سرهنگ ابل ، نابغه استتار

رودلف ایبل

A reproduction of a stamp showing a drawing of a balding elderly man wearing glasses

رودولف ایوانویچ ابل (ویلیام آوگوست فیشر)، افسر اطلاعاتی برجسته شوروی (کاگ‌ب) بود که در دهه ۱۹۵۰ در آمریکا جاسوسی می‌کرد. او به دلیل پرونده «نیکل توخالی» دستگیر و به ۳۰ سال حبس محکوم شد، اما در سال ۱۹۶۲ با خلبان آمریکایی فرانسیس گری پاورز مبادله گردید و به شوروی بازگشت.

اطلاعات کلیدی درباره رودولف ابل:

  • نام اصلی: ویلیام آوگوست فیشر (William August Fisher) متولد بریتانیا با اصالت روسی.
  • فعالیت: جاسوس غیرقانونی شوروی که از سال ۱۹۴۸ به عنوان عکاس در بروکلین، نیویورک، فعالیت می‌کرد.
  • دستگیری: سال ۱۹۵۷ توسط اف‌بی‌آی دستگیر شد و از نام مستعار همکارش، «رودولف ابل»، استفاده کرد تا به شوروی خبر دهد دستگیر شده است.
  • مبادله: در سال ۱۹۶۲ در یک تبادل مشهور جاسوسی در پل گلینیک برلین با فرانسیس گری پاورز (خلبان یوام-۲) مبادله شد.
  • مرگ: در سال ۱۹۷۱ در ۶۸ سالگی درگذشت.

او به عنوان یکی از باهوش‌ترین جاسوسان شوروی شناخته می‌شود که شبکه اطلاعاتی مهمی را در دوران جنگ سرد مدیریت می‌کرد.

سرهنگ آبل

سرهنگ آبل

نویسنده:

جیمز دونووان

مترجم:

فرامرز برزگر

سرهنگ رودلف ايوانويچ آبل، جاسوس مشهور شوروی. براستی هنوز كسی از نام و هويت حقيقی او اطلاعي ندارد. كسی كه مدت ۹ سال در قلب آمريكا خانه گرفته بود. در ظرف این ۹ سال قوی ترین تشکیلات جاسوسی و ضدجاسوسی جهان نمی دانست که یک استاد نابغه و بی نظیر این فن به طرز کاملا عجیب و محرمانه در قلمرو آنها مشغول فعالیت است. آبل در این مدت حد اعلای جرات و جسارت را که واقعا به زحمت می توان در افراد بشر پیدا کرد، نشان داده بود. مرکز کار او و آنتن مخفی گیرنده و فرستنده رادیویی اش درست روبروی اداره مرکزی اف. بی. آی. ستاد کل ضدجاسوسی آمریکا قرار داشت. در آن طرف خیابان به طوریکه اگر یک بچه از این خیابان سنگی به طرف آن پرتاب می کرد، به آن می رسید. ولی این جاسوس حیرت انگیز در سال ۱۹۵۷ قربانی یک خیانت شد...

فیلم «پل جاسوسان» (Bridge of Spies) ساخته استیون اسپیلبرگ (۲۰۱۵)، بر اساس داستان واقعی مبادله جاسوسان در دوران جنگ سرد ساخته شده است. این فیلم داستان وکیل آمریکایی، جیمز داناوان (تام هنکس) را روایت می‌کند که مامور دفاع و سپس تبادل «رودولف ابل» (مارک رایلنس)، جاسوس شوروی، با خلبان آمریکایی، فرانسیس گری پاورز می‌شود.

حقایق واقعی فیلم پل جاسوسان:

  • داستان اصلی: فیلم در دهه ۱۹۵۰ و اوایل دهه ۱۹۶۰ میلادی اتفاق می‌افتد و بر مبادله موفقیت‌آمیز رودولف ابل با فرانسیس گری پاورز در فوریه ۱۹۶۲ بر روی «پل گلینیک» در برلین تمرکز دارد.
  • جیمز داناوان (وکیل): داناوان واقعاً یک وکیل بیمه بود که برخلاف میلش، دفاع از ابل را در دادگاه‌های آمریکا بر عهده گرفت و بعدها برای تبادل او به برلین شرقی سفر کرد.
  • رودولف ابل (سرهنگ): او یک مامور اطلاعاتی شوروی بود که سال‌ها در آمریکا فعالیت می‌کرد و پس از دستگیری، برخلاف تصور، وفادار به کشورش باقی ماند و اطلاعاتی به آمریکا نداد.
  • پل گلینیک (پل جاسوسان): تبادل واقعی بین جاسوس شوروی و خلبان جاسوس آمریکایی بر روی همین پل معروف که برلین و پوتسدام را متصل می‌کرد، انجام شد.
  • دقت تاریخی: اگرچه فیلم برای دراماتیک‌تر شدن داستان تغییراتی اعمال کرده (مانند صحنه‌های تیراندازی در برلین)، اما هسته اصلی داستان و مذاکرات داناوان بر اساس واقعیت‌های تاریخی است.

فیلم به عنوان تصویری واقع‌گرایانه از تنش‌های دوران جنگ سرد و اهمیت مذاکرات دیپلماتیک تحسین شده است.

برگرفته از کتابناک ، دافوس مدیا ، ویکی پدیا

خیانت به بشریت

🔵 به یاد کابوس شوروی که سی سال پیش به پایان رسید

✍🏻 ریچارد ابلینگ

بیش از سی سال پیش، در همین ماه، آزمایش کابوس‌وار کمونیسم شوروی رسماً به پایان رسید. در شامگاه ۲۵ دسامبر ۱۹۹۱، پرچم سرخ اتّحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی برای آخرین بار از فراز دیوارهای کرملین در مسکو پایین کشیده شد. پس از تقریباً ۷۵ سال، کابوس کمونیستی به پایان رسید.

کابوسی که در گیرودار جنگ جهانی اوّل با انقلاب بلشویکی به رهبری ولادیمیر لنین در نوامبر ۱۹۱۷ آغاز شد، تخمیناً بیش از ۶۰ میلیون نفر را قربانی عمدی ساختن آینده‌ی زیبای سوسیالیستی کرد. هر یک از این مردان، زنان و کودکان بی‌گناه و غیرمسلّح که «دشمن خلق» و مانع بناکردن آرمانشهر جمع‌گرایانه نامیده شدند، تا حدّ مرگ کار کردند، از گرسنگی مردند، شکنجه شدند، یا خیلی راحت تیرباران شدند.

توحش به نام ساختن جهان بهتر

یکی از انحرافات بزرگ دوران سوسیالیسم این بود که خشونت به‌خاطر خود خشونت نبود. کلّ هدف این بود که نهادها و نمادها و روش‌های کهن را به نام ساختن انسان طراز نوین شوروی در جامعه‌ی جدید شوروی از بین ببرند. این کار به چیزی کمتر از نابودی هر چیزی که پیشتر بنا شده بود، نیاز نداشت؛ این کار لازمه‌ی خلق قهرآمیز تمدّن جدید، همانطور که سازندگان خود‌خوانده‌ی این دنیای جدید تصوّر می‌کردند، بود.

در سال ۱۹۱۹، در طول جنگ داخلی سه‌ساله‌ی پس از انقلاب بلشویکی، نشریّه‌ی پلیس مخفی نوبنیاد شوروی، چکا (بعدها کخاد و سپس کا.گ.ب)، اعلام کرد:

ما نظام‌های کهن اخلاق و «انسانیّت» را، که بورژوازی برای سرکوب و استثمار «طبقات فرودست» ابداع کرده بود، رد می‌کنیم. اخلاق ما هیچ سابقه‌ای ندارد، و انسانیّت ما مطلق است، زیرا بر یک ایده‌آل جدید تکیه دارد. هدف ما از بین بردن همه‌ی اشکال ظلم و خشونت است. همه‌چیز برای انجام این کار مجاز است، زیرا مگر نه این است که ما نخستین کسانی هستیم که شمشیر را، نه برای ظلم به نژادها و تنزّل آنان به جایگاه بردگی، بلکه برای رهایی بشریت از قیدوبند آن خون برافراشتیم؟ بگذار خون مانند آب جاری شود! بگذار خون برای همیشه پرچم دزدان دریایی سیاه را که بورژوازی به اهتزاز در می‌آورده، رنگین سازد و پرچم ما برای همیشه سرخ خونین باشد! زیرا تنها با مرگ دنیای قدیم می‌توانیم خود را از بازگشت آن شغال‌ها برهانیم.

🔸 رسانه دورنمای اقتصاد