوچک یا بزرگی وجود ندارد که با ریسک همراه نباشد. هرچقدر که امکان سودآوری یک طرح بیشتر باشد، بدون شک ریسک آن هم بالاتر می‌رود. هرگاه طرحی را به شما معرفی کردند که ضمانت سود بالا و بدون ریسک داشت حتماً به طرح شک کنید.

بازدهی مداوم و بیش از حد

یک طرح سرمایه‌گذاری درست، در هر زمینه و بازاری که باشد همواره فراز و نشیب‌های مختلفی تجربه می‌کنند. تقریباً می‌‌توان گفت که محال ممکن است وارد هر سرمایه‌گذاری موجودی شوید و همیشه روی شیب صعودی حرکت کند و به شما سود دهد. هرگاه متوجه شدید، یک پروژه بدون توجه به شرایط بازار، به‌صورت مداوم روند مثبتی را تجربه می‌کند، در سرمایه‌گذاری در آن تردید کنید.

پروژه‌های غیررسمی و ثبت نشده

رسمی بودن و ثبت شدن یک طرح می‌تواند درصد اطمینان قابل قبولی درباره صحت آن به شما بدهد. اگر گردانندگان یک پروژه حاضر به معرفی خود نبودند و از هویت جعلی استفاده کردند، به پروژه شک کنید. نکته جالب که یکی از چیزهایی که باعث شده افراد بیت کوین و رمزارزها را یک طرح پانزی بدانند، همین مشخص نبودن خالق اصلی آن است. بااین‌حال، اگرچه بیت کوین و برخی پروژه‌های ارز دیجیتال سازندگان مشخصی ندارند، اما همه‌ی پروژه‌ها با هویت‌های ناشناس گردانندگان، طرح پانزی نیستند. درهرصورت ناشناس بودن گردانندگان، یکی از نشانه‌هایی است که می‌تواند شما را نسبت به یک پروژه مشکوک کند.

استراتژی‌های پیچیده و غیرقابل‌فهم

هر سرمایه‌گذاری یا هر طرحی که دنبال سرمایه‌گذار می‌گردد، باید یک هدف مشخص و تعریف شده داشته باشد. اگر بیت کوین سازندگان و گردانندگان مشخصی ندارد، در عوض هدف مشخصی دارد که ماهیت این فناوری و برنامه‌‌هایی که قرار است انجام دهد را توجیه و مشخص می‌کند. اگر طرح یک پروژه‌ی رمزارز یا همان وایت پیپر را خواندید و اهداف طراحان آن را درک نکردید، از آن اجتناب کنید. مادامی که یک پروژه و هدف آن را کامل متوجه نشده‌اید، سرمایه‌گذاری در آن یک اشتباه است و می‌تواند تله‌ای برای به دام انداختن سرمایه‌های شما در طرح پانزی باشد.

مشکل در نقد کردن سرمایه

نقد‌شوندگی در سرمایه‌گذاری بسیار مهم است. درواقع یک پروژه سرمایه‌گذاری هرچقدر نقدشوندگی بالایی داشته باشد، اعتبار بیشتری هم دارد. در یک پروژه‌ی معتبر، شما قاعدتاً نباید برای نقد کردن سرمایه خود دچار مشکل شوید. اگر با وعده‌ی بازدهی بیشتر، پروژه مانع از نقد شدن دارایی‌تان شد، احتمالاً در دام یک طرح پانزی افتاده‌اید.

بیت کوین، یک طرح پانزی است؟

درباره مدوف، یکی از بزرگ‌ترین پروژه های پانزی گفتیم. نکته مهمی که باعث شده پانزی را به بیت کوین و خرید ارز دیجیتال ارتباط دهند، مقایسه آن با طرح‌های گذشته و شباهت‌هایی است که با آنها دارد، اما آیا واقعاً این‌طور است؟ همچنین ماهیت غیرمتمرکز و غیر کنترل ارزهای دیجیتالی باعث شده تا کلاهبرداران زیادی بتوانند از این ماجرا سوءاستفاده کنند و با هدف رسیدن به سود کلان، طرح پانزی را اجرا کنند. بااین‌حال، این چیزی نیست که موفق شود تمام ماهیت بیت کوین و ارزهای دیجیتال را زیر سؤال ببرد.

توجیه افراد زیادی که بیت کوین را طرح پانزی می‌دانند متوجه ویژگی‌های بیت کوین می‌شود. افراد زیادی می‌گویند: «ارزهای دیجیتال به‌عنوان ارز، دارایی یا کالای قابل‌تعریف نیستند. این رمزارزها هیچ جریان نقدی اساسی ندارند، آنها ارزش ذاتی ندارند و این دلایلی است که بیت کوین را تبدیل به پانزی ارز دیجیتال کرده است و حتی ممکن است بدتر باشند.»

خورخه استولفی، دانشمند رایانه برزیلی، کسی است که معتقد است بیت کوین را به‌عنوان یک طرح پانزی می‌توان خطرناک دید. دیدگاه او مبتنی بر مشاهدات زیر است:

  • سرمایه‌گذاران برای رسیدن به سود و در انتظار دریافت سود وارد این بازار می‌شوند.
  • سرمایه‌گذاران زمانی می‌توانند به سود خود برسند که افراد دیگر پول خود را نقد کنند یا رمزارزهای خود را بفروشند.
  • هیچ منبع خارجی برای سود رمزارزها وجود ندارد و هر سودی که در این بازار محقق می‌شود کاملاً ناشی از ورود سرمایه‌گذارهای جدید است.
  • اپراتورها و صرافی‌‌های ارز دیجیتال بخش بزرگی از پول را از بین می‌برند.

همه این اتهام‌ها در حالی است که بیت کوین از بالاترین قیمت تاریخ خود یعنی ۶۹۰۰۰ دلار که در ۹ نوامبر ۲۰۲۱ تنظیم شده بود، پایین آمد. در اواخر دسامبر، دچار سقوط ناگهانی ۱۲۰۰۰ دلاری شد. بااین‌حال، حتی با قیمت فعلی همچنان هم یکی از مهم‌ترین اخبار و بحث‌های مالی در اکثر کشورهاست. مهمانان در اخبار تلویزیون مالی از آن به‌عنوان دارایی با بهترین عملکرد در N سال گذشته یاد می‌کنند، این در حالی است که N می‌تواند تقریباً هر عددی از یک تا ده باشد. همچنین سرمایه‌گذاران و اقتصاددانان بیت کوین را یک سرمایه‌گذاری معتبر می‌دانند که به طور فزاینده و قابل‌توجهی در طول تمام این سال‌ها رشد کرده است. رشدی که فقط با وعده‌ی صعود نبوده بلکه سقوط و صعودهایی را تجربه کرده که باعث شده طرح پانزی بودن آن مردود شود.

برخلاف طرح پانزی مدوف، بیت کوین نه به‌عنوان یک دارایی درآمدزا، بلکه به‌عنوان یک کوپن دائمی خریداری می‌شود. به‌عبارت‌دیگر، رمزارز بیت کوین هیچ چیزی را به‌عنوان بازدهی در حال اجرا به خریداران و سرمایه‌گذاران خودش وعده نمی‌دهند. هرگز با ورود سرمایه‌گذاری جدید، بازدهی و سود برای دارندگان اتفاق نمی‌افتد. تنها راهی که دارندگان بیت کوین می‌توانند پول نقد کنند، فروش آن به شخص دیگری است.

همچنین سقوط بیت کوین بسیار متفاوت از طرح پانزی ارز دیجیتال است. یکی از محرک‌های احتمالی می‌تواند فروپاشی یک به‌اصطلاح استیبل کوین بزرگ باشد. باتوجه‌به فقدان مقررات و افشای اطلاعات، تصور اینکه یک استیبل کوین بزرگ مانند یک صندوق تنظیم‌شده بازار پول، عامل اصلی سقوط بازار باشد، دشوار نیست. با وجود همه این اطلاعات و داده‌ها، می‌توان در گوشه‌وکنار بازار ارزهای دیجیتال طرح‌های مختلفی را پیدا کرد که نمایانگر طرح پانزی باشد! این طرح‌‌ها از ماهیت اصلی بازار جدا هستند، اما خودشان یک پانزی محسوب می‌شوند و سرمایه‌گذاران زیادی را به دام انداخته‌اند.

مروری بر پروژه های پانزی

آشنایی با پروژه های پانزی قدیمی می‌تواند چند فایده مهم داشته باشد، از جمله این که کاربران نسبت به پروژه‌های مشابه حساس شده و دیگر با وعده سودهای کلان، کمتر برای سرمایه‌گذاری در این پروژه‌ها ترغیب می‎‌شوند. فقط در سال ۲۰۱۹، معادل ۴۰ میلیون دلار در طرح‌های پانزی از بین رفت (منبع). از آن زمان شناخت در مورد طرح‌های پانزی بسیار زیاد شد و اطلاع‌رسانی‌های جدی‌تری در این حوزه انجام شد. امروز افراد زیادی با کسب اطلاعات درباره این پروژه های پانزی تلاش می‌کنند تا هوشیارانه‌تر در بازار ارزهای دیجیتال فعالیت کنند و مراقب دارایی‌های خود باشند. برای اینکه شما هم بتوانید از این تله‌ها در امان بمانید، چند طرح پانزی ارز دیجیتال را معرفی می‌کنیم:

۱- بیت کانکت

بیت کانکت از طرح های پانزی ارز دیجیتال معروف است که در سال ۲۰۱۶ فعالیت خود را آغاز کرد. در این طرح به سرمایه‌گذاران وعده داده می‌شد که با سرمایه‌گذاری بیت کوین در این طرح، ماهانه بیش از ۴۰ درصد سود دریافت کرده و اصل سرمایه خود را بین ۱۲۰ تا ۲۹۹ روز پس گیرند. شرط حضور در این پروژه سرمایه‌گذاری حداقل ۱۰۰ دلار و معرفی تعدادی زیرمجموعه به پروژه بود، مانند دیگر طرح‌های هرمی.

در این نوع طرح، سوددهی فقط به نفرات اول مجموعه ممکن بود. چرا که هرچه تعداد زیرمجموعه‌ها بیشتر شود، عملاً مدیریت انتقال پول بین سطوح مختلف زیرمجموعه‌ها ممکن نیست. در طرح بیت کانکت هم همین‌طور بود. سرمایه‌گذاران اولیه ۵% کارمزد، سطح بعدی ۳% و سطح بعدی ۲% از کارمزد خرید اعضای رده پایین‌تر را دریافت می‌کردند. پس از آن پاداش‌ها قطع شد؛ چون هرچه گروه بزرگ‌تر شود، به شکست نزدیک‌تر خواهد شد.

هر طرح هرمی مانند بیت کانکت نوعی طرح پانزی است. نوع برنامه دریافت سود بیت کانکت به شکلی بود که اگر فردی ۱۰۰۰ دلار سرمایه‌گذاری کرده و ۳ سال به آن دست نزند، باید ۵۰ میلیون دلار سود کسب کند. طرحی که منطقاً غیرممکن است.

چرا مردم به بیت کانکت اعتماد کردند؟

بیت کانکت به سرمایه‌گذاران اولیه سود پرداخت کرد! به همین سادگی اعتماد بسیاری از افراد جلب شد و میل به مشارکت در طرح پانزی روزبه‌روز بیشتر شد. اما ازآنجایی‌که پروژه سودآوری نداشت، این پول در واقع سرمایه افراد جدیدی بود که وارد می‌شدند. کوین اصلی این پروژه یعنی BCC در مدت کوتاهی به قیمت ۴۶۳ دلار رسید. یک ماه بعد، بیت کانکت تعطیل شد. تحقیقات توسط چند نهاد بین‌المللی آغاز شد و در نهایت یکی از اعضای اصلی پروژه دستگیر شد.

علامت‌های هشدار بیت کانکت

هر طرح پانزی، چند علامت هشدار دارد که پیش از شکست طرح خودشان را نشان می‌دهند. این برای بیت کانکت شامل چه بود؟

  • وعده‌ی سود زیاد و غیرمنطقی
  • ایجاد توکن رمزارز بدون هدف و بدون پشتوانه‌ی BCC
  • ساختار هرمی پروژه
  • وعده سرمایه‌‌گذاری بدون ریسک

۲- بیت کوین اِرا

آیا همین حالا ۲۵۰ دلار پول نقد دارید؟ یک پروژه‌ی جذاب در حال فعالیت است که می‌تواند در کمتر از یک سال، ۲۵۰ دلار شما را تبدیل به ۱ میلیون دلار کند. بدون شک وعده‌ی هیجان‌انگیزی است. اما این وعده‌ها فقط یک پرچم قرمز دیگر برای نشان‌دادن یک طرح پانزی هستند. Bitcoin Era یک پلتفرم برای معامله‌ی بیت کوین و دیگر ارزهای دیجیتال است. در این پلتفرم وعده داده می‌شود، فقط با روزی ۲۰ دقیقه معامله توسط یک ربات تا ۱۱۰۰ دلار می‌توانید، سود کسب کنید.

پروژه‌ی بیت ارا در حال حاضر در حال فعالیت است. این پروژه خود را یک الگوریتم قوی معرفی می‌کند که از استراتژی‌های پنهان بهترین تریدرها ایجاد شده است و می‌تواند سودهای بزرگ را تضمین کند. اما به یاد داشته باشید، حتی در مطمئن‌ترین سرمایه‌گذاری‌ها نیز امکان ضرردهی وجود دارد.

علامت‌های هشدار بیت اِرا

  • وعده‌ی سود بسیار بالا
  • تضمین نبود ضرر
  • ایجاد هیجان کاذب

وب‌سایت بیت ارا همچنان فعال است و اگر با آن مواجه شدید، بهتر است نسبت به پرچم‌هایی که گفتیم حساس باشید.

۳- صرافی کانادایی QuadrigaCX

در ژوئن سال ۲۰۲۰ گزارش کمیسیون اوراق بهادار انتاریو نشان داد، بزرگ‌ترین صرافی ارز دیجیتال کانادا، یک طرح پانزی بوده است. بعد از مرگ جرالد کوتن، بنیان‌گذار این صرافی مشخص شد، کوتن چندین اکانت ساختگی با موجودی حساب غیرواقعی ایجاد کرده بود که هنگام سقوط قیمت ارزها، کسری حساب صرافی را با سپرده‌های مشتریان دیگر پوشش می‌داد.

علامت‌های هشدار صرافی QuadrigaCX

  • تأخیر در تسویه‌حساب‌های ارزی و دلاری
  • شفاف نبودن حساب‌های ارزی صاحب صرافی

تشخیص پروژه‌های اسکم در صرافی‌های ارز دیجیتال سخت‌تر از سایر طرح‌ها است. چرا که در این نوع فعالیت، شخص اسکمر میزانی ارز و دارایی از کاربران دارد که می‌تواند مدت طولانی سرقت‌های خود را پوشش دهد.

۴- پروژه پای نتورک

پای نتورک یک اپلیکیشن موبایل استخراج رمزارز است. پروژه‌ای که توکن آن یعنی Pi فقط از طریق موبایل استخراج شده و هنوز در صرافی‌ها لیست نشده است، اما آینده خوبی در انتظار آن است. احتمالاً این جملات برای شما هم آشنا است. پروژه‌ی پای از جمله پروژه‌هایی است که تا امروز بحث بر سر آن بسیار زیاد بود. اما در حال حاضر بخشی از شک‌ها به این پروژه به‌یقین تبدیل شدند و معمولاً در لیست طرح پانزی مشکوک آورده می‌شوند.

طبق آخرین اخبار، اطلاعات بیش از ۶۰ میلیون کاربر این اپلیکیشن لو رفته و در فضای اینترنت به فروش گذاشته شده است. اما پیش‌ازاین اتفاق، پای نتورک چند پرچم قرمز داشت که ما در ادامه به آن اشاره خواهیم کرد.

علامت‌های هشدار پای نتورک

  • اپلیکیشن پای نتورک عملاً هیچ ارزش‌افزوده‌ای برای کاربران ندارد جز سیستم پیام‌رسانی درون‌برنامه‌ای. کاربران صرفاً در این اپلیکیشن وقت می‌گذرانند به این امید که روزی کوین‌های خود را به ارزش واقعی تبدیل کنند.
  • طرح پاداش‌دهی اپلیکیشن هرمی است. یعنی با دعوت کاربران جدید، پاداش بیشتری دریافت خواهید کرد.
  • فقط کاربران به اپلیکیشن ارزش می‌دهند. مشاهده‌ی تبلیغات و غیره یک راه درآمدزایی برای گردانندگان پروژه هست اما تا اینجا به کاربران چیزی تعلق نگرفته است.
  • پای نتورک در حال حاضر سیستم احراز هویت دارد. سیستمی که به‌خودی‌خود اشکالی ندارد، اما چنانچه وعده‌ی کسب سود پشت آن باشدو اقدامی برای آن وجود نداشته باشد، یک هشدار مهم است که نشان می‌دهد گردانندگان پروژه به دنبال جمع‌آوری اطلاعات هستند.

کوین تلگراف، روز ۲۷ اردیبهشت سال ۱۴۰۰گزارش کرد که ۱۷ گیگابایت از اطلاعات شخصی کاربران اپلیکیشن پای نتورک درز کرده است. اطلاعات شناسایی حدود ۱۰ هزار شهروند ویتنامی، شامل آدرس منزل، شماره‌ی تلفن و آدرس ایمیل در این لو رفتن اطلاعات برای فروش ارائه شده است. فروشنده معادل ۹ هزار دلار بیت کوین یا لایت کوین درخواست کرده است.

۵- بریج اوراکل

رمزارز بریج اوراکل در سال ۲۰۲۰ به‌عنوان یک توکن بر بستر بلاکچین ترون معرفی شد. این رمزارز در نظر بسیاری از متخصصان حوزه‌ی بلاکچین و ارز دیجیتال یک شت‌کوین (کوین بی‌ارزش) بود. بریج اوراکل به جز شت کوین بودن، ایرادات دیگری هم داشت که آن را در لیست طرح پانزی جای می‌دهد.

علامت‌های هشدار بریج اوراکل

  • وایت پیپر این رمزارز واضح و روشن نیست. اهداف بریج اوراکل دقیق توضیح داده نشده‌اند.
  • شکل عرضه‌‎ی توکن نامتناسب بود. بیش از ۹۰ درصد از توکن بریج اوراکل در چند کیف پول محدود ذخیره شده بودند.
  • توسعه دهندگان بریج اوراکل هیچ فعالیتی درGitHub که به‌عنوان یک مرجع مهم برای میزبانی پروژه‌های توسعه‌دهندگان محسوب می‌شود، ندارند.
  • تنها سه ماه بعد از عرضه، این توکن یک پامپ قیمتی بزرگ را تجربه کرد که هیچ منطقی از آن حمایت نمی‌کرد.

توکن بریج اوراکل با بازداشت خالق آن، یک دامپ قیمتی ۷۰ درصدی را تجربه کرد. بسیاری از کاربران طرفدار این توکن که به BridgeArmy معروف بودند، حالا یک ضرر مهم را تجربه کرده‌اند. اسکم و طرح پانزی بودن ۱۰۰ درصدی این ارز تا زمان حکم قطعی دادگاه مشخص نخواهد شد. اما تا آن زمان این پروژه چندین پرچم قرمز خود را نمایان کرده است.

۶- پلاس توکن

پلاس توکن یک طرح پانزی معروف بود که در آپریل ۲۰۱۸، شهروندان چین و کره جنوبی را هدف قرار داد. این پروژه به کاربرانی که از کیف پول اختصاصی آن استفاده می‌کردند، وعده سود ماهانه می‌داد. به‌علاوه یک توکن به نام پلاس نیز توکن بومی پروژه بود. کل ارزی که پروژه‌‎ی پلاس توکن کلاهبرداری کرد، حدود ۲.۹ میلیارد دلار ارزش داشت. زمانی که این پروژه در سال ۲۰۱۹ شروع به فروش بیت کوین‌های سرقتی کرد، قیمت بیت کوین یک سقوط مهم را تجربه کرد.

علامت‌های هشدار پلاس توکن

  • وعده سود بالای ماهانه بدون ریسک
  • توکن قابل استخراج بدون برنامه یا ارزش‌افزوده مشخص
  • درخواست سرمایه‌گذاری بلندمدت
  • اخبار انتقالات ارز دیجیتال به کیف پول‌های ناشناس

در آگوست سال ۲۰۱۹ حدود ۷۸۹ هزار اتریوم از پلاس توکن به یک آدرس کیف پول ناشناس منتقل شد. پروژه‌ی پلاس توکن در زمان فعالیت خود در بین شهروندان چین و کره جنوبی بسیار محبوب شد. این پروژه‌ها در لیست سرمایه‌گذاری‌های پر بازده از دید مردم قرار گرفت و بازخوردهای مثبت به آن زیاد بود.

در جولای سال ۲۰۱۹ دولت چین ۸۲ عضو فعال این پروژه را دستگیر کرد. ۲۷ تخلف بزرگ مالی در پرونده این افراد ثبت شده بود.

سولار (Unitedsolar) جدیدترین پروژه کلاهبرداری

پروژه سولار (Unitedsolar) ادعا می‌کرد یک پروژه محافظت از محیط زیست است و کاربران با جذب سرمایه بیشتر و زیر مجموعه‌گیری می‌توانند در بازه زمانی بسیار کوتاه، چندین برابر سرمایه خود را به بدست آوردند. این شرکت نه تنها در ایران، بلکه در کشورهای بسیار زیادی فعالیت دارد. هر چند از همان ابتدای فعالیت یونایتد سولار، در مورد طرح پانزی بودن آن هشدارهای زیادی از ارگان‌های مختلف داده شد، اما افراد بسیاری بودند که سرمایه خود را بدست این شرکت سپردند.

پس از مدتی در گروه‌ها و کانال‌های تلگرامی که اخبار این پروژه در آن منتشر می‌شد و اغلب طرفداران این پروژه در آن‌ها عضو بودند، پیام‌هایی درخصوص اعلام ورشکستگی یونایتد سولار منتشر شد. هر چند هنوز هم برخی از موافقان این طرح، به طرفداری از این پروژه کلاهبرداری می‌‌پردازند اما در حال حاضر حساب کاربری بسیاری از همین افراد مسدود شده است و عملا دسترسی به سایت اصلی پروژه امکانپذیر نیست.

طرح پانزی ترون بزرگترین فریب کریپتویی

طرح‌های پانزی در قالب قرارداد هوشمند ترون در سال‌‌های اخیر یک بستر خوب برای کلاهبرداران شده است تا دارایی افراد زیادی را سرقت کنند. در ابتدای فعالیت ترون، افراد زیادی این پروژه را متهم کردند که یک طرح پانزی است و قرار است قربانیان زیادی بگیرد. اما این پروژه یک پلتفرم بلاکچینی است که هدف خود را ایجاد یک بستر برای اشتراک گذاری محتوا اعلام کرده بود.

ترون با تمام قدرت برای رسیدن به اهداف خود در تلاش است اما آنچه که باعث بدنامی این پروژه شده است، استفاده افراد سودجو از قراردادهای هوشمند برای اجرای طرح‌های پانزی است. طرح پانزی ترون در یک سال اخیر به حدی افزایش پیدا کرده است که شاید کمتر کسی باشد که در حوزه کریپتو فعالیت داشته باشد و چیزی درباره آن‌ها نشنیده باشد.

اساس پروژه‌های پانزی شبیه به هم است و در طرح پانزی ترون هم کاربران تشویق به زیرمجموعه‌گیری برای رسیدن به سودهای بیشتر می‌شوند. پس از اشباع شبکه پانزی، صاحبان پروژه با جمع‌آوری سرمایه کاربران به مقصد نامعلومی ناپدید می‌شوند. آنچه اتفاق می‌افتد متضرر شدن سرمایه‌گذارانی است که به این شبکه‌ها اعتماد کرده‌اند. تعدادی از طرح‌های پانزی ترون کلاهبرداری عبارتند از:

  • Eco Smart
  • DoubleWay
  • Tron Royal
  • Crypto Friends
  • Rocket Trade
  • Tron Holding

طرح پانزی در ایران

شاید برایتان جالب باشد که بدانید طرح کلاهبرداری پانزی زیاد در سال‌های اخیر در ایران، موفق به سرقت دارایی سرمایه‌گذارانی شده‌اند که رویای کسب سود سریع و راحت را داشتند. برخی از افراد به اشتباه فکر می‌کنند که شرکت‌های کلاهبرداری بدون نام و نشان و حتی مکان فیزیکی هستند. اما باید بگوییم متاسفانه در اغلب موارد این شرکت‌ها برای اجرای طرح پانزی، اقدام به رهن یا اجاره دفترهایی بزرگ می‌کنند و دست به تبلیغات گسترده می‌زنند.

حتی ممکن است که این شرکت‌ها تابلو و شماره ثبت داشته باشند. به همین دلیل متخصصان حوزه سرمایه‎‌گذاری توصیه می‌کنند از سپردن دارایی به شرکت‌هایی که فعالیت‌های مشکوک دارند و یا وعده‌های غیرواقعی می‌دهند اجتناب کنید.

پانزی و راهی برای نفوذ در سرمایه‌گذاری‌های ارز دیجیتال

لیست پروژه‌های اسکم و پانزی بسیار طولانی‌تر از این آن است که در یک مقاله جای بگیرند، اما ما در این مطلب مهم‌ترین نشانه‌های هر طرح پانزی (پرچم‌های قرمز – Red Flags) را توضیح دادیم. تلاش کردیم تا هر نکته‌‌ای که می‌تواند برای شناخت پروژه های پانزی کمک می‌کند به شما کمک کند را در میان بگذاریم. اگرچه بیت کوین و خود بازارهای ارز دیجیتال یک طرح پانزی نیستند، اما راه نفوذ در آن کم نیست. به همین دلیل قبل از هرگونه سرمایه‌گذای در مورد آن تحقیق کنید و فقط در صرافی ارز دیجیتال معتبر معامله کنید. اگر سؤالی در مورد این پروژه‌ها دارید، ما در بخش نظرها منتظر پیام شما هستیم.برگرفته از والکس

با پدر حادثه نویسی ایران

کتاب محمد بلوری;

  • انتشارات: نشر نی

    نویسنده: محمد بلوری

کد کتاب :24126

شابک :978-6220602446

قطع :رقعی

تعداد صفحه :468

سال انتشار شمسی :1400

سال انتشار میلادی :2019

نوع جلد :شومیز

سری چاپ :5

معرفی کتاب محمد بلوری اثر محمد بلوری

"محمد بلوری" به قلم "محمد بلوری" کتابی است که "خاطرات شش دهه روزنامه نگاری" وی را در بردارد. این اثر که به اهتمام "سعید ارکان زاده یزدی" تالیف شده، یک منبع درجه ی یک برای استفاده ی آن دسته از پژوهشگران است که می خواهند سیر روزنامه نگاری در ایران را از نزدیک دریابند. خاطرات "محمد بلوری" به مخاطب این امکان را می دهد تا حقیقت روزنامه نگاری را در برهه های حساس تاریخ ایران به نظاره بنشیند و از عملکرد روزنامه نگاران، اعم از مشاهدات، اندیشه ها و کارهای عمده شان با خبر شود.
"محمد بلوری" به عنوان یکی از شاخص ترین چهره های روزنامه نگاری کلاسیک، با ارائه ی اطلاعاتی دقیق از شرایط روزنامه نگاری در دوره های مختلف، تصویری از تاریخ معاصر به دست می دهد که علاوه بر مسائل این حرفه، روشنگر بسیاری از جنبه های اجتماعی و فرهنگی ایران نیز هست. وی از جمله روزنامه نگارانی است که از نثری شیرین و داستانی برخوردار بوده و بیان هنرمندانه ی او در گزارش حوادث، لذت خواندن آن ها را دوچندان می کند. دقتی که "محمد بلوری" در بیان جزییات مطالب به خرج داده، این اثر را بسیار غنی کرده و "خاطرات شش دهه روزنامه نگاری" او، به دلیل همین دقت و دربرداشتن تجارب رسانه ای تشریح شده، آن را قابل استفاده ی طیف وسیعی از فعالان رسانه ای از هر نوعی می کند. در خلال مطالب کتاب، تکنیک های سودمندی پیرامون مدیریت فرهنگی به چشم می خورد و آشکار ساختن نقش حائز اهمیت نیروی انسانی در حرفه ی روزنامه نگاری، از دیگر موارد ارزشمند ارائه شده در این اثر است.

کتاب محمد بلوری

محمد بلوری

محمد بلوری متولد ۱۳۱۵ ، روزنامه‌نگار پیشکسوت و مشهور به پدر حادثه‌نویسی در مطبوعات ایران فعالیت خود را از سال ۱۳۳۶ در روزنامه کیهان آغاز کرد و بعد از آن در روزنامه‌های دیگری؛ چون ایران (۱۳۷۳ تا ۱۳۸۱) و اعتماد نیز دبیر صفحه حوادث بود و همچنان از همکاران پاره‌وقت روزنامه ایران است. ضمن اینکه با نشریات دیگر و رادیو نیز در برهه‌هایی از زمان همکاری داشته و البته در دورانی نیز (اوایل دهه ۶۰ خورشیدی) از فعالیت مطبوعاتی کنار رفته بوده است.

دسته بندی های کتاب محمد بلوری

زندگی نامه

دهه 2010 میلادی

ادبیات ایران

قسمت هایی از کتاب محمد بلوری (لذت متن)

انزواطلبی ام سبب شده بود چندان رغبتی نداشته باشم که با بچه ها هم بازی بشوم و تا پایان دوره ابتدایی به درس هم علاقه ای نداشتم. دوره دبیرستان را با نمرات پایین گذراندم، درحالی که علاقه به گوشه گیری و مطالعه کتاب های قصه در انزوای ایوان خانه مان در من بیشتر می شد. کم کم اشتیاق شدیدی هم به نوشتن قطعه های ادبی پیدا می کردم و دفترچه خاطراتم با این نوشته ها پر می شد. از سال دوم دبیرستان با روزنامه کیهان آشنا شدم و یکی از سرگرمی هایم مطالعه این روزنامه بود. پدرم به توصیه مادرم یکی از اتاق های خانه مان را به زوج جوانی اجاره داده بود تا پولی که بابت کرایه اتاق می گرفتیم کمک خرج زندگی مان باشد. شوهر کارمند دارایی بود و از تهران به شهر ما منتقل شده بود. او هر روز عصر با یک نسخه روزنامه کیهان به خانه برمی گشت که صبح روز بعد نصیب من می شد. به این ترتیب، از شانزده سالگی به مطالعه کیهان عادت کردم و خبرهای مربوط به حوادث و مطالب ادبی بیش از هر نوشته ای برایم جذابیت داشت. کم کم این آرزو در من جان گرفت که روزی در شمار نویسندگان این روزنامه باشم و بوییدن عطر چاپ کیهان این رویای شیرین را خواستنی تر می کرد؛ علاوه بر این، کم کم آشنایی با مجله سپید و سیاه و مطالعه داستان ها و پاورقی هایش من را با دنیای تازه ای آشنا می کرد. هر هفته بی صبرانه منتظر می ماندم تا این مجله به شهرمان برسد و می رفتم کنج ایوان تا در خلوت و تنهایی مطالعه اش کنم. با مطالعه پاورقی ها، این آرزو در من جان می گرفت که نوشته ای با نام من در این مجله چاپ شود. جالب این که با گذشت چند سال هم در روزنامه کیهان مشغول کار شدم و هم داستان هایی از من در سپید و سیاه به چاپ می رسید. دانش آموز سال سوم دبیرستان بودم که اولین بار قطعه ادبی کوتاهی با نام من در مجله سپید و سیاه چاپ شد. چاپ این نوشته داستان جالبی دارد. در آن زمان که اشتیاق سوزانی برای چاپ نوشته ای در وجودم احساس می کردم، هر هفته قطعه ادبی کوتاهی می نوشتم و در پاکتی که نقش لوگوی سپید و سیاه را رویش ترسیم می کردم به نشانی مجله در تهران کوچه طبس در حاشیه میدان توپخانه پست می کردم. روزی که این مجله در شهرمان پخش می شد، از صبح کنار دکه روزنامه فروشی به انتظار می ایستادم تا دکه را باز کنند.

اختلاف میان نیروهای امنیتی و انتظامی در ماه های منتهی به انقلاب

اختلاف میان نیروهای امنیتی و انتظامی کهگیلویه و بویر احمد در ماه های منتهی به انقلاب برگرفته از مرکز بررسی اسناد تاریخی

منابع ساواک چهار محال و بختیاری

منابع، اخبار را از جلسات دوستانه و گفتگو با سوژه ها کسب می‌کردند.[58] برخی از آن‌ها دستور داشتند از برخی افراد و محیط‌ها به صورت مستمر مراقبت کنند.[59] منابع نوار صوتی سخنرانی انقلابیون و اعلامیه‌های انقلابی را به ساواک (رهبر عملیات) می‌رساندند. غالباً این مدارک پس از بهره‌برداری به منابع مسترد می‌شدند. این کار اغلب جنبه حفاظت از منابع را داشت.[60] ساواک شهرستان و استان به استخدام منبع می‌پرداختند و روند اداری امور را به اطلاع اداره کل سوم می‌رساندند.[61]

برخی از گزارش خبرهای ساواک چهار محال و بختیاری محصول فعالیت همکاران آن ساواک است. در اسناد این گزارش‌ها، نام همکار (سیاوشی، علی رضائی) آمده است. برخی از این همکاران قبلاً کاندیدا شده و در سربرگ‌ها به دو شکل کاندیدا و کاندیدای نشان شده(مانند علیرضائی و تمدن) مورد اشاره قرار گرفته‌اند. رهبر عملیات به آن‌ها آموزش‌های لازم برای تحقیقات کافی به منظور کسب خبر، کنترل سوژه و مراقبت از وی را می‌داد و انتظار می‌رفت وی سریعاً اخبار مکتسبه را گزارش کند. برخی خبرهایی که به دست می‌آمد مورد تأییر رهبر عملیات قرار می‌گرفت.[62]

با دستور اداره 312 درباره تحقیقات همه جانبه درباره فروش کتب مضره، ساواک چهارمحال و بختیاری به امنیت داخلی دستور داد تحقیق عمیقی در این‌باره صورت گیرد. برای این کار امنیت داخلی موظف شد منابعی را تشویق کند تا خریدار چنین کتاب‌هایی شده و عوامل فروش این کتاب‌ها شناسایی شوند. همچنین امنیت داخلی وظیفه داشت رونوشت این دستور را به بروجن ارسال و نتیجه کار را از آن سازمان بخواهد.[63]

گاهی از منابع انتظار می‌رفت نتیجه فعالیت خود را در اسرع وقت گزارش کنند.[64] از منابع و همکاران خواسته می‌شد در برخورد با موضوعاتی چون شعارنویسی با دقت و کنجکاوی و مراقبت مستمر عمل کنند.[65]برخی منابع علاوه بر گزارش وقایع، نظر خود را درباره گرایش‌های انقلابی افراد (سوژه ها) ذکر می‌کردند.[66] رهبران عملیات برای توجیه منابع از آن‌ها می‌خواستند توجه، اعتماد و اطمینان سوژه را جلب کنند.[67] نزدیک شدن به سوژه با طرح مطالب مورد نظر وی برای کسب اطلاعات بیشتر صورت می‌گرفت.[68] همچنین به منبع آموزش داده می‌شد در برخی جلسات شرکت کند و فعل و انفعالات جلسه را گزارش نماید.[69] منبع برای کسب خبر، تلاش می‌کرد در فرصت مقتضی به سراغ نامه‌ها و وسایل شخصی افراد برود و تلاش کند خبر مهمی به دست بیاورد.[70]در فعالیت‌های منابع اصطلاحاتی چون پوشانیدن سوژه،[71] توجیه و تفهیم منبع، نفوذ دادن منبع به‌ کار می‌رفته است. موضوع دیگر استفاده از همکاران افتخاری بود

ساختار تحلیل اخبار ساواک استان

در اسناد و گزارش‌های آغازین فعالیت ساواک، خبرها و اطلاعات مکتسبه منابع در سر برگ خبر و با درجه بندی ویژه‌ای که برگرفته از شیوه کار شهربانی بود، کدگذاری می‌شد. در این شیوه، نام منبع (مأمور ویژه، مأمور، کد ....) و تقویم که ترکیبی از حروف و اعداد بود (مثلاً الف-1) ذکر می‌شد.[73] این حروف و اعداد دارای معانی زیر بودند:

الف: کاملاً مورد اعتماد ب: معمولاً قابل اعتماد ج: تقریباً قابل اعتماد ‌ه‍: قابل اعتماد نیست و: غیر قابل قضاوت است.

1- از منابع دیگر تأیید شده است. 2- به احتمال قوی صحت دارد. 3- ممکن است صحیح باشد. 4- مشکوک است 5- غلط است 6- غیر قابل قضاوت است.

اگر در تقویم خبر درجه «الف-1» درج می‌شد، منبع و خبر از اعتماد و وثوق بالایی برخوردار بود و اگر به درجات بعد می‌رسید مثلاً درجه «و - 6» بیانگر شدت ضعف وثوق منبع وخبر بود.[74]

فرم‌های گزارش خبر در دوره‌های بعد تغییر کرده و به صورت ساختار سلسله مراتبی درآمد که با روزهای هفته نام‌گذاری شده بود. در این فرم جدید، شنبه همان منبع کسب کننده خبر بود و در برخی گزارش‌ها نظر می‌داد[75] و در برخی دیگر بدون نظر بود. بعد از وی یکشنبه قرار داشت که همان رهبر عملیات بود. یکشنبه درباره محتوای خبر و نیز درجه وثوق، صداقت و اعتماد منبع (شنبه) نظریه ارائه می‌کرد.[76] اعتبار سنجی خبر شنبه، گاه با استفاده از اخبار حاصله از سایر منابع و امکانات صورت می‌گرفت و به همین دلیل تا زمان رسیدن خبر از دیگر منابع، اظهار نظری درباره حاصل فعالیت وی صورت نمی‌گرفت.[77] رئیس امنیت داخلی و رئیس ساواک شهرستان و استان در مراحل بعدی قرار داشتند. این بدان معنا نبود که یک گزارش از هفت مرحله به نام هفت روز هفته می‌گذشت؛ در اغلب موارد چنین ساختاری وجود نداشت و این موضوع به ساختار ساواک شهرستان و استان بستگی داشت. مثلاً ساواک بروجن پس از یکشنبه نظریه ارائه می‌داد. همچنین چهارشنبه بالاتر از ساواک شهرستان بروجن بود(امنیت داخلی استان) و دستور احضار، بازجویی و تعقیب مخالفین و گرفتن تعهد از آن‌ها را صادر می‌کرد.[78] اخبار واصله از ژاندارمری و شهربانی نیز توسط ساواک ارزیابی می‌شد.[79]

تلگراف و تلفنگرام ساواک

برخی پیام‌ها بین ساواک‌های شهرکرد و بروجن و ساواک چهارمحال و بختیاری با ساواک کل کشور به واسطه تلگراف و به شکل پیام‌های رمز بود. این پیام‌ها در ساواک رمزگشایی (کشف) می‌شد و در فرم‌های ویژه‌ای با عنوان تلگراف وارده ثبت می‌شد. در این فرم‌ها غالباً نام قسمت اقدام کننده، مبدأ، مقصد، ساعت وصول، کشف و نام کاشف ثبت می‌شد.[80]ساواک بروجن و ساواک چهار محال و بختیاری نیز در روابط خود را از تلگراف رمز استفاده می‌کردند.[81]

در برخی موارد پیام‌ها به ضرورت در قالب تلفنگرام رد و بدل می‌شد. تلفنگرام، سندی است که در آن پیام در قالب یک گفت‌وگوی تلفنی از گوینده به گیرنده منتقل و توسط گیرنده مکتوب می‌شد. در این گونه سندی، علاوه بر نام گیرنده و گوینده، ساعت و زمان دقیق مکالمه ثبت می‌شد. میزان استفاده از تلفنگرام در نیمه دوم سال 1357ش و با اوج گرفتن راه‌پیمایی‌ها و اعتراضات مردمی، بیشتر است.[82] این موضوع به دلیل بحرانی شدن اوضاع و لزوم اطلاع‌رسانی سریع میان واحدهای مختلف ساواک بوده است. متن این تلفنگرام‌ها گاه دستنویس و گاه تایپ شده هستند.[83]

خط‌ شناسی

ساواک چهارمحال و بختیاری درباره پیدا کردن عامل یک دیوارنویسی، در مکاتبه با اداره 311، موضوع مطابقت خط را مطرح کرده که توسط اداره کل پنجم انجام می‌شده است. این ساواک خود کارشناسی مقدماتی را انجام داده بود و دو نمونه خط را به آن اداره ارسال کرده بود

انحلال ساواک چهار محال و بختیاری

در روزهای آغاز آذر 1357، یکی از خواسته‌های مخالفین، انحلال سازمان امنیت بود.[85] مردم از فعالیت‌ها و اقدامات ساواک ناراحت و عصبانی بودند. این سازمان طی سال‌ها فعالیت خود در محل(1342-1357) به شکل‌های مختلف مردم و انقلابیون را تحت فشار گذاشته بود. در سال 1357؛ مردم نسبت به افراد ساواک حساسیت مخصوص دارند زیرا شهر [شهرکرد] کوچک و کلیه کارمندان [ساواک] و منازل آن‌ها مورد شناسایی قرار گرفته است.[86]

در دوم مهر 1357 از شهربانی کل کشور خواسته شده بود نسبت به حفاظت از مقرهای ساواک در سراسر کشور اقدام کند با این حال در آذر 1357؛ شهربانی شهرکرد درباره گماردن هر گونه مأمور در حاشیه خارجی ساواک هیچ اقدامی نکرده بود.[87]

در گزارشی که کامیار رئیس ساواک چهار محال و بختیاری در 15 بهمن 1357، به ریاست ساواک کل کشور ارسال کرده است، اطلاعات مهمی درباره ساواک چهارمحال و بختیاری آمده است. بنابر این گزارش، در 27 دی ماه 1357 تظاهرات مردمی در شهرکرد برگزار شد و حدود 6000 تظاهر کننده که به ساختمان آن ساواک حمله کردند. تظاهرکنندگان ابتدا مجسمه شاه -که فاصله کمی با محل استقرار ساواک داشت- را پایین آورده، سپس به مقر ساواک حمله کردند. پلیس یارای ایستادگی در برابر تظاهرکنندگان را نداشت و انقلابیون، ساختمان ساواک را به تصرف خود درآوردند. آن‌ها پس از تصرف این ساختمان، نام آن را به بیمارستان امام خمینی تغییر دادند. در این واقعه، تأسیسات و وسایل اداری و بی‌سیم خسارات فراوانی دید و ساختمان به صورت مخروبه‌ای درآمد. در چنین شرایطی ساختمان مقر ساواک، به دستور استانداری در اختیار شهرداری شهرکرد قرار گرفت. ساواک البته با درک حساسیت شرایط، روز قبل اقدام به جمع‌آوری اسناد و مدارک خود کرده و بیست و هفت بسته مدارک و وسایل فنی را طی نامه شماره 10390 / ح-26 / 10 / 57 به مرکز توپخانه و موشک‌های اصفهان تحویل داده بود. مسئول حفاظت آن سازمان نیز طی نامه شماره 10392 / ه‍-27 / 10 / 57 (یعنی در همان روز تظاهرات قبل از حمله معترضان به ساختمان ساواک)[88] کلیه اسلحه و مهمات را تحویل شهربانی شهرکرد داد.[89] همچنین در همین روز، چهار دستگاه اتومبیل آن ساواک نیز طی شماره 10392 / ه‍ به ژاندارمی محل تحویل داده شد.[90]

اما این پایان ماجرا نبود، تظاهرکنندگان روز بعد نیز به مقر ساواک حمله کردند و نیروهای ژاندارمی و شهربانی شهرکرد نتوانستند در برابر موج حملات مردم خشمگین ایستادگی کنند و بار دیگر ساختمان و تأسیسات ساواک، دچار خسارات بیشتر شد.[91] در نتیجه حملات مردمی در روزهای 27 و 28 دی ماه 57، ساختمان به صورت مخروبه‌ای درآمد؛ وسایل اداری از بین رفت، شوفاژ و بی‌سیم آسیب فراوان دید و امکان برقراری ارتباط با بخش‌های دیگر ساواک از بین رفت. گزارش‌ها نشان می‌دهد که علیرغم کینه و نفرت مردمی از ساواک، این حملات فاقد خسارات و آسیب‌های جانی کارمندان ساواک بود.[92] این ساختمان تا روز 30 دی ماه در تصرف تظاهرکنندگان بود و در این روز، استانداری ساختمان مخروبه ساواک را تحویل شهرداری شهرکرد داد.[93]

در سند دیگری، اطلاعات بیشتری در این باره وجود دارد. بنابر محتوای گزارش دیگری از اداره کل یکم، کارمندان ساواک چهار محال و بختیاری به دستور رئیس آن سازمان به تهران آمده بودند. کامیار، که به بهانه بیماری همسرش به تهران آمده بود، نشانی خود را به کسی نداده و دسترسی به او مقدور نبود. پرسنل سازمان، دلیل آمدن خود به تهران را چنین اعلام کرده بودند: در شهر کرد تنها یک گروهان ژاندارمری و یک گروه ضربت مستقر است و امکان حفاظت فیزیکی از سازمان وجود ندارد.[95]

در 5 بهمن 1357، کامیار در نامه‌ای به تیمسار ریاست ساواک، با طرح چند موضوع، خواستار خودداری از بازگشایی ساواک چهار محال و بختیاری و واگذاری اختیارات آن سازمان به ساواک اصفهان شد. این درخواست به معنی انحلال ساواک چهار محال و بختیاری بود. وی با ارائه گزارشی درباره حمله تظاهرکنندگان به مقر ساواک و تحویل اسناد و وسایل و سلاح های موجود در آن ساواک به شهربانی و شهرداری شهر کرد و مرکز توپخانه و موشک‌های اصفهان، اعلام کرد که:

«شهرکرد، فاقد پادگان نظامی بوده و شهربانی و ستاد هنگ ژاندارمری آن نمی‌توانند هیچگونه امکانات حفاظتی برای ساواک و پرسنل آن داشته باشند و از طرفی به علت سمپاشی، افکار عمومی در منطقه شدیداً علیه ساواک تحریک گردیده است. علیهذا استدعا دارد مقرر فرمایند در صورت تصویب از تشکیل مجدد ساواک در شهر کرد خودداری و وظایف مربوطه به سازمان اطلاعات و امنیت اصفهان محول گردد.»[96]

کارمندان ساواک چهار محال و بختیاری پس از رسیدن به تهران، طی گزارش‌هایی، خسارات وارده به آن سازمان را به ساواک کل کشور ارائه و همگی خود را به ادارات مربوطه در مرکز معرفی کردند. به نظر می‌آید این گزارش‌ها در راستای گزارش‎های کامیاب و شرح تفصیلی خسارات وارده بر ساواک چهارمحال و بختیاری بود زیرا کامیاب و دیگر کارمندان آن ساواک از بازگشت به شهرکرد هراس داشتند و تلاش می‌کردند مرکز را برای انصراف از بازگشایی ساواک استانی در شهرکرد، متقاعد کنند.[97]

سرهنگ محمد نوری، رئیس شهربانی استان چهارمحال و بختیاری در جلسه شورای تأمین این استان - که در 10 بهمن 1357 برگزار شد- اعلام کرد:

«با توجه به اوضاع و احوال فعلی، ساواک هیچ نوع کارآیی و بازدهی در این شهرستان کوچک نخواهد داشت و اگر نظر این است که ساواک استان مجدداً با افراد و همان پرسنل شناخته شده در این استان شروع به فعالیت کند، جز ایجاد اغتشاش و آشوب و ناامنی و حتی خطر جانی برای افراد ساواک و خانواده آنان نتیجه دیگری نخواهد داشت.»[98]

سرهنگ ستاد بهرام خرسندی، فرمانده ژاندارمری استان چهارمحال و بختیاری نیز با نظر رئیس شهربانی موافق بود. به نظر می‌رسید قوای انتظامی، وجود سازمان امنیت در شهرکرد را یک معضل تلقی می‌کردند و آرزو داشتند هر چه سریع‌تر از دردسرها و مصائب وجود این سازمان خلاص شوند. سال‌ها ساواک از ژاندارمری و شهربانی برای انجام کارها و عملیات مختلف استفاده کرده و به آن‌ها از موضعی بالاتر امر و نهی کرده بود. اکنون فرصت مناسب فرا رسیده بود تا آن‌ها ساواک را از صحنه بیرون کرده از شرّ آن راحت شوند. ژاندارمری اعلام کرد که در ساختمان این نیرو، محلی برای استقرار و فعالیت مجدد کارمندان ساواک وجود ندارد. استانداری هم، با اعلام بی‌نظری، خود را موافق نظر کارشناسی شهربانی و ژاندارمری نشان داد.[99]

به نام خدای رنگین کمان

هزاران حیف و افسوس از این همه هیجان و اشتیاق جوانی, این سالها جان سپردن بسیاری از جوانان مفید جامعه عرصه های مختلف و به دنبال حوادث گوناگون چون مرحومان اقای روح الله داداشی ' کیان پیر فلک ' دختر ابی' خانم ملیکا محمدی ' خانم دکتر ایدا رستمی ' خانم نرجس خانعلی زاده و خانم آریانا ولی نژاد''''''''''''دل ما را به درد اورد و اکنون خانم صدف خالقی ' نمی دانم در این دنیا چه خبر است فقط مشخص است که مرگ ارزان شده است و این خوب نیست روحشان شاد یادشان گرامی

صدف خالقی، هوادار و لیدر باشگاه پرسپولیس درگذشت + علت فوت و فیلم

صدف خالقی، هوادار و لیدر باشگاه پرسپولیس امروز (۲۷ آذر ۱۴۰۳) درگذشت.

به گزارش شهرآرانیوز، صدف خالقی یکی از هواداران تیم فوتبال پرسپولیس که بعد از تصادف مدتی در بیمارستان بستری بود، صبح امروز جان خود را از دست داد.

خالقی به همراه همسرش و چند تن از دوستانش دیدار تیم‌های پرسپولیس و نساجی را تماشا کردند، اما متاسفانه در مسیر با تصادف شدید دچار جراحات فراوان شدند و در بیمارستان بستری بودند.

بر اساس اعلام نزدیکان او، خالقی به دلیل سوختگی شدید در وضعیت نامناسب قرار داشت و صبح امروز درگذشت.

او یکی از طرفداران فعال پرسپولیس در فضای مجازی بود و حضور پررنگی در ورزشگاه داشت و حتی رضا درویش برای ملاقات با او به بیمارستان مراجعه کرد.

وزارت ورزش در این خصوص نوشت: «کمال تاسف و تاثر و از صمیم قلب، این مصیبت بزرگ را به پدر و مادر و دیگر اعضای خانواده این بانوی هوادار که صادقانه علاقه‌مند به فوتبال بود، تسلیت می‌گوییم.»

همچنین باشگاه پرسپولیس به مناسبت درگذشت صدف خالقی، بانوی هوادار این تیم پوستر ی را منتشر نمود

اندکی تامل

💬 دورنمانت معتقد است که هرگاه چیزی از ذهن بشر فقط یک بار عبور کند، بالاخره روزی در جایی عملی می شود. بنابراین در این نمایشنامه انسان به مبدا خودش می رشد، انسانی بدون قدرت و بدون نیاز به دانستن اسرار طبیعت، چون انسان به محض دانستن فرمول های طبیعت به جنایت دست خواهد زد.

📗 فیزیکدان‌ها
👤 فردریش دورنمات
📖 [ @LibraryPersianPdf ]

شان انسانی

مردمی که خانه‌ای، ماشینی، تلویزیونی، ماشین لباسشویی‌ای، و دیگر کالاهای نماد فراوانی و رفاه این عصر را دارند، فاقد غروری هستند که آن‌ها را از حد نمک و فلفل فراتر ببرد. آن‌ها آشکارا این را دون شأن خودشان نمی‌دانند که از این مغازه به مغازه‌ی دیگری هجوم ببرند تا چند بسته بیشتر نمک یا فلفل بخرند. این حاکی از یک زندگی پر از بدبختی و بیچارگی است که حرص و ولع انبار کردن چیزها بر آن حاکم است. پی برده‌ای که شأن و کرامت انسانی جزو صفات و ارزش‌های بسیار ستوده در روزگار ما نیست که همگان به دنبالش باشند. زندگی در روزگار ما، انسان‌ها را بیش از آن‌که به سمت امکان ساده‌ی تأمین معاش براند، به سمت افعالی می‌راند که دون شأن و کرامت انسانی هستند، از پُر کردن فرم‌های استخدامی خفت‌بار گرفته تا شرکت اجباری در انتخابات یا تظاهرات تقلبی و پوچ و بی‌معنا. شهروندان امروزی به جهانی پرتاب می‌شوند که شعارش این است: «چنگ بینداز به هر چیزی که می‌توانی به چنگ بیاوری و هرچه بیشتر بهتر!» این شعاری است که روز به روز بیش‌تر رایج می‌شود. این جهانی است که روز به روز روابط و فساد و امتیازات غیرقانونی (رانت‌ها) بیش‌تر بر آن حاکم می‌شود. در عین حال، همه‌ی درها به روی فعالیت‌های انسانی برای این شهروندان بسته است، فعالیت‌هایی که می‌تواند برای شهروندان مدنیت و عزت‌نفس را در پی داشته باشد، و همه‌ی انگیزه‌ها را در شهروندان برای برقرار کردن رابطه‌ای با فرهنگ زنده، اندیشه‌ی زنده، از طریق شخصیت‌شان و آفرینندگی‌شان می‌کشد.

📚 روح پراگ
✍ ایوان کلیما 🇨🇿
📄 صفحات ۸۴ - ۸۵

از دیدن این همه آدمی که نمی‌توانند خودشان را از منطق خفت‌بار جهان مصرف رها کنند، که نمی‌توانند از فروختن شأن و کرامت انسانی‌شان به یک اسکناس بیست کرونی دست بردارند، سخت حیرت‌زده و غمگین شدم.

📚 روح پراگ
✍ ایوان کلیما 🇨🇿
📄 صفحه ۸۵

📔

سخنی تامل برانگیز از آلفرد هیچکاک

وقتی کوچک بودم
فکر می کردم
آدم ها چقدر بزرگند
و ترس برم می داشت
بزرگ که شدم دیدم
بعضی آدم ها چقدر کوچکند
و بیشتر ترسیدم.

آلفرد هیچکاک کارگردان مشهور ژانر وحشت



دکتر ویدا احمدی (دانا کامران )alchemy

اعتراف قاتل سریالی کلاه نمدی به ویولونیست معروف ایرانی

📽 مستند «سولیست» و حرف‌های هوشنگ امینی قاتل و متجاوز سریالی که گفته می‌شود بین سالهای ۱۳۳۳ تا ۱۳۴۱ شمسی، ۶۷ نفر را به قتل رسانده است.

در این مستند فقط صداهای استفاده شده واقعی هستند و بازیگران بر روی صداهای واقعی مصاحبه‌ها، به ایفای نقش پرداخته‌اند. ‌

در واقع این تصاویر، بازسازی گفتگویی است که پرویز یاحقی و نورالدین ثابت ایمانی با هوشنگ امینی (ورامینی) داشته‌اند.

نسخه کامل این مستند را می‌توانید با جستجو در اینترنت پیدا و تماشا کنید.

اقای پرویز یاحقی در اوایل دهه ۴۰ برنامه رادیویی داشته است که در آن به کلانتری ها . بیمارستان ها . دادگستری و زندان می رفته است و از گوشه و کنار شهر با افراد مجرم یا آسیب دیده مصاحبه می نموده است و در پایان هم نتیجه گیری اخلاقی می کرده است که عاقبت بار کج به منزل نمی رسد یکی از این مجرمین قاتل کلاه نمدی به نام هوشنگ امینی بوده است که قاتل سریالی مذکور به جناب یاحقی و آقای بلوری که پدر حوادث ایران نامیده شده اند اعتراف می نموده است .بعدها به دلیل گرفتاری آقای یاحقی در امر موسیقی این برنامه رادیویی تعطیل می شود . برنامه در شهر شبکه تهران و گزارش پنج خراسان رضوی نمونه امروزی این گونه گزارشات می باشند .

هوشنگ امینی چگونه ۲۳نفر را در ورامین سر برید؟ همه‌چیز از اسفند سال ۴۱ شروع شد، وقتی‌که جسد بی‌سر مردی در داخل چاه نعمت‌آباد ورامین کشف شد. با کشف جسد بی‌سر موضوع به مأموران اعلام شد. با حضور مأموران در محل مشخص شد جسد بی‌سر متعلق به مرد جوانی است که دست‌هایش از پشت‌ بسته شده و قبل‌ از جنایت نیز مورد آزار و اذیت قرار گرفته و بعد از قتل جسد بی سرش به درون چاه انداخته شده‌است.

چند روز بعد جسد بی‌سر زن جوانی درحالی‌که دست‌های او هم از پشت‌ بسته شده بود در چاه‌های دولت‌آباد پیدا شد. زن جوان نیز مورد آزار و اذیت قرار گرفته بود. آخرین جسد کشف‌شده نیز متعلق به جوان بلیت‌فروشی بود که چند روز قبل ناپدید شده بود و جسدش را یکی از کارکنان دادگاه ورامین کشف کرده بود.

این کارمند وقتی‌که برای تفریح به بیرون از شهر رفته بود رد خون را می‌بیند و با دنبال کردن آن به دهانه‌ چاهی می‌رسد و به‌علت این‌که کارمند دادگستری بود و می‌دانست که چند وقتی است جسد‌هایی از داخل چاه‌ها و قنات‌ها کشف می‌شود، موضوع را به پلیس اطلاع می‌دهد. با حضور مأموران جسد پسر بلیط‌فروش از داخل چاه خارج می‌شود.

هوشنگ امینی چگونه ۲۳ نفر را در ورامین سر برید؟

خارج کردن هفت جسد از داخل چاه

مأموران در چند ماه موفق به کشف هفت جسد بی‌سر از داخل چاه‌ها و قنات‌های اطراف تهران به‌ویژه ورامین شدند. همین موضوع باعث شد تا برخی‌ها مدعی شوند که چاه‌ها دارای شبح است و شبح این کار را انجام می‌دهد.

چندی بعد مأموران پلیس ورامین در جریان سرقت دوچرخه از تهران و فروشش در ورامین قرار گرفتند. با بررسی‌ها فردی به نام حمید شناسایی و دستگیر شد و آدرس همدستش هوشنگ را به مأموران داد. با حضور مأموران در مقابل خانه‌ هوشنگ او از دست مأموران فرار کرد که همین موضوع شک پلیس را برانگیخت.

رد پای هوشنگ در قتل‌ها

در بررسی سوابق پلیس مشخص شد که هوشنگ چندی قبل در بیابان‌های ورامین مرد جوانی را برای تعرض به آن‌جا برده، اما با سر رسیدن گشت شهربانی، آن‌ها پسر جوان را که دستش از پشت بسته‌ شده بود از چنگال هوشنگ نجات داده و او چند وقتی را در زندان به سر می‌برد.

حال که مأموران به‌دنبال هوشنگ برای پرونده سرقت دوچرخه بودند به این‌ موضوع مشکوک شدند که نکند قتل‌های سریالی

جنازه‌های بی‌سر هم کار هوشنگ باشد.

بررسی پرونده شخصی هوشنگ نشان می‌داد او جوانی ۲۶ ساله است که همیشه کلاه نمدی به سر دارد و شاگرد راننده کامیون است. او یکی از لات‌های ورامین بوده و علاوه‌ بر شاگرد شوفری از کاسبان ورامین زورگیری و باج‌گیری می‌کرده‌ است.

دستگیری قاتل سریالی در صندوق خانه خواهرش

با تکمیل شدن پرونده هوشنگ و مشخص شدن او به‌عنوان مظنون اصلی قتل‌های جنازه‌های بی‌سر، اما هیچ اثری از او نبود تااینکه مأموران متوجه شدند او با لباس زنانه به ورامین بازگشته‌است.

تحقیقات دراین‌رابطه ادامه داشت تا اینکه هوشنگ در خانه‌ خواهرش درحالی‌که در یک صندق مخفی‌ شده بود دستگیر شد.

با دستگیری هوشنگ امینی او به هفت قتل اعتراف کرد، اما مأموران که جنازه‌های بیشتری کشف کرده بودند تحقیقات را از او ادامه دادند تا اینکه او به دو قتل دیگر هم اعتراف کرد.

هم‌زمان با دستگیری هوشنگ بسیاری او را قاتل کلاه نمدی یا هوشنگ ورامینی خطاب و هر روز اخبار مختلفی از اعترافات او را چاپ می‌کردند.

هوشنگ امینی قاتل کلاه نمدی کیست؟

اعتراف به ۲۳ قتل

تحقیقات پلیس ادامه داشت تا اینکه هوشنگ در گفتگو با روزنامه کیهان خبر از ۱۴ قتل دیگر داد. با افزایش تعداد قربانیان هوشنگ به ۲۳ نفر، بازپرس جنایی تهران که به پرونده هوشنگ رسیدگی می‌کرد مدعی شد که هوشنگ خطرناک‌تر از اصغر قاتل است. هیچ‌وقت زمان اولین قتل هوشنگ مشخص نشد و تعدادی از جنازه‌ها هم هیچ‌وقت کشف نشده و به‌گفته بازپرس و خبرنگاران جنایی آن زمان، جنایت‌های بسیاری از هوشنگ باقی ماند که هیچ‌وقت رازشان فاش نشد.

قتل مستشار اقتصادی آلمان

درهمین‌حال در جریان رسیدگی به پرونده هوشنگ امینی تیم جنایی متوجه شد که ارنست لانگ، مستشار آلمانی که چندی قبل گم شده‌ است، ممکن است از سوی او به قتل رسیده باشد. به‌همین خاطر تحقیقات از هوشنگ برای مشخص کردن سرنوشت مستشار اقتصادی آلمان در ایران آغاز شد.

هوشنگ با اعتراف به قتل لانگ مدعی شد: او را در حال مستی در خیابانی در تهران دیدم و به بیابان‌های مسگر آباد کشاندم و بعد از این‌که اموالش را دزدیدم، کشتم و جسدش را در چاه انداختم.

هوشنگ امینی قاتل کلاه نمدی کیست؟

پایان قاتل مخوف ورامین

با تکمیل پرونده هوشنگ او نیزمانند اصغر قاتل به اعدام محکوم شد و چوبه دار در میدان توپخانه تهران برپا شد. روز اجرای حکم، هوشنگ بسیار آرام بود و خیلی خون‌سرد پای چوبه‌دار قرار گرفت و قبل‌از اجرای حکمش شروع به خواندن آواز کرد.

بر اساس نوشته روزنامه‌های آن سال‌ها، هوشنگ دارای صدای بسیار خوبی بود و در زمان اجرای حکم پس‌ از خواندن بسیاری را تحت تاثیر قرار داد، اما سرانجام حکمش اجرا شد و جنازه‌اش بر بالای دار در میدان توپخانه ماند تا درس عبرتی برای دیگران باشد. زمانه ای که این گونه قتلهای وحشیانه در آن انجام شد آغاز تحولات سیاسی .فرهنگی و مذهبی بسیاری در ابتدای دهه ۴۰ شمسی بود و ۱۳ سال قبل از جلاد کلاه نمدی هم قاتل زنجیری با نام حسن اورنگی بوده است که داستان او هم در دهه ۳۰ شمسی به شرح ذیل است

حسن اورنگی؛ مخوف‌ترین قاتل سریالی زنان در مشهد

سرباز فراری بود، اما در دهه ۳۰ شمسی به ۱۴ زن در اطراف مشهد تجاوز و آن‌ها را به قتل رسانده بود.حسن اورنگی مخوف ترین قاتل سریالی زنان در مشهد بود.

اخبار حوادث

همه‌ چیز از زمستان سال ۱۳۲۶ در اطراف مشهد آغاز شد. در آن سال و سال بعد مأموران شهربانی در کال آباد و خرابه‌های اطراف شهر مشهد جسد پنج زن که با روسری خفه شده بودند را در فواصل مختلف زمانی در کشف کردند.

بررسی جنازه‌ها نشان می‌داد به همه آن‌ها تجاوز شده و سپس با قرار دادن روسری در دهانشان خفه شده‌اند. بررسی بیشتر شهربانی نشان می‌داد تمام این زن‌ها در اطراف شهر و حاشیه، دوره‌گرد بوده و شغل مناسبی نداشتند و از راه دوره‌گردی امرار معاش می‌کردند.

رسانه‌ای شدن قتل‌های حسن اورنگی

چندی بعد با افزایش قتل‌ها در تیرماه سال ۱۳۲۸ روزنامه خراسان با انتشار خبری مدعی شد اکبر قصاب جنازه‌ای را هنگامی‌ که در مزرعه بیرون شهر مشغول جمع‌آوری کدو بوده مشاهده کرده و موضوع را از طریق کلانتری خبر داده‌ است.

حسن اورنگی مخوف‌ترین قاتل سریالی زنان در مشهد

با حضور مأموران کلانتری مشخص شد این زن بیست تا بیست و پنج سال سن دارد و به وسیله دستمالی که دور گردنش پیچیده شده بود خفه شده‌ است. با مشخص شدن هویت این زن مشخص شد او ولگرد است و همیشه در خارج دروازه‌های شهر مشغول ولگردی است.

کشف اجساد در بیرون شهر

چند روز یکبار اهالی مشهد در اخبار این روزنامه متوجه می‌شدند که زنی در بیرون از شهر خفه شده‌ است. بررسی همه اجساد نشان می‌داد آن‌ها نیمه‌عریان بوده و پول یا کالای قیمتی آن‌ها به‌سرقت‌رفته است، همچنین از سوی قاتل یا قاتلان مورد تجاوز قرار گرفته‌اند.

این در حالی است که بررسی جسد‌های قدیمی نشان می‌داد ۲۶ اسفند سال ۱۳۲۶ نیز در کال حسین‌آباد مشهد جسد زنی پیدا شده‌ است که او نیز با دستمال خفه‌ شده بود. هرچند نیرو‌های شهربانی در اطراف مشهد می‌گشتند هیچ خبری از قاتل یا قاتلان نبود.

حسن اورنگی مخوف‌ترین قاتل سریالی زنان در مشهد

دستگیری مظنون دیوانه

چندی بعد مأموران کلانتری چهار مشهد ردپایی از فردی به نام قربان به دست آوردند. با دستگیری او تحقیقات آغاز شد و قربان زیر بار شکنجه به قتل اولین جسد کشف‌شده در کال آباد اعتراف کرد. بررسی‌های پلیس برای کشف سایر جرایم ادامه داشت که مشخص شد قربان از رمالان معروف منطقه است. او همچنین به قتل آخرین زن که زبانش از حلقش بیرون بود و با دستمال خفه‌شده بود نیز اعتراف کرد.

قربان مدعی شد زنان را با گردی مخصوص کشته‌ است، اما هرچه آزمایشات بر روی این گرد در پاستور تهران انجام شد، مشخص شد که این گرد کشنده نیست.

تحقیقات پلیس ادامه داشت تا اینکه مشخص شد مرد رمال از نظر سلامت روان، دارای مشکل بوده و مجنون است و بر اساس اوهام به قتل‌ها اعتراف کرده‌ است به‌همین دلیل او چندی بعد آزاد شد.

حسن اورنگی مخوف‌ترین قاتل سریالی زنان در مشهد

آخرین جسد چند روز قبل از عید سال سی درحالی‌که زبانش از دهانش بیرون‌زده بود و نیمی از سرش کرم انداخته و صورتش متورم شده بود در اطراف مشهد کشف شد.

قاتل مخوف زنان شناسایی و دستگیر شد

بررسی‌ها نشان می‌داد جسد متعلق به زنی بنام "بی‌بی نوغانی" است که حدود ۲۶ سال سن دارد.

تحقیقات ادامه داشت تا اینکه در ایام نوروز سال ۱۳۳۰ بود که زنی به نام "گل تابان" به کلانتری مراجعه کرد و گفت: وقتی در حال خارج شدن از دروازه "بالا خیابان" بودم فردی بنام حسن از من قصد زورگیری داشت و من هیچ پولی به او ندادم. حسن مرا روی زمین انداخت و دو دستی گلویم را فشار داد و می‌خواست به من تجاوز کند، اما با دادوفریاد زنی به نام زهرا که در نزدیکی ما بود و به آنجا آمد و با کمک او توانستم فرار کنم.

همین سرنخ کافی بود تا مأموران کلانتری، حسن را در روز هفتم فروردین دستگیر کنند. حسن اورنگی وقتی به شهربانی منتقل شد فکر می‌کرد به‌خاطر این‌که از سربازی فرار کرده‌ تحت تعقیب است، اما وقتی رازش را برملا دید بالاخره به قتل اعتراف کرد و مدعی شد همدستش عباسعلی در قتل‌ها همراه او بوده‌ است.

حسن اورنگی مخوف‌ترین قاتل سریالی زنان در مشهد

اعتراف حسن اورنگی قاتل زنان مشهد به ۱۴ قتل

او در بازجویی‌ها مدعی بود که ۱۴ زن را کشته‌ است و همه آن‌ها از زنان کولی و دوره‌گرد بودند. حسن اورنگی قاتل زنان مشهد در بازجویی‌ها اعتراف کرد که می‌خواست شهر را از وجود فساد پاک کند و به‌همین خاطر آن‌ها را کشته‌ است و این کار به‌خاطر آن بوده‌ که زنان خیابانی را از میان بردارد.

با تکمیل پرونده و اعترافات، حسن اورنگی به قصاص محکوم و غلامرضا نیز به ۱۵ سال حبس محکوم شد.

حسن اورنگی مخوف‌ترین قاتل سریالی زنان در مشهد

حسن که فکر نمی‌کرد به اعدام محکوم شود در وصیت‌نامه‌اش درخواست کرد که جسدش در بلندترین نقطه شهر دفن شود تا مردم او را همیشه به یاد بیاورند.

با اجرا شدن حکم او در ملأ عام پرونده یکی از مخوف‌ترین قاتلان سریالی زنان در مشهد برای همیشه بسته شد و همدست او نیز پس‌ از پایان محکومیتش و آزادی از زندان از شهر خارج می‌شود و دیگر کسی او را نمی‌بیند.

✔️ پایگاه خبری اختبار @Ekhtebar . رویداد۲۴ .جامعه ۲۴ . برترین ها . پادکست نوار زرد .

اندکی تامل

اگر بدانید که مردم
هرگز نصایح شما را قبول نمی‌‌ کنند
هیچگاه پرگویی نخواهید کرد!
مگر وکیل و یا دکتر باشید
و آنها برای شنیدن صحبت‌ هایتان
پول خرج کرده باشند!

@anjomanenevisandegan_ir

تیغ دادن در کف زنگی مست

بدگهر را علم و فن آموختن
دادن تیغی به دست راه‌زن
تیغ دادن در کف زنگی مست
به که آید علم ناکس را به دست
جمله صحرا مار و کژدم پر شود
چونکه جاهل، شاه حکم مر شود. مال و منصب ناکسی که آرد به دست
طالب رسوایی خویش او شدست

#مولانا

آدم‌ها ‏چيزهاى قشنگ را ‏خراب می‌کنند

گاه می اندیشم خبر مرگ مرا با تو چه كس می گوید ؟
آن زمان كه خبر مرگ مرا از كسی می شنوی ،
روی تو را كاشكی می دیدم
شانه بالا زدنت را بی قید

و تکان دادن دستت که ، مهم نیست زیاد
و تکان دادن سر را که عجیب !‌
" عاقبت مرد "

افسوس
کاش می دیدم
من به خود می گویم : چه کسی باور کرد
جنگل جان مرا ،
آتش عشق تو خاکستر کرد ؟

هیچ وقت نفهمیدم بعض در گلو،چه حسی دارد....

اینکه میگویند یک بعض کوچک در گلو جا مانده یعنی چه؟

یا مثلا اینکه میشود بغض ها رو قورت داد یا حتی ترک بردارند و تکه های شکسته ی خودشان رابین اشک ها،پنهان کنند..؟

من هیچوقت نفهمیدم بعض در گلو چه حسی دارد....

چون وقتی غم به سمت من هجوم می اورد بغض هایم را قورت نمی دادم!

من همیشه بعض هایم را توی چشمهایم جا میگذاشتم....

به ان میگویم:بغض در چشم.....
‏سفر كن به هيچكس هم نگو!
‏یک رابطه عاشقانه را زندگى كن و به هیچکس هم نگو!
‏شاد زندگى كن و به هیچکس هم نگو!

آدم‌ها ‏چيزهاى قشنگ را ‏خراب می‌کنند.

#جبران_خليل_جبران .حمید مصدق و ریحانه پسندیده

کدام من پیروز می شود؟

در وجود همۀ ما یک منِ افسرده،
یک منِ عصبانی، یک منِ شاد و
یک منِ مضطرب وجود دارد.

کدام من پیروز می شود؟

هر کدام که بیشتر تغذیه شود ...

📚 @Academic_Library

پلیس راهور در آزمون رانندگی از کارشناسان خبره استفاده می کند

✍🏻 اصلاح آیین‌ نامه ی اجرایی آموزشگاه های رانندگی: امکان استفاده پلیس راهنمایی و رانندگی از کارشناسان خبره ی مورد وثوق برای آزمون عملی در زمانی که افسران کار آزموده در دسترس نیستند .

آیا میشود با این جمله نیچه موافق بود؟

چیزی که نکشتت، قویت می‌کنه

That which does not kill us makes us stronger

ظاهراً نه همیشه

✅ چون واقعا زخم‌ها و آسیب‌ها به خودی خود باعث رشد نمیشن، مگه اینکه بتونیم با اون آسیب کنار بیاییم و به پذیرش برسیم که کار سختی هم هست و در اکثر مواقع به اختلال و ناامنی منجر میشن
پس احتمالا این جمله نیچه در راستای کمک به پذیرش زخمهای قبلی بوده نه دعوت به انجام ریسک‌های نامعقول

اخرین پایان

من درخواست قدرت کردم و خدا به من سختی هایی داد که من را قوی کنند

من درخواست دانایی کردم و خدا به من مشکلاتی داد که آن ها را حل کنم.

من درخواست شجاعت کردم و خدا به من خطرهایی داد که به آن ها غلبه کنم.

من درخواست عشق کردم و خدا به من انسان های نیازمند را نشان داد تابه ایشان کمک کنم.

دعاهایم جواب داده شدند

وبلاگ سر بر شانه خدا و
☑@NeoRavankavi

کوه ها با همند و تنهایند همچو ما با همانِ تنهایان

بعضی‌ها به شعر
بعضی به ترانه
برخی به فیلم
و عده‌ای هم به کتاب پناه می‌برند
اما مدت‌هاست که آدم‌ها دیگر
به همدیگر پناه نمی‌برند ...

👤 #اغوز_آتای

📚 @BookTop

خیانت به بشریت

🔵 به یاد کابوس شوروی که سی سال پیش به پایان رسید

✍🏻 ریچارد ابلینگ

بیش از سی سال پیش، در همین ماه، آزمایش کابوس‌وار کمونیسم شوروی رسماً به پایان رسید. در شامگاه ۲۵ دسامبر ۱۹۹۱، پرچم سرخ اتّحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی برای آخرین بار از فراز دیوارهای کرملین در مسکو پایین کشیده شد. پس از تقریباً ۷۵ سال، کابوس کمونیستی به پایان رسید.

کابوسی که در گیرودار جنگ جهانی اوّل با انقلاب بلشویکی به رهبری ولادیمیر لنین در نوامبر ۱۹۱۷ آغاز شد، تخمیناً بیش از ۶۰ میلیون نفر را قربانی عمدی ساختن آینده‌ی زیبای سوسیالیستی کرد. هر یک از این مردان، زنان و کودکان بی‌گناه و غیرمسلّح که «دشمن خلق» و مانع بناکردن آرمانشهر جمع‌گرایانه نامیده شدند، تا حدّ مرگ کار کردند، از گرسنگی مردند، شکنجه شدند، یا خیلی راحت تیرباران شدند.

توحش به نام ساختن جهان بهتر

یکی از انحرافات بزرگ دوران سوسیالیسم این بود که خشونت به‌خاطر خود خشونت نبود. کلّ هدف این بود که نهادها و نمادها و روش‌های کهن را به نام ساختن انسان طراز نوین شوروی در جامعه‌ی جدید شوروی از بین ببرند. این کار به چیزی کمتر از نابودی هر چیزی که پیشتر بنا شده بود، نیاز نداشت؛ این کار لازمه‌ی خلق قهرآمیز تمدّن جدید، همانطور که سازندگان خود‌خوانده‌ی این دنیای جدید تصوّر می‌کردند، بود.

در سال ۱۹۱۹، در طول جنگ داخلی سه‌ساله‌ی پس از انقلاب بلشویکی، نشریّه‌ی پلیس مخفی نوبنیاد شوروی، چکا (بعدها کخاد و سپس کا.گ.ب)، اعلام کرد:

ما نظام‌های کهن اخلاق و «انسانیّت» را، که بورژوازی برای سرکوب و استثمار «طبقات فرودست» ابداع کرده بود، رد می‌کنیم. اخلاق ما هیچ سابقه‌ای ندارد، و انسانیّت ما مطلق است، زیرا بر یک ایده‌آل جدید تکیه دارد. هدف ما از بین بردن همه‌ی اشکال ظلم و خشونت است. همه‌چیز برای انجام این کار مجاز است، زیرا مگر نه این است که ما نخستین کسانی هستیم که شمشیر را، نه برای ظلم به نژادها و تنزّل آنان به جایگاه بردگی، بلکه برای رهایی بشریت از قیدوبند آن خون برافراشتیم؟ بگذار خون مانند آب جاری شود! بگذار خون برای همیشه پرچم دزدان دریایی سیاه را که بورژوازی به اهتزاز در می‌آورده، رنگین سازد و پرچم ما برای همیشه سرخ خونین باشد! زیرا تنها با مرگ دنیای قدیم می‌توانیم خود را از بازگشت آن شغال‌ها برهانیم.

🔸 رسانه دورنمای اقتصاد

دستورالعمل CIA به منابع خود برای ایجاد اختلال و خرابکاری (خیانت)

🔹🔹دستورالعمل CIA به منابع خود برای ایجاد اختلال و خرابکاری

✏️ بخش آرشیو سایت CIA در سال ۲۰۰۸ اسنادی را برای اولین بار از طبقه‌بندی خارج کرد. این اسناد با عنوان دستورالعمل میدانی خرابکاری آسان توسط اداره خدمات استراتژیک CIA در سال ۱۹۴۴ برای کارشکنی در کشورهای مخالف آمریکا تهیه شده است.

👈سازمان‌ها و کنفرانس‌ها
۱. ایجاد بروکراسی‌های طولانی اداری و جلوگیری از راهکارهای میانبر با هدف ایجاد نارضایتی
۲. ارائه مطالب مکرر و طولانی و طرح موضوعات بی‌ربط در جلسات مهم
۳. تشکیل کمیسیون‌ها و کمیته‌های فرعی متعدد
۴. خسته کردن افراد خلاق سازمان با بحث و چانه‌زنی طولانی
۵. تقویت روحیه محافظه‌کاری در سازمان به بهانه پرهیز از عجله در کارها
۶. تشکیک در نحوه اولویت‌بندی کارها به بهانه تعارض با سیاست‌های بالادستی


👈مدیران و سرپرستان
۱. تاخیر در اجرای دستورات به بهانه کتبی شدن مکاتبات
۲. کژفهمی تعمدی نسبت به اجرای دستورات
۳. سپردن کارهای مهم به کارکنان ضعیف و ناکارآمد
۴. تاکید بر انجام کارهای بی‌اهمیت
۵. مرجوع کردن محصولاتی که عیب قابل روئیتی ندارند
۶. خوش‌برخوردی با کارکنان ناکارآمد و اعطای ترفیع به آن‌ها با هدف کاهش روحیه نیروهای متعهد
۷. برگزاری کنفرانس همزمان با کارهای مهم
۸. چند برابر کردن کاغذبازی دستورالعمل‌ها و مجوزها
دستورالعمل CIA به منابع خود برای ایجاد اختلال و خرابکاری

👈کارکنان اداری
۱. نامه‌نگاری با ادارات دولتی را طولانی کنید!
۲. اسناد ضروری را در جای اشتباه بایگانی کنید.
۳. بیشتر از یک رونوشت از اسناد تهیه کنید.
۴. به افراد مهمی که تماس می‌گیرند، به دروغ بگویید رئیس مشغول است.
۵. شایعات ناراحت‌کننده‌ای که کارمندان را ناامید می‌کند، پخش کنید.
#آگاه_سازی
👍@Dafoosmedia | دافوس مدیا

هر نکته ای در مورد دیگران ......

هر نکته‌ای درباره دیگران که ما را آزار می‌دهد،
سرنخی است برای شناخت و فهم بهتر ما از خودمان.

#کارل_گوستاو_یونگ

📚 @Academic_Library

اندکی صبر

انسان‌ها
به ميزان حقارتشان توهين می‌کنند،
به ميزان فرهنگشان عشق می‌ورزند،
و به ميزان كمبودهايشان آزارت می‌دهند ...

هرچه حقيرتر باشند،
بيشتر توهين می‌کنند تا حقارتشان را جبران كنند!
هر چه فرهنگشان غنی‌تر باشد،
بيشتر به ديگران عشق هدیه می‌دهند ...
و هرچه هويّتشان عمیق‌تر باشد
محترمانه تر رفتار می‌کنند؛

به اندازه دركشان می‌فهمند
و به اندازه شعورشان به باورها و حرف هايشان عمل می‌کنند.

📚 @Academic_Library

🌐 وزیر علوم: نیاز به آموزش‌های تخصصی در حوزه وکالت داریم

✴️ سیمایی صراف: قبول پرونده در حوزه‌ای که در آن تخصص نداریم، غیراخلاقی است

دکتر سیمایی صراف، وزیر علوم و حقوقدان:

🔸 آیا از نظر اخلاقی مجازیم در حوزه‌ای که تخصص نداریم ورود کنیم؟ مثلا در حقوق گمرک و محیط زیست خبره نیستیم ولی پرونده‌ای پیشنهاد می‌شود که در آن حوزه است.

🔸 قانون ما را منع نکرده ولی اخلاق حرفه‌ای چه می‌گوید؟ بی اخلاقی است موضوعی را که در آن تخصص نداریم قبول کنیم./ایسنا

✔️ پایگاه خبری اختبار @Ekhtebar

🔹وزیر علوم گفت: زمانی وکالت تخصصی به سرعت دستگاه قضا کمک می‌کند که محاکم تخصصی شود.

🔹وی ادامه داد: فناوری حوزه وسیعی در حقوق بوجود آورده مثل رمزارز و هوش مصنوعی. همچنین تجارت بین الملل امروز با قبل متفاوت شده است. مالکیت فکری همچنان مسائل جدیدی دارد؛ لذا یک وکیل نمی‌تواند به همه حوزه‌ها اشراف داشته باشد و وکالت تخصصی ضروری است زیرا اعتماد جامعه به وکیل افزایش می‌یابد و سرعت و کارآیی قوه قضاییه هم بیشتر می‌شود.

🔹وی افزود: زمانی وکالت تخصصی به سرعت دستگاه قضا کمک می‌کند که محاکم تخصصی شود و نیاز به آموزش های تخصصی در این حوزه داریم. ما حداقل در زمان‌های مناسب باید سرفصل‌های درسی را بازنویسی کنیم و حوزه‌های جدیدی را ایجاد کنیم. دوره‌های آزاد حقوق توسط موسسات معتبر حقوقی آزاد برگزار شود. دوره‌های آزاد امروز ویژه حقوق نیست و در انواع موضوعات نیاز به این دوره‌ها داریم.

🔗 وکلاپرس

🔥🖇انجا که به خدا نزدیک تر است🖇🔥👇

آنجا که بخدا نزدیکتراست

🤍
می‌خواهم بگویم ، درست می‌شود...
دنیا بر یک قرار نمی‌ماند ،
در همیشه روی یک پاشنه نمی‌چرخد...
می‌خواهم بگویم ، عیبی ندارد که غم و غصه و نگرانی ، بیخ گلویمان را چسبیده و کارد به استخوانِ طاقتمان رسیده... همه‌ی اینها را می‌خواهم بگویم ولی...
راستش دیگر خجالت می‌کشد آدمی..
این حجم از اخبار بد...
این حجمِ از دست دادن ها...
زبانم را گره زده و دستم را برای نوشتن خوبی‌ها لمس...
بوی مرگ مشامِ مان را لحظه‌ای راحت نمی‌گذارد . در عوض می‌گویم خدایا، دیگر بس است..
لطفا خودت وارد عمل شو و هوای احوالات نگرانمان را داشته باش ..‌‌. ....... #🕊✨گویند مرغی هست به نام آمین
⚪️✨در بلندترین نقطهٔ آسمان
🕊✨آنجا که بخدا نزدیکتراست
⚪️✨پرواز ميکند🕊
🕊✨و سخن میگوید....
⚪️✨آروزمندم آمین بگوید😇
🕊✨بر هر آنچه
⚪️✨از دل شما میگذرد...❣

✨خدايا امروزمان گذشت..
فردایمان را با گذشتت شیرین ڪن

✨ما به مهربانیت محتاجیم ♡
رهایمان نڪن ،خدایا..

✨شب ما را با یادت بخیر ڪن..✨💫✨

⚪️✨دعا میکنم " نگاهتان، خندان "
🕊✨دلتان، سرمست محبت
⚪️✨لحظاتتان، زیبـا " دنیایتـان شـاد
🕊✨و تکرارهایتان، فقـط نگاه خـدا باشد💎

#کانال‌انرژی‌مثبت نازیلا_زارع و .....
💎

میراث عمر

شعری که در زیر می خوانید خلاصه ای از زندگی دکتر حمید بهرامی احمدی عضو هیات علمی دانشگاه امام صادق (ع) است که با اصطلاحات حقوقی مزین گردیده است.

میراث عمر

روزی که زندگانی ما بیست ساله بود
موضوع درس بر سر «حجب» و «کلاله» بود

لختی «لزوم شرط» و درنگی «وفای عهد»
گاهی حدیث «فسخ» و زمانی «اقاله» بود

سالی گذشت در ره «تحقیق» حال خویش
شرح و بیان «واقعه» چندین «مقاله» بود

در «حق» و «حکم» و در پی مفهوم «لا ضرر»
تفصیل فاضلانه به حد «اطاله» بود

با «داوران» منتخب از «اهل حلّ و عقد»
روزی «دفاع» «مدعی» از یک «رساله» بود

با همرهان سست عناصر مرا گذشت
«عهدی» که نانوشته به رسم «قباله» بود

چندی به پایمردی آزادگی مرا
از «محبسی» به «محبس» دیگر «احاله» بود

«پیمان» ما صداقت و در «عرف» همرهان
«پیمان» «جنگ قدرت» و برگ و نواله بود

میعاد «وعده»ها به «مرور زمان» گذشت
چیزی که ماند «دعوی» پنجاه ساله بود

حق و امید و قصه حرمان و آرزو
«میراث» عمر رفته ما لامحاله بود

پایان آنچه در دل ما ناروا نشست
در شوره زار حادثه ها «استحاله»بود

جز بذر مهر دوست نرویید و بر نداد
گویا «موات» سینه ما «بالاصاله» بود

محمد یاوری سر مربی

مرحوم یاوری از اولین بازیکنان تیمی است که امروز به نام سپاهان شناخته می‌شود. او فوتبالش را از نوجوانی در شاهین اصفهان شروع کرد و اولین قهرمان را هم با این تیم اصفهانی به دست آورد و در ۲۴ سالگی قهرمان ایران شد. او تا آخرین روزهای انحلال شاهین در این تیم باقی ماند و در سال ۱۳۴۲ و همزمان با انحلال این تیم، راهی پاس شد و همراه با فوتبال، به جرگه فوتبالیست‌های نظامی هم پیوست.

خودش در تعریف نحوه ورود به باشگاه پاس و طی کردن دوره‌های نظامی‌گری می‌گوید: «زمانی که در تیم آموزشگاه‌های اصفهان بازی می‌کردم تیم‌ها در مدارس و کلاس‌ها مستقر می‌شدند و حتی رختخواب و وسایل خواب را هم خودمان می‌بردیم. بعد از بازی در آبخوری محوطه مدرسه داشتم دست و صورتم را می‌شستم که شنیدم یک نفر از پشت سر می گوید اصفونی! می‌خواهی بیایی دانشگاه پلیس؟ من هم سرم را بلند کردم و همانطور که نگاهش می‌کردم گفتم بله بد نیست. نگو او سروان صادقی بود که بعدا تیمسار صادقی شد و رئیس تربیت بدنی باشگاه پاس و شهربانی آن زمان و مرد بسیار خوبی بود.»

با ورود به پاس، از سال ۱۳۴۲ تا آخرین سال‌های فوتبالش را در این تیم قدرتمند که روزگاری جزو مدعیان بود، بازی کرد و در نهایت در سال ۱۳۵۰ در این تیم حضور داشت و در نهایت بازنشسته شد. حضور در سه بازی ملی بدون گل زده، کارنامه محمود یاوری در تیم‌ملی بود.

یکی از قاب‌های به‌یادمانده از محمود یاوری، سلام نظامی او برای خیلی از شاگردانش در دوران مربیگری بود. او نه برای همه، بلکه برای کسانی که از صمیم قلب دوست داشت، به شکل نظامی سلام می‌کرد که این موضوع مانند احترام یک ژنرال برای یک افسر یا یک سرباز بود.

* سفر مارکوپولو از اصفهان تا دورافتاده‌ترین شهرهای ایران

چالش برانگیزترین دوران فوتبال یاوری، دوران مربیگری بود که او در اکثر تیم‌ها حضور داشت و در دوره‌ای هم هدایت تیم ملی را بر عهده گرفت.

محمود یاوری همزمان با بازنشستگی از بازیگری، به اصفهان رفت و در سال ۱۳۵۰ هدایت ذوب آهن را برعهده گرفت و به این ترتیب به اولین مارکوپولوهای فوتبال ایران تبدیل شد که پس از آن در تیم‌های سپاهان (سه دوره)، برق شیراز (چهار دوره)، تیم ملی جوانان (دو دوره)، تیم ملی امید، تیم ملی بزرگسالان ایران، فجرسپاسی (سه دوره)، پاس، تراکتور، ابومسلم، استقلال اهواز (دو دوره)، راه آهن، شاهین بوشهر، صبای قم، پاس همدان، استیل آذین، ذوب آهن (دو دوره) و مس کرمان مربیگری کرد.

حضور در تیم‌های مختلف در اقصی نقاط ایران از محمود یاوری یک آچار فرانسه ساخته بود که مشکل‌گشای هر تیمی بود و اشتباه نیست اگر بگوییم او استاد اکثر بازیکنان دهه ۵۰، ۶۰، ۷۰ و ۸۰ شمسی است. مربیگری در چهار دهه.

یکی از دوران شاخص مربیگری او، حضور در تیم ملی فوتبال ایران بود که به علت تغییرات مدیریتی زیاد طول نکشید. در سال ۱۳۶۳ بهروز صحابه محمود یاوری ۴۴ ساله را به عنوان سرمربی تیم ملی بزرگسالان انتخاب کرد. در تابستان ۱۳۶۳ تیم ملی به رهبری محمود یاوری در مسابقات فوتبال مقدماتی جام ملت‌های آسیا ۱۹۸۴ شرکت کرد اما وقتی نصرالله سجادی به جای بهروز صحابه رئیس فدراسیون فوتبال شد، یاوری از مسئولیت سرمربی‌گری خود در تیم ملی کنار رفت.

فقدان او برای خیلی از شاگردان، دوستان، همبازی‌هایش یک درد بزرگ خواهد بود که به معنای واقعی کلمه در سال‌های پایانی مربیگری برای تیم‌هایش پدر بود نه یک مربی.برگرفته از ایسنا '

تیم پاس شهربانی

مجموعه پاس

تولد پاس
در سال 1332 تعدادی از افسران پلیس به همراه سروان اسد الهی به منظور سازماندهی ورزش پلیس حرکت تازه ای را آغاز کردند. در این سال سروان اسد اللهی با یک توپ فوتبال و با کمترین امکانات به همراه گروهی از دانشجویان دانشکده افسری برای تشکیل تیم فوتبال شهربانی وارد میدان شدند. این تیم اولین تمرین رسمی خود را در زمین دانشکده افسری انجام داد.
تیم دانشجویان دانشکده افسری همزمان با مسابقات قهرمانی نیروهای مسلح در سال 1332به طور رسمی اعلام موجودیت کرد و با اقتدار و شایستگی در سکوی دوم این دوره از رقابت ها قرار گرفت. پس از آن سروان صادقی با عشق و علاقه و با کمک سروان اسد الهی و چند نفر از بازیکنان قدیمی اقدام به تشکیل تیم فوتبال شهربانی کرد و به عنوان مسوول تیم برگزیده شد. در آن زمان مربی تیم شهربانی بهمن شهیدی بود. در سال 1342و با تلاش سروان صادقی و سایر دوستداران ورزش در پلیس ،باشگاهی تحت عنوان پاس به ثبت رسید و پیش نویس اساسنامه تهیه و پاس دارای هویت قانونی و سازمانی شد. در سال 1345اساسنامه باشگاه پاس به تصویب هیات مدیره رسید و بعد از دوازده سال فرازو نشیب و شرکت در مسابقات رسمی و غیر رسمی و پشت سر گذاشتن مشکلات فراوان، فعالیت رسمی خود را آغاز کرد.

قدرتمند و مردمی
تا سال 1342تیم شهربانی در مسابقات مختلفی که در کشور برگزار می شد، شرکت کرد و خود را به عنوان یک تیم قدرتمند شناساند. عبد الحسین رسته، محمد رنجبر، حشمت الله مهاجرانی، حسن حبیبی، منوجهر حبیبی، حسین یزدانیان، ناصر نوآموز، بیژن معتمدی و چند بازیکن خوب دیگر در آن زمان عضو تیم شهربانی بودند. البته بازیکنانی چون مصطفی عرب، منصور امیر آصفی، غلامحسین نوریان و جلال طالبی در بعضی از مسابقات از تیم های دیگر به عنوان یار قرضی در این تیم بازی می کردند.
تعداد بازیکنان ملی پوش تیم شهربانی کمتر از تیم های قدرتمند آن روز از جمله شاهین نبود و همیشه و در هر مسابقه ای و در مقابل هر تیمی، حریف قدرتمندی محسوب می شد.
در اواخر سال 1342 قرار شد یک سری مسابقه با عنوان قهرمانی باشگاه های تهران (دولت قهرمانی باشگاه ها) با حضور 34 تیم در دو دسته یک و دو برگزار شود. در این مسابقات برای اولین بار نام تیم و باشگاه پاس نیز به چشم می خورد. قضیه از این قرار بود که مسوولان باشگاه شهربانی در پی آن بودند که یک باشگاه عمومی تاسیس کننند تا بتوانند ضمن استفاده از امکانات باشگاه شهربانی، از حالت سازمانی خارج شوند و این تیم را همانند تیم های بزرگ و مردمی مطرح کنند. پس از دریافت مجوز ، تیم فوتبال پاس با کمی تغییر و با بیشتر بازیکنان شهربانی به جای این تیم فعالیت خود را با شرکت در دسته اول (دولت قهرمانی باشگاه ها) یا همان قهرمانی باشگاه های تهران آغاز کرد، یعنی در حقیقت به فعالیت خود ادامه داد. تیم شهربانی هم به عنوان یک تیم نو پا و جوان در دسته دوم برای ورود به دسته اول با تیم های دیگر مشغول رقابت شد.
مهدی اسداللهی بعد از گذشت 40 سال از تولد پاس، عوامل بوجود آمدن باشگاه و تیم پاس را چنین بیان می کند: فوتبال تهران در آن زمان دو قطبی بود. یک قطب، باشگاه تاج بود به ریاست پرویز خسروانی که خود را به دربار پهلوی چسبانده بود و از امکانات بی پایانی که در اختیارش بود، سوء استفاده می کرد.
قطب دوم ، باشگاه شاهین بود به ریاست مرحوم دکتر اکرامی که خود را مردمی و ضد دربار می شمرد. با وجود این دو قدرت، باشگاه های دیگر ناتوان بودند. این حالت دو قطبی موجب می شد فوتبال کشور مجال رشد نیابد. این مسئله فوتبال کشور را رنجور می کرد و راهی برای نجات فوتبال به نظر نمی رسید. این مشکل را بارها با مدیران باشگاه های دیگر در میان گذاشتم تا به همراه تیم شهربانی، سرانجام مدیران باشگاه های دارایی ، کیان و عقاب کارهایی انجام دادند. بعد از تشکیل پاس، دو تیم پاس و دارایی، بین دو تیم قدرتمند قرار گرفتند تا جایی که آنها احساس خطر کردند. ولی هنوز فو تبال ما دو قطبی بود. چاره نهایی کار این بود که تصمیم گرفته شد، بازیکنان نظامی و انتظامی در تیم های شخصی شرکت نکنند. این ضربه محکمی به دو باشگاه بزرگ یعنی تاج و شاهین بود. از آن پس بود که فوتبال ما حصار دو قطبی را فرو ریخت. به عبارت دیگر خون تازه ای در رگ فوتبال جاری شد.
در مورد انتخاب نام پاس برای این باشگاه اسداللهی می گوید:در آن زمان پلیس نزد مردم خوشنام نبود. از این نظر بهتر بود نام باشگاه چیز دیگری باشد تا پلیس را به مردم نزدیک کند. به این دلیل نام پاس برگزیده شد که معنی پاسداری و حکایت از پلیس مردمی را دارد.
طبق تصمیم فدراسیون فوتبال، دسته اول باشگاه های تهران شامل 17 تیم بود که به دو گروه 8و 9 تیمی تقسیم شدند.
گروه اول از دسته یک شامل تیم های پاس، تاج دارایی، کیان، تهران جوان، پولاد، داریوش، کورش و جعفری بود. تیم جعفری از باشگاه جعفری بود و این باشگاه نیز متعلق به شعبان جعفری معروف به شعبان بی مخ بود. در گروه دوم از دسته یک نیز تیم های شاهین، سپه، نادر، آرارات، عقاب، دیهیم، شجاعت و شجاع قرار داشتند.
هفده تیم هم در دسته دوم به دو گروه تقسیم شدند که در مجموع 34تیم باشگاه های تهران، مسابقات فوتبال را آغاز کردند.
قرار شد از هر گروه در دسته اول، 5 تیم اول برای دور نهایی قهرمانی باشگاه های تهران برگزیده شوند و پس از آن قهرمانی باشگاه های تهران با حضور ده تیم در دورنهایی به انجام شود.
فدراسیون فوتبال پنجشنبه 15 اسفند 42 را روز آغاز این مسابقات اعلام کرد. در آن سال فدراسیون فوتبال مطمئن نبود که بتواند این مسابقات را به انجام برساند. ورزشگاه امجدیه تا آن روز به نور مورد نیاز مسابقه و مناسب شب مجهز نبود و مشکللات دیگری مانند مسابقات تیم ملی و مسابقات ارتش های جهان که در پیش بود، تردیدی را در دل مجریان مسابقات و سرپرستان و مربیان تیم ها حاکم کرده بود. همین طور هم شد: مسابقات چند هفته بیشتر دوام نیاورد. با این حال چون اولین مسابقات تیم پاس بود،
بد نیست در مورد آنها مطالبی بیاد بیاوریم.

اولین بازیکنان پاس عبارت بودند از:

فرامرز ظلی، محمد رنجبر، حسن حبیبی، ناصر نوآموز، پرویز میرزا حسن، محمد علی معیریان، حشمت اله مهاجرانی، محمود یاوری، حسین آقایی، همایون شاهرخی،سامسون هاواسانیان، هوشنگ گودرزی، فریدون شاکری، حسین یزدانیان، محقق، جلال رسولی، اصلانی و محسن آینه ورزان«مشیری». همچنین بازیکنانی چون محمد علی مالکیان، مهدی مناجاتی، اصغر شرفی و منوچهر حبیبی اولین بازیکنانی بودند که پس از اولین دوره حضور پاس در مسابقات به این تیم پیوستند.

محمد رنجبر کاپیتان تیم پاس، کاپیتان تیم ملی هم بود. محمد علی مالکیان در مسابقات قهرمانی کشور عضو تیم تهران بود که با زدن 9 گل ،بهترین گل زن مسابقات قهرمانی کشور شد.

فیروز کریمی در لباس شهربانی

برگرفته از سایت مجموعه پاس و طرفداری

حشمت مهاجرانی سر مربی

حشمت مهاجرانی سر مربی

خاطرات اعجاب انگیز حشمت مهاجرانی

به گزارش "ورزش سه"، در شرایطی که تیم ملی ایران تحت هدایت کارلوس کی روش برای حضور در جام جهانی 2018 روسیه آماده می شود، حشمت مهاجرانی، مردی که تیم ملی فوتبال ایران قهرمانی های پیاپی در آسیا و اولین جام جهانی را با او تجربه کرد، مصاحبه ای نوستالژیک انجام داده که در ذیل می خوانیم.

در زندگی کاری دو تصمیم غلط گرفتم یکی از آنها کناره گیری ام از دنیای مربیگری در سال 1990 بود. الان که فکر میکنم در آن تاریخ هنوز جوان بودم و می توانستم مربیگری را ادامه دهم البته این دومین اشتباه زندگی من است و اولینِ آن کنار گذاشتن فوتبال در سن 27 سالگی بود. هر چقدر به این دو اتفاق فکر میکنم، هیچ جواب قانع کننده ای برای آن ندارم. من تمام فاکتورهای یک مربی خوب را داشتم؛ حضور در جام جهانی بزرگترین اتفاق زندگی یک مربی است. افتخارات زیادی با ایران و تیم های کشورهای حاشیه خلیج فارس به دست آورده بودم اما راستش را بگویم بعضی اوقات قلبم به جای مغزم تصمیم می گیرد و شاید مقصر این دو اتفاق قلبم بود.

قبول ندارم! من سه سال دانشجوی دانشکده افسری بودم و اصلا خدمت نظامی نکردم. 6 ماه را به خاطر اینکه مدیریت اداری خوانده بودم در اداره گذرنامه سپری کردم و بعد هم چون مشهد را دوست داشتم، انتقالی گرفتم و به پلیس راهنمایی و رانندگی رفتم. حالا یک داستان بامزه هم در همین رابطه برای شما هم تعریف کنم. زمانی که همسر من می خواست گواهی نامه رانندگی بگیرد، من نامه ای برای افسر اداره نوشتم. همسرم برایم تعریف میکند که وقتی نامه را به یکی از درجه دارها نشان داد، او بعد از خواندن متن خندید و گفت: به آقای مهاجرانی بگویید این شخص چهار سال است که فوت کرده.
باور کنید من از نظامی گری چیزی نمی دانستم و از فضای آن همانقدر اطلاع داشتم و بعد از آن هم در اختیار سازمان تربیت بدنی و فدراسیون فوتبال بودم و به عقیده خودم در جای درست قرار گرفتم.

داستانی را برایتان تعریف میکنم که در جایی نگفته ام. اصلا یکی از علل تاسیس پاس و جدایی من از تیم تاج مربوط می شود به اختلاف سپهبد مبصر، رئیس وقت شهربانی و تیمسار خسروانی، فرمانده ژاندارمری، که زندگی فوتبالی من و خیلی های دیگر را عوض کرد.

اوایل دهه 40 بود که ژاندارمری محموله قاچاقی را در تهران کشف کرد در صورتی که این کشف مربوط به حوزه استحفاظی شهربانی بود. همین موضوع اختلاف بزرگی را میان حسین سروری که افسر ژاندارمری و فریدون صادقی که درجه دار شهربانی بود به وجود آورد. ترکش این اختلاف باعث تولد دو تیم نظامی با نام های پاس و عقاب شد. درهمان بحبوحه بود که طبق یک دستورالعمل اجباری به تمام افسرانی که در تیم های تاج و غیره بازی می کردند فرمان داده شد که به تیم پاس بروند. بنده به همراه رنجبر، حسن حبیبی، محمود یاوری، همایون شاهرخی، مهدی مناجاتی و اصغر شرفی جزء گروهی بودیم که حق بازی در هیچ تیمی به غیر از پاس را نداشتیم. در آن زمان تاج و پرسپولیس حرف اول را می زدند البته تیم های دیگری مثل دارایی و تهران جوان هم بودند که عرض اندام می کردند ولی تاج و پرسپولیس چیز دیگری بودند. وقتی پاس متولد شد، ضلع سومی در کنار تیم های قدرتمند پایتخت شکل گرفت و قهرمان شد و ستارگان زیادی را تحویل فوتبال ایران داد.

بله پاس در کوچینگ من تاثیر بسزایی داشت. البته اسداللهی این نقش را پر رنگ تر کرد چون او هم نویسنده کیهان ورزشی بود و قبل از فوتبال، من به عنوان یک خواننده همیشه یادداشت هایش را دنبال میکردم چرا که یکی از اسطوره هایم را که رویای دیدار با او را داشتم، از طریق مطالب او شناختم یعنی اواریستو (Evaristo de Macedo)اسطوره فوتبال برزیل.
جالب است بدانید وقتی سرمربی امارات شدم، اواریستو هم سرمربی تیم ملی قطر شد. ما همکار شدیم و کسی را که اسداللهی در نوشته هایش به من شناسانده بود، در قطر دیدم و این دیدار باعث حضور من در باشگاه فلامینگو شد. باید بگویم اواریستو هم تراز با زاگالو و پله است و در دیدار با او به آرزویم رسیدم و همه این ها را به خاطر نقش انکار ناپذیر اسداللهی دارم که بخشی از سابقه مربیگری ام را مدیون او هستم.
شاید. محمد رنجبر، حمید ابوطالب و من که در ژاپن به فرست فیفا کوچینگ رفتیم، منتسب به باشگاه تاج بودیم. در آن زمان مکری که یکی از افراد نزدیک به باشگاه تاج و دوست تیمسار خسروانی بود و شاید ما سفارش شده بودیم یعنی رقابت باشگاهی به شکلی بود که اجازه بدهند یک نفر از باشگاه پرسپولیس وارد مدرسه فیفا شود بالطبع مکری سعی می کرد از خانواده تاج باشد که خودش هم در آن حضور داشت، ما هم شرایط مقبول را داشتیم؛ هر سه نفر فوتبال را کنار گذاشته بودیم و عضوی از خانواده بودیم و دلمان می خواست مربی باشیم. البته حضور در ژاپن و مدرسه بین المللی یک هفت یا 10 روز نبود. ما باید 3 ماه در کلاس های فیفا حضور شبانه روزی می داشتیم، تا اینکه فیفا میزبانی کلاس ها را با تدریس دتمارکرامر(Dettmar Cramer) و دستیاری من، حمید ابوطالب و رنجبر به تهران داد و مربیان بعد از پایان کلاس های پیشرفته راهی شهرها و باشگاه ها شدند. البته نقش پر رنگ این اتفاق برای گسترش و تعمیم فوتبال در سرتاسر کشور مدیون فدراسیون فوتبال بود که اثراتش را هم در باشگاهداری و تیم های ملی شاهد بودیم.
تلاش های فدراسیون فوتبال و فیفا این ثمر را داشت که نوع تمرین و سبک بازی تیم های باشگاهی و تیم ملی ایران یکسان بود و در زمان اردوی تیم ملی، مربی راحت تر می توانست با بازیکنان از نظر فنی و تاکتیکی هماهنگ باشد. علاوه بر آن من با مربیان باشگاه ها رابطه نزدیکی داشتم و به بازیکنان گفته بودم اگر مربی از آنها راضی باشد، در اردوی تیم ملی خواهند بود. مربیان باشگاهی نیز خیلی خوشحال بودند که من این قدرت و آزادی عمل را به آنها داده بودم که بر شاگردانشان تسلط داشته باشند. کرامر به من یاد داده بود که بزرگترین تاکتیک دنیا دوستی و رفاقت است.

کرامر نگاه من به فوتبال را تغییر داد. استفاده کردن از جوانان را سر لوحه کارم قرار دادم. این موضوع زمانی که من به دنبال تست بازیکنان بودم در امجدیه عیان شد. هزاران نفر می آمدند تا خودشان را به رخ بکشند و به تیم ملی جوانان راه پیدا کنند. از دل همان هزاران نفر، در تورنومنت های داخلی ستاره هایی چون قاسمپور و نظری پیدا می شدند که حتی باشگاه هم نداشتند؛ ولی وقتی در تیم ملی جوانان بازی کردند، باشگاه های مختلف خواهان به خدمت گرفتن شان شدند. یعنی یک اتفاق معکوس افتاد و باشگاه ها از تیم ملی خوراک می گرفتند و ما به عنوان تیم ملی بازیکن ساختیم و تحویل مربیان دادیم.

مهم ترین رکن کارم روابط عمومی خوبی بود که با رسانه ها داشتم چرا که به آنها آزادی عمل می دادم و نشریات و تلویزیون خیلی به من کمک می کردند. البته برعکس امروز تعداد رسانه ها زیاد نبود. درست است که انتقادهایی هم وجود داشت که نمونه بارز آن اسداللهی بود که مربی من در پاس بود و همینطور یکی از نویسندگان تاثیر گذار آن سال ها بود. من از او دعوت کرده بودم تا به اردوی تیم ملی بیاید و از نزدیک شاهد تمرینات و بازی تیم باشد. باور کنید روز بعد که کیهان ورزشی روی دکه می آمد اسداللهی اولین نقد را برای من نوشته بود. او بین کمک کردن به تیم ملی و نویسندگی توازن ایجاد کرده بود یعنی خارج از ساعت کاری اش به من مشاوره می داد اما پشت میز که می نشست انتقاداش را می نوشت و باور کنید هیچ زمانی از او نپرسیدم چرا از من انتقاد کردی. تنها او اینگونه نبود، اردشیر لارودی که خدمات زیادی به تیم ملی جوانان و راه آهن کرده است، علیه من قلم می زد اما خارج روزنامه به من کمک می کرد‌؛ ولی با همه این ها غرض ورزی در نوشته وجود نداشت، چرا که در اردو ساعت ها می نشستیم و بحث می کردیم که یا من قانع می شدم یا لارودی و اسداللهی. به قولی آنها صبح منتقد من بودند و ظهر ناهار را با هم می خوردیم و این یک دوستی مستحکم بود حتی زمانی که من با تیم ملی به اردو می رفتم آنها مشاوران غیر رسمی من بودند ولی خودشان می دانستند که نمی تواند مثلا بگویند نظری را بردار یا بگذار چون من کار خودم را میکردم، حشمت مهاجرانی هیچ وقت تمرین پشت درهای بسته نداشت و همه خبرنگاران دوستش بودند.
از نظر شما گوآم تیم پر قدرتی است! در هر دوره ای فوتبال آسیا با چند قدرت سنتی و کشورهای ضعیف روبه رو بوده، مهم این است زمانی که درباره آسیا صحبت می کنید و اقیانوسیه را هم در کنار آن می گذارید، مهاجرانی بدون باخت به جام جهانی رفت. من می توانم جواب همه را اینطور بدهم که در 4 دوره قهرمانی با جوانان، المپیک و جام ملت ها نباختم. شما کدام مربی را می شناسید که سابقه اش از من بهتر باشد؟ در طول تاریخ گزینه ایی به ذهنتان نمی رسد! خوشبختانه من برعکس خیلی ها سلسله مراتب را طی کردم؛ از دستیاری گرفته تا سرمربیگری تیم جوانان،المپیک و تیم ملی ایران. به نظر شما دستیاری فرانک اوفارل(Frank O'Farrell) سرمربی منچستر یونایتد کم افتخاری است؟ من شایستگی های خودم را بدون رابطه با قهرمانی هایم ثابت کردم. اوفارل به پیشنهاد من تیم ملی (ب) را تشکیل داد و یک دگرگونی بزرگ در تیم ملی به وجود آمد. مهاجرانی استرالیا، کره جنوبی، کره شمالی و ژاپن را برده است غرب آسیا که جای خودش را دارد. من با تیم دوم، عربستان سعودی و کویت را بردم. فوتبال منطقه تحت تاثیر من بود و در خواب می دیدند که بتواند تیم ملی ایران را شکست دهند. زمان سرمربیگری تیم ملی امارات هم همینطور بود.

من بلایی را که استرالیا در زمان راسیچ(Zvonimir Rašić)در سال 1974 بر سر ایران آورد تلافی کردم و دلیل آن برد معروف جمع آوری دقیق اطلاعاتی بود که از طریق یک دوست فوتبالی در ملبورن بدست آوردم.
خاطره جالب را برایتان تعریف می کنم که چطور استرالیایی ها را انگشت به دهان کردم. یادم می آید بعد از جام جهانی 1974 راسیچ از تیم ملی استرالیا اخراج شد و کینه ی استرالیا را به دل گرفت. یک روز برایم پیغام فرستاد که می خواهد دیدار داشته باشد. او دلش نمی خواست استرالیا در برابر ایران پیروز شود برای همین اطلاعات نفر به نفر بازیکنان و نقطه ضعف های آنها را در اختیار من گذاشت. بعد از دیدارم به این فکر کردم شاید او می خواهد اطلاعات غلطی به من بدهد، اما خدا شکر خیر خواه ما بود(با خنده). یکی از نقطه ضعف هایی که او بر آن تاکید داشت، دو ضرب گیری گلر استرالیا بود یادم هست این را در جلسه آخر با بازیکنان مطرح کردم همان هم شد. صادقی شوت زد، گلر برگرداند و حسن روشن گل کرد.

آن زمان تکنولوژی و ارتباطات به این شکل نبود. 6 ماه قبل از بازی با استرالیا چمدانم را جمع کردم و به ملبورن رفتم، بازی استرالیا را هم از نزدیک دیدم و همان هتلی را رزرو کردم که قرار بود در آن اردو بزنیم همه چیز را چک کردم حتی راحتی تخت خواب ها، ترافیک اطراف محل هتل و سر و صدایی که وجود داشت. یادم هست وقتی با تیم ملی وارد ملبورن شدیم تفاوت زمانی را با قرص حل کردیم تا بازیکنان ساعت 9 بخوابند و اتفاقات 1974 تکرار نشود. دلیل اصلی موفقیت و حضور در جام جهانی عشق من به وطن و کارم بود. باور کنید که عشق به وطن را در سوپر مارکت نمی فروشند باید در رگ و ریشه تان باشد. دلیل اصلی ماندن من در امارات هم این بود که این عشق وجود داشت. اگر از مربیگری کناره گیری نمی کردم می توانستم به ایران خدمت کنم. این یک حسرت 20 ساله است.

اولین دلیلش سفرهای زیادی بود که داشتم چرا که هیچ وقت بازیکن را در یک جلسه انتخاب نمی کردم حتما بالای سر تیم ها حاضر می شدم و نظرات مربیان را در مورد بازیکنان مد نظرم جویا می شدم.

یادم می آید دقیقا روز اعلام اسامی تیم ملی بود که داشتم سوار ماشین می شدم تا به فدراسیون فوتبال بروم. تدارکات تیم به من گفت که 3 بازیکن با قطار از خرمشهر برای تست به امجدیه آمده اند. راستش را بخواهید دلم نیامد که به آنها بگویم تست نمی گیرم. چون وقت نداشتم دستور دادم تا سالن بسکتبال را آماده کنند. هر سه نفر تست دادند به خودم گفتم چه کار خوبی کردی! بعد از یک بازی چهار به چهار جذب بازی مجید بشکار شدم. همانجا حسین فداکار را خط زدم و بشکار بازیکن تیم ملی شد. دلیلش این بود که من از فدراسیون فوتبال اختیار تام داشتم و هیچکس در کار تیم دخالت نمی کرد. تیم 78 حاصل انرژی و زحمات شبانه روزی بود که برایش صرف کردم. این اتفاق یک شبه نبود و از 1972 روزها وقت گذاشتم. وقتی تشکیلات شما برنامه ریزی داشته باشد، نتیجه اش می شود بازیکنانی که سالها قهرمانی را تجربه کرده اند.

کدام حواشی را میگویید تیم من تقریبا بی حاشیه بود.

آن دوره از باشگاه داری در ایران کمتر به مادیات اهمیت داده میشد و بیشتر بازیکنان به خاطر عشق و علاقه ای که به فوتبال و تیم ملی داشتند بازی می کردند. عامیانه بگویم، اگر بیزینس دیگری را انتخاب میکردم خیلی راحت تر به پول می رسیدم. یادم هست بیشتر درخواست ها در آن دوره این بود که فلان بازیکن یک کار دولتی در کنار فوتبال داشته باشد تا آخر ماه پولی در حسابش باشد. دقیقا یادم هست روزی که می خواستیم به آرژانتین برویم درخواست مالی مرحوم حجازی 25 هزار تومان بود. البته این ماجرا عقبه داشت یعنی فکر نکنید گرو کشی پای پله های هواپیما بود. ناصر چند بار قبل از این اتفاق به من گفته بود که 25 هزار تومان برای خرید خانه یا شایدم هم ازدواج (یادم نیست) نیاز دارد.
در آن دوره فدراسیون فوتبال درباره مسائل مالی قوانینی داشت چرا که با یک سری محدودیت ها روبه رو بودیم. ناصر هم از این ماجرا مستثنا نبود، وقتی که پای پله های هواپیما رسیدم چند نفر از بچه ها آمدند و گفتند: ناصر بد خلقی میکند و می گوید 25 هزار تومان را می خواهم این مبلغ در آن دوران پول کمی نبود. من همان جا با حجازی صحبت کردم و به او تعهد دادم که این پول پرداخت خواهد شد. ایشان به حرف من اعتماد داشت و قبول کرد.

علی خیلی متفاوت بود و همیشه همکاری می کرد. در آن دوران طبق قوانین، اردوی داخلی مبلغ مشخصی داشت و اردوی خارجی هم همینطور. من یادم نمی آید پروین تقاضای پول کرده باشد. علی خیلی همپا و همراه بود. او یک انسان ملی گرا بود با قدرت رهبری بالا و کلا اخلاق خودش را داشت. من یادم می آید بچه ها غذای هواپیما را دوست نداشتند. مادر علی پروین کتلت درست می کرد و ما در سفر غذای خانگی میخوردیم. یا مثلا 100 هزار دلار در مسابقات جام جهانی همراه من بود و پول زیادی بود. اتاق من هم هیچوقت کنترل نداشت چون شبانه روزی در اتاق باز بود. من به رفتار بازیکنان نظارت میکردم و به پروین گفتم این 100 هزار دست تو باشد و مراقب باش. بنده خدا به جای بالش شب ها دلار زیر سرش می گذاشت و می خوابید. علی پروین عصای دست من بود.

قلیچ خانی یکسال قبل از جام جهانی به سن‌خوزه ارث‌کوئیکز رفته بود. من هم به عنوان سرمربی از طریق خبرگزاری ها و مطبوعات می فهمیدم که او خوب بازی می کند و بازیکن تاثیر گذاری است. به قلیچ خانی پیغام دادم که در یکی از بازی های تدارکاتی حاضر شو تا ببینمت. اگر نمی خواهی به ایران بیایی در اروپا به ما ملحق شو مثلا تورنمت رئال مادرید یا پاریسن ژرمن، ولی پرویز نیامد. از این طرف بازیکنان به من می گفتند ما سه ماه در اردو عرق می ریزیم آنوقت قلیچ خانی را ندیده انتخاب میکنی؟ من هم نمی توانستم بازیکن را ندیده به آرژانتین ببرم به خاطر همین هم انتخاب اش نکردم.

به نظرم این فضای فکری و سیاسی وجود داشت، ولی محسوس نبود. من بعد از انقلاب فهمیدم چند نفر از شاگردانم در مبارزات انقلابی حضور داشتند مثلا حسن نایب آقا، ناصر نبوی، جمشید راغفر که نگاه های سیاسی متفاوتی داشتند و نماز سر وقت می خواندند غذای ذبح حلال میخوردند و من بعد ها فهمیدم از مبارزان سیاسی هم بودند.

من صدها فرزند داشتم و همه را به یک اندازه دوست داشتم. به هرحال سالها از تیم جوانان تا تیم ملی بزرگسالان با نفرات زیادی کار کردم و همه آنها فرزندان من محسوب می شوند.
(باخنده می گوید) آن زمان یادم هست یکی از روزنامه ها تیتر زده بود حسن روشن پسر شیطان مهاجرانی و واقعا من روشن را دوست داشتم. او جزء کسانی است که هنوز با هم تماس داریم و هر وقت به دبی می آید میهمان من است. خیلی با وفا است و ارتباطش با من هنوز ادامه دارد، پروین هم همینطور. زمانی که سرمربی عمان بودم پیغام فرستادم که در تهران مقابل کاپیتان خودم بازی نمی کنم و واقعا این کار را کردم و در برابر تیم ملی که پروین سرمربی آن بود، روی نیمکت ننشستم. یادم می آید بعد از همان بازی به علی پروین زنگ زدم و گفتم این بازیکنی که تعویض کردی نامش چیست؟ پروین گفت: نامش علی دایی است. در همان مکالمه گفتم این بازیکن ستاره خواهد شد و 10 روز بعد که اردوی تیم ملی در عمان بود، به دیدار دایی رفتم و یک جفت استوک به او هدیه دادم. شنیده ام هنوز آنها را نگه داشته البته او در حال حاضر فروشگاهش کلی کفش دارد و احتیاجی به کفش من ندارد(خنده).

بله، عبدالرضا برزگری خیلی حیف شد. عبدالرضا از همه بازیکنان که تا آن روز دیده بودم بهتر بود. یادم هست بعد از آن دوران که در تیم راس الخیمه بازی میکرد دان ریوی(Don Revie) که سرمربی تیم ملی انگلیس بود و یک میلیون دلار برای هدایت النصر دستمزد گرفته بود، وقتی بازی برزگری را دید، او را به النصر برد. همیشه این حسرت بزرگ برای من باقی می ماند که عبدالرضا در آرژانتین بازی نکرد، اشتباه دیگری هم داشتم!

جام جهانی میدان بزرگی بود و ما می توانستیم به دور بعد راه پیدا کنیم اشتباه من آنجا بود که توقع بازیکنانم را نادیده گرفتم و اعتراف میکنم که حرفشان منطقی بود. ما باید در همان زمان مبلغی که از طرف فیفا به فدراسیون پرداخت شده بود را بین همه تقسیم می کردیم تا بازیکنانم بدون دغدغه فقط به فوتبال فکر کنند. گذشت و انقلاب شد و از آن پول به شاگردانم مبلغ کمی پرداخت شد، چرا که همه آنها از نظر مالی مشکل داشتند. فوتبال در همه جای جهان ورزش پولدارها نیست، در ایران هم تفاوتی نداشت. تمام بازیکنانم از طبقه متوسط رو به پایین جامعه بودند. آنها هیچ آینده ای نداشتند تمام ذهنشان و کارشان فوتبال بود. یادم می آید هر ماه از خیامی، صاحب کارخانه ایران ناسیونال یا همان پیکان، ماهی پنج، شش حواله می گرفتم که آن موقع ها در بازار 1500 تومان به فروش می رفت. این حواله ها را به آنهایی که در تنگنا بودند می دادم. بنا بر این می توانستم با فشار بیشتر بر فدراسیون به همه آنها کمک کنم. بازیکنانم عاشق پیراهن تیم بودند. آنها دغدغه داشتند، آن موقع اسپانسری هم نبود، بلیط فروشی هم وجود نداشت. باور کنید من هم مشکل مالی داشتم، تنها بازیکنان نبودند!

سال 1986 فکر کنم در سری مسابقات بازیهای آسیایی بازی تیم ملی را نگاه می کردم. یادم نیست با کدام کشور بود اما دو، سه نفر نظرم را جلب کردند. مجید نامجو مطلق واقعا با کلاس بازی می کرد، برادران بیانی هم همینطور. ناصر محمد خانی که هیچ دفاعی تاب مقابله با تکنیک ذاتی او را نداشت. به خودم گفتم ای کاش این بازیکنان در تیم 78 حضور داشتند. با تکنیک ناب و کلاس بالای فوتبال، این ها واقعا پدیده بودند.

من نمی خواهم این ماجرا را قضاوت کنم ولی از دید من آن برخورد مناسب دهداری – که هم بازیکن بزرگی بود و هم لقب معلم فوتبال برازنده اش بود – اشتباه بود. یادم می آید زمانی که من با مرحوم محمد رنجبر در سه راه تخت جمشید همخانه بودیم، دهداری هم از آبادان میهمان محمد شد و خیلی شب ها را با او گذراندم و بسیار با هم حرف زدیم. پرویز دانش مربیگری را داشت و به خوبی فوتبال را تحلیل می کرد.
راجع به پنجعلی هم باید بگویم وقتی خبر را شنیدم اصلا باور نمی کردم که او سر دسته بازیکنانی باشد که از تیم ملی کناره گیری کردند. پنجعلی پسر با اخلاقی بود، محمد کاپیتان فوتبال آسیا بود. در ضمن اینکه کار او و باقی بازیکنان را تایید نمی کنم، ولی یک جایی باید به آنها حق داد؛ دهداری در کارش نقاط ضعفی هم داشت. یکی از بازیکنان برایم تعریف کرد در المپیک آسیایی که در هند برگزار می شد و گرما غیر قابل تحمل بود، دهداری به بازیکنان گفته بود باید در سالن نهار خوری منظم بایستند تا او اول از همه غذا را بکشد و بعد به نوبت آنها هم اینکار را انجام دهند یا حتی در زمان صرف نهار باید منتظر می ماندند تا پرویز قاشق اول را بخورد و بعد تیم شروع به صرف نهار کنند. من این کارها را نمی پسندم، تیم ملی فوتبال جایی نیست که ما بخواهیم در آن مثل مهدکودک آداب معاشرت یاد بدهیم. من با پرویز راجع به این موضوع بحث کردم. باید به بازیکنان آزادی عمل بدهی همین امروز هم اگر بازیکن ایرانی را در یک چارچوب حبس کنی دیگر آن کارایی را ندارد. دهداری به این مسئله توجه نکرد و آن اتفاق افتاد. من بعد از شنیدن این ماجرا خیلی ناراحت شدم.

خوشبختانه ما با اقتدار به جام جهانی صعود کردیم و این در زمانی رخ داده که چندین لژیونر خوب در اروپا داریم. لیگ ما هم که پدیده های خوبی در چند سال اخیر به تیم ملی معرفی کرده و کی روش توانایی خودش را در استفاده از این بازیکنان نشان داده است. اگر خوب برنامه ریزی و سرمایه گذاری کنیم، مطمئن باشید نتیجه اش را در جام جهانی روسیه خواهیم دید. کی روش یک مربی با کلاس جهانی است که کاربلدی خود را نشان داده و من به این تیم خیلی امیدوارم.

گفت و گو از محمد و مهدی حاجی خانی

  • ورزش ۳ ' فوتبال ' نت

تیمسار خسروانی و تیم تاج

پرويز خسرواني، از رجال تأثيرگذار دربار پهلوي، در خانواده‌اي ملاك و با‌نفوذ، در سال 1301 در تهران به دنيا آمد. پدرش ميرزا محمدهاشم محلاتي مردي با‌نفوذ و ثروتمند بود و غير از پرويز چهار پسر ديگر به نام‌هاي عطاءالله، مرتضي، شهاب‌الدين و خسرو هم داشت. شهاب خسرواني در فاصله سال‌هاي 1320 تا 1332 با دكتر مصدق روابط نزديكي داشت و از چهره‌هاي سياسي مهم آن سال‌ها بود. او پس از مرگ پدرش به اداره املاك او پرداخت و توانست چندين شركت مقاطعه‌كاري را راه‌بيندازد و در سه دوره پانزدهم، شانزدهم و هفدهم از محلات به مجلس شوراي ملي برود. پس از 28 مرداد مدتي بيكار بود و بالاخره به عنوان نماينده ايران به ژنو رفت. او در بين برادرانش از همه باهوش‌تر بود و توانست زمينه ترقي را براي برادران ديگرش فراهم كند.در سال ۱۳۴۳ به ریاست ژاندارمری کل کشور رسید و بعدها در کابینه هویدا به مدت پنج سال به معاونت نخست وزیری و سرپرستی سازمان تربیت بدنی رسید و در سال ۱۳۵۱ با درجه سپهبدی بازنشسته گردید.

خسروانی علاوه بر مناصب دولتی، موسس و رئیس هیات مدیره سازمان فرهنگی ورزشی تاج (باشگاه استقلال فعلی) نیز بود. به همین لحاظ همواره با علی عبده صاحب بولینگ عبده (خیابان شریعتی فعلی) و مدیر باشگاه پرسپولیس رقابت داشت.خسرواني با دوچرخه عنايتي محمدرضا پهلوي در سال 1324 باشگاه دوچرخه سواران را راه اندازي کرد. دوچرخه سواران در سال 1328 با سرباز ادغام شدند و تاج را ساختند.
اولین بازی رسمی دوچرخه‌سواران آذر سال ۲۵ برگزار شد. اولین بازی‌شون تو لیگ تهران که سه – یک به سرباز باختن. اولین دربی مهم تاریخ ایران هم همون سال بین دوچرخه‌سواران و شاهین برگزار شد که یک – یک شد. تیم دانایی‌فر تو آخرین بازی اون رقابت‌ها که ۴ بهمن ۲۵ برگزار شد بازهم به سرباز باخت و نتونست تو اولین سال تشکیلش قهرمان بشه.عطا الله خسروانی برادر پرویز خسروانی

عطا الله خسروانی

خسروانی و دوچرخه‌سواران البته برای قهرمان شدن خیلی صبر نکردن چون تیم بسیار خوبی داشتن. پیر کارلو دروازه‌بان ایرانی – لهستانی رو داشتن که از بازمانده‌های جنگ بود. یه بازی ملی هم برای تیم ملی ایران انجام داد جلوی ترکیه. خود دانایی‌فر و پرویز عمو اغلی رو داشتن. دیگه براتون بگم پتروس باباجان رو داشتن. تو خط حمله هم محمد جاودان رو داشتن و حسن‌علی منصور. بله همون حسن‌علی منصور که دهه‌ی ۴۰ نخست‌وزیر شد و محمد بخارایی از اعضای حزب موتلفه‌ی اسلامی ترورش کرد، در ۲۴ سالگی بازیکن استقلال بود. منصور هم مثل خسروانی از خاندانی قدرتمند و نزدیک به قدرت می‌اومد و پدرش رجبعلی پیشتر سابقه نخست وزیری داشت. به همین دلیل رابطه خسروانی‌ها و خاندان منصور، بسیار نزدیک بود.

تیم فوتبال دوچرخه سواران

دوچرخه‌سواران سال ۳۰ – از راست: پیر کارلو- اصغر جدیکار -افشار -مهدی صفری -مارکاریان -سرودی -خاتمی -کوزه کنانی -؟ -؟ -مقیمی – بیوک جدیکار -محمود بیاتی -؟

حواسمون هست دیگه؟ علی دانایی‌فر هم بازی می‌کرد، هم سرمربی بود و هم عضو هیات مدیره. پرویز عمو اغلی هم عضو هیات مدیره بود. اینا اون موقع ۲۶، ۲۷ سالشون بیشتر نبود. وقتی دوچرخه‌سواران وارد فصل ۲۷-۲۶ لیگ تهران شد، خسروانی هم هم‌سن همین‌ها بود اون موقع و هنوز سروان بود.

یه نکته‌ی جالب دیگه هم اینکه کاپیتان تیم دانایی‌فر نبود. محمد جاودان کاپیتان بود که اون زمان تازه ۲۴ سالش بود. گل دوچرخه‌سواران تو فینال سال ۲۵ رو هم جاودان زد.

دوچرخه‌سواران با ترکیب خوبی وارد لیگ ۲۷-۲۶ شد. تو قهرمانی باشگاه‌های تهران نمایش خوبی نداشتن. هرچند دو بازی اولشون رو دو هیچ از دارایی و عقاب بردن اما سه تا بازی پشت سرهم اول دو هیچ به شاهین بعد چهار سه به شرق و بعد دو هیچ به دارایی قوی‌ترین تیم وقت ایران باختن و سوم شدن.

تو جام حذفی اما نمایش بسیار خوبی داشتن. شرق و توانا رو بردن، تو نیمه‌نهایی سه – یک دارایی رو شکست دادن و رسیدن به فینال. عقاب حریف دوچرخه‌سواران تو فینال اون رقابت‌ها حاضر نشد و اینطور بود که پرویز خسروانی اولین بار به جام قهرمانی یه رقابت معتبر داخلی بوسه زد.

آغاز اوج‌گیری دوچرخه‌سواران

اواخر دهه‌ی ۲۰ خورشیدی،، دوچرخه‌سواران هم رشد می‌کرد. ۱۵ فروردین ۲۸ اولین شماره‌ی مجله‌ی اختصاصی باشگاه دوچرخه‌سواران منتشر شد. رسم انتشار مجله‌ی تخصصی باشگاه رو باشگاه نیرو و راستی بنا کرده بود و خسروانی دومین مدیر ورزشی ایران بود که برای باشگاهش مجله در میاورد.

مهر همون سال باشگاه سرباز که اگر یادتون باشه گفتم تو اولین سال حضور دوچرخه‌سواران تو لیگ تهران دو بار این تیم رو شکست داد، منحل شد. این باشگاه البته بعدها دوباره سرپا شد و الان هم تو تهران فعالیت میکنه. بیشتر بازیکن‌های این تیم که خب مشخصه سرباز بودن به دلیل حضور پرویز خسروانی اومدن دوچرخه‌سواران. مهم‌ترین اسم فتح‌الله مین‌باشیان بود که قبلا تو اپیزود یک درباره‌ش صحبت کردیم. بعدها تا درجه‌ی سپهبدی رسید و بازیکن تیم ملی هم بود. مین‌باشیان که گلر بود سال 25 با سرباز قهرمان تهران شده بود.

با حضور نفراتی مثل مین‌باشیان، حسن کردستانی، محمدامیر خاتمی که بعدها ارتشبد شد و حسین سرودی، دوچرخه‌سواران تیم قوی‌تری هم شد. این آقای سرودی که تو دهه‌ی ۴۰ رییس فدراسیون فوتبال هم شد، آدم عجیبی بود. همزمان بازیکن تیم‌های ملی فوتبال و بسکتبال بود. عضو تیم ملی بسکتبال ایران بود که برای اولین بار در تاریخ و تو سال ۴۸ رفت المپیک. تو بازی‌های آسیایی ۱۹۵۱ هم بازیکن تیم ملی بسکتبال بود. فوتبالیست قابلی هم بود. روحش شاد..

دوچرخه‌سواران تیم خوبی شد اما هنوز در سطح دارایی و شاهین نبود. سال ۲۷ دارایی، قوی‌ترین تیم کشور بازهم قهرمان لیگ تهران شد و شاهین روی سکوی دوم قرار گرفت. دارایی حدفاصل ۲۰ تا ۲۷ چهار بار قهرمان لیگ تهران شد. با این توضیح که این مسابقات سال ۲۳ برگزار نشد و سال بعدش هم نیمه‌کاره موند.

تیمسار خسروانی و خرید دوچرخه‌سواران

سال ۲۸ پرویز خسروانی، امتیاز باشگاه رو از بقیه‌ی موسسین خرید. حواسمون باشه که خسروانی در این مقطع در ارتش مشغول بود و اول بحث هم گفتیم که پدرش میرزا هاشم از شبه‌فئودال‌های بسیار ثروتمند محلات بود. در واقع خانواده‌ی خسروانی از راه زمین‌داری در محلات ثروت بسیار خوبی داشت. در نتیجه پرویز، مشکلی برای خرید امتیاز دوچرخه‌سواران نداشت.

بعد از خرید باشگاه، خسروانی ترکیب هیات مدیره رو به کل تغییر داد. پرویز شیخان یکی از دوستان نزدیک خسروانی در ارتش که خودش سروان بود، پرویز عمواغلی که درباره‌ش صحبت کردیم، منوچهر اسعدی و از همه مهم‌تر اسدالله علم وزیر کشاورزی دولت محمد مساعد، اعضای هیات مدیره‌ی جدید بودن. علم رییس هیات مدیره شد؛ درحالی که از مقربین گل‌درشت دربار بود. اسدالله علم که از خانواده‌ی کهن علم در جنوب خراسان و شهر بیرجند بود، وقتی فقط ۲۷ سال داشت به واسطه‌ی آشنایی احمد قوام با پدرش و اینکه قوام‌السلطنه می‌دونست که میتونه سیستان و بلوچستان رو مدیریت کنه، فرماندار این استان شد. علم از خاندانی عرب و شبه‌فئودال در جنوب خراسان میاد. پدرش شوکت‌الملک علم رو میشه مهمترین بازیگر جنوب شرق ایران در دوره مشروطه تا پهلوی اول دونست که تا حد بسیاری هم آنگلوفیل بودن.

تیمسار خسروانی فرح پهلوی

نسل علم‌ها رو مربوط به خازم بن خزیمه سردار عربی میدونن که به عنوان سردارِ ابومسلم خراسانی، امویان رو شکست داد و اینطور که تو تاریخ نقل شده تو دوره منصور، دومین خلیفه بنی‌عباس تو سرکوبِ گروهی از شورشیان که در مناطق هرات تا سیستان ساکن بودن، هفتاد هزار نفر رو از دم تیغ گذروند. خاندان علم ابزاری در دست حکومت پهلوی بودن که بتونن سیستان رو مدیریت کنن و این گاهی شامل نشان دادن خشونت بسیار زیادی هم میشد.

علم از بلوچستان گزارش‌های فوق‌محرمانه‌ای درباره‌ی وضعیت سیاسی این استان بسیار مهم از لحاظ ژئوپولیتیکی میفرستاد برای شخص اول مملکت. اینطور بود که حسابی در دل شاه جا باز کرد و بعدها وزیر کشور، وزیر کشاورزی و از همه‌ی این‌ها مهم‌تر وزیر دربار شد. علم رو میشه یکی از نزدیک‌ترین چهره‌ها به محمدرضا پهلوی دونست. از معدود افرادی که جزو خانواده‌ی سلطنتی نبود ولی برای سال‌ها در خصوصی‌ترین سوراخ سمبه‌های قصر آخرین شاه ایران حضور داشت. علم به قدری به شاه نزدیک بود که بیشتر از هرکس میتونست از شاه حتی در سال‌های اوج اقتدارش انتقاد کنه. در بخش‌های بسیاری از کتاب علم، در عین تصدق شاه رفتن، انتقادات شدیدی از شاه فقید مطرح می‌کنه و توضیح میده که این موارد رو در زمانی که وزیر دربار بود هم به شاه منتقل می‌کرده.

تولد باشگاه تاج

خلاصه ترکیب هیات مدیره‌ی جدید، ترکیبی ورزشی – درباری بود. علم که شد رییس هیات مدیره، پرویز خسروانی دیگه دلیلی برای حضور در قدرت اجرایی باشگاه نداشت. عمواغلی شد قائم‌مقام علم و هیات مدیره پرویز شیخان رو به‌عنوان مدیرعامل معرفی کرد.

خسروانی به واسطه‌ی نزدیکی به علم و البته برادرهای پرنفوذش که در ابتدای بحث درباره‌شون صحبت کردیم، شروع کرد به ترقی تو ارتش شاهنشاهی.

سال ۲۹ مسابقات قهرمانی تهران برگزار نشد. تابستون همون سال محمدرضا پهلوی برای شرکت تو جشن استقلال افغانستان به این کشور دعوت شد. به دلیل نزدیکی به دربار و نبود تیم ملی منسجم در اون زمان، دوچرخه‌سواران به‌عنوان نماینده‌ی ایران برای بازی دوستانه با تیم ملی افغانستان به مناسبت سالگرد استقلال این کشور، راهی سفر همراه شاه شد. این اولین حضور رسمی یک تیم فوتبال ایرانی در مسابقه‌ای خارج از کشور بود.

دوچرخه‌سواران تو اون بازی 3-2 پیروز شد. اعضای تیم بعد از پیروزی رفتن پیش شاه برای دستبوسی. پرویز شیخان تو یک مصاحبه تقریبا اخیر تعریف می‌کنه شاه اونجا پرسید چطوریه که یه تیم فوتبال اسمش دوچرخه‌سواران شده؟ براش توضیح دادن داستان رو. محمد خاتمی بازیکن تیم که گفتم بعدها تا ارتشبدی ارتش شاهنشاهی هم رفت، اومد جلو و گفت اگر اجازه بدید اسم باشگاه رو بذاریم تاج. شاه هم گفت خوبه بذارید. اینطوری بود که در برگشت به ایران هیات مدیره به اتفاق آرا تصویب کردن که باشگاه دوچرخه‌سواران، بشه سازمان ورزشی – فرهنگی تاج.

خاتم که بود؟

شاید بد نباشه بگم که این آقای خاتمی که اسم تاج رو پیشنهاد داد، سال ۳۸ با فاطمه پهلوی دختر رضا خان و خواهر شاه مستقر ازدواج کرد. این فاطمه پهلوی خودش داستان‌های عجیب زیاد داره. یک قلمش رو بخوام بگم اینکه در روز خاکسپاری رضاشاه در ایران که عزای عمومی اعلام شده بود، بدون اطلاع و موافقت دربار با یک مرد غیرمسلمان که یک روزنامه‌نگار آمریکایی بود تو فرانسه ازدواج کرد.

خاتم، خواهرزاده‌ی سید حسن امامی از روحانیون تراز اول شیعه و امام جمعه‌ی تهران برای چندین سال هم بود. تو تاریخ پهلوی این امامی بارها و بارها اسمش تکرار میشه و از افراد بسیار نزدیک به دربار بود. از جمله اینکه صیغه طلاق محمدرضا از فوزیه و صیغه عقد محمدرضا و ثریا و فرح رو جاری کرد و در گوش ولیعهد اذان گفت. خاتم سال ۵۴ تو یه حادثه‌ی هوایی با کایت کشته شد و تو مقبره‌ی رضا شاه دفنش کردن؛ مقبره‌ای که بعد از انقلاب ۵۷ به حکم خلخالی تخریب شد. ۱۷ سال هم فرمانده نیروی هوایی ارتش شاهنشاهی بود..

خسروانی و علم در قدم بعدی، تاج رو از اون دفتر دو اتاقه‌ی خیابون فردوسی کشیدن بیرون. با تلاش‌های وزیر کشاورزی باشگاه تاج تونست نزدیکی باغ امین‌الدوله که میشده حوالی دروازه شمرون زمینی بگیره از دولت و توش دفتر و دستک راه بندازه.

تیمسار خسروانی و هزینه‌های بزرگ برای تاج

خسروانی از بانک ملی هم یه وام گرفت و رفت سمت نظام‌آباد یه زمین خرید. تو اون زمین استادیوم دیهیم رو ساخت که الان هم شده یه مجموعه‌ی ورزشی و فعاله. سال ۳۳ از دل همین استادیوم تیم فوتبال پله که بعدها شد تیم فوتبال دیهیم متولد شد که شعبه‌ی شرق تهران باشگاه تاج بود در واقع. الان اسم این ورزشگاه رسالته و چمن مصنوعیه.

علم از سازمان برنامه و بودجه، بودجه‌ای هم برای باشگاه تاج گرفت. بودجه‌ای که میشه گفت تفاوت جدی تاج و رقبا در اون سال‌ها رو رقم زد. مثلا در مصاحبه سال 2011 با صدای آمریکا صحبت از بودجه 4 میلیون تومانی میشه که خسروانی هم تائید میکنه اما میگه باشگاه‌های دیگه هم پول میگرفتن و صداش رو در نمیاوردن. یه بخش زیادی از اون ثروت افسانه‌ای که تو بعضی منابع برای سازمان تاج نقل میشه و مثلا گفته میشه تاج به اندازه رئال مادرید ثروت داشته از همین‌جا حاصل شده و پول حکومتی بوده.

خسروانی برای باشگاه تاج، رشته‌های بسکتبال، کشتی، والیبال، وزنه‌برداری و تنیس هم راه انداخت. سال 1329 تاج در دو و میدانی، بسکتبال، بوکس و وزنه‌برداری قهرمان تهران شدن. سال 1330 به جز بیشتر این رشته‌ها، در اسکی هم قهرمان تهران شدن. در همین دهه سی در رشته‌های بسیار زیادی دیگه‌ای مثل کشتی فرنگی و آزاد، والیبال، پینگ‌پونک، شنا و شیرجه، ژیمناستیک، واترپولو و کمی بعد شطرنج، تنیس و هاکی هم وارد و بارها قهرمان شدن.

باشگاه تنیس تاج هنوز هم هست تو میرداماد. اون خیابونه که میپیچی میفتی پشت چراغ قرمز سر ولیعصر یه باشگاه گنده‌ی تنیس و بقیه‌ی رشته‌ها هست که همین باشگاه تاجه.

به جز دیهیم، تاج تو سه گوشه‌ی دیگه‌ی شهر هم باشگاه‌های اقماری تاسیس کرد و خلاصه مجموعه‌ای بسیار بزرگ و در اون زمان بی‌نظیر در سطح آسیا ساخت. باشگاه‌هایی که نقش تغذیه‌کننده رو برای تاج ایفا میکردن.

دیهیم و اتهام تبانی با تاج

دیهیم که در عمل شاخه‌ی خود تاج بود، تو بسیاری از دوره‌ها تو همون سطحی که تاج حضور داشت، بازی می‌کرد. رقبا می‌گفتن خیلی از شکست‌های دیهیم جلوی تاج تو اون سال‌ها شکست‌های مصلحتی بودن.

من چک کردم و ادعای بی‌ربطی هم نیست این. دیهیم در سال‌ها متعدد بارها با تاج بازی کرد به جز یک مرتبه، همیشه باخت. جالبترینش فصل 44-45 جام باشگاه‌های تهران بود. دو هفته به پایان، پاس، دارایی، عقاب، شاهین، تاج و تهرانجوان همگی تو کورس بودن. تاج سه هفته پیاپی باخته بود و حتی یک گل نزده بود. تفاضلش هم تعریفی نداشت و +3 بود.

برای موندن تو کورس به برد نیاز داشتن اون هم با تعداد گل بالا. حالا تو اون بازی چند گل زدن به نظرتون؟ 5 گل؟ 6 گل؟ خیر. 11 گل به دیهیم زدن. علی جباری به تنهایی پنج گل زد. دیهیم اون فصل آخر شد اما سنگین‌ترین باختش جدا از این باخت، 6-0 بود. تاج بعد از اون بازی هم دو بازی دیگه کرد، یک گل هم نزد، یک باخت و یک مساوی آورد و با چهار امتیاز اختلاف از صدر پنجم شد. طی فصول دیگه هم 8-1، 5-0، 6-1 و نظیر این فراوان داشتن. جالبه که طبق تحقیق ما فقط یک بار دیهیم جلوی تاج مساوی گرفت و اونم اولین رویارویی رسمی دو تیم مربوط به 1339 بود. 1-1 کردن تو مرحله مقدماتی. تو دور نهایی همون سال، شکست‌های دیهیم جلوی تاج شروع شد.

بانوان تاج آبادان

تاج اهواز و تاج آبادان دو مورد دیگه از تیم‌های اقماری مهم تاج بودن. وقتی لیگ تخت جمشید شروع شد، خسروانی خیلی دوست داشت این دو تیم هم به این مسابقات بیان. حتی تاج اهواز سال 51 مجوز حضور تو لیگ تخت جمشید رو به دست آورد. اما قوانین لیگ تخت جمشید به شکل بهتری نوشته شده بود و این اجازه رو نمیداد که تیم‌های همخانواده تو یک لیگ باشن. به همین دلیل تا دوره‌ای که لیگ تخت جمشید برگزار میشد، مسابقات داغی تو دسته دوم بین تاج اهواز و آبادان برگزار میشد. این باشگاه‌ها به عنوان تغذیه‌کننده تاج تهران هم عمل می‌کردن. مثلا برادران مظلومی از تاج آبادان راهی تاج شدن.

جز اون دو تیم مطرح‌تر، تاج رشت، تاج مسجدسلیمان، تبریز، خرم‌آباد، رشت، شیراز، گنبد کاووس و همدان بقیه تیم‌های تاج بودن. طی مصاحبه‌ای مربوط به آخرین سال‌های حیات خسروانی که صدای آمریکا انجام داد، مطرح میشه که سازمان تاج 66 باشگاه در داخل و دو باشگاه هم در ترکیه و قطر داشت. مثلا طی یک جام دوستانه مربوط به سال 1349، 9 تیم با اسم تاج تو مسابقات حضور داشتن. یا سال 52 یک چهارجانبه در فروین 52 در اهواز به اسم جام عَلم برگزار شد که چهار تیم تاج توش حضور داشتن و در حضور تاج تهران، تاج آبادان قهرمان شد.

خسروانی با کمک دوستان علم در وزارت فرهنگ، کتابخونه‌ی بزرگی هم در سازمان تاج ساخت که بعدها اثری ازش باقی نموند.

درخشش ورزشکاران تاج

اسفند سال ۲۹، کاروان ورزشی ایران درحالی برای اولین بار راهی بازی‌های آسیایی شد که ۱۹ نفر از ۶۴ نفر اعزامی عضو سازمان تاج بودن. در تیم فوتبال پرویز کوزه‌کنانی، ژرژ مارکاریان و حسین سرودی مهم‌ترین تاجی‌ها بودن. محمد خاتمی هم که گفتم بازیکن تیم فوتبال تاج بود اما عضو تیم ملی بسکتبال بود تو این رقابت‌ها. فوتبال تو فینال به هند باخت و نقره گرفت. بسکتبال هم برنز گرفت. در مجموع کاروان ایران ۸ طلا، ۶ نقره و دو برنز گرفت که عملکرد خوبی بود.

سال ۳۰ لیگ تهران برگزار شد و اولین بار تاج و شاهین روبروی هم قرار گرفتن. دارایی که تا قبل از این قدرت اول بود تضعیف شده بود و این فرصتی بود تا این دو تیم خودشون رو از رقیب بزرگشون جدا کنن.

تاج و شاهین به فینال اون بازی‌ها رسیدن و این شاهین بود که با برد دو – یک قهرمان تهران شد.

سال ۳۱، سال درخشش سازمان تاج بود. تیم‌های بسکتبال و وزنه‌برداری این سازمان قهرمان تهران شدن و تیم فوتبالش هم قهرمان لیگ تهران شد. علی دانایی‌فر، پیر کارلو، محمود بیاتی، محمد خاتمی، ژرژ مارکاریان، بیوک جدی‌کار و پرویز کوزه‌کنانی مهم‌ترین بازیکن‌های تاج تو اون رقابت‌ها بودن.

سال ۳۱، برای شخص خسروانی هم سال بسیار مهمی بود؛ سالی که در اون پرویز خسروانی نقش بسیار پررنگی در معادلات سیاسی مملکت ایفا کرد.

تغییر نسل باشگاه تاج

دو ماه بعد از ۲۸ مرداد ۳۲ علی دانایی‌فر مهم‌ترین چهره‌ی بخش فوتبال سازمان تاج با خسروانی به اختلاف خورد و از این تیم رفت تیم نادر. اصغر و بیوک جدی‌کار و پرویز کوزه‌کنانی هم همراه دانایی‌فر جدا شدن. یک سال بعد هم چند نفر دیگه رفتن تیم شعاع و تاج از قدرت اول تهران به تیم چهارم رقابت‌های اون سال تبدیل کرد.

سال بعدش دانایی‌فر و بازیکن‌های قهر کرده برگشتن اما اوضاع بدتر از قبل شد. در جریان یکی از سفرهای برون‌مرزی تیم ملی، دانایی‌فر با مدیر تیم ملی دعواش شد و همه‌ی بازیکن‌های تاج که ۱۳ نفر بودن قبل از خروج تیم به سمت عراق، به تهران برگشتن. همه‌ی این بازیکن‌ها سه ماه از حضور تو رقابت‌ها محروم شدن.

تاج از سال ۳۷ دوباره به یکی از قدرت‌های جدی تبدیل شد و تا سال ۴۲ همراه شاهین جزو مدعی‌های همیشگی بود. تیم‌های بسکتبال و والیبال تاج هم تو این مقطع قدرت‌های اول کشور بودن.

همزمان با بحران‌سیاسی ۱۵ خرداد ۴۲ که پرویز خسروانی در متنشون قرار داشت، تیم فوتبال تاج هم وارد بحران ورزشی شد. خاطر شریفتون باشه تو اپیزود حشمت تعریف کردم که سال ۴۲ تیم شهربانی شد پاس و سازماندهی شد. این تیم که نظامی بود، دستور گرفت که بازیکن‌های شاغل در سیستم نظامی رو جذب کنه. اینطوری بود که چندتا از مهم‌ترین بازیکن‌های تاج شامل حشمت مهاجرانی، حسن حبیبی، محمد رنجبر و اصغر شرفی برن پاس.

همزمان محمود و محمد بیاتی و پرویز کوزه‌کنانی هم بازنشست شدن و اینطوری شد که تاج ناگهان از یک تیم پرستاره تبدیل شد به یک تیم معمولی.

تو این شرایط تاج از رقابت برای قهرمانی دور شد. پاس که با اون ستاره‌ها قدرت گرفته بود و دارایی که بعد از دوره‌ای ضعف دوباره اوج گرفته بود، بهترین تیم‌ها بودن. شاهین و تاج هم بد نبودن اما از رقبا یه مقدار عقب بودن.

اوضاع تا سال ۴۶ معمولی بود تا اینکه یکی از مهم‌ترین بحران‌های تاریخ ورزش ایران رقم خورد. خسروانی با خاتم و سرودی دو تا دیگه از اعضای موسس دوچرخه‌سواران که نظامی هم بودن به اختلاف خورد. این دو نفر هم از تاج جدا شدن. خاتم با کمک چند نفر از دوستان دیگش تیم دارایی رو تاسیس کرد و قطب جدیدی تو فوتبال ایران ساخت. سرودی هم شد رییس فدراسیون. این، آغاز جنگ بزرگی بود.

انحلال شاهین

اون سال دارایی و شاهین برای قهرمانی رقابت می‌کردن. شاهین صدر بود که در جریان بازیش جلوی تهران‌جوان، خواجه‌نوری مدیرعامل باشگاه سر اینکه یکی از بازیکن‌های حریف بازی قبل اخراج شده بوده و محرومه با رییس فدراسیون دعواش میشه.

این دعوا در نهایت به ابطال پروانه‌ی هر دو تیم ختم شد. خیلی‌ها دلیل این انحلال رو خسروانی معرفی کردن اما بررسی‌ها و تحقیقات چندین ماهه‌ ما رو به این نتیجه رسوند که خسروانی و تاج پشت ماجرا نبودن اما اگه بگید خسروانی میتونست جلوی ماجرا رو بگیره یا در دل موافق حذف یه رقیب مهم بود، ما نمیتونیم با قطعیت این ادعاها رو رد کنیم. انحلال شاهین اتفاق بزرگی بود. بعدا حتما در اوتسایدرز بیشتر بهش خواهیم پرداخت.

بازگشت تاج به مسیر قهرمانی

همین سال تاج بعد از ۷ سال، دوباره قهرمان تهران شد. یک سال بعد اولین دربی جنجالی تاریخ بین تاج و پرسپولیس برگزار شد که با سیلی عزیز اصلی به داور مسابقه، در نهایت نیمه‌کاره موند و سه هیچ به نفع تاج شد.

آخر اون سال علی دانایی‌فر مهم‌ترین چهره‌ی فوتبالی سازمان تاج بازنشسته شد و زدراکو رایکوف که دو سال بود مربی تیم‌های ملی جوانان و بزرگسالان ایران بود، سرمربی تاج شد.

رایکوف مربی بسیار بزرگی بود و تیم قدرتمندی ساخت. اونقدر قدرتمند که فقط یک سال بعد از حضورش و در سال ۴۹ تاج با برد دو – یک مقابل هاپوئل اسراییل برای اولین بار در تاریخ، ایران، قهرمان باشگاه‌های آسیا شد.

بعد از این قهرمانی تاج در اولین دوره‌ی لیگ سراسری هم قهرمان شد و سال ۵۰ به مقام سوم آسیا رسید. یکی از مهم‌ترین بازیکن‌هایی که با تاج روی سکوی سوم آسیا ایستاد، پرویز قلیچ‌خانی بود. سردار قلیچ که تو اپیزود یک به تفصیل درباره‌ش صحبت کردیم، اون سال‌ها در اوج بود و بهترین بازیکن آسیا به حساب میومد.

زدراکو رایکوف

زدراکو رایکوف

سه سال قبل از این قهرمانی، قلیچ‌خانی یکی از مهم‌ترین گل‌های تاریخ فوتبال ایران رو تو فینال جام ملت‌های ۴۷ به اسراییل زد و اولین قهرمانی از هت‌تریک بی‌نظیر قهرمانی ایران تو آسیا ثبت شد.

عرض کردم که سال ۵۲ برای سازمان تاج هم سال پرحاشیه‌ای بود. ۱۶ شهریور ۵۲ تاج تو دربی ۱۳ با نتیجه‌ی عجیب شش – صفر به پرسپولیس باخت. خسروانی که حسابی کله‌ش از این شکست عجیب خراب بود چند نفر از بازیکن‌های تیم رو متهم کرد به کم‌کاری که در راسشون جواد الله‌وردی دفاع چپ تیم بود. اوضاع جوری شد که رضایتنامه‌ی الله‌وردی رو دادن بهش و گفتن بفرما. الله‌وردی هم رفت پرسپولیس.

دهه‌ی ۵۰ خورشیدی، خسروانی نقش کم‌رنگی در تاج داشت. یکی از دلایل مهمش تنش شدید در جامعه و نقش پررنگ خسروانی در سیستم نظامی امنیتی بود. تاج در دهه‌ی ۵۰ خورشیدی در بالاترین سطح فوتبال و بسکتبال و والیبال حضور داشت؛ درست مثل خسروانی که در بالاترین سطح سیاسی – نظامی بود.

حدفاصل سال‌های ۵۲ تا ۵۷ خسروانی در متن تمام اتفاقات مهم ایران بود. نقش خسروانی به قدری مهم بود که براساس اسناد دربار، سال ۵۷ هر ۱۵ روز یک بار در جلسه‌ای خصوصی با شخص شاه شرکت می‌کرد و گزارش امور میداد.

در یکی از روزهای دی ۵۷ خسروانی که بهش خبر رسیده بود شاه میخواد از ایران بره، رفت پیشش.خسروانی به شاه میگه چرا ۸ ماهه ارتش بدون گلوله‌ی جنگی و با ابزاری که نمی‌تونه ازشون استفاده‌ی نظامی کنه تو خیابون‌هاست.وقف شدن اموال تاج در سال ۴۷ باعث شد که بعد از انقلاب امکان انحلالش نباشه. اسمش رو گذاشتن استقلال و دادنش به سازمان ورزش. الان که من دارم این اپیزود رو ضبط می‌کنم، دولت برای هزارمین بار گفته می‌خواد استقلال و پرسپولیس رو بده بخش خصوصی. بد نیست بدونیم که به خاطر تصمیم تیمسار خسروانی در وقف تاج، این کار از نظر شرعی و قانونی امکان‌پذیر نیست.پرویز خسروانی‌زاده برای چهار دهه در اروپا به زندگی ادامه داد. زندگی‌ای که بیشتر به مرور خاطرات گذشته با خبرنگاران رسانه‌های فارسی‌زبان گذشت. خسروانی در این مدت خیلی کم در متن اتفاق‌ها و مسائل روز به‌خصوص مسائل سیاسی قرار گرفت.تیمسار پرویز خسروانی‌زاده روز ۱۸ مرداد سال ۹۴ در سن ۹۲ سالگی در لندن انگلیس از دنیا رفت.برگرفته از اوت اسپایدر ' جوان آنلاین و'''''

تیم فوتبال تاج در دهه ۳۰

«ژاندارم»های فوتبال ایران

«ژاندارم»های فوتبال ایران

کیهان ورزشی-

تیم فوتبال ژاندارمری در دهه شصت با نفراتی چون عمادی، موسوی نیا، عابدیان، زرینچه، زنده یاد مرادی، کلهر، عابدزاده و ...

این تیم در روزگاری دور ستارگانی که سرباز می شدند را جذب می کرد.