نگاهی به چند اثر نوستالژیک سینمای پلیسی ایران ۳

سرحد‏ (1375)
‏Border‏

خلاصه داستان فیلم سینمایی سرحد

قاچاقچیان خارجی و ایرانی یک محموله‌ی قاچاق را در سیستان و بلوچستان مخفی می‌کنند. آن‌ها درصدد فراهم آوردن فرصتی مناسب هستند تا بتوانند محموله‌ی قاچاق را به خراسان برسانند. یک اتوبوس زیارتی از پاکستان عازم مشهد مقدس است. قاچاقچیان محموله را طی حوادث و نقشه‌هایی در اتوبوس جاسازی می‌کنند، بدون آنکه راننده‌ی آن اطلاع داشته باشد. محموله از مرز پاکستان به سمت مشهد مقدس برده می‌شود

دام (فیلم ۱۳۷۴)

دام

دام فیلمی به کارگردانی و نویسندگی جلال مهربان محصول سال ۱۳۷۴ است.

فیلم سناتور

استوار حقگو مقدار زیادی هروئین را كه در كامیونی جاسازی شده است، كشف می كند. علی حقیقت، راننده كامیون، از وجود هروئین ها اظهار بی اطلاعی می كند. با اطلاعاتی كه علی در اختیار استوار حقگو می گذارد استوار در می یابد كه شبكه ورود و توزیع هروئین...

درباره فیلم سناتور

فیلم سناتور به کارگردانی مهدی صباغ زاده در سال 1362 ساخته شده است. این فیلم محصول کشور ایران و در ژانر اکشن و هیجان انگیز می‌باشد. در این فیلم مهدی صباغ زاده، فرامرز قریبیان، بیژن امکانیان، عنایت بخشی، مظفر سلطانی، پریدخت اقبالپور، سعید نیوندی، بهزاد رحیم خانی، شاپور بخشایی، حسن نوروزی وفا، علی کنگرلو، فرهاد خانمحمدی و حسین صفاریان به هنرمندی پرداخته‌اند

بازجویی یک جنایت 1362

جسد كارخانه داري به نام هدايت نيا در زباله داني اطراف شهر كشف مي شود. بازپرس جواني مأمور مي شود تا پرونده قتل را پيگيري كند. بازپرس به گوشه هايي از زندگي خصوصي و گذشته مقتول دست مي يابد و دو مرد آلونك نشين را كه قاتلان او هستند دستگير مي كند؛ اما روشن مي شود كه برادر و فرزند هدايت نيا دستور قتل را صادر كرده اند، زيرا هدايت نيا با توسعه كارخانه به كمك سرمايه داران خارجي موافق نبوده است. با كشته شدن فرزند هدايت نيا به دست عموي خود به بازپرس دستور داده مي شود كه از پيگيري پرونده خودداري كند.

پوستر فیلم بازجویی یک جنایت اثر محمدعلی حدت

پوستر فیلم سینمایی بازجویی یک جنایت

خلاصه داستان فیلم سینمایی میراث من جنون

«مهدی» تا مرز جنون شیفته «گلی» است و همه جا او را تعقیب می‌کند. او که نمی‌تواند وجود نامزد مهدی، گلی را تحمل کند، او را به قتل می‌رساند. غیبت ایر، گلی را نگران می کند. گلی در پیگیری علل غیبت نامزدش، با مهدی روبرو می شود. در نهایت مورد تجاوز مهدی قرار می‌گیرد. مهدی دستگیر و محاکمه شده و به لحاظ عدم دلایل کافی، تبرئه و آزاد می‌شود.
مهدی پس از آزادی به آزار گلی می‌پردازد. پدر گلی که بیماری قلبی دارد در رویارویی به گلی درمی‌گذرد وبه زودی گلی درمی‌یابد که مهدی در تعقیب خواهرش ، رویا» است. در همین زمان جسد امیر شناسایی شده و پلیس در صدد شناسایی قاتل برمی‌آید و پس از تماس با گلی که معتقد است مهدی قاتل است، تله‌ای می‌گذارند اما مهدی که متوجه ماوقع شده است، پلیس را کشته و گلی را مجروح کرده و به تعقیب رویا می‌پردازد. گلی خود را به مهدی رسانده و او را می‌کشد.

کارگردان: مهدی فخیم‌زاده

بازیگران: مهدی فخیم‌زاده، فرزانه تأییدی، آرش تاج تهرانی

شکار (فیلم ۱۳۶۶)

شکار فیلمی به کارگردانی و نویسندگی مجید جوانمرد محصول سال ۱۳۶۶ است. موسیقی این فیلم از ساخته‌های بابک بیات است.

شکاراحمد با یک کامیون حامل گوشت به سمت پایتخت در حرکت است. او عجله دارد تا قبل از زایمان همسرش محموله را تحویل بدهد و به زادگاهش بازگردد. در یکی از شهرهای بین راه توقف می‌کند و همان لحظه انفجاری در میدان شهر رخ می‌دهد و مجسمه‌ای که قرار بوده روز بعد پرده برداری شود منهدم می‌شود. احمد به سرعت از محل می‌گریزد. ( لازم به ذکر است که سکانس های مربوط به این قسمت از فیلم در منطقه ایوانکی استان سمنان فیلم برداری شده است ) مأموران امنیتی به او مظنون می‌شوند و پس از آزادی، در راه بازگشت با جوانی به نام مصطفی همراه می‌شود که به تازگی از زندان آزاد شده است. مأموران جاده را بسته‌اند. مصطفی که مشغول رانندگی است. کامیون را از میان آن‌ها عبور می‌دهد. مأموران به تعقیب کامیون می‌پردازند.

شب هاي تهران( 1379)

خلاصه داستان :
شيرين قوامي و مينا ايراني دو دختر دانشجو هستند كه براي پايان نامه تحصيلي خود درباره آسيب هاي اجتماعي در تهران بزرگ، گزارشي مصور و جسارت آميز تهيه كرده اند. در همين زمان، ناشناسي دختران چشم آبي را شكار كرده و به قتل مي رساند. شيرين و مينا و اطرافيانشان از جمله آقا رحمت، آبدارچي اداره و پسري به نام فرهاد، بر روي موضوع متمركز مي شوند. اين حساسيت پيام هاي تهديدآميزي به دنبال دارد و متعاقب اين اقدامات، مينا به قتل مي رسد. شيرين در جستجوي راز اين قتل، به هر راننده اي كه پيكان سفيد دارد، مظنون مي شود و چون آخرين بار ديده كه مينا سوار بر پيكان سفيدي شده بود. شيرين در كشاكش اين ماجرا شبي به آقا رحمت، آبدارچي اداره برمي خورد، ابتدا خوشحال مي شود اما كمي بعد تازه درمي يابد كه مينا را آقا رحمت كشته و اكنون در صدد كشتن شيرين هم هست. در آخرين لحظات فرهاد به كمك شيرين مي آيد ولي آقا رحمت فرهاد را با چاقو زخمي مي كند و به تعقيب شيرين مي پردازد و شيرين را در محوطه اي مي يابد اما پليس به همراه فرهاد سرمي رسد

فیلم می خواهم زنده بمانم

فیلم می خواهم زنده بمانم به کارگردانی ایرج قادری در سال 1373 ساخته شده است. این فیلم در ژانر جنایی درام می‌باشد. در این فیلم فرامرز قریبیان، فاطمه گودرزی، مهناز انصاریان، فتحعلی اویسی، شهلا ریاحی، ابراهیم آبادی و جلال مقدم به هنرمندی پرداخته‌اند.

اصلان و ماه منیر به خاطر اختلافات طلاق میگیرند. باربد پسری ۱۱ ساله آنها نمی تواند تنهایی خود و مسائل خانوادگی اش را حل کند او تنها در دفترچه خود خاطرات و مسائل روزمره اش را می نویسد. اصلان پس از مدتی با فرنگیس ازدواج می کند. باربد و فرنگیس مثل یک دوست باهم بازی می کنند و لذت می برند ولی بعد مدتی باربد دیگر خیلی احساس تنها میکند و تصمیم به خودکشی می گیرد و ...

طائل فیلمی به کارگردانی و نویسندگی محمد عقیلی ساختهٔ سال ۱۳۶۳ است.

فیلم سینمایی طائل به کارگردانی و نویسندگی محمد عقیلی محصول سال 1363 است. طائل افسر ژاندارمري كه سال ها در بلوچستان بوده است مأموريت مي‌يابد تا براي شناسايي باندهاي قاچاق مواد مخدر و اسلحه به بلوچستان برود و بدون اطلاع پاسگاه ژاندارمري وظيفه ي خود را انجام بدهد. از مركز به رئيس پاسگاه اطلاع داده مي‌شود كه طائل قرار است براي انجام مأموريت به منطقه بيايد، قاچاقچي و سردسته آنان به نام عبدالله با كمك يكي از ژاندارم‌ها، به نام شفيع، در جريان مسائل پاسگاه هستند و رئيس پاسگاه نيز با كمك يكي از قاچاقچيان نادم به نام جواد در جريان اخبار باند عبدالله قرار مي‌گيرد. طائل به عنوان خريدار اسلحه قاچاق وارد منطقه مي‌شود و از طريق دوست بلوچش، جليل، براي شناسايي باند تلاش مي كند و... . محمد برسوزیان، علی ترابی، محمدعلی کشاورز، منوچهر حامدی، آتش تقی‌پور، محمد ورشوچی، گوهر گلکار، عباس مختاری، اصغر زمانی، عباس نوذری، التفات قربانی، احمد فیضی، یدالله گرامی، حسین پورحسین، جواد درخشان، حسن گروسی، مصطفی کامیاب، حسن یعقوبی، حسن عابدی و حسن سلطانی در این فیلم مقابل دوربین مرتضی رستگار بازی کردند. حسن زندباف موسیقی متن این فیلم را ساخت و حسین زندباف این اثر را تدوین کرد

معما (فیلم ۱۳۶۵)

معما فیلمی به کارگردانی حسین زندباف و نویسندگی ناصر شاملو ساختهٔ سال ۱۳۶۵ است.سال ۱۳۵۶، در آستانهٔ ورود رئیس‌جمهور آمریکا به تهران رضا درگاهی کارمند تأسیسات فرودگاه بر اثر سرعت زیاد اتومبیل، گروهبان رحمتی، پاسبان گشت را زیر می‌گیرد. اسلحهٔ پاسبان مفقود می‌شود. اداره آگاهی سروان کیانی و سروان قاسمی را مأمور پیگیری پرونده می‌کند. سازمان امنیت مفقود شدن سلاح را با ترور رئیس‌جمهور آمریکا مربوط می‌داند. رضا و عده‌ای از شاهدان ماجرا تحت فشار قرار می‌گیرند. رضا کشته می‌شود. پلیس اسلحه را در محل حادثه می‌یابد. سروان کیانی و قاسمی به دلیل قصور در انجام وظیفه دستگیر می‌شوند و دستور می‌رسد که آن دو به همراه دیگر بازداشت شدگان سر به نیست شوند

سر گروهبان (۱۳۵۱)

حجت (منوچهر وثوق) فاسق همسرش را به قتل می رساند و به خرمشهر می رود و به کمک مردی به نام رحمان (فرهاد حمیدی) قصد دارد شبانه با قایقی از مرز آبی بگذرد، اما مأموران او را تعقیب می کنند. حجت در تاریکی شب می گریزد. رحمان مرد قایقران را که توسط سرگروهبان (میرمحمد تجدد) برای بازجویی به پاسگاه برده می شود و خود سرگروهبان را به قتل می رساند. سرگروهبان مختار (ناصر ملک مطیعی)، جانشین سرگروهبان مقتول، حجت را، که خواهرزاده اش است، از رفتن به آن طرف مرز منصرف می کند، و حجت با مریم (لیدا دانشور)، دختر سرگروهبان قرار ازدواج می گذارد. سرگروهبان مختار از طریق زینت (شهرزاد)، دختر مرد فلجی (امین امینی)، که شاهد قتل ها بوده و خود نیز به قتل می رسد، رحمان را دستگیر و روانه ی زندان می کند. اصلان، برادر رحمان، در شب عروسی مریم و حجت سرگروهبان مختار را تهدید می کند که اگر برادرش را آزاد نکند راز قتل حجت را فاش می سازد. مختار تصمیم می گیرد حجت را برای محاکمه به مرکز بفرستد، اما حجت می گریزد و با گلوله ی اسلحه ی مختار از پا درمی آید.

کارگردان: سعید مطلبی

نویسنده: ایرج جنتی عطایی

بت فیلمی به کارگردانی ایرج قادری، نویسندگی سعید مطلبی و تهیه‌کنندگی علی عباسی محصول سال ۱۳۵۵ است.

این فیلم در ۳۱ شهریور ۱۳۵۵ در سینماهای ایران اکران شده‌است.

خلاصه فیلم

صادق و نعیم محموله‌ای قاچاق را به یاور تحویل می‌دهند و از چنگ ژاندارم‌ها می‌گریزند. دختر جوانی برای رساندن پدر بیمارش از آن دو کمک می‌خواهد و نعیم که قصد اغفال دختر را دارد، به دست صادق از پا درمی‌آید. مادر نعیم خواهان مجازات صادق است و دختر جوان را وامی‌دارد که علیه صادق شهادت بدهد. صادق به حبس محکوم می‌شود و از گروهبان پاسگاه تقاضا می‌کند که فرزندش غلام را که با مادر پیرش زندگی می‌کند، برای بار آخر ببیند. دوازده سال بعد، صادق آزاد می‌شود و تصمیم دارد با فرزندش غلام از آن شهر برود اما فرزندش را پیدا نمی‌کند.

یک مرد و یک شهر

کارگردان امیر شروان

تهیه‌کننده ناتاییل زبولانی

نویسنده امیر شروان

بازیگران بهروز وثوقی
رضا بیک ایمانوردی
آرمان
پرویز جعفری
رضا عبدی
مرجان

تدوین‌گرقدرت‌اله احسانی

تاریخ‌های انتشار

۱۳۵۰

مدت زمان

۱۰۳دقیقه

کشورایران

زبان فارسی

  • داستان
  • یک مرد و یک شهریک مرد و یک شهر فیلمی به کارگردانی و نویسندگی امیر شروان محصول سال ۱۳۵۰ است. احمد راننده‌ای است که هر از گاه دچار بیماری روحی و در آسایشگاه روانی بستری می‌شود…
  • بازیگران
  • بهروز وثوقی
  • مرجان
  • رضا بیک ایمانوردی
  • آرمان
  • پرویز جعفری
  • رضا عبدی

داستان فیلم شاهرگ

در سال های پیش از انقلاب، تعدادی از قاچاقچیان دستگیر می شوند و مواد مخدر به دست آمده به جای سوزانده شدن در زیر خاک جاسازی می شود. نقشه محل دفن مواد مخدر در چهار قسمت بین تیمسار عضدی و سه تن دیگر از دست اندرکاران رژیم تقسیم می شود و...

درباره فیلم شاهرگ

فیلم شاهرگ به کارگردانی علی غفاری در سال 1376 ساخته شده است. این فیلم محصول کشور ایران و در ژانر اکشن و جنایی می‌باشد. در این فیلم فریبرز عرب نیا، چنگیز وثوقی، جلال پیشواییان، رضا صفایی پور، میرمحمد تجدد، لیلا بوشهری، حشمت الله آرمیده و رحیم مهدی خانی به هنرمندی پرداخته‌اند.

تاراج

سید آریا قریشی

ایرج قادری به یقین از جنجالی‌ترین چهره‌های سینمای ایران در سال‌های اول پس از پیروزی انقلاب است. اولین آثاری که قادری پس از انقلاب ساخت (برزخی‌ها و دادا) در سال ۱۳۶۱ اکران شده و رتبه‌های اول و دوم فروش سالیانه را از آن خود کردند تا مشخص شود مردم هنوز به آثار ستاره‌محور و قهرمان‌پرور علاقه دارند. نمایش برزخی‌ها بزرگ‌ترین جنجال سینمایی آن سال‌ها را رقم زد و کار به استعفای وزیر وقت فرهنگ و ارشاد اسلامی (حجت‌الاسلام معادی‌خواه) و پایین آوردن برزخی‌ها از پرده هم کشید.
۳ سال بعد از آن حواشی، قادری با تاراج حضور موفقیت‌آمیز دیگری را به ثبت رساند. در حالی که این بار خود قادری هیچ نقشی را در مقابل دوربین ایفا نمی‌کرد، تاراج باز هم به فروش فوق‌العاده‌ای دست یافت و جایگاه جمشید آریا را به‌عنوان اولین ستاره واقعی سینمای بعد از انقلاب تثبیت کرد. با این وجود اتفاقاتی که بعد از نمایش تاراج رخ داد، این موفقیت را به کام قادری و آریا تلخ کرد.

همان‌طور که اشاره شد، فیلم تاراج سومین ساخته ایرج قادری در سال‌های بعد از انقلاب بود. فیلمنامه را سعید مطلبی بر اساس داستانی از علیرضا داوودنژاد نوشته بود. مطلبی همچنین تدوین تاراج را هم بر عهده داشت. سازنده موسیقی متن فیلم ناصر چشم‌آذر بود و فرج‌الله حیدری هم تاراج را فیلمبرداری کرد. بهزاد جوانبخش، جمشید آریا (هاشم‌پور)، فخری خوروش، رسول توکلی و سعید نیوندی از جمله بازیگران اصلی فیلم بودند.

خلاصه داستان فیلم تاراج

زینال بندری، قاچاقچی سابقه‌دار تریاک، توسط ستوان احمد، رئیس اداره مبارزه با مواد مخدر، دستگیر و روانه زندان می‌شود، اما با پرداخت رشوه محکومیت خود را از اعدام به حبس تقلیل داده و پس از یک سال، به‌دلیل خوش‌رفتاری، آزاد می‌شود. بعد از درگیری‌هایی که با احمد دارد، اعتیاد پسر جوان زینال باعث تحول او شده و تصمیم می‌گیرد به کمک احمد برود. دوستی عمیقی میان احمد و زینال شکل می‌گیرد و این در شرایطی است که احمد به‌تدریج متوجه این نکته شده که توزیع مواد مخدر در کشور پیچیده‌تر از چیزی است که فکر می‌کرده و برای ریشه‌کن کردن آن باید به‌سراغ عوامل اصلی رفت. زینال پسرش را در زیرزمین خانه حبس می‌کند تا اعتیاد او را ترک دهد و به همراه احمد به سراغ سردمداران توزیع هرویین در کشور می‌رود…

فیلم تاراج از ۹ مرداد ۱۳۶۴ به نمایش عمومی درآمد و در یکی از سال‌های مهم سینمای ایران که پر از فیلم‌های محبوب و عامه‌پسند بود، با جذب بیش از ۲ میلیون و ۳۴۸ هزار تماشاگر بعد از عقاب‌ها (ساموئل خاچیکیان) و بالاتر از گل‌های داوودی (رسول صدرعاملی)، شهر موش‌ها (مرضیه برومند و محمدعلی طالبی) و پایگاه جهنمی (اکبر صادقی) به دومین فیلم پرمخاطب سال تبدیل شد. هر چند با در نظر گرفتن میزان فروش، تاراج بعد از گل‌های داوودی سومین فیلم پرفروش آن سال لقب گرفت.

نکته: در مورد فیلم‌های پرمخاطب دهه ۶۰ باید به یک نکته دیگر هم توجه کرد. با توجه به این که در آن زمان رسم اکران چندباره فیلم‌ها وجود داشت، در مورد آثار پرفروش شاهد این هستیم که نام آن‌ها در سال‌های مختلف در میان فیلم‌های پرطرفدار تکرار می‌شود. به‌عنوان مثال، طبق آمار رسمی منتشرشده در وبسایت معاونت توسعه فناوری و مطالعات سینمایی سازمان سینمایی کشور، در اتفاقی که شاید در تاریخ سینمای بعد از انقلاب بی‌سابقه باشد، فیلم عقاب‌ها در سال ۶۵ هم در صدر تعداد فیلم‌های پرمخاطب سال قرار گرفت تا این عنوان را برای ۲ سال متوالی به دست بیاورد. تاراج هم در سال ۶۵ بیش از ۱ میلیون و ۱۶۸ مخاطب را به خود جذب کرد تا در آن سال رتبه سیزدهم پرمخاطب‌ترین فیلم‌ها را کسب کند. در چنین شرایطی طبیعتا اگر کل مخاطبان تاراج را در طول دهه ۶۰ حساب کنیم، آمار بسیار بیش از ۲ میلیون مخاطب خواهد بود.

نقدهای قدیمی به فیلم تاراج ایراج قادری

تاراج به ماجرای باند توزیع مواد مخدر در سال‌های پیش از انقلاب می‌پرداخت و ادعای عوامل اصلی فیلم این بود که قرار است نگاهی ریشه‌ای به آن ماجراها داشته باشد. اما به عقیده منتقدان از حد یک فیلم سطحی فراتر نمی‌رفت. در یادداشتی که بدون ذکر نام نویسنده در روزنامه کیهان (۱۹ شهریور ۶۴) منتشر شد، نویسنده این نکته را چنین بازگو کرده بود: «باندهای بین‌المللی جنایت برای مسخ انسان و کسب پول‌های بادآورده اعتیاد را رواج می‌دهند و برای این کار پیچیده‌ترین سازمان‌دهی را انتخاب می‌کنند که از سوی قدرت‌های بزرگ حمایت می‌شود و تاراج می‌خواهد در این زمینه افشاگر باشد و در خدمت این مفاهیم قرار گیرد. ولی متأسفانه به بیراهه می‌رود و با دیدی سطحی به‌سراغ این پدیده می‌رود و به‌علت تعلق داشتن به گیشه یک موضوع خوب را بر باد می‌دهد. هرچند که حتی در سطح موضوع هم تحت تاثیر فیلم‌های افشاگرانه غربی است و از خود هیچ گونه خلاقیتی نشان نمی‌دهد.»

محمد مومنی هم در یادداشتی در نشریه زن روز (۲۴ خرداد ۶۵) نکته مشابهی را بیان کرد. از دید او، تاراج چیزی بیش از یک «ژست» نبود: «ایرج قادری هنرپیشه و کارگردان باسابقه فیلم فارسی بعد از برزخی‌ها و دادا، تاراج را به سینمای پس از انقلاب عرضه می‌کند که از نظر ساختار، فیلمی است در همان ردیف دو فیلم قبلی، با این تفاوت که این بار او و فیلمش مدعی هستند که در برخورد با موضوع فیلم، یعنی اعتیاد و گرفتار شدن جوانان و دیگر اقشار مردم در دام این بلای خانمانسوز می‌خواهد به ریشه بزند. البته با ردیف کردن یک سری ماجراهای پرآب و تاب و برشمردن شعارهای کهنه و تکراری و پر طمطراق در موضوع اعتیاد به روشی که ذکر شد. این ادعا خیلی بالاست. فیلم می‌خواهد «تشت رسوایی» مسببین این معضل اجتماعی را چنان زمین بکوبد که همه دنیا، حتی همه آن بالا بالایی‌های آن طرف دنیا نیز صدای آن را بشنوند. البته این تشت به زمین کوفته می‌شود منتهی تشت رسوایی فیلمی که ادعاهای تماشاگرپسندانه زیادی دارد، اما در عمل هیچ عرضه نمی‌کند به‌جز شعار و حادثه و تیراندازی و ژست‌های آرتیست‌مآبانه و انگشت نهادن بر احساسات و عواطف تماشاگرانی که مشتریان پر و پا قرص این نوع فیلم و از این دست سینما هستند، و البته همه این سرهم‌بندی کردن‌ها برمی‌گردد به شناخت غایی خود فیلمساز از سینما که بهتر است آن را از زبان ستوان احمد یکی از قهرمانان تاراج بشنویم. آنجا که پس از همکاری با زینال بندری در جهت قلع و قمع قاچاقچیان تریاک به راهنمایی خبرنگار همه‌کاره فیلم – که مثل آچار فرانسه همه رقم و در همه جا مورد استفاده قرار گرفته – متوجه پخش هروئین در سطح وسیع‌تری شده است و با آن‌که خود رئیس اداره مبارزه با مواد مخدر است اما نمی‌داند این کار از از کجا آب می‌خورد، پیش جناب سرهنگ آمده و اعتراض می‌کند که: «ما آمدیم به خیال خودمان یک کاری بکنیم. یک کاری که بشود باهاش ادعا کرد، ژست گرفت و عکس انداخت» و این واقعا کاریست که ایرج قادری و سینمای تاراج او می‌خواهد انجام دهد.»

جمشید هاشم‌پور و بهزاد جوانبخش

بنابراین، از دید مومنی، تاراج عملا ادامه همان مسیری است که قادری در سال‌های قبل در پیش گرفته بود – اما با ظاهری متفاوت و ادعاهایی بزرگ‌تر: «مختصر آن‌که گمان ما آن است که ایرج قادری همه تجارب حرفه‌ای سینمایی خود را در ساختن یک فیلم تجارتی دیگر به‌کار گرفته است، نه فیلمی بهتر در فضای مناسب‌تر سال‌های پس از انقلاب برای نشان دادن سیاهکاری‌های رژیم گذشته و اربابان آنها، که یکی از بارزترین نمودهای ملموس آن همین شیوع اعتیاد بی‌رحمانه در میان جوانان و دیگر اقشار مردم بوده است. ایرج قادری تماشاگر «معتاد به سینمای پرماجرا و حادثه‌اش» را خوب می‌شناسد و از دیگر همکارانش در این زمینه ورزیده‌تر است. از نور و زاویه و حرکت دوربین و اِفه‌های تصویری و موسیقی و لباس و مکان و آرایش صحنه – البته همه در کاربرد کلیشه‌ای سینمای گیشه – همه گونه استفاده می‌کند تا این «معتادان تماشا» را سر به هیجان آورده و از آنها کف و هورا و سوت بگیرد و چه خوب می‌شد اگر قادری از این استعداد در جهت موافق سیاست‌های فرهنگی مناسب سینمای پس از انقلاب بهره می‌گرفت.»

هوشنگ گلمکانی (ماهنامه فیلم، مهر ۶۴): «در فیلم‌های پس از انقلاب، ریشه‌یابی موضوع قاچاق مواد مخدر یک کلیشه با خود دارد و آن هم وصل کردن موضوع به بلندپایگان رژیم سابق، دربار و مثلا اشرف پهلوی و فلان تیمسار و سناتور وابسته است. کلیشه دیگر در سینمای مواد مخدر، مبارزه با آن است. شخصیت‌های مبارز فیلم، می‌گویند که می‌خواهند مبارزه ریشه‌ای بکنند. اما مبارزه آنها، مبارزه‌ای فردی است»

هر چند هوشنگ گلمکانی در نقدی که در ماهنامه فیلم (شماره ۲۹، مهر ۶۴) بر تاراج نوشت به ایده مشابهی اشاره کرد اما سعی کرد با تمرکز بیشتر بر جزییات و با لحنی آرام‌تر نظر خود را اثبات کند. گلمکانی پس از اشاره به تمرکز فیلم بر محور قاچاق مواد مخدر و اعتیاد و ادعای فیلم مبنی بر این‌که این موضوع را «از ریشه» مورد بررسی قرار داده است، برخی از کلیشه‌های این دسته از فیلم‌ها (که در اوایل دهه ۶۰ نمونه‌های پرشماری از آنها ساخته می‌شد) را بررسی کرده و به این نتیجه می‌رسد که تاراج عملا چیزی بیش از تکرار آن کلیشه‌ها در چنته ندارد: «در فیلم‌های پس از انقلاب، ریشه‌یابی موضوع قاچاق مواد مخدر یک کلیشه با خود دارد و آن هم وصل کردن موضوع به بلندپایگان رژیم سابق، دربار و مثلا اشرف پهلوی و فلان تیمسار و سناتور وابسته است. این موضوع، با توجه به اعلامیه‌ها و سخنرانی‌های افشاگرانه زمان انقلاب و پس از آن، حرفی تکراری است که تماشاگر آن را می‌داند. گیریم که در این فیلم، پا از آن فراتر گذاشته شده و مثلا با کنایه، اشاره‌ای به کارتر و ریگان و رئیس‌دزدهای آن سر دنیا می‌شود. این موضوع، هرچند که در سایر فیلم‌های مربوط به قاچاق مواد مخدر مورد اشاره قرار نگرفته اما در همان اعلامیه‌ها و سخنرانی‌ها، مثل ریگ فراوان است. کلیشه دیگر در «سینمای مواد مخدر»، مبارزه با آن است. شخصیت‌های مبارز فیلم، می‌گویند که می‌خواهند «مبارزه ریشه‌ای» بکنند. اما مبارزه آنها، مبارزه‌ای فردی است. در این مورد خاص، ثابت شده است که مبارزه ریشه‌ای، آگاه کردن مردم است. اما زینال و ستوان، دست به کاری می‌زنند که بیشتر یک انتقام فردی است، به‌ویژه در مورد زینال، که انگیزه به‌حرکت درآمدنش اعتیاد پسر جوانش است… کلیشه بعدی در این فیلم‌ها، غافل ماندن از مبارزه با اعتیاد و عدم توجه به سوی دیگر این بده‌بستان مرگبار (معتاد، به‌عنوان مصرف‌کننده کالا) است. در هیچ‌یک از این فیلم‌ها، به انگیزه‌ها و زمینه‌های اعتیاد در معتادان توجهی نشده است.»

کیفیت فنی فیلم ایرج قادری

جدا از کلیشه‌ای بودن فیلم، اشاره‌هایی هم به کیفیت فنی تاراج شد. نویسنده بی‌نام روزنامه کیهان (۱۹ شهریور ۶۴) به موارد فراوانی اشاره می‌کند که در فیلم آمده‌اند اما منطق درستی ندارند. از دید او، این مشکلات ناشی از تقلیدی بودن تاراج است: «تاراج فیلم بدی‌ست به هزار دلیل. فیلم تقلیدی صرف از فیلم‌های غربی است، ساخت دراماتیک آن سست است، فیلم نشان می‌دهد که سازندگان آن هیچ درکی از روابط اجتماعی ندارند و هنوز در بند کلیشه‌های رایج فیلم‌فارسی هستند و تنها تفاوت این فیلم با فیلم‌های گذشته در شعارهایی است که در طول فیلم داده می‌شود. ساده‌بینی یکی از مشخصه‌های این فیلم است. چرا سیستم قوی دولتی به یک قاچاقچی نیاز دارد؟ چرا کارآگاه فیلم احمقانه روابط درونی سازمان خود را نمی‌بیند؟ چرا باید برای مبارزه به یک قاچاقچی متوسل شود؟ این امر هزار دلیل دارد که یکی از آنها این است که متاسفانه فیلمسازهای ما تنها مبارزات فردی را می‌شناسند و نمی‌توانند درکی از مبارزات اجتماعی داشته باشند. این گونه فیلمسازان که در گذشته چاقوی ضامن‌دار در اختیار قهرمانان خود می‌گذاشتند این بار با مسلسل و تفنگ ایجاد آنتریک می‌کنند. قاچاقچی پنج تیر می‌خورد و بعد صحیح و سالم کار خود را دنبال می‌کند. البته ورزش‌کردن به داد او می‌رسد. کارآگاه در تصادف مجروح می‌شود و قاچاقچی که برای نجاتش او را به خانه آورده است بدون هیچ مداوایی بهبود می‌یابد… استحاله ضدقهرمان فیلم نیز بسیار جالب است. او که خانواده‌دوست است وقتی پسرش معتاد می‌شود تغییر ماهیت می‌دهد. البته تحت تاثیر زاری‌های همسرش که چون عروسک کوکی اعمال او را نگاه می‌کند و این تغییر تنها یک انتقام‌گیری شخصی است نه استحاله انسانی. ختم کلام از نمایش این فیلم باید با تأسف یاد کرد و امیدوار بود که دیگر شاهد بازگشت سینمای مبتذل نباشیم.»

اما هوشنگ گلمکانی، با این‌که انتقادات زیادی را نسبت به تاراج مطرح کرد، نگاه واقع‌بینانه‌تری به فیلم داشت و بر این تأکید می‌کرد که تاراج، با وجود تمام نقاط ضعف پرتعدادش، در جلب رضایت بسیاری از تماشاگران موفق است و توان ایرج قادری برای برقراری ارتباط با انبوه مخاطبان، آرزوی بسیاری از فیلمسازان ایرانی است: «ایرج قادری، با سابقه حدود سی سال بازیگری، تهیه‌کنندگی و کارگردانی در سینمای حرفه‌ای ایران، یکی از معدود چهره‌های سینمای قبل از انقلاب – و تنها به‌اصطلاح سوپراستار بازمانده از آن سینما – است که توانسته در سینمای پس از انقلاب نیز فعالیت کند. او سلیقه و زیبایی‌شناسی تماشاگرش را می‌شناسد – تماشاگری که می‌گوید پیامی آموزنده را در قالب فیلمی سرگرم‌کننده می‌خواهد؛ پایش را روی صندلی جلویی می‌اندازد؛ تخمه آفتابگردان می‌شکند؛ از جمله‌های «آموزنده» خوشش می‌آید؛ وقتی که «آرتیسته» به‌سراغ «رئیس دزدها» می‌رود دست می‌زند؛ بزن بزن را دوست دارد، در صحنه‌های «درام» غمگین می‌شود و احیانا اشکی می‌ریزد و… تماشاگری که اکثریت بینندگان فیلم فارسی را تشکیل می‌دهد. در جلب رضایت چنین تماشاگری، ایرج قادری موفقیت بی‌چون و چرا دارد و شاید بی‌اغراق بتوان ادعا کرد که برخی از فیلمسازان کنونی که هدفشان ساختن فیلم‌های تجارتی است، آرزو دارند که به حد او برسند و الگوهایش را تکرار و تقلید کنند.»

فرجام بد تاراج

ممنوع از کار ایرج قادری

در طول یک دهه بیکاری بر ایرج قادری چه گذشت؟ چقدر به روزهایی فکر کرد که احتمالا از موفقیت تاراج ذوق‌زده شده بود و به پروژه بعدی‌اش می‌اندیشید؟ هر چه بود، اوضاع برای قادری و هاشم‌پور بعد از موفقیت تاراج به شکل نامناسبی پیش رفت. انتقادات فراوانی که از کیفیت تاراج صورت گرفت در کنار فروش بالای فیلم، باعث شد تا اداره کل نظارت و نمایش هر گونه فعالیت سینمایی قادری را تا اطلاع ثانوی ممنوع اعلام کند. این در حالی است که قادری در آن زمان در تدارک فیلم جدیدی با عنوان قصر بارانی بود. این ممنوعیت تا یک دهه بعد هم ادامه پیدا کرد تا این‌که قادری با ساخت می‌خواهم زنده بمانم به عرصه کارگردانی برگشت و با همان فیلم اول دوران تازه فیلمسازی‌اش توانست عنوان پرفروش‌ترین فیلم سال را کسب کند.

سکانسی از فیلم تاراج ساخته ایرج قادری

محرومیت های جمشید هاشم پور

جمشید هاشم‌پور پس از تاراج با مشکلات زیادی روبه‌رو شد. شاید بتوان ۱۳۶۴ را نقطه عطف کارنامه هاشم‌پور به شمار آورد. او در ۲ فیلم پرمخاطب این سال (عقاب‌ها و تاراج) ایفای نقش کرد؛ دو فیلمی که مجموعا چیزی نزدیک به ۶ میلیون مخاطب در آن سال و چند میلیون مخاطب در سال‌های بعد داشتند. به‌گفته بهزاد عشقی در کتاب کهن‌الگوهای سینمای ایران (موسسه انتشارات نگاه، ۱۳۹۹) هاشم‌پور «اولین ستاره این دوران» بود که به‌خاطر اندام ورزیده و جذابیتش، علی‌رغم این‌که در سال‌های اول انقلاب عموما نقش‌هایی منفی بازی می‌کرد، بیش از قهرمانانی که از نظر فیزیکی و نوع بازی هیچ گونه شمایل قهرمانانه‌ای نداشتند به چشم آمد: «اما سینمای ضدستاره آن دوران، آریا را در قالب ستاره برنمی‌تابد و جلوی کارش را می‌گیرد». هاشم‌پور بعد از آن اجازه پیدا نکرد که با نام جمشید آریا در فیلم‌ها نقش‌آفرینی کند و در نتیجه او با موهای کم‌پشت در فیلم‌هایی چون روز باشکوه، مادر، پرده آخر و دلشدگان بازی کرد که هرچند نشان دادند هاشم‌پور توانایی ایفای نقش‌های چندلایه را هم دارد اما با پرسونای قهرمانی او همخوان نبودند.

سکانسی از فیلم تاراج ایرج قادری

نتیجه‌گیری

مسیری که صنعت سینمای ایران در دهه ۶۰ طی کرد، مسیر غریبی بود! در هر صنعت پویا و فعالی، موفقیت تجاری یک فیلم باید منجر به افزایش پیشنهادهای کارگردان شود. همین‌طور وقتی یک بازیگر در قالب یک کاراکتر به ستاره تبدیل شود، دست‌اندرکاران آن صنعت سعی می‌کنند تا حد ممکن از پرسونای شکل‌گرفته استفاده کنند (صرفا به‌عنوان مثال به این توجه کنید که صنعت سینمای آمریکا چگونه سال‌ها است دارد از بِرَندی به نام لیام نیسن برای ساخت اکشن‌های موفق استفاده می‌کند). اما در آن دوران تقریبا هیچ چیزی در سینمای ایران متعارف نبود. نتیجه این شد که قادری و هاشم‌پور بعد از هر موفقیت‌شان دوران سختی را می‌گذراندند! اگر قرار است ریشه‌های بحران مخاطب را در سینمای ایران بررسی کنیم (بحثی که مدت‌هاست یکی از مباحث داغ میان کارشناسان و علاقه‌مندان است) باید به تصمیمات گرفته‌شده در آن دوران برگردیم؛ تصمیماتی که صنعت سینمای ایران را از مسیر طبیعی منحرف کرد.

پوستر فیلم تاراج

پوستر فیلم تاراج

پوستر فیلم تاراج

صادق کُرده

تماشای فیلم صادق کرده

دانلود رایگان فیلم صادق کرده با کیفیت بالا

صادق کرده سال تولید : ۱۳۵۱ محصول : استودیو میثاقیه کارگردان : ناصر تقوایی فیلمنامه‌نویس : ناصر تقوایی فیلمبردار : نصرت الله كن

برترین‌ها: بعد از موفقیت «آرامش در حضور دیگران»، تقوایی سراغ ساخت فیلمی تجاری‌تر رفت. «صادق کُرده» یکی از فیلم‌های شاخص موج نوی سینمای ایران است و از جمله فیلم‌های با تم انتقام سینمای ایران است که در دهه ۵۰ خورشیدی موضوع چند فیلم مطرح آن دوران بود.

صادق کُرده؛ قتل، پاسخ تجاوز به ناموس نیست

«صادق کُرده» می‌توانست یکی از دنباله‌های بی‌کیفیت قیصر باشد که بعد از مورد توجه قرار گرفتن قیصر ساخته شده بودند. اما ناصر تقوایی و نگاه متفاوتش اجازه نداد صادق کُرده به چنین سرنوشتی دچار شود. «صادق کُرده» با پشتوانه یک حکایت واقعی حرکت می‌کند. نام فیلم، اسم واقعی قهرمان است. تقوایی برخلاف کیمیایی از «صادق کُرده» یک قهرمان نمی‌سازد.

عکس واقعی صادق کورده

«صادق کُرده» نخستین و آخرین همکاری انتظامی با ناصر تقوایی بود. او در این فیلم کنار بازیگرانی مثل سعید راد و محمدعلی کشاورز به ایفای نقش ژاندارم پرداخت. «صادق کُرده» بر پایه واقعیت ساخته شده و البته به گفته انتظامی دست‌هایی هم در واقعه تاریخی برده شده تا فیلم از منظر سینماتیک جذاب‌تر باشد.

صادق کُرده؛ قتل، پاسخ تجاوز به ناموس نیست

همکاری او با ناصر تقوایی در این فیلم باعث شد که او برای ایفاگری نقش دایی جان ناپلئون در سریالی به همین نام انتخاب شود، اما بعد‌ها به علت مشغله کاری نتوانست این نقش را بازی کند؛ موضوعی که انتظامی بار‌ها در گفت وگوهایش بابت آن ابراز ناراحتی کرده بود.

کوشش‌ها شد که فیلم را با واقعیت بیرونی منطبق کنند. «صادق کُرده» در فیلم تقوایی مردی است وحشی که آتش انتقام چشمانش را کور کرده است. او بر خلاف قیصر یک قهرمان زیربازارچه نیست. به خاطر کشتارهایش توسط تقوایی تقدیس نمی‌شود. تقوایی «صادق کُرده» را نه یک قهرمان که ضدقهرمانی خطاکار می‌بیند که برای رسیدن به هدفش دست به هرکاری می‌زند.

صادق کُرده؛ قتل، پاسخ تجاوز به ناموس نیست

نکته بسیار مهم دیگر در مورد «صادق کُرده»، ورود به سینمای ژانریک در آن سال‌های سینمای ایران است؛ امری که سینمای ما هنوز هم در دست یافتن به آن موفق نیست. «صادق کُرده» درواقع، گونه‌ای از سینمای جنایی استو شخصیتش در زیر مجموعه‌ی قاتل‌ سریالی می‌گنجد؛ نمونه‌های موفق این‌گونه فیلم‌ها در سینمای جهان، فیلم‌های «هفت»، «سکوت بره‌ها»، «هانیبال»، «جایی برای پیرمرد‌ها نیست» و ... هستند که همگی پس از «صادق کُرده» ساخته‌شده‌اند. البته باید اشاره نمود که در دوره فیلم‌های استودیویی، فیلم «اِم» فریتز لانگ و یکی دو فیلم از هیچکاک مانند «روانی» و «دیوانه» نمونه‌های بسیار موفقی به‌حساب می‌آیند.

صادق کُرده؛ قتل، پاسخ تجاوز به ناموس نیست

ناصر تقوایی در «صادق کُرده» به خوبی موفق می‌شود که شکلی بومی و کاملا ایرانی از گونه جنایی و به‌ویژه زیرگونه قاتل سریالی بیافریند. او برخلاف هالیوود و دیگر سینما‌های تجاری که می‌کوشند قاتل‌های سریالی را صرفا برای ایجاد جذابیت و سرگرم نمودن تماشاگر ترسناک جلوه دهند، کوشیده است تا در این فیلم، تصویری بسیار انسانی از یک قاتل سریالی در سینما ارائه دهد؛ و همان‌طور که می‌دانید، در این امر به‌طور قطع موفق بوده است و «صادق کُرده» را شاید بتوان انسانی‌ترین تصویر از یک قاتل سریالی در تاریخ سینما دانست.

صادق کُرده؛ قتل، پاسخ تجاوز به ناموس نیست

ناصر تقوایی در گفت و گویی «صادق کُرده» را به عنوان «یادگاری از دوران تحول از فیلمفارسی به فیلم ایرانی برشمرد و در مورد ساختار پلیسی آن گفت: «این یک هنر تقلیدی نیست. سینما امروز هنر ملی ایران ست. یک سینمای ایرانی در این پنجاه سال به وجود آمده. فیلم پلیسی زیاد دیده‌اید، اما کدام فیلم پلیسی مثل همین «صادق کُرده» که امروز دیدید فیلمی ایرانی بوده؟ نسل ما در ایجاد این رشد سینمایی سهم عمده‌ای داشت.»

فیلم صادق کرده

سینمایی صادق کرده اپارات

کارگردان : رضا فاضلی
نویسنده : مهدی معدنیان
تهیه کننده : جمشید شیبانی
مدیر فیلمبرداری : مازیار پرتو

سال انتشار : 1356
بازیگران: ناصر ملک مطیعی – پوری بنایی – فرامرز قریبیان – شهاب عسگری – علی آزاد – محمدتقی کهنمویی – شادی آفرین – خشایار – گیتی فروهر – اکبر جنتی شیرازی – جمشید حیدری – نورمحمد حاجی – محمد هوریاب

خلاصه داستان :
احمد برادرش حسین را مأمور حمل محموله ی قاچاق می کند و سپس موضوع را به استوار رضایی زاده اطلاع می دهد. استوار به همراه افرادش و علی، که سرباز وظیفه است، حسین را تعقیب می کنند. حسین به ضرب گلوله ی علی از پا درمی آید، و علی که دچار عذاب وجدان شده است سر مزار حسین می رود و…

کوسه جنوب

‏کوسه جنوب‏ (1357)
‏South Shark‏

فیلم سینمایی کوسه جنوب

سال انتشار : 1356

«اکبر»، «عباس»، «نادر» و «رضا» چهار دوست وفادار از دوران کودکی هستند. در جوانی، نادر و عباس به آرزوی خود جامه عمل پوشانده، اولی به کسوت نظامیان درآمده و دیگری به جامه پلیس ملبس می‌شود. رضا که نقص عضو دارد، همه دلخوشی‌اش این است که در هنوز در کنار دوستانش به سر می‌برد واکبر که عاشق «معصومه» شده برای کسب پول بیشتر به دایی‌اش می‌پیوندد که رهبری قاچاقچیان را بر عهده دارد. اکبر به زودی چنان در کارش پیش می‌رود که به عنوان «کوسه» رعب بر دل‌ها می‌اندازد! یک بار در جریان حمل قاچاق، گروه کوسه لو می‌رود و اکبر در حین فرار، ناچار از کشتن یک ژاندارم می‌شود. او که زخمی شده به خانه عباس پناه می‌برد . وظیفه‌شناسی عباس ناچارش می‌کند که اکبر را تحویل قانون دهد و او در دادگاه محکوم به اعدام می‌شود. نادر خود اکبر را به زندان منتقل می‌کند تا در آخرین روزهای عمرش کنار دوستش باشد. رضا و معصومه به دیدار اکبر می‌روند و به تقاضای معصومه، وی رسما به عقد اکبر در می‌آید. در روز اعدام به وصیت اکبرٰ نادر مامور اعدامش می‌شود و برابر چشمان گرین رضاٰ عباس و معصومه حکم را اجرا می‌کند.

کارگردان: ساموئل خاچیکیان

بازیگران: ایرج قادری، مرتضی عقیلی، آرام

نابخشوده‏ (1375)

خلاصه داستان فیلم سینمایی نابخشوده

سرهنگ «عاطفی» یک افسر نیروی انتظامی رو در روی «میران» بزهکاری قرار می‌گیرد که پس از گذراندن ده سال محکومیت خود از زندان آزاد شده است؛ قصد انتقام دارد و شروع به توطئه چینی می‌کند و همسر سابق افسر و فرزند او را مورد تهدید و آزار قرار می‌دهد. سرهنگ «عاطفی» برای حفظ جان دخترش «فرنگیس» و مادرش، سلسله تمهیداتی طراحی می‌کند و پس از تعقیب و گریز و درگیری‌های متعدد، سرانجام بار دیگر موفق می‌شود تا پایداری‌اش را برای حفظ قانون به نمایش بگذارد خشخاش هم گلی است

فیلم محصول سال ۱۳۴۵

خشخاش هم گلی است فیلمی در ژانر جنایی و جاسوسی به کارگردانی ترنس یانگ و ژرژ لامپن است که در سال ۱۹۶۶ منتشر شد. این فیلم به نام‌های دیگری از جمله «عملیات تریاک» و «گُل شیطان» نیز شهرت دارد. شایان ذکر است که صحنه‌های اصلی صحرا و مرز در ایران...

تاریخ اکران اولیه: ۱۹۶۶

نگاهی به چند سریال نوستالژیک ایرانی با موضوع پلیسی جنایی

۱ _ سریال معماآهنج گفت: سريال معما با هدف خاصي پايه‌گذاري و ساخته شد. اين مجموعه ممكن است يك مقدار در بحث درام و اجرا ضعيف بوده باشد ولي در بحث پيام و اهداف پليسي توانسته قدم‌هاي مثبتي را بردارد و با افزايش بار درام و ابزار پليسي سريال فكر مي‌كنم مخاطبان بيشتري جذب اين مجموعه شده باشند. سعيد رحماني نويسنده سريال اظهار داشت: از لحاظ مضموني، معما يك كار پليسي جديد است و از لحاظ محتوا نيز ما سعي كرديم گذشته از اين كه يك قصه‌ي پليسي داشته باشيم زمينه‌هاي بروز جرم را هم در اجتماع نقد كنيم. ميررفيعي - بازيگر نقش سروان صبوري - نيز تاكيد كرد: به نظر من بايد بياييم و درباره‌ي جرايمي فيلم بسازيم كه الان زياد شده است. هنرمند بايد به روز و به وقت جامعه‌اش حركت كند. ماني رهنما - خواننده تيتراژ سريال - نيز گفت: نوع ديدگاه بينش پژوه شاعر شعر تيراژ در حقيقت ريشه‌يابي جرم بود. از ديدگاه يك مجرم و گناهكار كه بايد اين را بپذيريم كه مجرم و گناهكار محكوم به فنا و نابودي نبايد باشد به طوري كه بايد اصلاح شود اين شعر ديدگاه ظريف و قشنگي دارد كه به صورت ريشه‌اي نگاه كرده است. الهام حميدي معتقداست: تقريبا سريالهاي پليسي ما يك جورهايي شبيه به هم شده و اميدوارم بتوانيم از تكنيك پيشرفته‌تري در اين كارها استفاده كنيم. به گزارش ايسنا، وي درباره نقش خود در سريال گفت: قسمتي كه من كار كردم موضوعش همان قتل‌هاي زنجيره اي لويزان بود كه مزاحمت تلفني و خيلي چيزها را دربرداشت. سهراب پور تهيه كننده اين مجموعه خاطر نشان كرد: از همان ابتداي ساخت پيش بيني مي‌كردم كه احتمالا با دو سه كارگردان بايد كار كنيم خودمان از عمد اينجور ديديم كه اين اتفاق بيافتد و من از كار هر سه كارگردان رضايت دارم. اگر به جهت حرفه‌اي هم نگاه كنيم ما ده فيلم سينمايي كار كرديم كه كار كردن همزمان اينها به جهت متن و مسايل ديگر قطعا مشكلات عديده‌اي دارد در مجموع فكر مي‌كنم كار قابل قبولي ارايه و مشكلات و معضلات واقعي روز بدون پرده پوشي مطرح شده است. وي تصريح كرد: براي من واقعا ارزشمند است كه در مركز سينمايي ناجا افرادي وجود دارند كه هر كدام از متخصص‌ترين آدمها در تلويزيون هستند و راهنمايي‌هاي آنها براي من خيلي ارزشمند بود. آنها با پشتيباني خوب خود هيچ جاي بهانه‌اي باقي نگذاشتند. الان هم اگر نقصي باشد مربوط به من و تيم درگير شده كارم مي‌باشد. زهره داودي گفت: دكتر پزشك قانوني در سريال شخصيت دوگانه‌اي دارد و علي رغم اينكه در پزشك قانوني كار مي‌كند اما خيلي آدم ضربه پذير و شكننده‌اي است و به سرعت تحت تاثير وقايع قرار مي‌گيرد. بيوك ميرزايي تصريح كرد: من در نقش‌هاي منفي براي خودم تيپي شدم در سينما يكي مثل مهرجويي در فيلم بماني مي‌آيد و نقش متفاوتي به من مي‌دهد اما كارگردانهايي كه بازاري كار مي‌كنند انتخابشان به اين شكل است به هر حال آدم مي‌پذيرد كه حضور داشته باشد. بهزاد رحيم خاني هم تاكيد كرد: نقش منفي به مراتب سخت‌تر از نقش مثبت است و منفي بازي كردن افتخار يك بازيگر است. عبدالرضا زهره كرماني نيز گفت: وقتي ما تكنيك كارهاي خارجي را در زمينه كارهاي پليسي نداريم بايد روي نوشته‌هايمان مانور بدهيم و آنها را غني كنيم. متاسفانه تاكنون اين اتفاق نيفتاده است. همچنين يكسري حقايق‌ها و پرده دري‌ها اگر وجود نداشته باشد بيننده ما نمي‌تواند آن ارتباط لازم را با كار برقرار كند.

معما 1382

سرگرد آذین در مسیر کاری خود با پرونده‌های گوناگون جنایی روبه رو می‌شود او بهمراه دستیارش سروان صبوری سعی درحل معمای روی داده دارد و حل هر کدام از این پرونده‌ها شکل دهنده یک قسمت از مجموعه فوق می‌باشد

سریال دایره تردید 1383

  • کشور ایران
  • سال ساخت 1383
  • روزی عقابی ۱۳۷۷

    روزی عقابی ۱۳۷۷

    روزی عقابی یک مجموعهٔ تلویزیونی ایرانی به کارگردانی سید محمدرضا مفیدی است که ۱۳۷۷ تهیه و ۱۳۷۸ از شبکه ۳ پخش گردید.

    خلاصه داستان: یک اثر باستانی با ارزش (استوانه کوروش بزرگ) از موزه به سرقت می‌رود. کارآگاهانِ پلیس آگاهی ناجا درصدد پیدا کردن عاملانِ سرقت برمی آیند. از آن سو، یکی از سارقان، همدستان خود را فریب داده و…

    چنگک‏

    (1356)

    :

    خلاصه داستان سریال تلویزیونی چنگک

    هر قسمت از این مجموعه تلویزیونی، با نگاهی طنز، به یکی از مفاهیم یا مشکلات زندگی اجتماعی می‌پرداخت.

    کارگردان: جلال مقدم، محمد متوسلانی، فریبرز صالح، فرخ ساجدی، جواد طاهری، اسحاق نعمان

    بازیگران: ابراهیم روشنیان، جلال پیشواییان، حسین صدر

    معرفی و بررسی سریال چنگک:

    سریال تلویزیونی چنگک به‌کارگردانی جلال مقدم، محمد متوسلانی، فریبرز صالح، فرخ ساجدی، جواد طاهری و اسحاق نعمان در سال 1356 در گونه کمدی تولید شده است. چنگک که اولین سریال جلال مقدم، محمد متوسلانی، فریبرز صالح، فرخ ساجدی، جواد طاهری و اسحاق نعمان محسوب می‌شود و توانست در مرجع ارزشگذاری سینما و تلویزیون یعنی منظوم نمره 5 از 10 را از سوی مردم بدست بیاورد که نشان می‌دهد عموم مردم چنگک را اثری متوسط اما مفید برای تماشا ارزیابی می‌کنند

    چراغ‌های خاموش

  • چراغ های خاموش

    چراغ های خاموش

  • چراغ‌های خاموش یک مجموعه تلویزیونی محصول سال ۱۳۸۰ به کارگردانی کاظم بلوچی، نویسندگی علی خودسیانی و تهیه‌کنندگی کاظم بلوچی و محمد غلامپور است که در ماه رمضان سال ۱۳۸۰ از شبکه یک پخش شدبهزاد جوان ۱۷ ساله‌ای است که در یک خانواده متمول زندگی می‌کند. پدر و مادرش آنقدر در کار خود غرق هستند که توجهی به فرزندان خود ندارند. بهزاد دوستان نابابی دارد و دچار مشکلات حاد می‌شود. او که از طرف پلیس تحت تعقیب است با پسر نابینایی آشنا می‌شود و در یک زندگی اجباری با این نوجوان روشندل پی به حقیقت پیرامون خود می‌برد. از سوی دیگر پدر و مادر همدیگر را متهم می‌کنند و خانواده در حال از هم پاشیدن است که حضور پدربزرگ مانع فرو ریختن خانواده می‌شود.

  • سریال تصمیم نهایی

    سریال تصمیم نهایی مجموعه پلیسی و اقتباسی آزاد از فیلمنامه «پیچک» به نوشته محسن دامادی می باشد که در ۱۵ قسمت سال ۱۳۸۰ ساخته شده است

    کارگردان این مجموعه تلویزیونی برعهده محسن شاه محمدی و تهیه کننده اش منوچهر پوراحمد می باشد که حالا در شبکه آی فیلم بازپخش می شود

    داستان سریال تصمیم نهایی

    تصمیم نهایی داستان فردی به نام اسماعیل کلانی است که فرزندش قربانی اعتیاد شده‌ است و با اعتقاد به عدالت شخصی، همراه همسرش راضیه، تصمیم به مجازات عاملان قتل فرزند خود می‌ گیرد

    شلیک نهایی (۱۳۷۴)

    "سرگرد کلانی" مامور پیگیری و دستگیری باندی حرفه‌ای می‌شود که همه نوع خلافی مثل قاچاق را انجام می‌دهند. او متوجه می‌شود دوست صمیمی‌اش "جمشید" در این باند حضور دارد. کلانی سعی می‌کند از جمشید کمک بگیرد اما او قبول نمی‌کند و کلانی به ناچار از طریق عواملی، وارد باند شده و با جعل اسناد، اطلاعاتی بدست می‌آورد. سریال آسمان من در امنیت پرواز یک اصل ثابت هست و آن حفاظت از هواپیماست. اما اتفاقات بی‌شماری وجود دارد که ممکن است فقط یک بار در آسمان یا روی زمین روی بدهد و فقط یک بار فرصت است تا درست‌ترین تصمیم گرفته شود. خود این موضوع در ظاهر یک مساله امنیتی است، اما در واقع هزاران همکاری و هماهنگی لازم دارد. بخشی از مسأله هم مربوط به جان مسافران هواپیماست.

    آهنج معتقد است: سریال تلویزیونی آسمان من فضای نو و بدیعی دارد و برای اولین بار روی صفحه تلویزیون به این موضوع نگاه می‌شود. در بخش‌هایی از سریال اتفاقاتی نمایش داده می‌شود که برای مخاطبان جذاب است از جمله می‌توان به سقوط هواپیما و مسائل بعد از آن اشاره کرد.

    این کارگردان ادامه می‌دهد: با توجه به این‌که چنین فضایی در سینما و تلویزیون ایران تجربه نشده با مشکلات مختلفی روبه‌رو بودیم، اما تلاش کردیم با توجه به ایده‌هایی که داریم، جلو برویم و مشکلات را پشت‌سر بگذاریم. وی می‌افزاید: دلیل پذیرش من هم برای کارگردانی این سریال فضای انسانی حاکم بر آن است زیرا داستان خیلی خوب و شیوا روایت شده است. ترکیب قصه انسانی با فضاهای نو به جذابیت‌های سریال افزوده است.

    وی درباره تعدد لوکیشن‌های سریال هم می‌گوید: در شهرهای مختلف ایران از جمله بندرعباس، بوشهر، اصفهان، اهواز، ارومیه، مشهد و آبادان بر اساس فضای قصه لوکیشن‌هایی داشتیم. البته بخشی از تصویربرداری هم به مدت ۴۰ روز در کشور اوکراین انجام شد. در کی‌یف و چند شهر دیگر اوکراین برخی صحنه‌‌های کشور فرانسه، هلند و انگلیس را بازسازی کردیم. البته تصویربرداری بخش کوچکی از قصه که مربوط به فرودگاه انگلیس می‌شود هنوز باقی‌مانده است.

    اگر شرایط فراهم شود این بخش‌ را هم در فرودگاه انگلیس ضبط می‌کنیم در غیر این صورت به‌ناچار برای این بخش از قصه دکور می‌زنیم. در ضمن از لوکیشن‌ زندان‌های اوکراین هم استفاده کردیم. امین حیایی بازیگر بخش زندان این بخش است که با توجه به مذاکراتی که انجام دادیم توانستیم در زندان‌های اوکراین این بخش‌ها را ضبط کنیم. خوشبختانه تصویربرداری سریال قبل از اتفاقات فعلی اوکراین بود.

    دلیل سکوت خبری حاکم در زمان ساخت سریال را از آهنج جویا می‌شوم و او می‌گوید: تشخیص تیم تهیه و تولید سریال این بود که ساخت سریال در سکوت و آرامش باشد البته خود من هم اهل حاشیه و سر و صدا نیستم.

    آهنج با اشاره به موضوع این سریال تصریح می‌کند: سریال آسمان من در مسائل ساختاری و امنیتی پیچیدگی‌هایی داشت که باید با طیب خاطر جلو می‌رفتیم و به تولید می‌رسیدیم. در زمینه امنیت پرواز خیلی کم کار شده و فقط یک یا دو اثر دارای چنین فضایی بوده‌اند، اما به شکل جدی والبته سریالی نبوده است به همین دلیل چون این کار به نوبه خود بدیع و نو است نیاز بود با تمرکز و دقت بیشتری در محیطی آرام و بی‌حاشیه ساخته شود. بعضی جاها ظرافت کار آنقدر زیاد است که برای یک پلان باید ساعت‌ها وقت می‌گذاشتیم تا مشکلی ایجاد نشود.

    با توجه به این که قبلا هم ساخت آثاری در گونه اکشن را تجربه کرده بودم و برایم تجربه شیرین، جذاب و لذت‌بخشی بود، به همین دلیل تصمیم گرفتم باز هم در این ژانر اثری را مقابل دوربین ببرم. وی می‌افزاید: از سوی دیگر این گونه آثار مخاطبان خاص خود را دارد. سریال آسمان من موضوع امنیت پرواز را دستمایه قرار داده که تاکنون در این باره کاری ساخته نشده و برای اولین بار است که چنین موضوعی محور یک اثر نمایشی قرار گرفته است.

    آهنج در مورد مخاطب سریال نیز می‌گوید: داستان توسط هومان فاضل طوری نوشته شده که برای تمام گروه‌های سنی جذاب است. فکر می‌کنم در این مورد خودش صحبت کند بهتر است، اما در مورد طراحی صحنه‌ها فقط به این نکته اشاره کنم که تمام فضاها واقعی است و برای به تصویر کشیدن فضای داخل هواپیما دکوری ساخته نشده و کار رئال است. تولید این سریال مشکلاتی داشت، اما نشدنی نبود.

فیلمهای ساخته شده با موضوع امنیت / تشریفات

تشریفات دومین فیلم بعد از انقلاب مهدی فخیم‌زاده در مقام کارگردان است. فیلم قبلی او (میراث من جنون) علی‌رغم کیفیت فنی قابل توجه، سرنوشت چندان خوبی نداشت و به‌علت ساخته‌شدن پیش از تصویب قانون حجاب اجباری، اکران نسبتا محدودی (تا حدی که سرمایه‌گذار فیلم ضرر چندانی نکند) داشت. تشریفات فیلمی بود که جایگاه فخیم‌زاده را به‌عنوان یک فیلمساز موفق در جریان اصلی سینمای ایران تثبیت کرد.

خلاصه داستان فیلم تشریفات

خلاصه داستان فیلم تشریفات مهدی فخیم زاده از این قرار است: در دوران پیش از انقلاب، فردی به اسم رضا مطرب که برای سرقت وارد خانه‌ای شده، پس از هجوم نیروهای امنیتی که قصد دستگیری خطیب مبارزی به‌نام توحید را در خانه مجاور دارند، در جریان فرار دستگیر می‌شود. در بازجویی، اگرچه به‌سرعت مشخص می‌شود که جرم او تنها دزدی است اما شباهت او به توحید باعث می‌شود که نیروهای امنیتی نقشه‌ای را به اجرا بگذارند. رضا وادار می‌شود که پس از آموزش در قالب توحید گفت‌وگویی تلویزیونی انجام داده و به اشتباهات خود اعتراف کند تا این‌گونه مریدان خود را دچار تفرقه و سرگردانی کند. رضا در صورت انجام این وظیفه می‌تواند از زندگی قابل قبولی برخوردار شده و شغل ثابتی به دست آورد. اما به‌تدریج در برخورد با مردم متحول شده و باور می‌کند که توحید است و پس از آن به سخنرانی علیه نظام شاهنشاهی پرداخته و حتی صدور حکم اعدام هم او را از راهی که در پیش گرفته باز نمی‌دارد.

عوامل اصلی و بازیگران فیلم تشریفات

کارگردان: مهدی فخیم‌زاده/ نویسندگان فیلمنامه: رضا میرلوحی، مهدی فخیم‌زاده/ تهیه‌کننده: سازمان تعاونی فیلمیران/ فیلمبردار: جمشید الوندی/ تدوین‌کننده: کامران قدکچیان/ موسیقی متن: مرتضی حنانه

بازیگران: مهدی فخیم‌زاده، احمد هاشمی، علی شعاعی، مهوش پاک‌نیت، نعمت حقیقی، احمد قدکچیان، رحیم هودی.

فیلم تشریفات

آمار فروش فیلم تشریفات

فیلم تشریفات از ۱۸ دی ۱۳۶۴ روی پرده رفت و با جذب ۹۹۰ هزار و ۲۸۹ مخاطب در رتبه سیزدهم پرتماشاگرترین فیلم‌های آن سال قرار گرفت. فروش تشریفات بیش از ۹۱ میلیون ریال بود که فیلم را به نهمین فیلم پرفروش سال ۱۳۶۴ تبدیل کرد. دلیل تفاوت جایگاه تشریفات در ۲ فهرست پرمخاطب‌ترین و پرفروش‌ترین فیلم‌های سال ۱۳۶۴، فروش بالای فیلم در سینماهای گران‌ترِ شهرهای بزرگ از جمله تهران بود.

جایگاه در سینمای دهه ۶۰ ایران

تشریفات در دوره‌ای ساخته شد که سینمای ایران، پس از چند سال سردرگمی، کم‌کم داشت مسیر جدیدش را پیدا می‌کرد. در آن سال‌ها سینمای ایران (که از مشکلات فراوانی همچون کمبود امکانات هم رنج می‌برد) پر شده بود از تجربه‌گرایی‌های بی‌مایه‌ای که حتی یک بار تماشای آن‌ها هم به‌سادگی امکان‌پذیر نبود. بسیاری از سینماگران ایرانی حتی در روایت معمولی و متعارف یک قصه ساده هم ناتوان نشان می‌دادند – مشکلی که البته در تمام این سال‌ها به قوت خود باقی بوده است. در چنین شرایطی، فخیم‌زاده نشان داد که می‌تواند یک قصه نه‌چندان پیچیده (و شاید بتوان گفت کلیشه‌ای) را به‌شکلی تعریف کند که لااقل حوصله تماشاگر سر نرود. به همین دلیل بود که برخی از منتقدان، علی‌رغم اشاره به نقاط ضعف تشریفات، آن را در سطح سینمای ایران اثری پذیرفتنی قلمداد کردند.

در یادداشتی بدون ذکر نام نویسنده که در نشریه اطلاعات هفتگی (۲۳ و ۳۰ بهمن ۱۳۶۴) منتشر شد، نویسنده جایگاه تشریفات در سینمای عامه‌پسند آن روزها را چنین توصیف کرده است: «تشریفات حاصل کار یک گروه حرفه‌ای و کارکشته در سینمای تجارتی ایران است که منحصرا برای گیشه و به قصد فروش خوب ساخته شده است. حوادث و ماجراها به همراه اماکن و شخصیت‌های فیلم نیز همگی حکایت از این موضوع دارند. البته این فیلم نسبت به دیگر آثار این گروه سینمایی به‌نظر پخته‌تر و منسجم‌تر می‌آید.»

مسعود مهرابی هم در نقد خود بر تشریفات در شماره ۳۴ ماهنامه فیلم (اسفند ۱۳۶۴) به این اشاره کرد که نظر ما در مورد تشریفات بستگی به این دارد که فیلم را در چه محدوده‌ای ارزیابی کنیم: «اگر سینما را به عنوان مقوله‌ای جهانی در نظر بگیریم، تشریفات فیلم خوبی نیست. اما اگر خط‌کش بگذاریم و مرز و حدود تعیین کنیم: بله، تشریفات در کوچک‌ترین محدوده، یعنی در محدوده سینمای ایران، فیلمی جذاب و پرکشش برای مخاطبانش است.»

مهرابی در ادامه ۵ ویژگی مثبت را در مورد تشریفات برشمرد که باعث می‌شوند فیلم، در محدوده سینمای ایران، اثری قابل‌قبول تلقی شود: «مهدی فخیم‌زاده، به‌عنوان فیلمنامه‌نویس (هرچند نام مرحوم میرلوحی را هم در تیتراژ داریم)، کارگردان و بازیگر نقش نخست، با تشریفات نشان می‌دهد که: ۱- فن سینما را می‌داند و به‌اصطلاح بلد است. ۲- قصه فیلمش را خوب تعریف می‌کند. ۳- تماشاگرش را درست در تعلیق نگه می‌دارد. ۴- فیلمش مونتاژ یکدست، سریع و خوبی دارد، و بی‌جهت و از سر ناچاری صحنه‌ها را کش نمی‌دهد و بالاخره، ۵- جا و زوایای دوربینش مناسب است و آزاردهنده نیست و این کاری نیست که هرکس به‌راحتی از پس آن برآید. حتی اگر بر این باور باشیم که ژنرال دلاروره، چنان فیلمنامه و ساختار محکمی دارد، که شبحی از آن نیز ارزش بذل توجه داشته باشد.»

فیلم تشریفات

نقد و بررسی فیلم تشریفات

همان‌طور که در انتهای بخش قبل اشاره شد، شباهت‌های تشریفات با فیلم ژنرال دلاروره (روبرتو روسلینی/ محصول ۱۹۵۹) غیرقابل‌انکار است. در فیلم ژنرال دلاروره، یک کلاهبردار خرده‌پا که از خانواده‌های قربانیان نازی‌ها در طول دوران جنگ جهانی دوم اخاذی می‌کند، دستگیر شده و به‌جای مجازات در زندان، نقش یک ژنرال میهن‌پرست را بازی کرده و به‌تدریج دچار استحاله می‌شود. البته این شباهت چیزی نبوده که پنهان بماند و در انتهای فیلم تشریفات به برداشت داستان فیلم از فیلم روسلینی اشاره شده است. با این وجود، این شباهت‌ها باعث شد که منتقدان توجه ویژه‌ای به مقایسه این ۲ فیلم داشته باشند؛ مقایسه‌ای که اصلا به‌نفع فیلم مهدی فخیم‌زاده تمام نشد.

حمید ارغوان که یکی از تندترین یادداشت‌ها را بر فیلم تشریفات (در روزنامه اطلاعات/ ۲۱ بهمن ۱۳۶۴) نوشت، این‌گونه به فیلم فخیم‌زاده حمله کرد: «با اغماض از این مسئله که اصولا فیلم‌های ساخته‌شده کارگردانان بزرگ قابل اقتباس نیستند، ای کاش برای ملغمه‌ای که از فیلم‌های سربزنگاه و ژنرال دلاروره ساخته شده و نام تشریفات گرفته است، از ژنرال دلاروره یاد نمی‌شد و آن اثر به‌یادماندنی، در سطح تشریفات پایین کشیده نمی‌شد!»

مسعود مهرابی: «اگر سینما را به عنوان مقوله‌ای جهانی در نظر بگیریم، تشریفات فیلم خوبی نیست. اما اگر خط‌کش بگذاریم و مرز و حدود تعیین کنیم: بله، تشریفات در کوچک‌ترین محدوده، یعنی در محدوده سینمای ایران، فیلمی جذاب و پرکشش برای مخاطبانش است»

مسعود مهرابی، همان‌طور که در بخش قبلی مشخص بود، نگاه مهربانانه‌تری به تشریفات داشت و این فیلم را در مقیاس سینمای روز ایران اثری قابل‌قبول تلقی کرد. با این وجود در ادامه نقد خود بر این تاکید کرد که اگر جدی‌تر به فیلم نگاه کنیم، شرایط متفاوت است: «آنچه آمد در محدوده سینمای ایران بود. اما اگر کمی – فقط کمی – پایمان را از گلیم‌مان درازتر کنیم، و سینما را از دریچه بازتری ببینیم، تشریفات از کاستی‌های درخور توجهی برخوردار است.»

او برای توضیح این کاستی‌ها، به مقایسه تشریفات با ژنرال دلاروره روی آورد: «عمده توفیق فخیم‌زاده، سوای راحت تعریف کردن قصه فیلمش (که بعد از گذشت ۵۶ سال از عمر سینما در ایران، همچنان مسئله است) ایجاد همذات‌پنداری در مخاطبانش است. اما، همذات‌پنداری نسبت به چه کسی؟ رضای حسن مطرب یا توحید؟ این مهم است که فیلمساز همذات‌پنداری را در رابطه با چگونه شخصیتی به تماشاگر القا می‌کند. به ژنرال دلاروره بازمی‌گردیم. روسلینی در رابطه با برتونه کلاهبردار، دست به چنان شخصیت‌پردازی محکمی می‌زند که تمام احساس عاطفی تماشاگر را متوجه او می‌کند. اما، روسلینی هوشیارتر از آن است که بگذارد همذات‌پنداری تماشاگر در چنین نقطه‌ای به تکامل برسد. بابت همین است که از نیمه دوم فیلم، که برتونه تدریجا به قالب واقعی ژنرال دلاروره می‌رود، تماشاگر این تحول را می‌پذیرد و او نیز آرام‌آرام رسوب عاطفی‌اش را نسبت به شخصیت قبلی از دست می‌دهد و شخصیت جدید را می‌پذیرد، بدون آن‌که مغموم و زیر پایش خالی شده باشد. این فقط یکی از نکات درخور توجهی است که تشریفات به آن دست نیافته است. از نیمه دوم فیلم، که رضا شروع به تقلید از توحید می‌کند، تا پایان، که اوج دراماتیک فرا می‌رسد، به‌تدریج فیلم مخاطبان اصلی‌اش را نیز از کف می‌دهد. این را می‌شود از واکنش تماشاگران نیز دریافت. فیلم زمانی در نظر تماشاگرانش جذاب است که رضا شخصیت خودش را بازی می‌کند… آن‌هایی که مخاطب فیلم نیستند، هرگز با رضای حسن مطرب همذات‌پنداری نمی‌کنند. اگر هم از حرکات او مشعوف می‌شوند و خنده‌ای به لب می‌آورند، مسلما از برای حرکات و گفتار لمپن‌گونه اوست، که فخیم‌زاده توانسته است کاربرد مناسبی برای آن بیابد. با زبانی ساده، تماشاگر باید در آخر، کلا شخصیت رضا را به دست فراموشی بسپارد و همراه با شخصیت متحول‌شده او، متحول شود. در صورتی که، کفه ترازو در پایان فیلم، همچنان به سود رضاست و به‌اصطلاح از چربش بیشتری برخوردار است و مسلما فیلمساز نیز چنین قصدی نداشته است.»

به بیان دیگر، طبق نوشته مهرابی، تشریفات نتوانسته استحاله رضا به یک شخصیت مثبت را به‌شکل متقاعدکننده‌ای به نمایش بگذارد و تماشاگر تا انتها تنها زمانی می‌تواند به شخصیت رضا نزدیک شود که او در همان قالب ابتدایی‌اش حضور دارد. درحالی‌که در فیلم روسلینی، استحاله قهرمان داستان شکل همذات‌پنداری با او را پیچیده‌تر می‌کند. بنابراین، تماشاگر هم در اوایل فیلم می‌تواند با شخصیت اولیه کلاهبردار همذات‌پنداری کند و هم در انتها او را به‌عنوان یک قهرمان پذیرفته و با او هم همدل شود.

فیلم تشریفات

کیفیت ساختاری تشریفات

جدا از مباحث مطرح‌شده در مورد کیفیت پایین تشریفات در مقایسه با ژنرال دلاروره، منتقدان به ایرادات ساختاری دیگری هم در این فیلم اشاره کردند. حمید ارغوان در یادداشت خود تشریفات را یک کار ابتدایی و فاقد فوت و فن تکنیکی دانست: «از نقشی که برای زنان در انقلاب در نظر گرفته شده است درمی‌گذریم، که حکایتی نابخشودنی است. از نظر فنی نیز تشریفات حرفی برای گفتن ندارد. یک کار ساده ابتدایی، بدون هیچ فوت و فن تکنیکی ساده و راحت، آدم‌ها از یک طرف، جلوی دوربین می‌آیند و از طرف دیگر خارج می‌شوند. صحنه‌ها، حتی توانایی ایجاد رعب را هم در تماشاگر ندارند. آنجا که باید وحشت رضا حسن مطرب دزد معرکه از شرایطی که در آن گرفتار آمده است عیان گردد، بازی‌های ضعیف در کنار صحنه‌پردازی‌های ساده‌تر، نشان از تکنیک «بنداز و در رو» در ساختن فیلم دارد! و حتی قهقهه تماشاگر را به همراه می‌آورد. حتی فخیم‌زاده، خود به‌عنوان کارگردان و سناریست که قاعدتا باید هدف‌های خود را از سوژه، بهتر از دیگران درک می‌کرد، توانایی کار کردن در حد نورمن ویزدام را هم ندارد، چه رسد به این‌که بخواهد جا پای ویتوریو دسیکا [توضیح فیلیموشات: بازیگر اصلی فیلم ژنرال دلاروره به کارگردانی روبرتو روسلینی] بگذارد!»

در مطلب بی‌نام منتشر شده در نشریه اطلاعات هفتگی، نویسنده ۴ مشکل اساسی را در تشریفات ردیابی کرد و بخش اصلی مطلب خود را به توضیح این ۴ مشکل اختصاص داد:

  1. فیلم سوژه‌ای تکراری دارد که به‌ویژه در سینمای پیش از انقلاب مکررا مورد استفاده قرار گرفته است. شباهت میان ۲ نفر و عوض شدن موقعیت اجتماعی آن‌ها با یکدیگر و پی‌آمدهای بعدی آن…
  2. عیب کلی تشریفات مبنا شدن «اتفاق» در فصول مختلف فیلم است. به عبارت ساده‌تر، تشریفات در بسیاری از لحظه‌ها، از عامل تصادف (که در سینمای فارسی رواج خوبی داشته و دارد) بهره فراوان برده و استفاده شایان نموده است، مامورین امنیتی به‌شکلی تصادفی به شباهت‌های میان رضا حسن مطرب و توحید پی می‌برند. کربلایی تصادفی پدر توحید از آب درمی‌آید و آقای جلیلی (احمد هاشمی) تصادفا فرزند آقا بزرگ (که این آقا بزرگ اصلا معلوم نیست در فیلم چکاره است؟ ارتشی است؟ ساواکی است؟ درباری است؟ خدا عالم است). تحول روحی رضا یکباره و اتفاقی است و…
  3. تماشاگر فیلم تشریفات با مشکل شخصیت‌های اضافی فیلم نیز باید دست‌وپنجه نرم نماید. شخصیت‌هایی که بود و نبودشان کمترین سود و زیان تعیین‌کننده‌ای بر فیلم وارد نمی‌کند و برای نمونه می‌توان از پرسوناژهایی چون آقا بزرگ (احمد قدکچیان)، جوان خبرچین و برادر زن رضا حسن مطرب یاد کرد و نیز از شخصیت‌های زائدی چون سرگرد کمالیان و آن زندانبان کله‌طاس نام برد.
  4. در تشریفات بیشتر صحنه‌ها غیرواقعی به‌نظر می‌رسد. مثلا تماشاگر نمی‌داند که در فلان صحنه باید قضیه را جدی بگیرد یا به‌لحاظ مسخره‌بازی‌ها و حرکات به‌اصطلاح پانتومیم‌گونه هنرپیشه‌ها، کل ماجرا را یک شوخی بی‌مزه تلقی کند. از آن جمله تلاش رضا برای یادگیری طرز تکلم توحید و تکرار حرف‌های آن استاد لهجه‌شناسی، برخوردهای اهل محل با همسر رضا پس از این‌که ساواک او را به‌نام توحید به جامعه معرفی می‌نماید، جریان فرار رضا از زندان و شکستن سروکله مامورین امنیتی رژیم طاغوت و…

هر چند این نویسنده در انتهای مطلبش بر این تاکید کرد که نمی‌توان برخی از نکات مثبت فیلم را هم نادیده گرفت: «از اینها که بگذریم، تشریفات در فضاسازی و ایجاد حس تعلیق توانا است. به‌ویژه در سکانس‌هایی که رضا در تکرار ویژگی‌های رفتاری توحید موفقیت‌هایی به‌دست می‌آورد، احساس لازم به‌خوبی به تماشاگر منتقل می‌شود.»

مسعود مهرابی هم ایراداتی فنی را به فیلم وارد دانسته و البته آن‌ها را بیشتر از ضعف کارگردان ناشی از مسائلی چون «مناسبات غلط و نبود پاره‌ای امکانات» دانست. به‌عنوان مثال، مهرابی به صحنه‌ای در اوایل فیلم اشاره کرد که در آن شاهد سخنرانی توحید در فضایی همچون سرداب هستیم اما صدایی که شنیده می‌شود اصلا متعلق به آن فضا نیست و به‌اصطلاح «هام» فضا را به همراه ندارد. یا جایی دیگر از فیلم، همسر و فرزند رضا برای ملاقات با او به زندان آمده‌اند. در آن صحنه رضا حرف‌های فرزندش را از پشت شیشه و گوشی تلفن می‌شنود درحالی‌که صدا به‌شکلی شنیده می‌شود که انگار حصاری از شیشه و تلفن وجود ندارد. مهرابی در ادامه مثال‌های دیگری را هم از نقاط ضعف فنی تشریفات ذکر کرد.

فیلم تشریفات

نتیجه‌گیری

در نیمه اول دهه ۶۰، ساخت فیلم‌هایی با مضامین صریح اخلاقی و انقلابی رواج یافت. این امر البته غیرمنتظره نبود. شرایط روز جامعه و انتظارات تصمیم‌گیرندگان حوزه فرهنگ و هنر، خیلی از فیلمسازان را به‌سمت چنین مضامینی پیش برد. با این وجود اکثر آثار مربوط به این دسته، فیلم‌های بسیار ضعیف و گاه حتی (از نظر کیفی) توهین‌آمیزی بودند که صرفا به‌دنبال سوءاستفاده از شرایط روز و پنهان کردن نابلدی‌شان پشت سخنانی مورد پسند مدیران (و، بنابراین، جلب حمایت آنان) بودند. از سوی دیگر، وضعیت سینمای عامه‌پسند در آن روزها هنوز به‌درستی مشخص نبود. مدیران (و بسیاری از منتقدان) سینمای ایران در آن سال‌ها اعتقاد داشتند که سینمای عامه‌پسند پیش از انقلاب بیشتر نقش نوعی مخدر را برای تماشاگر ناآگاه ایفا می‌کرده و حالا باید شاهد یک تغییر مسیر اساسی در سینمای ایران باشیم. در این مسیر، خیلی وقت‌ها حتی آثار پذیرفتنی‌تر جریان سینمای عامه‌پسند هم نادیده گرفته یا با مشکلات زیادی در مسیر نمایش عمومی مواجه می‌شدند.

تشریفات پل ارتباط ۲ حوزه ذکرشده بود: فیلمی با تکیه بر الگوهای سینمای عامه‌پسند که البته مضمونی مرتبط با شرایط روز داشت. نقاط ضعف فیلم، امروز بیش از زمان ساخت قابل مشاهده‌اند. اما اگر این ساخته مهدی فخیم‌زاده را در مقایسه با جریان‌های روز سینمای ایران بررسی کنیم، احتمالا به این نتیجه می‌رسیم که تشریفات فیلم قابل پذیرشی بود که می‌توانست جریانی از فیلم‌های بهتر را به‌راه بیاندازد. اتفاقی که البته هیچ‌گاه به‌درستی رخ نداد. با این وجود تماشای تشریفات، جدا از ریتم قابل‌قبول فیلم که باعث می‌شود تجربه دیدنش خسته‌کننده نباشد، برای علاقه‌مندان جدی تاریخ سینمای ایران و افرادی که به‌دنبال یافتن روندهای مختلف سینمای پس از انقلاب هستند، می‌تواند نکات جالبی داشته باشد.

روزنامه جام جم با مهدی فخیم زاده، کارگردان فیلم پرفروش سینمای ایران مصاحبه کرده است.

بخش‌هایی از مصاحبه را می‌خوانید:

از ساخت فیلم تشریفات بگویید و این که چطور شد این فیلم را با موضوع مبارزان انقلابی ساختید؟
تشریفات را سال 62 ساختم و سال 63 اکران شد. در آن زمان اوضاع سینما خیلی به‌هم‌ ریخته بود و خط و مشی هنری و فرهنگی کشور چندان مشخص نبود.هنوز مشخص نبود که قرار است سینما بعد از انقلاب به چه سمتی برود. به همین دلیل برخی از کارگردانان فیلم‌هایی مانند فریاد مجاهد و فیلم‌های چریکی ساختند چون فکر می‌کردند این نوع فیلم‌ها، سینمای انقلابی را شکل می‌دهد، اما برای من مشخص بود که این‌ فیلم‌ها را نمی‌توان سینمای انقلاب دانست. در سال 58 فیلم «میراث من جنون» را ساختم که هیچ‌ ربطی به سیاست نداشت. بعد از آن یکی از دوستان داستان فیلمی از ویسکونتی به نام ژنرال دلارووره را برایم تعریف کرد، من هنوز فیلم را ندیده‌ بودم. این فیلم داستان یک آدم سرگردان است که به دلیل شباهتش او را به زندان می‌برند و از او می‌خواهند نقش ژنرال دلارووره را بازی کند و.... داستان فیلم را که شنیدم احساس کردم اگر بر اساس آن فیلمی بسازم، مجوز نمایش خواهد گرفت چون در آن سال‌ها خیلی‌ از فیلم‌ها ساخته می‌شدند، اما مجوز نمایش نمی‌گرفتند بخصوص کارگردانانی مثل من که فعالیتمان را قبل از انقلاب شروع کرده بودیم خیلی راحت نمی‌توانستیم اعتماد مدیران انقلابی را جلب کنیم. طرح فیلم تشریفات را از فیلم ژنرال دلارووره گرفتم و با مرحوم میرلوحی فیلمنامه آن را نوشتیم.

زمانی که فیلمنامه را به وزارت ارشاد دادیم، توقیف شد!‌ در جلسه توجیهی به ما گفتند شما اسلام را نمی‌فهمید و از مارقین و ناکثین برایمان گفتند.اعضای آن جلسه اصلا درکی از سینما نداشتند و حرف‌هایی می‌گفتند که ما نمی‌دانستیم در جوابشان چه باید بگوییم.

پس اینکه برخی میگفتند این فیلم را سفارشی ساختهاید، حرف نادرستی است؟
اصلا این درست نیست.کوچک‌ترین کمکی از سوی دولت به ما نشد.هنوز سینما شکل و شمایل خود را پیدا نکرده بود و بسختی پروانه ساخت می‌دادند تا زمانی که آقایان انوار و بهشتی به معاونت سینمایی وزارت ارشاد و فارابی آمدند و ساخت فیلم ضابطه‌مند شد.آن زمان من و مرحوم میرلوحی و آقای قدکچیان و جمشید حیدری با هم شریک شدیم و پول قرض گرفتیم و من فیلم را 30 روزه در شیراز ساختم.هیچ بازیگر معروفی هم ندارد و نقش اصلی فیلم را خودم بازی می‌کنم.

شخصیتهای فیلم تشریفات و نقش «توحید» مابه ازای بیرونی هم داشتند یا همه تخیلی بودند؟
خیر ! اصلا شخصیت‌ها ما به ازای بیرونی ندارند.در همان جلسه توجیهی، روحانی‌ای به نام‌ گل‌محمدی که من بعد از آن جلسه دیگر هیچ‌وقت ندیدمش از فیلمنا‌مه دفاع کرد و گفت شخصیت توحید شباهت زیادی به مرحوم شجونی دارد،ولی ما در زمان نوشتن فیلمنامه اصلا به دنبال ما به ازای واقعی نبودیم و در آن زمان فیلم‌سازی سفارشی هنوز شکل نگرفته بود.

زمانی که تشریفات را ساختید، میدانستید که فیلم پرفروش میشود؟
بله ! از همان زمان نوشتن فیلمنامه احساس می‌کردم فیلم با مخاطب ارتباط برقرار خواهد کرد.چون در آن زمان شخصیت‌هایی که دچار تحول می‌شوند، طرفدار داشتند و در زمان نوشتن درام برای آنها می‌توان فضای خوبی ایجاد کرد.فیلم که ساخته شد خیلی‌ها گفتند تشریفات نمی‌فروشد! ‌جالب این‌که حوزه هنری هم در سال 63 چند فیلم پروپاگاندا مثل «توبه نصوح»[به کارگردانی محسن مخملباف] اکران کرد که با شکست روبه رو شد. اما تشریفات خوب فروخت و همه گمانه‌ها را برهم زد.

این فیلم تاثیری بر روند تولید فیلمهای انقلابی داشت؟
نه ! اصلا با تشریفات برخورد خوبی نکردند. فیلم را به جشنواره اول یا دوم فجر ارائه کردیم اما قبولش نکردند.مدیر آن زمان فارابی جمله‌ای گفت که هیچ‌وقت از یادم نمی‌

رود: «بهار را در قالب پاییزی روایت کردی!» منظورش از بهار موضوع انقلابی فیلم بود و قالب و ساختار فیلم را به پاییز تشبیه کرد. برگرفته از فیلیمو شات و خبر آنلاین '

نگاهی به چند اثر نوستالژیک سینمای پلیسی ایران ۲

پس از مدت ها سینمای ایران رنگ یک فیلم پلیسی خوب و استاندارد را به خود دید. فیلم "چهره به چهره "فیلم پلیسی قابل قبولی است که با طرح یک معما جانانه مخاطب را تا پایان اثر نگه می دارد و چیدمان فیلمنامه آنقدر حساب شده و پر جزئیات است که پله به پله به حل معما و جواب مسئله می رسد و از کلیشه ها دور می شود. معما از این قرار است که ظاهرا مهندس مهران شاهرخی (علی عمرانی) به قتل رسیده و سوزانده شده و حالا سرهنگ آریا (جمشید.

فیلم چهره به چهره | اسامی بازیگران و خلاصه داستان فیلم «چهره به چهره» جمشید هاشم پور

علی ژکان با ساخت فیلم سایه به سایه هم نشان داده بود که فیلم پلیسی را خوب می شناسد و حالا در چهره به چهره به یک پختگی رسیده است. مهندس شاهرخی خیلی مایه دار بوده و همواره در ماموریت بسر می برده است. اما از این شرایط راضی نیست و فکر می کند که همه اطرافیانش همچون همسر، پسر و حتی شریکش همچون کفتار به دور او می چرخند و فقط پولش را می خواهند. اوبه هیچ وجه احساس آرامش نمی کند و به نوعی در حال زجرکشیدن است.درست به همین دلیل است که از شخصیت مهران خسته شده و به نوعی قصد خود تخریبی دارد. لذا تصمیم می گیرد برای رسیدن به آرامش، از شخصیت مهران جداشود و درقالب شخصیت فرد دیگری به نام قدیر رود و با ازدواج با دختری جوان زندگی اش سروسامان یابد؛ یعنی فرار ازشخصیت خود و فرورفتن در قالب شخصیت دیگری؛ یک شخصیت پارادوکسیکال . درست است که در خیلی از فیلمها مرد قصه پنهانی از همسرش، زن دیگری می گیرد و قصه مرد دو زنه سر درازی دارد اما در اینجا روایت به این سادگی ها هم نیست و تا اواخر فیلم خیلی از مخاطبان احساس می کنند که علی عمرانی در حال بازی کردن دو نقش است غافل از اینکه وی در قالب دو شخصیت متفاوت بوده.

در واقع مهندس مهران با فلش بک هایی که از او و از زبان دیگر کاراکترهای فیلم می بینیم خیلی هم شخصیت والایی نداشته و بعضا تو کار خلاف هم بوده، حتی حالا هم که در قالب شخصیت دیگری رفته همچنان اسیر شخصیت قبلی خودش است. در سکانسی که که مهندس همراه با آن دختر جوان پریچهر و برادرش سر سفره نشسته ، هرچقدر مهندس تلاش میکند که از شخصیت مهران دور شود موفق نمی شود و دست آخر هم مجبور می شود با برادر پریچهر، فرزاد رفتار تندی کند؛ برادری که گریمور ماهری ست و آرایشگر خبره ای محسوب می شود. اتفاقا عنوان فیلم هم از همین جا معنا پیدا می کند. گریمور و آرایشگر شغلش این است که تغییری در چهره و ظاهر آدم ها ایجاد می کند و وی را به هر شکلی که می خواهد در می آورد. می تواند اورا دی کاپریو کند، صدام کند ، علی دایی کند یا ... اما همه اینها به ظاهر برمی گردد و آن جوهر وجود و باطن شخصی هرگز دستخوش تغییر نمی شود. کما اینکه فرزاد هم خودش را به شکل مهندس مهران در می آورد و در جلد و پوسته ی او فرو می رود؛ با قیافه او به شرکتش می رود و پولها را از گاوصندوق بر می دارد و آنها را در زیرزمین خانه عطاسنجری ،شریک مهران قرار می دهد تا برای او پاپوش درست کند. سرهنگ آریا تازه وقتی وارد سلمانی(آرایشگاه) می شود و آن نقاب ها و چهره های پلاستیکی را می بیند دوزاری اش می افتد و شصتش خبردار میشود. در واقع فیلمساز تلاش می کند تا سوء استفاده از چهره دیگری در جامعه را متذکر شود و به مخاطب اثر هشدار دهد که هرچه را با چشمش می بیند باور نکند کمااینکه در همان سکانس ابتدایی فیلم، مخاطب فکر می کند که واقعا مهندس مهران با چهره ای مخفی به شرکت آمده است.

حتی فیلمساز سرکی هم به زندگی شخصی جناب سروان می زند، اینکه وی با وجود چهل ساله بودن همچنان مجرد است و با مادرش تنها زندگی می کند. اما خب این مجرد بودن وی خیلی ربط عمیقی با قصه ی ماجرا پیدا نمی کند و فقط بعنوان یک داستانک فرعی در حاشیه فیلم قرار دارد. تقویت کردن بنیه جناب سروان خیلی به حل معمای پرونده کمکی نمی کند. اما نکته قابل توجه فیلم در فلش بک های آن نهفته است ؛ فلش بک هایی که بعضا جای پلان و سکانس در آن عوض می شود و سرنخ های خیلی دقیق و با جزئیات به یکدیگر متصل می شوند و همین جزئیات کاراست که تکه های پازل قتل مهندس را به هم پیوند می دهد.

البته ذکر این نکته ضروری ست که بازی ستودنی و ژرف مصطفی طاری در نقش احمد فوکول در نوع خود دیدنی است. اگرچه وی این روزها حضور اندکی در فیلمها و سریالها دارد اما هنرمندانه نقش خود را ایفا می کند و و واقعا می توانم بگویم تنها کاراکتری که در فیلم به جز مهندس به شخصیت تبدیل می شود و در قالب تیپ باقی نمی ماند، شخصیت احمد فوکول است؛ شخصیتی که قربانی رفیقش شده و سالها به زندان افتاده و حتی حالا هم که از زندان بیرون آمده نمی تواند حقش را از رفیق نارفیقش مهندس مهران بگیرد و تا دم مرگ هم پیش می رود؛ در واقع این خود مهندس بوده که با رفتار و منش اش ، اطرافیان را از خود رانده و به نوعی آنها را تبدیل به دشمن خود کرده؛ چه همسر، چه فرزندان، چه دوست و رفیق و چه شریک همه و همه قصد جان او را داشته ولی جرات این کار را نداشته اند. وقتی مهندس از چهره خود به چهره ی دیگر پناه برده، همچنین در بند چهره اصلی خود است و نمی تواند از آن بگریزد.

چهره به چهره شدن خوب است ولی به شرطی که انسان در قالب هر چهره ای می رود به آن چهره وفادار باشد و آن را ارتقا بخشد. این درحالی است که مهندس از چهره ی زر و زور و قدرت به چهره ی فریب و نیرنگ می رود و درواقع این دو چهره دو روی یک سکه اند اگرچه ظاهرا آرامش چهره ی دوم بیشتر است. پس باید از چهره ای نامطلوب به چهره ای مطلوب و مقبول پناه برد.

نگاهی به مضمون و روایت در فیلمنامه «فرود در غربت»: هیچ معجزه‌ای در کار نیست!

هر اثری که خلق می‌شود، پرسش‌هایی را در ذهن مخاطب ایجاد می‌کند که ساده‌ترین و معمول‌ترین آنها پرسش از چیستی اثر است. ریشار مونو در مورد یک اثر سه پرسش را مطرح می‌کند، از چه صحبت می‌کند؟، چه تعریف می‌کند؟ و چه می‌گوید؟ همه این پرسش‌ها تقریبا در حوزه درون‌مایه قرار می‌گیرند؛ مضمون، داستان و تزها و گفتمان‌ها.

فیلمنامه فرود در غربت ساخته سعید اسدیبا نمایش نجات فرشته توسط فرود وطن‌خواه و دیالوگ‌هایی که میان آنها رد و بدل می‌شود، نشان می‌دهد که داستان در این فیلمنامه در خدمت مضمون است. به چنین روشی، فیلمنامه‌نویسی به وسیله مضمون می‌گوید که در آن فیلمنامه‌نویس مضمونی را در ذهن دارد و می‌‌خواهد برای انتقالش قصه‌ای را طرح‌ریزی کند این روش در عین حال که می‌تواند کارآمد باشد، خطرناک نیز هست، چرا که اگر فیلمنامه‌نویس شتابزده عمل کند و به جای آنکه مضمونش را در لایه‌های زیرین داستان بگنجاند آن را به طور مستقیم به مخاطب تحمیل کند فیلمنامه سویه‌ای شعاری به خود می‌گیرد. رابرت مک‌کی تبدیل هنر به موعظه را سوءاستفاده از هنر می‌داند. فیلمنامه این اثر را از دو جایگاه می‌توان مورد تحلیل قرار داد نخست مضمون و درون‌مایه و دوم روایت داستانی آن. در ابتدا به مضمون فیلم می‌پردازیم که با صحبت‌هایی که در بالا انجام شد تا حدودی همخوان است و در ادامه به شیوه روایت فیلمنامه پرداخته خواهد شد.

نویسنده در خلال فیلمنامه مدام از شاخه‌ای به شاخه دیگر می‌پرد و بر روی هیچ کدام از مضامین تمرکز نمی‌کند. مشکلات اقتصادی، عدالت، جایگاه کودک در اجتماع، طلاق، زندگی در خارج کشور، به بن بست رسیدن و افزایش نگره پوچی و کاهش امید در سطح جامعه و ... مبحثی است که فیلمنامه‌نویسان می‌‌خواهند در خلال داستانشان مطرح کنند. هر یک از فیلمنامه‌های بزرگ سینما در‌باره انسان، زندگی و شرایط مادی و معنوی او می‌باشد، بنابراین مفاهیمی را که فیلمنامه درباره آن‌هاست، نمی‌توان به عنوان عیب و ایراد نام برد، بلکه پراکندگی مضامین است که موجب سردرگمی می‌شود چرا که بدون هیچگونه تمرکزی به هرکدام اشاره کوتاه و مختصر می‌شود و در نهایت مشخص نمی‌شود که فیلمنامه درباره چیست و چه چیزی می‌خواهد بگوید. نکته دیگری که در چارچوب مضمون می‌توان بدان پرداخت، سینمایی شدن فیلم است. سینما درساده‌ترین تعریفش تاباندن نور بروی تصاویر است و این معنا را در ذهن متبادر می‌کند که با تصاویر می‌خواهد سخن بگوید. سخن گفتن با تصاویر، کدها و رمزگان‌های مخصوص به خود را داراست که این یکی از اساسی‌ترین تفاوت‌های نویسنده داستان و فیلمنامه است. فیلمنامه به زبان تصویر داستانش را روایت می‌کند. اینکه داستانی را بنویسیم و آن را برای مخاطب تعریف کنیم یک طرف قضیه است، اما این داستان برای خواندن نوشته نشده است به عبارتی فیلمنامه باید دیده شود، حتی اگر به فیلم درنیاید. کلوفسکی در عبارتی کوتاه و گویا آن را «به تحت سلطه‌ تصاویر در آوردن»، می‌نامد. فیلمنامه فرود در غربت زمانی شروع می‌شود که فرود می‌خواهد فرشته را از خودکشی منصرف کند. توجه به دیالوگ‌هایی که بین این دو کاراکتر رد و بدل می‌شود گویای این مطلب است که فیلمنامه حرف می‌زند، نشان نمی‌دهد و یا حتی زمانی‌که فرود کوچک به منزل پدر می‌آید فیلمنامه به دیالوگ‌هایی که بین آنها گفته می‌شود، اکتفا می‌کند. داستانی که می‌بایست به صورت تصاویر نشان داده ‌شود به شکل مصاحبه‌ای طولانی میان آن دو رد و بدل می‌شود. آخرین نکته اینکه فیلمنامه مضمونش را صرفا توضیح می‌دهد که این توضیح توسط دیالوگ‌ها انجام می‌گیرد اگر فیلمنامه را از ابتدا مرور کنیم بهتر متوجه می‌شویم: فرشته از مرگ فرزندش می‌گوید و فرود با جملات و عباراتی که به دلیل صریح‌گویی شعاری می‌نماید همچون اخراج‌شدن فرود، دیالوگ‌های میان پدر و پسر که داستان زندگی خود را تعریف می‌کنند( به جای اینکه به تصویر کشیده شود)، به اضافه‌ی حرف‌های کاترینا در بیمارستان، حرف‌های فرشته و فرود، سرهنگ و فرود و در پایان دیالوگ‌های فرود به هنگام خودکشی. نه تنها در فیلمنامه بلکه در ادبیات نیز هنر نویسنده این است که بتواند مضامینش را در لایه‌های پنهانی و عمیق داستانش قرار دهد نه اینکه آنها را مستقیما به مخاطبش بگوید. در حالی‌که فیلمنامه فرود در غربت دقیقا این کار را کرده است. انتقال مضامین به شیوه مستقیم موجب سطحی شدن فیلمنامه و گذر آن از رویدادها و حوادث است. در حالی‌که یکی از عناصری که موجب باورپذیری می‌شود توجه به ریزه‌کاری‌ها است، که موجب جان‌بخشی داستان می‌شود.

فرود در غربت

ایده‌ی کوتاه فرود در غربت را می‌توان در بسیاری از فیلم‌های سینمای ایران و جهان تشخیص داد. پدری به دلیل فقر مالی نمی‌تواند پسرش را مداوا کند، به ناچار دست به گرو‌گان‌گیری می‌زند. اکنون چنین داستانی چه ساختار روایی را نیاز دارد؟ زمانی‌که گفته می‌شود فیلمنامه از جنبه نمایشی کردن داستان دچار مشکل است به عبارتی همان ضعف پیرنگ را مورد بحث قرار داده‌ایم. در فرود در غربت به جای توالی و روایت رخدادها، چیده‌مان صورت گرفته است، شخصیت‌ها و رویدادها و موقعیت‌هایی را در کنار هم قرار داده است و به وسیله هر کدام از آنها موضوع مورد نظرش را مطرح می‌کند ولی فیلمنامه‌نویس فراموش کرده که قرار است مضامینش را در خلال داستانی مصور بیان کند.

در کنار این ایده که خط اصلی قصه را تشکیل می‌دهد، طبیعتا باید ماجراهایی طراحی شوند تا به خط اصلی داستان پیوند بخورند که البته این ماجراها از طریق کنش شخصیت‌ها خلق می‌شوند. نویسنده به متصل کردن این دو خط قصه اکتفا نمی‌کند و تلاش می‌کند از طریق رویدادهایی که در فیلمنامه رخ می‌دهد به مشکلات و معضلات اجتماعی بپردازد ولی نه بررسی مشکلات و نه ماجراهایی را که در طول روایت رخ می‌دهند، نمایشی نمی‌شوند بلکه صرفا از زبان شخصیت‌ها روایت می‌شوند. از طرفی بررسی چنین مسائلی در یک فیلمنامه این چنینی، معقول نیست و از طرف دیگر فیلمنامه‌نویس فرصت تحلیل آن را پیدا نمی‌کند و فقط مجبور است که به آنها اشاراتی داشته باشد که موجب پرهیز از رفتن به عمق عمل و نمایشی‌کردن داستان است. در واقع می‌توان گفت بزرگترین ضعف فیلمنامه فرود در غربت ترجمه نمایشی داستان و گذار اطلاعات از بین این دو رسانه باز می‌گردد. این مشکل اصلی فیلمنامه است؛ همه چیز در سطح باقی می‌ماند، و هیچ راهی برای ورود به لایه‌های زیرین وجود ندارد. مباحثی همچون عدالت، مرگ، زندگی، خانواده، وفاداری، فقر اقتصادی و مسائل اجتماعی ظاهر می‌شود و فیلمنامه‌نویس هر جا فرصت کند یکی از این مباحث را پیش می‌کشد. می‌توان چنین رویکردی را در فیلمفارسی هم بیابیم که به ساده و سطحی‌ترین شکل مفاهیم و مباحث انسانی را مطرح می‌کردند. چنین برخورد سطحی فیلمنامه‌نویسان تا پایان ادامه پیدا می‌کند تا نقطه‌ای که فرود خودش را می‌کشد تا زندگی پسرش را نجات دهد. فیلمنامه‌نویس به درون جزئیات وارد نمی‌شود و گویی همه این جزئیات را کوچک می‌داند در برابر حرف اصلی خودش در حالی که مشخص نمی‌شود، که تاکید اصلی او بر چیست! اکثر اتفاق‌هایی که می‌افتد هیچ‌گونه علتی قانع‌کننده و باور‌پذیر ندارند، از جمله گرو‌‌گان‌گیری، خودکشی فرود که نقاطی کلیدی در داستان هستند. همین فقدان علت و معلول‌های منطقی است که هر فیلمنامه‌ای را به ‌اغتشاش می‌کشاند.

برای تحلیل روایت در فیلمنامه فرود در غربت باید پیرنگ آن را نشانه گرفت. چرا که این پیرنگ است که به ساختار فیلمنامه انظباط می‌بخشد. در واقع داستان فیلم بدون پیرنگ بالفعل نخواهد بود. بوریس توماشفسکی می‌گوید: «داستان در نقطه مقابل پیرنگ قرار دارد؛ پیرنگ و داستان هر دو زاییده‌ی حوادث واحدی هستند؛ اما پیرنگ به نظم رویدادهای اثر و مجموعه فرایندهای اطلاعاتی که براساس آنها رویدادها را درک کنیم، مربوط است.» در واقع پیرنگ را می‌توان به عنوان یک نظام محسوب کرد که اگر متنی(هر متنی پیرنگ مخصوص به خود را دارد، در فیلم روایی پیرنگ فرایندی درام‌پردازانه محسوب می‌شود) از این نظام برخوردار نباشد و ساختار مناسبی نداشته باشد، روایت داستان دچار تزلزل خواهد شد. روایت از منظر تیتانتوف یعنی؛ حرکت، صعود و نزول مواد و مصالح سبک‌شناختی، همان تعریف بوردول از کنش و واکنش پویایی میان انتقال اطلاعات پیرنگ داستان است. حتی می‌توان گفت که این پیرنگ است که نمی‌گذارد فیلمنامه‌نویس مضمونش را به صورت مستقیم بیان نکند. پیرنگ در این فیلمنامه صعود و نزولی ندارد. اکثر ماجراهایی که اتفاق می‌افتد در تنش و کشمکش داستان تاثیری ندارند تا جایی‌که اگر برخی از آنها همچون دیالوگ فرشته و فرود در ماشین و یا حذف کامل سکانس آغازین را حدف کنیم فقط ازمدت زمان فیلم کاسته می‌شود. دلیل اصلی این امر حوادث و رویدادهایی که به وقوع می‌پیوندند، موعظه‌گویی‌های گنجانده شده در خلال رویدادهاست که هیچ کدام نه موعظه‌گویی‌ها و نه رخدادها در خدمت داستان نیستند و هدف حضور آنها فقط این است که نویسنده بتواند حرف‌های خود را به مخاطب تحمیل کند. فیلمنامه‌نویس به دلیل پی‌ریزی ناقصش در شروع و میانه، در پایان دست فیلمنامه‌نویس خالی می‌شود به ناچار تا نقطه انتهایی شروع به تکرار شعارها و حرف‌هایش البته این بار از سوی بیماران یا سرهنگی که اتفاقا او نیز فرزندش مرده است، توسل می‌جوید و در انتها به دلیل اینکه همچون فرود متوجه شده، که هیچ معجزه‌ای در کار نیست و نیز برای خلاصی از این همه حرف و حدیث نامرتبط خالی کند، او را می‌کشد تا دیگران متوجه شوند که جان پسرش را به هر قیمتی نجات می‌دهد حرکتی نمادین بر علیه جامعه‌ای باشد که در آن انسانیت مرده است پس همان بهتر که خود انسان هم بمیرد و از طرفی دیگر به مخاطبان فیلم اطمینان داده شود که فقدان پیرنگ در یک فیلمنامه و استفاده از داستان جهت شعارگویی، مرگ روایت است.

معضلی که گریبانگیر پیرنگ فیلمنامه فرود در غربت شده است، روایت را مخدوش و نامتوازن می‌سازد. ضعف پیرنگ از آنجا نمایان می‌شود که اطلاعات کافی به مخاطب داده نمی‌شود، منطقی داستانی و روایی بر فیلمنامه و روابط، موقعیت‌ها و رویدادها وجود ندارد، به جای کنش و کشمکش دیالوگ‌هایی که حتی با شخصیت‌ها هماهنگی ندارند، جای گرفته و در نهایت فیلمنامه به دلیل پرهیز از نمایشی‌کردن رویدادها و اکتفا به اشاره‌های موجز و سطحی به آنها، در اندازه بیانیه‌ای معترضانه بر ضد شرایط دشوار زندگی و مشکلات مالی و نیز داستانی سانتی‌مانتال در حد و اندازه‌های ساختار فیلمفارسی باقی می‌ماند.

منابع:

اشکلوفسکی، ویکتور (1388)؛ هنر به مثابه‌ی فن در ساخت‌گرایی، پساساخت‌گرایی و مطالعات ادبی به کوشش فرزان سجودی، ترجمه: فرهاد ساسانی، انتشارات سوره‌ مهر، تهران.

بوردول، دیوید (1385)؛ روایت در فیلم داستانی، ترجمه: سید علاءالدین طباطبایی، انتشارات فارابی، تهران.

مک‌کی، رابرت (1382)؛ داستان ساختار، سبک و اصول فیلمنامه‌نویس، ترجمه: محمد گذرآبادی، انتشارات هرمس، تهران.

فیلم سینمایی بدل (1372)

«صفدر کوکبی» اهل آبادان، مرد ساده‌ای است که با رؤیای دستیابی به زندگی بهتر تلاش می‌کند. روزی تحت تعقیب عده‌ای ناشناس قرار می‌گیرد. آن‌ها او را پس از کتک زدن به نقطه‌ی نامعلومی می‌برند. «صفدر» وقتی به هوش می‌آید خود را در مکان تازه‌ای می‌یابد و می‌بیند که آدم‌ربایان او را با شخصی دیگر اشتباه گرفته‌اند. او سعی می‌کند خود را از دام آن‌ها برهاند. اما راه گریزی نمی‌یابد...

کارگردان: جهانگیر جهانگیری

بازیگران: حبیب اسماعیلی، فرج‌الله حیدری، افسانه بایگان

معرفی و بررسی فیلم بدل:

فیلم سینمایی بدل به‌کارگردانی جهانگیر جهانگیری در 26 سال پیش یعنی سال 1372 تولید شده است. بدل توانست در مرجع ارزشگذاری سینما و تلویزیون یعنی منظوم نمره 4.2 از 10 را از سوی مردم بدست بیاورد که نشان می‌دهد عموم مردم بدل را اثری کم‌ارزش، کم‌کیفیت و نه‌چندان مهم ارزیابی می‌کنند. سیدغلامرضا موسوی تهیه‌کننده بدل این فیلم را، به‌عنوان محصول گروه تعاونی فیلمسازان و کشور ایران تهیه کرده است

فیلم سینمایی فاتح

فیلم سینمایی ایرانی فاتح به کارگردانی بهرام ری‌پور، نویسندگی بهرام ری‌پور، سیروس الوند و فؤاد نور و تهیه کنندگی فؤاد نور ساخته سال 1374 است.

نام فیلم: فاتح || کارگردان: بهرام ری‌پور || نویسنده: بهرام ری‌پور، سیروس الوند و فؤاد نور || ژانر: سینمایی || زبان: فارسی || محصول: ایران || زمان: 81 دقیقه || موضوع : اجتماعی

دکتر شفق که سرکرده ی جاعلان اسکناس در ایران است، قصد دارد با کمک برادرش خشایار شفق که تازه به ایران آمده و با همراهی خواهرش مهشید و شوهر خواهرش مهندس فرهاد صولتی اعضای دیگر باند، عملیات گسترده ای را در ایران آغاز کنند، اما نیروهای انتظامی آن ها را تحت نظر دارند و سرهنگ رادمنش سروان سرافراز و سروان همتی را مأمور پیگری این پرونده می کند، که آن ها نیز با وجود شهادت سروان همتی با از خودگذشتگی فراوان و طرح نقشه های دقیق و حساب شده، بعد از نبردی سخت، گروه شفق را تار و مار کرده و از بین می برند….

نقد شفاهی "نفوذی"

غبار روبی از یکی از قهرمان های جنگ

"نفوذی" اثری قابل قبول در حوزه سینمای مرتبط با دفاع مقدس است که سعی دارد به نوعی از یکی از قهرمان‌های جنگ غبار روبی کند. فیلم از این منظر خوب پیش می‌رود یعنی معادلات تنیده شده در مقابل قهرمان به خوبی سیر روایت وی از یک چهره‌ خیانتکار به یک قهرمان ملی را ترسیم می‌کند.

داستان زندگی اسیری را روایت می‌کند که بعد از ۲۰ سال به وطن بازگشته است. او وقتی به ایران می‌رسد دستگیر و زندانی می‌شود و این سرآغاز ماجراهای جدیدی است.

سال ۱۳۸۲، فریدون کیان فر همراه با عده‌ای دیگر از اسیران جنگی به جا مانده در عراق، به ایران باز گردانده می‌شوند. دو نفر از نیروهای اطلاعاتی و امنیتی او را به دلیل این که مشهور به جاسوسی، بوده بازداشت و بازجویی می‌کنند

نویسنده "نفوذی" (داوود امیریان) به خوبی گره‌های لازم برای ایجاد شوک نهایی در درام را فراهم می‌کند و مخاطب در پایان با این گره‌گشایی به هیجان در می‌آید.

ساختار "نفوذی" گرچه تلویزیونی به نظر می‌رسد اما در اغلب مواقع با مضمون ارتباط و همراهی می‌یابد و این ساختار نیز درام را به پیش می‌برد. اگر چه به نظر می‌رسد در طراحی برخی از سکانس‌ها از جمله بازداشتگاه، فیلم با ضعف امکانات رو به رو بوده اما این صحنه‌ها و سکانس‌ها نیز قابل قبول هستند.

یکی از مشکلات اساسی فیلم "نفوذی" به انتخاب بازیگر بر می‌گردد، در واقع بازیگری چون امیر جعفری به دلیل خصوصیات چهره و رفتاری خود مناسب این گونه نقش‌های جدی نیست و تجربه نشان داده هرگاه این بازیگر توانمند در قالب نقشی متناسب با خصوصیات خود فرو رفته، قابل قبول است از جمله در فیلم سینمایی "پستچی سه بار در نمی‌زند" ساخته حسن فتحی در نقش "ابرام غیرت".

اما این رفتار سرخوشانه و چهره تا حدودی فکاهی امیر جعفری، مناسب نقش‌هایی چون "فریدون کیافر" (فری‌کافر) و حتی "ابی بن بست" فیلم سینمایی "کیفر" ساخته حسن فتحی نیز نیست.

"نفوذی" اگر چه در درام قهرمانی خود را تا حدودی بدون لکنت پیش می‌برد اما به دلیل عدم تجانس بازیگر با شخصیت لطمه می‌بیند و نکته دیگر به شکل روایت برمی‌گردد، در مقاطعی از داستان فیلم به قدری گرفتار داستان‌های حاشیه‌ای می‌شود که به نوعی موتور محرکه آن از کار می‌افتد و این باعث عدم ارتباط مخاطب با مقاطعی از فیلم می‌شود.

شاید داستانک‌های فرعی برای پیشبرد داستان فیلم سینمایی "نفوذی" لازم باشند اما فیلمساز و فیلمنامه‌نویس تامل بیش از اندازه‌ای بر روی آن‌ها دارند.

در نهایت فیلم سینمایی "نفوذی" به عنوان اولین ساخته احمد کاوری که در تجربیات قبلی خود نشان داده بازیگر با استعدادی است و همچنین مهدی فیوضی قابل قبول به نظر می‌رسد و به نظر می‌رسد با ادامه این روند آینده خوبی در انتظار این دو فیلمساز باشد.

ناگفته نماند نقش جمال شورجه به عنوان تهیه‌کننده در بستر سازی برای حضور دو فیلمساز با استعداد در سینمای ایران غیر قابل کتمان است.

جمال شورجه علاوه بر تجربیات خوب خود در عرصه کارگردانی سینمای دفاع مقدس، در عرصه تهیه‌کنندگی نیز آزمون موفقی را پشت سر می‌گذارد.نفوذی فیلمی به کارگردانی احمد کاوری و مهدی فیوضی محصول سال ۱۳۸۷ است. این فیلم از ۸ دی ۱۳۸۹ اکران خود را با ۱۵ سالن سینما در گروه سینمایی قدس آغاز کرد.

نقد نمایشی اجتماع؛ نگاهی به "سنگ، کاغذ، قیچی" سعید سهیلی

سعید سهیلی در "سنگ، کاغذ، قیچی" متعادل‌تر از فیلم‌های قبلی حرکت می‌کند و می‌تواند بخشی از توجه خود را از اکشن و ماجراجویی‌های سیاه و تار، معطوف به شخصیت‌پردازی متعارف کند. هر چند لحن اغراق‌شده او هنوز هم وجوه دیگر فیلم را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

به گزارش خبرنگار مهر، سعید سهیلی از سال 75 با فیلم "مردی شبیه باران" وارد عرصه فیلمسازی حرفه ای شد و اسرای دفاع مقدس را محور فیلم اول خود قرار داد. فیلم های "مردی از جنس بلور"، "سهراب"، "شب برهنه"، "غوغا"، "تارا و تب توت فرنگی" آثار او قبل از "سنگ، کاغذ، قیچی" هستند که در همه آنها نویسندگی را هم به عهده داشته است. هر چند سهیلی از دفاع مقدس آغاز کرده و به روابط سیاه حاکم بر اجتماع و موضوعات روز جامعه رسیده، اما تقارن آدم های جنگ و بازخورد آنها در جامعه معاصر از دغدغه های اصلی او است.

بزرگنمایی لکه های سیاه و نقاط منفی فضای موجود و نوعی بی پردگی در طرح موضوع از ویژگی هایی است که چه خوب و چه بد در مجموعه آثارش دیده می شود. اغراق زدگی پررنگی که نه برخاسته از نیاز قصه و جنس موضوع بلکه متأثر از کاراکتر فیلمساز است. محور قرار دادن بازخورد حضور آدم های جنگ در جامعه و بی پرده گی که نوعی رو بودن به همراه دارد از مولفه های مشترک آثار اوست. سهیلی با تکیه بر این مولفه ها آثار مختلفی ساخته و حتی آثار نامتعارفتری نسبت به بقیه کارنامه هنری خود دارد.

"تارا و تب توت فرنگی" فیلمی است که علاوه بر اینکه این مولفه ها را در خود دارد با ساختاری معمایی پلیسی روایت می شود و از دل کشف هویت قاتل به نوعی آدم های مختلف زمان جنگ را در زمان حال مورد تحلیل قرار می دهد. فیلمساز با تصویر کردن سه دختر جوان که دوران پرالتهاب انقلاب و جنگ را پشت سر گذاشته اند، به نوعی تصویر و بازتاب شخصی خود را از این مقاطع تاریخی در اختیار مخاطب قرار می دهد. ولی فیلم به قدری در اطلاعات دهی قطره چکانی غرق می شود که روابط علت و معلولی میان شخصیت ها و ماجرا از دست می رود.

ذکر این فیلم از آن جهت اهمیت پیدا می کند که سهیلی در "سنگ، کاغذ، قیچی" هم از ساختار خطی تا حدی فاصله گرفته و می تواند با این شیوه ابتدای فیلم و موقعیت سازی بخش میانی را از ریتم خوبی برخوردار کند. به علاوه در این فیلم هم به تم مورد علاقه خود در تحلیل آدم های جنگ درزمان حال می پردازد.

فیلم در بخش ابتدایی شخصیت جهانگیر را محور قرار می دهد که سر از زندان درآورده و در زندان با نوعی ساختار متقاطع، قرار گرفتن او در موقعیت فعلی تشریح می شود. آشنایی او با همکلاسی سابقش در زندان و مرور اتفاقات زمینه ای فراهم می کند تا هنگام آزادی از زندان، یک همراه برای انتقام گرفتن داشته باشد. فیلم سعی می کند به گونه ای روی از هم پاشیده شدن خوشبختی و زندگی جهان درست در آستانه ازدواج مانور دهد که قطعیت ماجرا به گونه ای در ابهام بماند و برگ برنده مقطع میانی که مشخص شدن سرنوشت نامزد اوست، برجسته شود.

معرفی جهان، رفیق و نامزدش در بخش ابتدایی انجام و فیلم سریع وارد فاز عملیات گروگانگیری می شود. هر چند این بخش زمینه چینی است برای موقعیت کلیدی فیلم یعنی حضور در آسایشگاه جانبازان و تقابل قهرمانان دیروز و ضدقهرمان امروز، اما پرداخت و چگونگی رسیدن به این موقعیت به گونه ای است که سریع رسیدن به این موقعیت درجه اول اهمیت را پیدا می کند.

این وجوه در مقابل ساختار به شدت چیده شده و نمایشی فیلم رنگ می بازند و از رئالیسمی که فیلم نیازمند آن است فاصله می گیرد. حضور گروه گروگانگیران و رئیس کارخانه که یک آقازاده است در جمع رزمندگان سابق و جانبازان فعلی، تقابلی را رقم می زند که با توجه به مکان بسته و موقعیت محدود پتانسیل خود را از چرخش قدرت می گیرد. اسلحه ای که با قرار گرفتن در هر جبهه نمود واقعی شخصیت را آشکار می کند.

هر چند این موقعیت نمایشی با مولفه های چیده شده پتانسیل بخش اعظم فیلم را بر دوش می کشد ولی آنچه رئالیسم فیلم را تحت تأثیر قرار می دهد، اغراق در پرداخت شخصیت ها و دیالوگ هاست. سهیلی علاقه خاصی دارد که کاراکترها خودشان را به نحوی رو افشا کنند و با این تعاریف کمتر شخصیت خاکستری می توان در فیلم هایش پیدا کرد.

در "سنگ، کاغذ، قیچی" گروگانگیری وجهه گروه سه نفره جهان، دوست و نامزدش را تضعیف می کند، اما آنها در واقع روی دیگر قربانیان مناسبات نابرابر جامعه هستند. درست مانند جانبازان و همان دادگاه نمایشی که به حکم جانبازان رأی به اعدام رئیس کارخانه می دهد، دفاعیه این گروه را شایسته داوری در دادگاهی این چنینی قرار می دهد.

دیالوگ های مستقیم و رو که کاراکتر تخت و منفی رئیس کارخانه را در همان اولین سکانس ها لو می دهد، دیالوگ های شعاری جانبازانی که هر یک با جهت انتخاب بازیگر هم یادآور یکی از کاراکترهای آشنای فیلم های دفاع مقدسی هستند، حضور کمرنگ نیروی انتظامی که سعی شده با حضور کاراکتر پا در هوای دایی جهان که مأمور نیروی انتظامی است به نحوی پررنگ شود، تعقیب و گریزهای طراحی شده و ... از عواملی هستند که موجب می شوند وجوه نمایشی، اکشن و تعلیق فیلم برجسته شود.

به این ترتیب نقد اجتماعی که فیلمساز اصرار دارد در همه بخش های فیلم از دیالوگ تا شخصیت پردازی و طراحی داستان حضور داشته باشد، تبدیل به نقدی نمایشی می شود نه یک نقد رئالیستی.

، انگار قرار نیست سازندگان فیلم های حادثه ای در کشور ما به تمامی وجوه اثر خود توجه کنند. یعنی برخی آثار این بخش با مشکل ضعف در طراحی و ارائه جلوه های ویژه میدانی مواجهند که اصل جذابیت را از دست می دهند و برخی موارد فیلمنامه با مشکل توجه به منطق حوادث و حفظ ریتم و حرکت داستانی مواجه است که باورپذیری اثر را تا حد زیادی کاهش می دهد و همین مسئله تعداد تماشاگران فیلم را با افت جدی مواجه می سازد.

این فیلم نیز در عرصه ارائه جلوه های ویژه، فیلمبرداری در حرکت، تدوین و حتی استفاده از بازیگران بسیار خوب و حرفه ای عمل کرده، اما اتفاقات به گونه ای شکل می گیرند که با منطق همخوانی چندانی ندارد و افت چشمگیر کیفی فیلم به خاطر استفاده از دیالوگ های غیرضروری و کاملا شعاری به وجود می آید و حتی بخش های پرتحرک و چشمگیر اثر را تحت تاثیر قرار می دهد.

جهانگیر با همسرش به کارخانه می روند. اما جهانگیر بیرون کارخانه منتظر می ماند و همسرش در حالی پا به دفتر او می گذارد که کارگران مشغول ترک محل کار خود هستند و درها یکی یکی بسته می شود. در حالی که کاملا منطقی بود رعنا زمان مناسبت تری را برای رفتن به کارخانه انتخاب کند و با توجه به بی اعتمادی آشکار این زوج جوان نسبت به صاحب جوان کارخانه، بسیار عجیب بود که رعنا به تنهایی وارد این محل شود.

دیگر اینکه، به طور دقیق مشخص نیست رعنا به چه انگیزه ای وارد دفتر مدیر کارخانه می شود؛ در حالی که منشی از بدحال بودن رئیس خبر می دهد. عجیب تر اینکه مشخص نیست چگونه رعنا از فاصله کوتاه چند پله به زمین می افتد - با توجه به اینکه چگونگی این سقوط را بیننده مشاهده نمی کند - اما تا این اندازه دچار مشکلات حرکتی می شود. در عین حال، جهانگیر به خاطر اخاذی و سرقت زندانی می شود، در حالی که اصلا نمی تواند وارد کارخانه شود و مشخص نیست چگونه اثر انگشتش روی گاوصندوق دفتر رئیس کارخانه پیدا می شود.

مهمتر اینکه جهانگیر از روی دیوار وارد کارخانه می شود، در حالی که هیچ کارگر یا نگهبانی در حیاط یا داخل کارخانه وجود ندارد. با این حساب چه افرادی و چگونه موفق به دستگیری جهان می شوند و دزدی او را ثابت می کنند و هیچکس از نحوه زخمی شدن رعنا سئوالی نمی کند، بسیار عجیب و باورنکردنی است. در ادامه قصه نیز مملی به جهانگیر می گوید در جریان تمامی لحظات آمد و رفت رئیس کارخانه قرار دارد. در صورتی که آنها شلوغ ترین زمان را برای رفتن به کارخانه انتخاب می کنند!

البته این موضوع به هیچ وجه نفی جذابیت ها و ویژگی های تصویری "سنگ، کاغذ، قیچی" نیست. ورود جنجالی مملی به زندان و پس از آن تصمیم گیری برای خرید اسلحه، فیلم را برخوردار از تحرک و تعلیق خاصی می کند. به خصوص که همه از سرنوشت رعنا خبر دارند، اما هیچکس حاضر نیست حقیقت را به جهانگیر بگوید و همین مسئله انتظار تماشاگر برای اتفاقات بعدی را بیشتر می کند. همچنین حرکت ابتدایی فیلم در بستری آرام و معرفی با حوصله شخصیت ها بر تعلیق درونی اثر می افزاید.

صحنه حمله جهانگیر به دفتر رئیس کارخانه و کشته شدن زن باجگیر، بیننده را دچار شوک اولیه مناسبی می سازد. هر چند در این بخش هم پنهان شدن ناگهانی رئیس کارخانه در یک اتاق کوچک به گونه ای که پنهان از نظر جهانگیر بماند با منطق همخوانی ندارد. در ادامه داستان حرکت جهان به سمت دفتر رئیس با لیفتراک و قرار دادن آن داخل وانت و در ادامه درگیری با خودروهای پلیس بسیار جالب توجه و تشکیل دهنده اوج هیجان و تعلیق فیلم محسوب می شود.

البته بزرگنمایی درباره اینکه این همه خودرو پلیس دنبال یک وانت هستند و انگار در یک لحظه همه بنزهای پلیس تهران برای دستگیری سه مجرم بسیج می شوند با منطق و باور عمومی به هیچ وجه هماهنگ نیست. آن هم در شهری همانند تهران با مشکلات بسیار زیاد ترافیکی که جلو حرکت سریع و بدون مانع هر وسیله ای را می گیرد و به همین خاطر بعید به نظر می رسد در مدت زمانی کوتاه این تعداد خودرو پلیس بتوانند به یک سوژه خاص بپردازند.

سهیلی با بردن فیلم به آسایشگاه جانبازان جنگ تحمیلی چند منظور را دنبال می کند. اینکه قصد جهانگیر و دوستانش ایجاد آشوب و درگیری نیست. آنها دنبال گرفتن حق خود هستند، هر چند راه درستی را انتخاب نکرده اند. مهمتر اینکه کارگردان، جانبازان را مرجع قرار می دهد. یعنی تعدادی شخصیت خوب و مثبت را در مسیر سرنوشت و حرکت جوانان عاصی می گذارد، تا به این وسیله شرایط قضاوت در قصه را فراهم بیاورد.

کارگردان این فیلم هر شخصیت دیگری را کنار این افراد قرار می داد، امکان تردید در سلامت روح و فکر آنها به وجود می آمد. به خصوص که قرار بود جهانگیر بر اساس نگاه و حکم این افراد دست به عملی انتقام آمیز بزند که از انصاف هم دور نباشد. البته در این بخش فیلم به شدت گرفتار بیان مستقیم می شود. این شعارگویی هنگامی به اوج می رسد که سازنده اثر از زبان عموی جهانگیر می گوید: "بچه، اینا آدمای معمولی نیستن. فرشته ان ... اگه یه مو از سرشون کم شه، خودم می کشمت."

در جایی دیگر از قصه پدر رئیس کارخانه به یکی از جانبازان می گوید: "می دونم ضرر کردین" و جهانگیر در دفاع از این جانباز می گوید: "اینا ضرر نکردن، شماها ضرر کردین ..." این جملات و دیالوگ های مشابه فیلم به اندازه ای احساسی هستند که نه تنها تاثیری روی مخاطب نمی گذارند، بلکه احساس مقاومت در باور سایر اتفاقات را در بیننده تشدید می کند.

مهمتر اینکه یک لشکر نیروی پلیس برای حل این موضوع هماهنگ می شوند، به محل مورد نظر حمله می کنند و با استفاده از تمام امکانات مهاجمان را در شرایط دشواری قرار می دهند، اما بسیار منفعل هستند. دریافت این پیام توسط پلیس که نباید به جانبازان آسیبی برسد، توجیه مناسبی برای انفعال پلیس باتجربه و صاحب شناخت نیست. به خصوص که در چنین محاصره ای و با وجود اینکه پلیس رمز گاوصندوق را از پدر زندانی می گیرد، اما موفق به آزاد کردن وی نمی شود!

سازنده این اثر برای اینکه بتواند به هدف خود در توجه به قشر جانباز بپردازد و بر قضاوت صحیح این افراد تاکید کند، باید حضور آنها در قصه را با اتفاقات همراه می کرد. در حالی که جانبازان در حاشیه قرار می گیرند و اصل و اساس کار را دیگر شخصیت های داستان تشکیل می دهند. مهمتر اینکه، جانبازان بی آنکه کوچکترین شناختی از افراد مسلحی داشته باشند که به آسایشگاه آنها حمله کرده اند، با آنها در مدت زمانی بسیار کوتاه ارتباط صمیمانه ای برقرار می کنند.

به طور کلی، کارگردان "سنگ، کاغذ، قیچی" به اندازه ای ایجاد هیجان و درگیری و تعلیق را مد نظر قرار می دهد که بسیاری از جنبه های مهم و دیگر اثر فراموش می شود و به فیلم لطمه جدی می زند. چنانکه سهیلی حتی فراموش می کند تعداد فشنگ هایی که در اختیار این چند جوان یا درون اسلحه سرباز نگهبان آسایشگاه قرار دارد به اندازه انبار مهمات ارتش نیست و آنها هر چقدر که دلشان بخواهد، نمی توانند به اطراف شلیک کنند

منتقدان و نويسندگان درباره پرده آخر چه گفتند

يك افسون، يك توطئه

در آخرين ماه تابستان 1370صحبت از فيلم «پرده آخر» در محافل سينمايي و ادبي جريان داشت. هنرمندان و سينماگران و نويسندگان هر كدام نظري درباره اولين ساخته «واروژ كريم‌مسيحي» داشتند؛ .

---

شطرنج توطئه

هوشنگ گلمكاني

از همان نخستين نما بر «صحنه» بودن مكان تاكيد مي‌شود. پرده روي يكي از پله‌هاي اصلي اندروني، رو به پايين، باز مي‌شود. در حالي كه منطق مكان، دليلي بر وجود پرده در آن نقطه ندارد و در صحنه‌هاي بعد هم آن پرده را در آنجا نمي‌بينيم. نخستين بار نماي عمومي خانه از نگاه «فروغ» در هاله‌اي از دود ناشي از سوزاندن برگ‌ها توسط راننده، مبهم و پررمز و راز جلوه مي‌كند. بارها فروغ را در نماهايي از پشت ميله‌ها مي‌بينيم كه چند بار ميله‌هاي پيچ در پيچ نرده‌هاي ايوان نيز به آنها اضافه مي‌شود، تا به نمايش گرفتار بودن او در يك شبكه توطئه‌گر دلالت كند.

فاصله تكنيك با زبان هنري

پيروز كلانتري

فيلم را داراي ظرايف و ظرفيت‌هايي مي‌ديدم كه ديدار چندباره آن را ممكن و دلنشين مي‌كرد اما به عنوان فيلمي ماندگار نمي‌توانستم آن را جدي بگيرم. بر اين تصور بودم كه كارگردان به منطق و حس خاص اثر خود دست نيافته است و مقصودش در دستيابي به كمال تكنيكي، او را به كلنجار رفتن بسيار با اجزاي شكل‌دهنده ژانر پليسي فيلم واداشته و از مقصد و مضمون فيلم كه از قرار عشق است، دور كرده است.

افسون نمايش

سوزان ايسكاف / ورايتي 18 مارس 1991

اين فيلم پليسي/ جنايي يكدست است و قابليت آن را دارد تا در تمام دنيا پخش تلويزيوني شود. كل بازي در يك پايان تئاتري ماهرانه آشكار مي‌شود؛ نمايش اغراق‌آميز كه طنز آن، پيوستن بازرس در پرده آخر نمايش است. «ماهايا پطروسيان» براي اجراي نقش دوگانه خود، شايان تجليل است. او به عنوان نديمه باوفاي بيوه، سحر و افسون جنبه نمايشي كار را آشكار مي‌سازد و در پشت صحنه به عنوان يك بازيگر دوره‌گرد واقعي، زيركي و ظرافت طبيعي براي بازي در سينما را نمايش مي‌دهد. تمايز بين اين دو روش او، كل داستان را‌ پذيرفتني مي‌كند و به آن اعتبار مي‌بخشد.

خلاصه داستان فیلم:

داستان فیلم روی یک خاندان بنام رفیع الملک که در دوره قاجار زندگی می کردند، می چرخد. تاج الملوک و کامران میرزا، تنها بازماندگان دودمان رفیع الملک،‌ برای تصاحب مجدد خانه موروثی خانواده که پس از غرق شدن برادرشان حسام میرزا در رودخانه به همسرش فروغ الزمان به ارث رسیده، دست به توطئه می زنند.از تمام دارایی و ثروت این خاندان، تنها یک خانه مانده است و این خانه که تنها میراث خاندان رفیع الملک است با مرگ حسام میرزا به همسرش فروغ الزمان می‌‌رسد. تاج الملوک و کامران میرزا از این موضوع راضی نیستند و به هر نحوی که شده نمی‌خواهند خانه را از دست بدهند، پس با طرح نقشه‌ای سعی می‌‌کنند که میراث خانوادگی را تصاحب کنند.

کامران میرزا، گروه نمایشی به نام “جامی” را به خانه می‌‌آورد (به آنان وعده‌ی پول و یک انباری برای کار نمایش را می‌‌دهد) تا نقشه شان را در قالب پرده‌های نمایش اجرا کنند. او به دروغ گروه را می‌‌آورد و این گروه هم از هدف شوم او بی خبرند. گروه با نمایش نامه‌ای که کامران میرزا نوشته پیش می‌‌روند، نمایشی که هدفش به جنون کشیدن فروغ الزمان است. این بن مایه‌ی اصلی پرده آخر است؛ (توطئه برای تصاحب)

همه چیز در «پرده آخر» با آمدن گروه نمایشی دوره‌گرد آغاز می شود. پس از آن نوعی بازی در بازی دیدنی و تاثیرگذار پیش روی تماشاگر، شکل می گیرد؛ به گونه ای که در بسیاری از لحظات فیلم، تماشاگر نمی تواند واقعیت را از توهم و رویا تمیز دهد. در اخیر هم با افشا شدن این توطیه فلم به پایان می رسد.

بررسی فیلم از دیدگاه هنری:

کریم مسیحی در آغاز فیلم، در سکانس قبرستان و سپس در سکانس دفن شبانه تابوت، توطئه‌گران و توطئه آنان را برملا می کند. سپس تا انتهای فیلم می کوشد که به شیوه متفاوتی از رویه ی متداول و معمول، داستان پلیسی اش را برای مخاطب تعریف کند.

اینکه بخواهی برخلاف اکثر فیلم ها و درام های پلیسی به جای پایان فیلم از همان ابتدا دست به گره گشایی بزنی و همچنان هم جذابیت و کشش فیلم را حفظ کنی، کار دشواری است که کارگردان در این فلم به خوبی از عهده این امر برآمده است.

از سویی دیگر با وجود این که کریم مسیحی در اوایل فیلم دست به گره گشایی می زند؛ و تماشاگر متعجب از این گره گشایی زودهنگام برای لحظه ای گمان می کند که همه چیز را می داند؛ صحنه های بعدی اما نشان می دهند که با وجود برملا شدنِ هویت توطئه‌گران، تماشاگر اطلاع کامل و دقیقی از چند و چون و ماهیتِ نقشه و دسیسه ی پیش روی ندارد. به عنوان مثال می توانیم به صحنه ای در اوایل فیلم اشاره کنیم که ماموران پلیس پس از کندن زمین، اثری از تابوت پیدا نمی کنند.

در حقیقت گره گشایی آغازین فیلم، کلید حل معمای آن نیست؛ خود بخشی از دسیسه ی توطئه‌گران است؛ و تماشاگر از نظر اطلاع و آگاهی از آنچه در حالِ وقوع است، چندان از «فروغ» جلوتر نیست؛ و گویی همراه با او گرفتارِ توطئه شده است. به همین دلیل، بحران های پیش آمده برای «فروغ»، نزدِ تماشاگر مخوف تر جلوه می کنند و احساس غافلگیری توامانی را برای تماشاگر و «فروغ» رقم می زنند و زمانی که یک یک تلاش های «فروغ» برای افشاگری به شکست می انجامد، تماشاگر هم به اندازه او به شگفت می آید؛ و مضطرب و غمگین می شود.

گره گشایی دوم در پایان فیلم اما، از جنس دیگری است و تماشاگر را به دلیل نامتعارف بودنش غافلگیر می کند. بازرس «رکنی» (جمشید هاشم‌پور) که از جریان توطئه با خبر شده، خود کارگردانی پرده آخرِ نمایش را بر عهده می گیرد و دسیسه ها را آشکار می کند؛ و تقریبا همه شخصیت های فیلم از «رکنی» و «فروغ» تا «کامران میرزا» (داریوش ارجمند) و گروه نمایشی از چنین پایانی راضی و خوشنودند؛ به جز«تاج‌الملوک» (نیکو خردمند) که دچار جنون می‌شود.

بدین ترتیب گره گشایی آغازین، نه تنها از جذابیت «پرده آخر» نمی کاهد، بلکه معمای پلیسی پیچیده تر و جذاب تری را پیش روی تماشاگر قرار می دهد؛ و پایان متفاوتی را برای فیلم رقم می زند؛ و این شاید یکی از رموز ماندگاری فیلم شاخص و ستایش شده ای چون «پرده آخر» در تاریخ سینمای ایران باشد.

در فیلم فضاها وهم آلودند و کابوس گونه و حالتی معما گونه دارند. تاریکی‌ها زیاد است و حالت تردید و بدبینی و نگرانی را نشان می‌‌دهد. اشخاص اصلی این فیلم بیمارند و این حالت بیمارگونه روی فضا هم تاثیر دارد.

خصوصیات درونی شخصیات‌ها روی لباس هایشان مشخص است، لباس‌هایی که استفاده شده دارای بافت درشت اند و رنگ‌های استفاده شده، تیره اند. لباس‌های زمستانی، رنگ‌های تیره {سیاه، قهوه ای، سرمه ای} بیش تر دیده می‌‌شوند و بر رنگ‌های روشن غلبه دارند.

دکورهای خاص در فیلم وجود دارد که فضای نامتعادل را نشان می‌ دهد درختان، داخل خانه، ستون‌ها (نشان دهنده‌ی حالات درونی). فیلم برداری بیشتر در داخل عمارت است و در فضای بسته (اکسپرسیونیستی) یا وابسته به عواطف و احساسات و اتفاق‌های اصلی در داخل عمارت می‌‌افتد.

سایه‌های بلند در فیلم زیادند، سایه‌ها عامل نمایشی اند. نشان دادن نا امنی، عدم آرامش، کابوس، درونیات و … در بیشتر این فیلم تاکید بر سایه‌ها شده.

رنگ‌های سرد و تیره در بیرون خانه زیاد دیده می‌‌شوند. حوض، ساختمان خانه، درختان… و این رکود زندگی و نبود تحرک و فضای باوقار و در عین حال حزن آور و مرده را نشان می‌‌دهد.

رنگ‌های گرم در داخل خانه وجود دارد، رنگ قرمز زیاد استفاده شده است. پرده ها، وسایل داخل خانه، آتش و … نشان از ناآرامی، خشونت، ضربه‌ی روحی، کابوس، جنون و … است. در داخل خانه اشیا و وسایل و حتی معماری خیلی صاف و منظم است و این نظم سنگینی بیشتری را القا می‌‌کند.

به لحاظ زوایای تصویر برداری؛ نماهای نزدیک (کلوزآپ) در فیلم زیاد است. نمای نزدیک از فروغ، کامران میرزا، بازرس و … نمای نزدیک حالتی حسی و همذات پنداری تماشاگر را دارد.

پرده آخر فیلمی است که با فکر ساخته شده است و از لحاظ بصری و محتوایی، مخاطب را درگیر می‌‌کند و بعد از شروع تیتراژ پایانی، مخاطب را به حال خود رها نمی‌کند و این یعنی ماندگاری.

در این فیلم به خوبی از تکنیک “داستان در داستان” یا “نمایش در نمایش” استفاده شده است. در واقع واروژکریم مسیحی از این تکنیک به خوبی استفاده می‌‌کند و مجهولات ذهن مخاطب را به معلومات تبدیل می‌‌کند.

بررسی فیلم از دیدگاه جامعه شناختی:

به لحاظ جامعه شناختی که به این فلم بنگریم به نحوی بیانگر تقابل شهر و روستا است از آنجایی که این خاندان اشرافی می خواهند خانه ی را که به آنان به ارث رسیده به نحوی با فریب و نیرنگ از تصاحب خانم شهرستانی به اسم "فروغ" که خون اشرافی در رگش ندارد در بیاورند و برای رسیدن به این مقصود، می‌خواهند که با کمک یک گروه نمایش، او را در خانه پدری‌شان به یک نوع جنون برسانند.

هم چنان از این فلم می توانیم استنباط کنیم، برخی از خانواده های اشراف، ذهنیت بیمارگونه دارند و برای این که موقعیت شان را حفظ کنند حاضرند با آدم‌ها بازی کنند و حتی دست به قتل بزنند. انسان‌هایی که در فضای بسته و محصور شده‌ای زندگی می‌‌کنند و هنوز از بالا به همه نگاه می‌‌کنند و تحت هیچ شرایطی اقتدارشان را از دست نمی‌دهند حتی اگر توطئه کنند. خانواده‌ای که در حال غرق شدن اند ولی برای بقاء می‌‌جنگند.

خاندان اشرافی فیلم همگی نوعی جنون دارند و این جنون زیرپوستی فیلم در بیشتر صحنه‌های فیلم آشکار می‌شود. حتی آنجایی که کامران میرزا شجره نامه خانوادگی خود را برای فروغ تعریف می‌کند، تماشاگر متوجه می‌شود که با یک دودمان مجنون و بی‌رحم روبرو هستند که هیچ بعید نیست ترتیب کشته شدن برادرشان هم به یک نوعی داده باشند. فروغ تنها شخص نسبتا عاقل فیلم پرده آخر است که متاسفانه با بازی بد و اغراق آمیز فریماه فرجامی همراه بوده و ضعف این بازیگر در اجرای این نقش، تبدیل به پاشنه آشیل فیلم شده است

نکته‌ی دیگر این که از آیینه در فیلم خیلی استفاده شده است و همه جای خانه آیینه دارد و همه‌ی اشخاص خود را در آیینه می‌‌بینند، چه اشخاص اصلی خانواده و چه بازیگران و بازرس و … همه به نوعی با آیینه در ارتباط اند.

که این ازدید جامعه شناسی هنر و ادبیات، بیانگر از خودخواهی و خود برتری افراد این خانواده را نشان دهد و هم این که آیینه وسیله است که حالتی دوگانه دارد، هم من ِ واقعی را نشان می‌‌دهد، و هم من ِ دروغین را. البته آیینه به نوعی نمادی از روح حقیقی و وجدان و یا ناخودآگاه هم هست.

فیلم پرده آخر به لحاظ تاریخی؛ حدود دو تاریخ مهم می‌‌چرخد؛ پهلوی و قاجار. گذر از قاجار و شروع پهلوی. تا همین جا نکته‌ی اساسی بحث تاریخی و گذر از یک دوره به دوره‌ای دیگر است، پس برای آن که فیلم و اتفاقاتی که در فیلم وجود دارند را به درستی درک کنیم باید درک درستی از تاریخ دوره‌ای که فیلم از آن حرف می‌‌زند داشته باشیم و اطلاعاتی از تفکر، سیاست و خصوصیات آن دوره داشته باشیم

ضربه اخر

فیلم ایرانی ضربه آخر محصول سال 1372

اکشن، درام، خانوادگی

مدت زمان: 89 دقیقه کشور: ایران

ضربه آخر فیلمی به کارگردانی داوود موثقی و نویسندگی احمد رضاییان ساختهٔ سال ۱۳۷۲ است.

خلاصه داستان

تورچی به همراه چند تن از همدستانش شكوهی را از زندان آزاد می‌كند. آنها به قصد خروج از كشور به یكی از روستاهای مرزی سیستان می‌روند. در روستای مرزی للوك و خورشید، در پی عشقی طولانی و پشت سر گذاشتن موانع بسیار، زندگی مشترك‌شان را آغاز كرده‌اند. گروه تورچی به واسطه‌ی مرد سابقه داری به نام مهران فر للوك را اغوا می‌كنند تا…

بازیگران: محمد مختاری ، پردیس افکاری ، امراله صابری ، رضا صفایی پور ، علی برجسته ، مریم معترف و …

.رییس
حرکات چشم نواز دوربین زرین دست هم همه جای فیلم دیده می شوند. مگر ما از یک فیلم چه انتظاراتی داریم؟ آیا رئیس انتظارات ما را برآورده نمی کند؟ سکانس های به یاد ماندنی فیلم را به یاد بیاورید که همه از شکوه کارگردانی استاد، سخن می گویند: سکانس سوء قصد به جان سیامک پس از خروج از مطب ( به یاد ندارم در سینمایمان چنین سکانس قدرتمندی به لحاظ پرداخت در به تصویر کشیدن حادثه دیده باشم )، سکانس فوق العاده ی سینما رکس را؛ « ویترین‌های خالی، آینه‌های شكسته، نیمكت‌های چوبی انتظار كه خاك، سفیدشان كرده، سكوت. » با آن نور پردازی فوق العاده، همه چیز از تباهی می گفت: از گذشته و خاطرات رضا و رضا، از ساندویچ هایی که حالا بدون هیچ مشکلی به سینما می آورند، از سیامک که حالا باید او را نجات دهند و از رئیس که خودش نیست اما سایه ی سنگین حضورش همه جا هست. با گذر زمان لحظه به لحظه بر اشتیاق تماشاگر برای دیدن رئیس افزوده می شود اما تا پایان فیلم از رئیس خبری نیست. سکانس پایانی فیلم بی نظیر است.
مونولوگ رئیس تمام ابعاد شخصیتی او را آشکار می سازد و اینجاست که رضا سر می رسد و در این بزم پر از درنده، می شود آفتاب صبح امید فرزندش. سیامک بر شانه های پدر گناهان گذشته را فراموش می کند و دوباره متولد می شود و به اندازه ی کودکی همه ی ما بر شانه های پدر آرام می گیرد و کیمیایی چه زیبا بدون به تصویر کشیدن هر گونه درگیری، رئیس را از عرش به فرش می آورد تا این گونه حقارت را نثارش کند و تنها روسیاهی است که به ذغال می ماند.
قصدم نقد فیلم نبود و آن چند خط را قلمم ناخودآگاه بر صفحه ی کاغذ نگاشت تا شاید خواننده ای این بار با رویکردی جدید فیلم کیمیایی را ببیند و به یاد بیاورد که کیمیایی هر قدر هم بد فیلم بسازد ( بد فیلم می سازد؟ ) حضورش غنیمتی است در سینمای رو به زوال ما. حکم و رئیس به عنوان تجربه هایی نو و خلاقانه ثابت کردند که هنوز هم می شود به کیمیایی اعتماد داشت و حالا فیلم های کیمیایی با پختگی حاصل از رنج سالیان همراه است. همه می توانند داوری عادل باشند، حتی مغرورترین ها.

فیلم طعمه

موضوع : 1371,جمشید هاشم پور,فرامرز قریبیان,فیلم

فیلم طعمه به کارگردانی فرامرز صدیقی

tome

اطلاعات کامل : سوره سینما

سال تولید فیلم : ۱۳۷۱

ژانر : حادثه ای

خلاصه داستان : اعضاي يك گروه قاچاق مواد مخدر، مردي به نام غلام را يك روز پس از آزادي اش از زندان به قتل مي رسانند

البته داخل پرانتز بگوئیم که بیشتر اثار معرفی شده ضعیف و سطحی هستند '

.مطالب این پست از اکادمی هنر ' کارگر دانا نما 'مهر 'ویستا'منظوم'ضیا الصالحین ' ویکی پدیا ' کلوب کام ' مشرق ' ایرنا 'ویرگول و''''''''''گرفته شده است '

تاريخ سينماي ايران، فيلم پليسي قابل اعتنايي به خود نديده است

علي ژكان :

ما سينماي پليسي قابل اعتنايي در تاريخ سينما نداشته ايم چون ژانر پليسي ، هيچ گاه ژانري وطني نبوده و از غرب آمده است . به گزارش ايسنا، علي ژكان كارگردان سينماي ايران كه با تجربه ساخت فيلم پليسي سايه به سايه را دارد افزود : بعضي از ژانرهاي سينمايي از فرهنگ و غرب آمده كه هنوز در ايران پا نگرفته اند يكي از اين ژانر پليسي است . وي ادامه داد در سينماي بعد از انقلاب بيشتر مسائل شهري و اجتماعي مورد استقبال قرار گرفته است ولي به نظر مي رسد با توجه به بحرانهاي اجتماعي اخير و افزايش جنايت . فحشا و فساد در جامعه در اين شرايط مانياز بسيار مبرمي به پليس داريم و طبعا سينماي پليسي نياز جدي زندگي شهري است . وي با اشاره به اينكه يافت جامعه قبل از انقلاب بافت روستايي بود روستائيان براي حل مشكلات خود به ژاندارمري و كدخدا مراجعه مي كردند گفت : هم اكنون بافت جامعه ايران فقط بافتي روستايي نيست و ديگر نمي توان از طريق كدخدا منشي مسائل يك كلان شهر را حل كرد و در اين وضعيت نقش پليس در حل اختلافات و مشكلات غيرقابل انكار شده است . به گفته وي ادر اين وضعيت نياز جامعه ما به سينماي پليسي در جهت ارتقا فرهنگ جامعه به شدت احساس مي شود . ژكان ياد آور شد : من در سال 73 با ساخت فيلم سايه به سايه سعي كردم فيلمي پليسي وطني و اينجايي با رنگ و بوي خودمان بسازيم . وي اضافه كرد : ما اگر چه در زمينه هاي پر قدرت و پر رنگ سينماي پليسي در فيلمهاي ساموئل خاچيكيان به خوبي مشاهده مي كنيم ولي همين فيلمها الگوبرداري از توليدات خارجي است و كمتر مناسبات ايراني در آن ديده مي شود . ايم فيلمساز درباره برگزاري جشنواره فيلم پليس گفت : من وقتي شنيدم كه قرار است اولين جشنواره فيلم پليس برگزار شود با خود فكر كردم كه برگزاري اين جشنواره بسيار لازم است . و ي افزود : وقتي اين همه جشنواره بي دليل در كشورمان برگزار مي شود ولي جشنواره مهمي مثل پليس با تاخير برگزار مي شود واقعا جاي تاسف دارد . از ديد گاه وي برگزاري جشنواره فيلم پليس بايد سالها پيش اتفاق مي افتاد و بسياري در تشويق و ترغيب فيلمسازان براي رونق يك ژانر مهجور در سينما ي ايران موثر است . گفتني است نخستين جشنواره فيلم پليس از نهم تا هفدهم آذر ماه سال جاري در شهرهاي تهران ، تبريز ، زشت ، مشهد ، اهواز و منطقه آزاد كيش برگزار مي شود."آهنج"کارگردان سینما:جشنواره فیلم پلیس باید زمینه نقد پلیس رافراهم کند # "محمدرضا آهنج" از کارگردانان سینما گفت: جشنواره فیلم پلیس باید زمینه نقد سازنده پلیس را فراهم کند. به گزارش روز سه شنبه روابط عمومی این جشنواره، وی افزود: با نگاه جدیدی که مسوولان و متولیان فرهنگی به برپایی این رویداد دارند،می توانیم امیدوار باشیم که ازطریق این جشنواره،اهداف بزرگی دراین گونه (ژانر) سینمایی بدست آوریم. دومین جشنواره سراسری فیلم پلیس ، آذرماه امسال در تهران برگزارمی شود. این کارگردان در پاسخ به این پرسش که "چگونه می شود به سینمای پلیسی دست یافت ؟"، گفت: با نگاه ایجاد شده در حوزه فعالیت های فرهنگی و هنری پلیس، قطعا دستیابی به این نوع سینما در کشور امکان پذیر است. آهنج به نقش نویسندگان و فیلمنامه نویسان در شکل گیری سینمای پلیسی اشاره کرد و یادآورشد: فیلمنامه نویسان می توانند نقش به سزایی در دستیابی به اهداف این نوع سینما ایفا کنند. وی ، نگارش متون جدید و جذاب و تولید قصه های متنوع پلیسی را زمینه احیای این سینما در کشور برشمرد ایرنا . ایسنا 'منظوم ' سوره سینما

قاچاق کالا

قاچاق کالا موضوع مهمی است که تجار و بازرگانان پیش از شروع مراحل واردات کالا و صادرات بایستی با آن آشنا باشند. قاچاق کالا انواع گوناگونی داشته و پیامدهای بسیاری برای افراد مرتکب به همراه می‌آورد.

اگر به تازگی وارد دنیای تجارت شده‌اید و با قاچاق و جریمه‌های آن آشنایی ندارید، تا پایان این مطلب با پی اس پی اکسپرس همراه باشید در این مطلب قصد داریم به طور کامل این موضوع را بررسی کنیم و با انواع آن و مجازات قاچاق، نگهداری و فروش آن آشنا شویم.

  • قاچاق کالا چیست؟
  • تعریف قاچاق کالا در قانون ایران
  • انواع قاچاق کالا
  • جریمه قاچاق کالا
  • نگهداری کالای قاچاق
  • قاچاق کالای ممنوعه چه مجازاتی دارد؟
  • چگونه از قاچاق کالا پیشگیری کنیم؟
    • قانون قاچاق کالا و ارز چیست؟
    • انواع قاچاق کالا را نام ببرید.

قاچاق کالا چیست؟

به طور کلی به هر نوع انتقال غیرقانونی کالا قاچاق گفته می‌شود. قاچاق کالا به دو صورت داخلی و خارجی است؛ در قاچاق داخلی، کالا از جایی به جای دیگر در داخل کشور به صورت غیرقانونی جابجا می‌شود و در قاچاق خارجی نیز انتقال کالا از کشور به کشور دیگری صورت می‌گیرد.

در قاچاق انواع کالاها، نقل و انتقال کالا برخلاف قوانینی که در قانون وضع شده است، صورت می‌گیرد. به عنوان مثال ممکن است محدودیتی در انتقال کالا وجود نداشته باشد اما واردات کالای مجاز بدون پردخت عوارض گمرکی صورت گیرد.

قاچاق کالا چیست

تعریف قاچاق کالا در قانون ایران

بر اساس قانون مبارزه با قاچاق کالا و ارز قاچاق کالا به هر فعل و ترک فعلی گفته می‌شود که تشریفات قانونی مرتبط با ورود و خروج کالا از کشور را نقض نماید. در صورتی که قاچاق در مبادی ورودی کالا، هر نقطه از کشور یا در محل عرضه آن در بازارهای داخلی شناسایی شود مجازاتی برای فرد مجرم در نظر گرفته می‌شود.

انواع قاچاق کالا

بر اساس قانون، قاچاق کالا به چهار بخش کالاهای مجاز، مجاز مشروط، یارانه‌ای و ممنوع تقسیم می‌شود که برای هر یک مجازات متفاوتی در نظر گرفته می‌شود.

  • بر اساس قانون کالای ممنوع به کالایی گفته می‌شود که بر اساس قانون ورود یا خروج آنها از کشور ممنوع است.
  • کالای مجاز به کالایی گفته می‌شود که واردات یا صادرات آنها با ارائه اسناد و مدارک و انجام تشریفات گمرکی ممنوعیتی ندارد.
  • کالای مجاز مشروط به کالایی گفته می‌شود که واردات و صادرات آنها مستلزم طی کردن تشریفات گمرکی و دریافت مجوز از مراجعه ذی ربط قانونی است.
  • کالای یارانه‌ای نیز به کالایی گفته می‌شود که توسط هیئت دولت و به پیشنهاد وزارت اقتصاد، صنعت، معدن و تجارت معرفی می‌شود.

اجازه دهید در ادامه مطلب به جزئیات قاچاق اجناس و کالاها نگاهی بیاندازیم.

ورود و خروج کالا از مسیرهای غیرمجاز: در صورتی که کالا از طریق مسیرهای غیرمجاز یا بدون انجام تشریفات گمرکی از قلمرو گمرکی خارج شود یا به آن ورود پیدا کند، به عنوان کالای قاچاق شناخته می‌شود.

ورود و خروج کالا از مسیرهای مجاز: در صورتی که کالا بدون انجام تشریفات گمرکی و از مسیرهای غیرمجاز به کشور وارد شود و در داخل کشور توسط سازمان بازرسی کشف شود، به عنوان کالای قاچاق شناخته می‌شود.

صادرات کالای ممنوعه: کالاهایی که بر اساس قانون صادرات آنها ممنوع است، در صورت صدور به عنوان کالای قاچاق شناخته می‌شوند.

واردات کالا برخلاف اظهارنامه: در صورتی که کالای مجازی بر خلاف اظهارنامه و با نام کالای دیگری برای کاهش تعرفه‌های گمرکی یا با ارائه اسناد دیگری اظهار شود، به عنوان قاچاق شناخته می‌شود.

وجود کالای اضافه غیر هم نوع: در صورتی که همراه کالای اظهار شده به گمرک، کالای دیگری مشروط بر آن از نوع کالای اظهار شده نباشد وجود داشته باشد، به عنوان قاچاق شناخته می‌شود.

اظهار کالا با اسناد جعلی: در صورتی که برای بهره‌مندی از معافیت‌های گمرکی اسناد ارائه شده غیر واقعی باشد یا مجوزهای جعلی ارائه شده باشد، کالا به عنوان قاچاق شناخته می‌شود.

خروج کالا از گمرک: خروج کالا از اماکن گمرکی بدون اظهار گمرکی یا بدون پرداخت عوارض و حقوق ورودی گمرکی از دیگر مصادیق آن است.

صادرات کالا با اظهار ارزش کمتر: در صورتی که کالای صادراتی که برای آن پروانه خروج صادر شده است، با کالایی مشروط یا کالایی با ارزش کمتر تعویض شود، به عنوان قاچاق شناخته می‌شود.

خودروهای مناطق آزاد: اگر وسایل نقلیه ظرف مدت تعیین شده از قلمروهای گمرکی کشور خارج نشوند و سازمان بازرسی آنها را در داخل کشور کشف کند، در دسته قاچاق کالا قرار می‌گیرد.

قاچاق کالا

جریمه قاچاق کالا

تا این بخش مقاله با انواع قاچاق کالا آشنا شدیم، در این بخش قصد داریم به مجازات واردات و صادرات کالای قاچاق می‌پردازیم.

  • بر اساس ماده 18 قانون مبارزه با قاچاق کالا هر شخصی که قاچاق کند، به جرائمی از ضبط کالا، جریمه نقدی و حبس محکوم می‌شود.
  • در صورتی که به کشور وارد شود به عنوان قاچاق شناخته شده و برای آن جرایمی از قبیل ضبط کالا، جریمه نقدی سه تا پنج برابر ارزش کالا و دو تا پنج سال حبس در نظر گرفته می‌شود.
  • ضبط کالا و جریمه نقدی یک تا سه برابر ارزش کالا، مجازات قاچاق کالا مجاز مشروط است.
  • ضبط، جریمه نقدی دو تا چهار برابر ارزش کالا، جریمه قاچاق کالای یارانه‌ای است.
  • توجه داشته باشید که فهرست کالاهای یارانه‌ای به تصویت هیئت دولت رسیده و توسط وزارت صنعت، معدن و تجارت اعلام می‌شود.
  • کالاهای اساسی، دارو، نهاده‌های کشاورزی، حامل‌های انرژی برخی از کالاهای رایانه‌ای است.
    بر اساس ماده 114 قانون امور گمرکی، کارت بازرگانی مرتکبین قاچاق پس از رسیدگی به موضوع به طور موقت یا دائم ابطال خواهد شد.

قاچاق کالا در قانون

نگهداری کالای قاچاق

بر اساس قانون مبارزه با قاچاق کالا نگهداری، عرضه و فروش هر گونه کالای قاچاق ممنوع بوده و فرد مرتکب علاوه بر ضبط کالا مشمول جریمه نیز می‌شود.

بر اساس ماده 19 این قانون اگر کالای قاچاق (مجاز، مشروط، یارانه ای) با کالای دیگری تفکیک شود به صورتی که امکان تفکیک آنها از یکدیگر وجود نداشته باشد، کل کالا ضبط شده و پس از آن که جریمه‌ها و سایر هزینه‌های قانونی کسر شد، به نسبت کالای غیر قاچاق از حاصل فروش به مالک پرداخت می‌شود.

تبصره 1- صاحب کالا می‌تواند به مدت 10 روز از تاریخ ابلاغ حکم جهت اعتراض و تعین تکلیف نهایی قاچاق، به اداره تعزیرات شهرستان محل کشف مراجعه نماید.

تبصره 2- در صورت تکرار برای مرتبه سوم و بالاتر، مرتکب قاچاق علاوه بر ضبط کالا به جریمه نقدی نیز محکوم می‌شود.

تبصره 3- به کشفیات موضوع این ماده هیچ گونه وجهی جهت حق الکشف و پاداش تعلق نمی‌گیرد.

قاچاق کالای ممنوعه چه مجازاتی دارد؟

مجازات قاچاق کالاهای ممنوعه نسبت به قاچاق دیگر کالاها سنگین‌تر است.

بر اساس ماده 22 قانون مبارزه با قاچاق کالا هر فردی که کالای ممنوعه را قاچاق کند یا آن را نگهداری نماید و بفروشد علاوه بر ضبط کالا بر اساس مواد 23 و 24 این قانون مجازات می‌شود. این مجازات به شرح زیر است.

ارزش کالای قاچاق جریمه نقدی مجازات

تا 1 میلیون2 تا 3 برابر ارزش کالا–

از 1 تا 10 میلیون3تا 5 برابر ارزش کالا–

از 10 تا 100 میلیون۵ تا ۷ برابر ارزش کالا۶ ماه تا ۲ سال زندان

بیش از ۱۰۰ میلیون۷ تا ۱۰ برابر ارزش کالا۲ تا ۵ سال زندان

چگونه از قاچاق کالا پیشگیری کنیم؟

در شرایطی که کالا مشکوک به قاچاق باشد و احتمال ضبط آن توسط مقامات گمرکی وجود داشته باشد، می‌توان با ارائه اسناد و مدارکی مشکل قاچاق کالا را رفع کرد. به‌علاوه ارائه گواهی نامه شناسه کالا و شناسه رهگیری برای هر کالا یکی از راهکارهای کاربردی برای جلوگیری از این اتفاق است.

همچنین استفاده از سامانه جامع تجارت و انجام مراحل صادرات کالا و واردات از طریق این سامانه یکی از دیگر راهکارهای کاربردی برای جلوگیری از قاچاق است.

و درآخر ارائه اسناد مثبت گمرکی از قبیل پروانه ورودی گمرکی، پته گمرکی، پروانه عبور، مرجوعی، ورود موقت، پروانه صادراتی، پروانه صدور موقت، کارت هوشمند تکمیل و تایید شده توسط گمرک از دیگر روش‌ها برای پیشگیری از این جرم است.

کلام آخر

در این مقاله به صفر تا صد قاچاق کالا پرداختیم و درباره قوانین و مجازات‌های آن نیز سخن گفتیم. اگر می‌خواهید در جریان جدیدترین اتفاقات و قوانین این حوزه باشید، می‌توانید به وبسایت ستاد مبارزه با قاچاق کالا و ارز مراجعه کنید. امیدواریم مطالب این مقاله برای شما مفید بوده باشد.

سوالات متداول

قانون قاچاق کالا و ارز چیست؟

بر اساس ماده 18 قانون مبارزه با قاچاق کالا جرم قاچاق کالا برای هر شخصی که قاچاق کند، ضبط کالا، جریمه نقدی و حبس است و به این موارد محکوم می‌شود.

انواع قاچاق کالا را نام ببرید.

بر اساس قانون، قاچاق کالا به چهار بخش کالاهای مجاز، مجاز مشروط، یارانه‌ای و ممنوع تقسیم می‌شود که هرکدام مجازات‌های مختلفی دارند.برگرفته ازمجله پی اس پی اکسپرس سارا ملا قدیمی و سایت ای ام دی پی '

قاچاق عتیقه

قاچاق یا نهان‌فروشی چیزی است که ورود آن به کشور یا معامله آن از طرف دولت ممنوع و بدون مجوز است. در علم اقتصاد به صورت مشخص به ورود و خروج کالا که مخفیانه از مرزهای کشور وارد یا خارج شود، قاچاق می‌گویند. کالای اقتصادی که مورد قاچاق قرار می‌گیرد را کالای قاچاق می‌نامند. شخص یا اشخاصی که مبادرت به انجام قاچاق می‌کنند را قاچاقچی یا سوداگر می‌گویند

قاچاق عتیقه یکی از جرایم مهم اقتصادی است که به عنوان جرم تلقی می‌شود و در نظام اقتصادی جریمه دارد. اشیاء عتیقه به عنوان بخشی از ثروت ملی در نظر گرفته می‌شوند و مالکیت و خرید و فروش آنها مختص دولت و مجازات‌هایی به افرادی که به قاچاق عتیقه می‌پردازند تعیین شده است.

اگر افراد خصوصی بدون مجوز قانونی اقدام به ورود و خروج غیر قانونی از کشور با اشیاء عتیقه کنند، این عمل به عنوان اخلال در نظام اقتصادی محسوب می‌شود و ممکن است به مجازات قانونی مشمول شوند. این مجازات‌ها به منظور حفظ ثروت ملی و پیشگیری از قاچاق عتیقه در نظام اقتصادی اعمال می‌شوند.

قاچاق عتیقه چیست؟

در قانون ایران، قاچاق عتیقه به معنای وارد کردن یا خارج کردن کالاهایی از کشور به صورت غیرقانونی تعریف می‌شود. این کالاها معمولاً به دلیل اهمیت تاریخی، فرهنگی یا مذهبی‌شان وارد یا خارج کردن آنها بدون مجوز رسمی از دولت ممنوع می‌باشد.

بنابراین، اشیاء عتیقه از جمله کالاهایی هستند که ورود یا خروج آنها به کشور باید تحت نظر دولت باشد و تخلف از این قوانین می‌تواند به عنوان قاچاق عتیقه تلقی شود.

قاچاق کالاها دسته‌بندی مختلفی دارد، و این دسته‌بندی بر اساس ماهیت کالاها و قوانین مربوط به آنها انجام می‌شود. از جمله دسته‌های اصلی قاچاق کالاها می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

  1. قاچاق مواد مخدر و مشروبات الکلی: این دسته شامل موادی است که استفاده و توزیع آنها در بسیاری از کشورها ممنوع و غیرقانونی است. قاچاق مواد مخدر و الکلی به شدت تحت پیگرد قانونی قرار دارد.
  2. قاچاق سلاح و اسلحه‌های نظامی: اسلحه و تجهیزات نظامی به طور کلی تحت کنترل دولت‌ها قرار دارند و توزیع و فروش آنها بدون مجوز قانونی ممنوع است.
  3. قاچاق عتیقه: این دسته شامل کالاهای تاریخی، فرهنگی، و هنری است که ارزش تاریخی و فرهنگی دارند. ورود یا خروج غیرقانونی این کالاها به شدت تحت پیگرد قانونی قرار می‌گیرد.

قانون مجازات اخلال گران در نظام اقتصادی وارداتی که تخلف از قوانین جمهوری اسلامی ایران باشد، این دسته‌های قاچاق را جرایم تلقی می‌کند و مجازات‌های قانونی برای آنها تعیین می‌شود. مطابق بند دال ماده ۱ این قانون، حتی اگر میراث فرهنگی یا ثروت های ملی از کشور خارج نشوند، خروج کردن یا سعی در خروج آنها از کشور به عنوان قاچاق محسوب می‌شود.

این بند تعیین می‌کند که تمام اموال کشف شده در این مورد به عنوان قاچاق تلقی می‌شوند و به نفع دولت ضبط می‌شوند. این تدابیر به منظور حفظ میراث فرهنگی و ثروت های ملی از خروج غیرقانونی آنها از کشور و حفظ ارزش‌های فرهنگی و تاریخی اجتناب از قاچاق و تخریب آنها تصمیم گرفته شده است.

بنابراین:

بر اساس ماده ۱ این قانون، قاچاق عتیقه به اقدام خارج کردن ثروت‌های ملی، از جمله اشیاء عتیقه، از کشور اشاره می‌کند، حتی اگر این اشیاء به خارج از کشور برده نشوند. این تعریف نشان می‌دهد که قاچاق عتیقه در معنای گسترده‌ای شامل خروج غیرقانونی از کشور مواد و اشیاء با ارزش تاریخی و فرهنگی است. هدف از این تعریف حفظ اموال ملی و میراث فرهنگی کشور از خروج غیرقانونی و حفظ آنها در داخل کشور است.

عتیقه چیست؟

می‌توان به اشیاء تاریخی و قدیمی اشاره کرد که معمولاً ارتباطی با گذشته و تاریخ دارند. این اشیاء معمولاً از ارزش تاریخی، فرهنگی و هنری بالایی برخوردارند و می‌توانند شامل موارد زیر باشند:

  1. اشیاء هنری: این شامل نقاشی‌ها، اسکلپتورها، سفال‌ها، مجسمه‌ها و دیگر آثار هنری تاریخی می‌شود که از اهمیت هنری بالایی برخوردارند.
  2. آثار معماری: ساختمان‌ها، قصرها، معابد و سازه‌های تاریخی و معماری که از ارزش تاریخی و معماری برخوردارند.
  3. اشیاء مذهبی: مانند متون دینی قدیمی، آیینی، یادگارهای مذهبی و آثار مرتبط با مذهب و عقاید.
  4. جواهرات و زیورآلات: طلا و نقره، جواهرات تاریخی و زیورآلات با ارزش.
  5. سفال‌ها و سرامیک‌ها: ظروف سرامیکی، کاشی‌ها و آثار خزانه‌های سفالی با ارزش.
  6. اشیاء تزیینی: مثل فرش‌های دستبافت، قالی‌ها، گلیم‌ها و پارچه‌های بافته شده به صورت دستی.
  7. اشیاء کتبی: متون دست‌نوشته تاریخی، کتب نفیس و کتاب‌های باستانی.
  8. اشیاء نقدی: سکه‌ها، طلا و نقره تاریخی و سایر اشیاء ارزشمند.

این اشیاء به عنوان بخشی از تاریخ و فرهنگ یک کشور و جامعه بسیار ارزشمند هستند و حفظ و نگهداری آنها برای نسل‌های آینده بسیار اهمیت دارد. بنابراین، قوانین مشددی برای جلوگیری از قاچاق و تخریب این اشیاء وجود دارد تا ارزشهای فرهنگی و تاریخی حفظ شود. در بحث قاچاق عتیقه اصولا با اشیایی سر و کار داریم که مربوط به قبل از دوره صفویه هستند.

آیا قاچاق عتیقه در همه شرایط جرم محسوب میشود؟

عنصر قانونی در جرم قاچاق عتیقه به معنای این است که برای این عمل تخلف در قوانین جرم‌انگاری تعریف شده و مجازات مشخصی برای آن تعیین شده باشد. در ایران، این عمل به عنوان جرم در دو قانون جرم‌انگاری شناخته شده است. بنابراین، اگر کسی اشیاء عتیقه را بدون مجوز معتبر از کشور بیرون ببرد یا به کشور وارد کند، ممکن است به عنوان یک جرم محسوب شود.

عنصر مادی در جرم قاچاق عتیقه مرتبط به نحوه انجام عمل قاچاق می‌شود، یعنی انتقال یا حمل اشیاء عتیقه به صورت غیرقانونی به یا از کشور. برای مثال، اگر کسی اشیاء عتیقه را بدون اجازه و مجوز معتبر به کشور وارد کند یا آنها را از کشور بیرون ببرد، می‌تواند به این عنوان مجرم شناخته شود.

عنصر روانی در جرم قاچاق عتیقه به نحوه نیت و آگاهی انجام عمل قاچاق مرتبط می‌شود. یعنی فرد باید به طور آگاهانه و با نیت معلوم به انجام عمل قاچاق عتیقه پرداخته باشد. اگر فرد به طور نادانی و بدون آگاهی اشیاء عتیقه را حمل کند یا به کشور وارد یا از کشور بیرون ببرد، ممکن است از جرم قاچاق عتیقه معاف شود.

به طور کلی، جرم قاچاق عتیقه در صورتی ایجاد می‌شود که اشیاء عتیقه به صورت غیرقانونی و با انگیزه معلوم از یک مکان به مکان دیگر منتقل شوند.

ماده (561) قانون مجازات اسلامی در ایران تعیین می‌کند که هر گونه اقدام به خارج کردن اموال تاریخی و فرهنگی از کشور، حتی اگر به خارج کشیده نشود، به عنوان قاچاق محسوب می‌شود. افراد مرتکب این عمل ممکن است مجازات‌هایی از حبس از یک تا سه سال و پرداخت جریمه معادل دو برابر قیمت اموال مورد قاچاق را تحمل کنند. همچنین، اموال موضوع قاچاق باید به دولت استرداد شود.

این ماده نشان می‌دهد که در ایران، حتی اگر اموال تاریخی و فرهنگی از کشور به خارج کشیده نشود، انتقال آنها بدون مجوز معتبر تعریف نشده و مجازات‌های سنگینی برای افرادی که در این عمل شرکت می‌کنند، تعیین شده است.

بند (د) ماده 1 قانون مجازات اخلالگران نظام اقتصادی ایران، نیز تایید می‌کند که خارج کردن میراث فرهنگی یا ثروت‌های ملی حتی اگر به خارج نرود، به عنوان قاچاق محسوب می‌شود. این ماده تعیین می‌کند که تمام اموال که در این عمل کشف می‌شوند، به عنوان اموال قاچاق تلقی شده و به نفع دولت ضبط می‌شوند.

به این ترتیب، ایران با دو قانون مجازاتی مصوبه، جلوی قاچاق عتیقه و خروج غیرمجاز از میراث فرهنگی و ثروت‌های ملی را گرفته و تصمیم به تشدید مجازات‌ها و استرداد اموال مورد قاچاق دارد.

عناصر جرم قاچاق عتیقه

عنصر مادی جرم قاچاق عتیقه، اقدام به خروج اموال تاریخی و فرهنگی از کشور می‌باشد، حتی اگر به خروج از کشور منجر نشود. این به معنای این است که اگر شخصی فقط تلاش کند تا عتیقه‌ها را از مکانی به مکان دیگر در داخل کشور جابجا کند، بدون اینکه آنها را از کشور خارج کند، نیز ممکن است متهم به جرم قاچاق عتیقه شود.

علاوه بر این، همانطور که قبلا اشاره شد، قصد درونی برای ارتکاب جرم به تنهایی کافی نیست و باید نمود خارجی از اقدام مجرمانه واضح باشد تا این جرم تشخیص داده شود.

به این ترتیب، قاچاق عتیقه به عنوان یک جرم موادی با اقدام مادی قابل تعریف است که ترکیبی از اراده و عمل مجرمانه را دربرمی‌گیرد، حتی اگر اموال به خارج از کشور نرود.

عنصر روانی در جرم قاچاق عتیقه به معنای داشتن اراده و قصد مجرمانه یا سوء نیت می‌باشد. این بدان معناست که شخص باید با آگاهی و عمدی عتیقه را از کشور خارج کند تا به عنوان متهم به این جرم محسوب شود. اگر کسی بدون اطلاع و بدون قصد جرمی عتیقه را حمل کند و در مراجعات مرزی یا فرودگاه کشف شود، این عمل به عنوان جرم قاچاق عتیقه محسوب نمی‌شود.

این نکته مهم است که اثبات آگاهی و قصد مجرمانه در بسیاری از موارد دشوار است و نیاز به شواهد و ادله معتبر دارد تا شخص به عنوان متهم به جرم قاچاق عتیقه تشخیص داده شود.

حکم قاچاق عتیقه چیست؟

مجازات برای جرم قاچاق عتیقه در ایران به موجب قوانین ذکر شده عبارت است از:

  • ماده 561 قانون مجازات اسلامی: هر کسی که اقدام به خارج کردن اموال تاریخی و فرهنگی از کشور کند، حتی اگر به خارج کردن آنها انجام نشود، به حبس از 1 تا 3 سال و پرداخت جریمه معادل دو برابر قیمت اموال موضوع قاچاق محکوم می‌شود.
  • بند دال ماده 1 قانون مجازات اخلالگران نظام اقتصادی: همچنین تمام اموال کشف شده در جریان عملیات قاچاق عتیقه به عنوان قاچاق بوده و مال مربوط به نفع دولت ضبط می‌شود.

مجازات‌های تعیین شده در قوانین برای جرم قاچاق عتیقه به منظور جلوگیری از این فعالیت غیرقانونی و حفظ آثار تاریخی و فرهنگی ارائه شده‌اند.' گروه وکلای ناب و ویکی پدیا

شش اثر نوستالژیک جنایی در مورد قاچاق اثار باستانی و فرهنگی

1_ فیلم دل و دشنه به کارگردانی و نویسندگی مسعود جعفری جوزانی محصول سال 1373 است. «سحربانو» یک دختر ایلیاتی است. او تصمیم گرفته‌است به خاطر شهادت برادرانش در جنگ تحمیلی هفت سال سیاهپوش باشد. مردم ایل که نگران «سحربانو» هستند. در مراسم سنتی «سیاه بردارون» با آوردن هدایایی از او می‌خواهند که لباس سیاه را از تن به درآورد، تا خواستگارانش بتوانند پا پیش بگذارند. برخلاف میل «سحربانو» جشن خواستگاری برپا می‌شود و هفت خواستگارش برای جلب رضایت او در یک مسابقه تیراندازی سوارکاری به رقابت می‌پردازند. از سوی دیگر در همین زمان هفت مزدور به سرکردگی «ریش قرمز» برای تصاحب گنجی وارد قلمرو آن‌ها می‌شوند و پدر «سحربانو» به قتل می‌رسد و… . محمد متوسلانی، فردوس کاویانی، توران مهرزاد، منصور خاکی، امیرحسین خانشهری، ولی‌الله مومنی، میرصلاح حسینی، اصغر رحمانی، افشین ستایش‌گر، علی امینی، جواد بخشی‌زاده، علی‌اکبر فیاضی، منوچهر آذر، شهرام زرگر و ساغر باصری در این فیلم مقابل دوربین تورج منصوری بازی کردند. مجید انتظامی موسیقی متن این فیلم را ساخت و حسین زندباف این اثر را تدوین کرد.

۲_ لبه تیغ

بازیگران:بیژن امکانیان، اصغر محبی، رضا بابک

  • کارگردان:جمال شورجه

    1371 ‌ ایران

    لبه تیغ

    • ماجرایی

    فیلم لبه تیغ، یک سنگ قیمتی از ویرانه‌های تخت جمشید به سرقت می‌رود تا در یک حراجی در لندن به فروش برسد در پی این سرقت صادق و حاج مرتضی از مأموران امنیتی وظیفه دارند این توطئه را کشف و خنثی کنند.

    ۳_فیلم سایه به سایه

    اکران : 1374

    ژانر : جنایی , درام , معماییناین فیلم داستان سروان پوریا فرمانده یک پاسگاه ساحلی را روایت میکند که در آستانه ازدواج است اما درگیر یک مسئله پیچیده جنایی میشود. پس از اینکه یکی از همکاران او به قتل میرسد .

    سایه به سایه محصول سال 1374 می باشد.

    لازم به ذکر است این فیلم سینمایی بر اساس فیلمنامه آوازهای ننه آرسوی بهرام بیضایی ساخته شده است.

    نیکی کریمی و خسرو شکیبایی که بازیگران اصلی این فیلم هستند، همچنین در فیلم سارا نیز با یکدیگر همبازی بوده اند.

    بازیگران این اثر

    اسامی بازیگرانی که در این فیلم ایرانی حضور دارند عبارتند از: نیکی کریمی / خسرو شکیبایی / میکائیل شهرستانی / ژاله صامتی / لادن طباطبایی / محمد خسروی / قاسم گلمکانی / انیس نهرجو / نیما کهن قنبریان / محمد اسکندری / قربان نجفی / داوود موثقی / محمدرضا فتحی / فروغ کهن قنبریان / اسماعیل پوررضا / فیروز بهجت محمدی / اصغر کهن قنبریان / علیرضا فتحی / محمدرضا راد / عباس خان مختاری / حمید دلشکیب اصل / فریده توکلی / قاسم خلخالی زاده / بهزاد لادنی / رامین جوشکار

    عوامل

    نویسنده و کارگردان: علی ژکان

    تهیه کننده: محمدعلی سلطان زاده

    منشی صحنه: صدیقه زرپور

    مدیر فیلمبرداری: پرویز ملک زاده

    تدوین: محمدرضا مویینی

    طراح صحنه و لباس: نگار جاودان و علی ژکان

    طراح چهره پردازی: فرهنگ معیری

    صداگذاری و میکس: امیرحسین قاسمی

    ۴ _ سریال شب و مه. کارگردان: احمد بخشی

    نویسنده: محمدهادی کریمی

    مدیر تصویربرداری: رضا جودی

    صدابرداران: محمدرضا درخشان - علیرضا درخشان

    طراح گریم: مصطفی کامیاب

    طراح صحنه و لباس: احمد بخشی

    جلوه های ویژه: عباس شوقی

    جانشین مدیر تولید و مدیر تدارکات: محمد نشاط

    عکس: علی نیک رفتار

    تهیه کننده: هدایت فیلم

    بازیگران:

    محمدعلی کشاورز - اردلان شجاع کاوه - اصغر محبی - مهوش افشارپناه - علیرضا ریاحی - ملیحه نظری - زهره داودی - رودابه حبیبی - مریم پروا - اکبر معززی - حبیب ثامنیه - علی وفادار - ابوالفضل انباردار - حسین بخشی پور - میترا توکلی - محمدحسن ذکائی - احمد نشاط - محمد نشاط - صفر اجلی - رضا راد - نعمت جهانفرد - پرویز شفیع زاده - صفدر سیاهپوش - نعمت اله اسماعیلی - عباس غریبی - محمدرضا درخشان - مصطفی کریمی - شهرزاد عشق آبادی - خشایار عشق آبادی - احمد پورعظیمی - محمدباقر رشیدی - سیدناصر غفاری راد - محمدرضا محمدی - سعید محمد حسنی - امیر رحیمیان - سیدمهدی کاظمی - حسین بوتیمار - قباد شاپوری - سیما ذرات پرنور - اکبر آبدیده - جمال میناوند - خسرو قربانی - محمدحسین قمشی - پریوش مجلسی - احمدرضا دریائی - محمدرضا دادگر نژاد - ملیحه فراهانی - جواد گودرزی - ناصر اشهد - شعبانعلی حسین زاده - مسعود صدیقی - قربان کریم نژاد - علیرضا درخشان - علی اصغر عبیری - وحیده مسعود زادگان - شایان مسعود زادگان

    محصول: 1375 سیمافیلم

    8 قسمت 50 دقیقه ای

    پخش از شبکه دو سیما

    *************************************************************

    یک تیمسار بازنشسته شاهی اقدام به خروج عتیقه از کشور می کند از طرفی خواهرزاده اش که مرتکب قتل شده برای بازپس گیری ارثیه به ایران می آید... این سریال هم در اینترنت نبود

    ۵- سریال مرگ در سکوت کارگردان: شهریار پارسی پور

    نویسنده و مجری طرح: حسین فرحی

    بازنویسی نهایی فیلمنامه: حمیدرضا رضوانی‌پور و حسین فرحی

    تهیه کننده: حسن فرحی

    بازیگران:

    شهراد وثوقی - آتیلا پسیانی - حسین سوادکوهی -سرهنگ پرویز رفیعی - رزا آرایش - بهنوش بختیاری - آرش یغمائی - جمیله شیخی - امید تبریزیان - ولفگانگ فلاین - فاطمه نقوی - توران قادری - غلامرضا بنفشه خواه - هومن آزما - دیبا قاضی ها - مختار سائقی - مجید علیزاده - فاطمه طاهری - هنگامه اباذری - منوچهر بهروج - سیروس اعوانی - حسین لعل - محمدعلی مژدهی - فرامرز کریمی - بابک معیریان - اصغر امیدوار خرم - مهران ملائی - غضنفر راوند

    تعداد قسمت‌ها: ۱۳ قسمت

    مدت زمان: ۶۵۰ دقیقه

    محصول: سیمافیلم برای شبکه ۲ سیمای جمهوری اسلامی ایران

    سال تولید و پخش: ۱۳۷۸-۱۳۷۷

    ************************************************

    در یک پارک جنگی، قتلی رخ داده است. در پی درگیری‌های متعدد، پلیس متوجه می‌شود که مابین این جنایت و سرقت‌هایی از چند عتیقه فروشی و موزه، ارتباطی وجود دارد. در این میان، یک مرد تبهکار مظنون اصلی است که....این سریال را در اینترنت پیدا نکردم

    پرونده:آتیلا پسیانی - Atila Pesyani.jpg

    ۶ _

    روزی عقابی

    روزی عقابی نام یک مجموعهٔ تلویزیونی ایرانی به کارگردانی سید محمدرضا مفیدی است که ۱۳۷۷ تهیه و ۱۳۷۸ از شبکه ۳ سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش گردید

    مجموعه هاي تلویزیونى ایرانی (تا 1390)

    فرهنگ مجموعه های تلویزیونی ایرانی وبلاگ سریالهای ایرانی و ویکی پدیا

    نگاهی به چند فیلم نوستالژیک سینمای پلیسی ایران

    فیلم پرواز را به خاطر بسپار

    فیلم سینمایی «پرواز را به خاطر بسپار» به کارگردانی حمید رخشانی و نویسندگی ناصر طهماسب محصول سال 1371 است. خاطره، دختر پانزده ساله ناهيد و بهرام شرافت، در سالگرد تولدش ناپديد مي شود و جشن تولد او به مجلس ماتم تبديل مي شود. تلاش هاي همه براي يافتن خاطره بي نتيجه مي‌ماند. مادر بر اثر اين حادثه بيمار مي شود و پدر هم دست به دامان اداره آگاهي و سرگرد نراقي و بازپرس اين اداره مي شود. سرهنگ نصيري، دوست خانوادگي خانواده شرافت هم براي پيدا كردن خاطره تلاش مي كند. بازپرسي وسعت مي گيرد و پيش از همه آشنايان مورد اتهام قرار مي گيرند. از جمله مظنونها،‌ محمدرضا پسر جوان سرهنگ نصيري است كه معلوم مي شود به خاطره علاقه مند بوده و در كودكي هم يك بار جان او را نجات داده است. در يكي از جلسات خانوادگي كه با حضور اعضاي مسن خانواده ها در خانه بهرام تشكيل مي شود،‌ صحبت پيشگويي و فالگيري پيش مي آيد. ناهيد از اين پس به سراغ فالگيرها مي رود. از جمله يك فالگير چيني و نيز پيرزني كه سال هاست همسرش را گم كرده است. در اين بين محمدرضا از خانه مي رود و انگيزه اش را در يادداشتي‌، پيدا كردن خاطره ذكر مي كند. در خانه، به بهرام طي تماسي تلفني به طرز مبهمي خبر زنده بودن خاطره داده مي شود. در مركز تلفن، صداي فرزندان گمشده اي كه به والدينشان خبر سلامتي خود را مي دهند، شنيده مي شود. خسرو شکیبایی، فتحعلی اویسی، ژاله علو، پردیس افکاری، مینا لاکانی، نرسی گرگیا، آنیک شفرازیان، روزبه رضوی، سحر فضل‌اللهی، محرم بسیم، مظفر سلطانی، عیسی صفایی، اسدالله معدن شکاف و رضا رخشانی در این فیلم مقابل دوربین رضا رضی بازی کردند. سعید شهرام موسیقی متن این فیلم را ساخت و روح‌الله امامی این اثر را تدوین کرد.

    قربانی‏ (1370)
    ‏The Victim‏

    درام

    خلاصه داستان فیلم سینمایی قربانی

    «مجید»، جوان 26ساله، با پدر خود حاج نصرت، به خاطر بعضی مسائل خانوادگی درگیری خصمانه‌ای دارد. «مجید» او را بازدارنده‌ی هر نوع موفقیت و عامل اصلی تباه‌شدنش در زندگی می‌داند و برای تلافی قصد دارد از او انتقام بگیرد، اما از او می‌ترسد. «مجید» به قصد تسویه‌حساب خصوصی و خانوادگی تصمیم می‌گیرد، برادر 10ساله‌ی خود را که مورد توجه و علاقه‌ی زیاد حاج نصرت است، بدزدد و موفق به این کار می‌شود... قصه‌ی فیلم که بر اساس یک ماجرای واقعی نوشته شده بر پایه‌ی عشق و نفرت بنا شده و روایت برخورد پدر و پسر است

    فيلم "مردی در آینه" (1371)

    کارگردان: ساموئل خاچیکیان

    ستارگان: رضا رویگری ، مهشید افشارزاده ، حسین یاریار ، کاظم افرندنیا ، عزت اله رمضانی فر ، ژانت وسکانیان ، عباس ناظری نیک ، حسن درگزنی ، محمدرضا قومی ، هما رستمی ، احمد رقامی ، فرهاد یداله زاده ، تیمور اشرفی نیا ، حسین نباتی

    خلاصه داستان :
    عبدالله خان برزو، از بازماندگان خانواده ی اشرافی برزو، در جریان شکار، با توطئه خواهرش اشرف و قباد، پسر اشرف و رحمان، مباشر خانواده، به قتل می رسد….

    یک روز گرم :

    یک روز گرم فیلمی به کارگردانی علی عسگری و نویسندگی علی اصغر عسگریان ساختهٔ سال ۱۳۶۳ است.

    قاسم و عباس اتومبیلی را به سرقت می برند و حین فرار با اتومبیل پیرمرد عابری را زیر می گیرند و می گریزند. پیرمرد در بیمارستان بستری می شود. اما برای عمل جراحی او اجازه ی کتبی…

    بازیگران:

    اکبر زنجانپور , داود رضایی , چنگیز وثوقی , حسین شهاب , نعمت الله گرجی , احمد کاشانی , منوچهر حامدی , زری برومند , پریدخت اقبال‌پور

    مرگ در باران

    تهیه کننده: ساموئل خاچیکیان

    فیلمنامه نویس: امیر قویدل

    کارگردان: ساموئل خاچیکیان

    :بازیگران

    ایرج قادری

    آرام / اعظم میرحبیبی

    بهزاد جوانبخش

    فریده بیات

    فرشته کامکار

    چهره پرداز: شکری

    آهنگساز: حسین واثقی

    فیلمبردار: علی اکبر مزینانی

    تدوینگر: ساموئل خاچیکیان

    روش فیلمبرداری: سیاه و سفید

    مدت فیلم: ۱۰۲ دقیقه

    زمان ساخت: ۱۳۵۳ هجری خورشیدی

    پخش از: آژیر فیلم

    ساخت کشور: ایران

    :چکیده ی داستان

    جلال درصدد است از همدستانش كه به او خيانت كرده اند، و بهزاد – افسر پليسی

    كه باعث مرگ همسر آبستن او شده است – انتقام بگيرد. جلال پس از گرفتن انتقام

    از همكاران سابق خود در فرصتی مينا – همسر آبستن بهزاد – را می ربايد تا به

    وسيله او بهزاد را به دام بيندازد. وضعيت نامساعد همسر بهزاد جلال را وامی دارد

    .كه مينا را به زايشگاه برساند و خود را به بهزاد تسليم كند

    :بررسی

    ساموئل خاچیکیان پس از چند شکست پیاپی، سرانجام با عرضه ی فیلم مرگ در

    باران – که آمیزه ای است از زمینه ای پلیسی جنایی و عاطفی – پس از ۶ سال

    .ناکامی بار دیگر توفیق گیشه و تماشاگران را می بیند

    :دانستنی

    .نمایش فیلم مرگ در باران از ۱۶ بهمن ۱۳۵۳ نزدیک به ۹ میلیون ریال کارکرد داشت

    موشک سری یا حادثه در تهران

    موشک سری فیلمی به کارگردانی لسلی اچ مارتینسون و محصول سال ١٩٧٨ می باشد.این فیلم محصول مشترک کشورهای آمریکا، آلمان غربی، اسپانیا، ایتالیا و ایران است

    داستان مربوط به یک موشک کروز آزمایشی هسته ای است که از یک سایت نظامی شوروی در اتحاد جماهیر شوروی به سرقت رفته است. یک گروه تروریستی بین المللی، تحت فرماندهی یک مرد دیوانه که فقط به عنوان بارون شناخته می شود، مسئول است. بارون نقشه می کشد تا از موشک دزدیده شده شوروی برای نابودی کنفرانس بین المللی صلح در یک هفته در جزیره ای در خلیج فارس استفاده کند. هنگامی که کنسول ایالات متحده در ایران توسط دژخیمان بارون به قتل می رسد، الک فرانکلین، یک مامور اطلاعاتی ایالات متحده، دستور می دهد تا به ایران سفر کند تا به عنوان کنسول و همچنین تحقیق در مورد قتل. به محض ورود به تهران، الک توسط دو نفر از سرسپردگان بارون تعقیب می شود که قصد کشتن او را دارند، اما الک موفق به فرار می شود.

    الک سپس از تهران به آبادان سفر می کند و در آنجا با کنستانین، یک مامور اطلاعاتی کاگ‌ب شوروی که در ایران به دنبال سرنخ هایی برای یافتن موشک کروز گم شده است، ملاقات می کند، که منجر به پیوستن الک و کنستانتین به همراه گالینا، یکی دیگر از ماموران شوروی، و لیلا می شود. یک پلیس مخفی زن ایرانی، برای تحقیق در مورد بارون به منظور یافتن مکانی که موشک کروز قبل از شروع جنگ جهانی سوم در آنجا نگهداری می شود.

    بازیگران

    • پیتر گریوز در نقش الک فرانکلین
    • کورد یورگنس در نقش بارون
    • کاترین شوبرت در نقش گالینا
    • مایکل دانته در نقش کنستانتین
    • پوری بنایی در نقش لیلا

    . طوفان در شهر ما

    طوفان در شهر ما

    • بازیگران: حسین دانشور، آرمان هوسپیان، ماه جهان سلوکی
    • محصول: ۱۳۳۷

    خاچیکیان پس از «چهارراه حوادث» یک فیلم جنگی دیگر به نام «خون و شرف» را ساخت که نتوانست موفقیت‌های گذشته او را تکرار کند. پس از مدتی نیز برای تکمیل فیلم ناتمام «شب نشینی در جهنم» به آن پروژه پیوست که البته چندان در کارنامه‌‌ی کاری او جایگاهی ندارد. اما در سال ۱۳۳۶ ساموئل خاچیکیان دفتر فیلمسازی خصوصی خود را به نام «آژیرفیلم» همراه دو تن از دوستانش به راه انداخت و اولین فیلم این دفتر را به نام «طوفان در شهرما» تولید کرد.

    این فیلم از این جهت در کارنامه خاچیکیان اهمیت دارد که روز اول نمایش آن یعنی ۲۴ فروردین ۱۳۳۷ ، یکی از شلوغ‌ترین افتتاحیه‌های فیلم‌های سینمایی در ایران بوده که عکس‌های آن در اینترنت موجود است. این فیلم سبک ویژه‌ی این کارگردان را بیش از پیش به مخاطب و منتقدان معرفی کرد.

    خاچیکیان در «طوفان در شهرما» بازهم با ستاره‌ی همیشگی فیلم‌هایش یعنی آرمان هوسپیان همکاری کرد و او در نقش یک دیوانه فراری در این فیلم حضور داشت. داستان «طوفان در شهرما» نیز جنایی و دلهره‌آور بود و عمده قصه‌ی آن در یک خانه عجیب و مرموز روایت می‌شد

    فیلم سینمایی حادثه در کندوان 1374

    نام فیلم: حادثه در کندوان

    کارگردان: جهانگیر جهانگیری

    سال تولید: 1374

    موضوع: حادثه ای

    بازیگران: چنگیز وثوقی، هانیه مرتضایی، فتحعلی اویسی، رضا صفایی پور، داریوش جهانگیری، بیوک میرزایی، منوچهر حامدی، عزت اله رمضانی فر، شهرام عجم، سیاوش آریا، اکبر رستگار، اصغر رستگار، لیلا جوادی …

    عده ای مزدور به دستور سران خود که در خارج از ایران به سر می برند برای یک سری عملیات خرابکاری به منظور ایجاد رعب و وحشت وارد ایران می شوند. آن ها با سازماندهی ویژه ای دست به سرقت های متعدد می زنند. یک بار یکی از ایشان، منصور خالدار که نامزد زهره است شناخته می شود. زهره دختر عطا بخش است که با خارج در ارتباط است. اما او و زهره، توسط مزدوران که در حالی فرار هستند به قتل می رسند. این عملیات بعد سیاسی وسیعی پیدا می کند و پرونده به اداره آگاهی ارجاع می شود. افسری زبده به اتفاق یک تیم عملیاتی برای شناسایی مزدوران و خنثی کردن توطئه دست به کار می شوند…

    حادثه در کندوان فیلمی به کارگردانی جهانگیر جهانگیری و نویسندگی سیدمحسن وزیری ساختهٔ سال ۱۳۷۴ است

    فیلم پلیسی ایرانی | فیلم شب روباه

    فیلم شب روباه یک فیلم پلیسی ،اکشن و معمایی است که در سال ۱۳۷۵ ساخته و در سال ۱۳۷۶ در سینماها به اکران عمومی درآمد.
    این اثر نیز یکی از فیلم‌های پلیسی جالب دهه هفتاد است که در زمان انتشار، بازخوردهای خوبی از سوی مخاطبان دریافت کرد.

    قانون (فیلم ۱۳۷۴) قانون فیلمی به کارگردانی فرامرز قریبیان و نویسندگی محمود حسنی محصول سال ۱۳۷۴ است.

    قانون

    مفخم فردی که قاچاقچی بین‌المللی است، بار دیگر به ایران بازگشته تا محموله‌ای را با نظارت خود به خارج از کشور بفرستد. او این بار در یک معامله پنج میلیارد تومان شمش طلا از یک تاجر یهودی کلاهبرداری می‌کند. در این بین، سرگرد ملک که چند سال پیش همسرش را در راه دستگیری مفخم از دست داده، مأمور پرونده مفخم می‌شود تا به کمک سروان نصر او را به دام بیندازند. سروان ملک این بار با کمک یک نفوذی به نام چنگیز که در باند مفخم است، از محل اختفای آن‌ها و همچنین از محل انبار کالاهای قاچاق آگاه می‌شود. مفخم نیز امید پسر سرگرد ملک را به گروگان می‌گیرد ولی ملک با کمک نصر و سایر همکارانش در نیروی انتظامی بعد از نبردی سخت موفق می‌شوند مفخم و گروهش را نابود کنند.

    شانس زندگي( 1370)

    خلاصه داستان :
    پسر يك درجه دار نيروي انتظامي از آمريكا مي آيد و قرار و مدار ازدواج او با دختر دايي اش گذاشته مي شود. به رغم تصور پدر فرزندش در آمريكا تحصيل نكرده و دائم دنبال كار بوده است. كلاه برداري كه به تازگي توسط درجه دار دستگير شده رييس پسر او بوده و با دستگيري او جوان شانسي براي زندگي نمي بيند. جوان درصدد است تا با جمع آوري مقداري پول به آمريكا بازگردد، اما به بن بست مي رسد. پدر دست او را در يك جواهر فروشي به كار بند مي كند. دختر خوانده ي صاحب جواهر فروشي نيز مصمم است به آمريكا برود. دختر مي كوشد سهم ارثش را از پدر بگيرد، اما موفق نمي شود. او و مرد جوان براي رسيدن به آرزوهاي شان اقدام به ازدواج مصلحتي مي كنند، اما نتيجه اي نمي گيرد، به ناچار باگروهي سارق حرفه اي تباني مي كنند تا به جواهر فروشي دستبرد بزنند. درجه دار به طور اتفاقي مكالمه آن ها را از طريق بي سيم مي شنود. سارقان در حين فرار دستگير مي شوند و پدر، پسرش را كه قصد گريز دارد با گلوله از پا درمي آورد.

    فیلم پلیسی ایرانی | فیلم عقرب

    فیلم عقرب به عنوان یک فیلم پلیسی ایرانی، جزو فیلم‌هایی در ژانر اکشن و معمایی است.
    این فیلم، بازی جمشید هاشم‌پور را در نقش اصلی دارد و به عنوان یکی از فیلم‌های موفق پلیسی دهه 70 محسوب می‌شود.
    از نظر سبک و جذابیت، این فیلم جزو بهترین فیلم‌های معمایی ایرانی است.
    تمرکز داستان فیلم عقرب بر روی قاچاقچیان مواد مخدر و تلاش‌های پلیس برای دستگیری آنهاست.
    اما در طول جریان فیلم، تا انتهای آن، خیره کنندگی و تعجب را در مخاطب ایجاد می‌کند.

    خلاصه داستان:

    فیلم عقرب، با ارائه یک داستان پرهیجان و پر از اکشن، دنیای تاریک و پنهان قاچاقچیان مواد مخدر را به تصویر می‌کشد.
    پلیس‌ها تمام توان خود را به کار می‌گیرند تا این افراد را دستگیر کنند و آن‌ها را از بین ببرند.
    این کار نه تنها برای امنیت شهر، بلکه برای حفظ قانون و نظم جامعه ضروری است.

    نکات برجسته:

    • فیلم عقرب با بازی جمشید هاشم‌پور به لحاظ بازیگری فوق‌العاده او، توانسته است تعریفی جدید از فیلم‌های پلیسی باشد.
    • جذابیت و رازآلود بودن داستان فیلم، مخاطبان را به خود جذب کرده و آن‌ها را در هر لحظه شگفت‌زده می‌کند.
    • فیلم عقرب جزو بهترین فیلم‌های معمایی ایرانی است و در دهه 70 نقطه عطفی در تاریخ سینمای ایران به شمار می‌آید.

    یک باند قاچاق مواد مخدر در استان سیستان و بلوچستان وجود دارد که به عنوان رهبر این گروه، سرهنگ "منصور یکه‌تاز"، که مسئول حفاظت از این منطقه است، درخواست دارد که به ازای دریافت مبلغ زیادی دلار، اجازه عبور محموله‌های مواد مخدر از این منطقه را صادر کند.
    این پیشنهاد توسط سرهنگ یکه‌تاز پذیرفته می‌شود، اما.

    فیلم پلیسی ایرانی | فیلم تیغ و ابریشم

    «تیغ و ابریشم» یکی از فیلم‌های پرطرفدار و محبوب پلیسی معمایی در سینمای ایران است.
    این اثر به کارگردانی و نویسندگی مسعود کیمیایی توسط مخاطبان و منتقدین به عنوان یکی از جواهرهای دوران کلاسیک سینما مورد استقبال قرار گرفته است.
    این فیلم، در دههٔ ۶۰ میلادی ساخته شده است و به صورت قاب قانونی با موضوع جنایات مرتبط با مواد مخدر و تعقیب و دستگیری باندهای خلافکار ماجرا روایت می‌کند.
    تلاش‌ها و پیگیری‌های پلیس برای کشف و رسوایی این فعالیت‌ها و انتشار عدالت در داستان فیلم گنجانده شده است.
    داستانی پرهیجان، هیجان‌انگیز و پر از معما که بتواند توجه هرفردی را به خود جلب کند.
    در فیلم «تیغ و ابریشم»، همانند دیگر آثار مسعود کیمیایی، او شخص نقشی برجسته در خلق داستان بازی می‌کند.
    جویای خلاقیت و نوآوری در سینمای ایران بوده و با استفاده از تکنیک‌های نوین و جذاب، شباهت بسیار زیادی به صحنه‌های واقعی را به ارمغان می‌آورد.
    این فیلم را می‌توان یکی از آثار بی‌نظیر و درخشان در زمینه سینمای پلیسی معمایی ایران دانست، که هنوز هم پس از سال‌ها از طریق نمایش مجدد و استریم در بسیاری از رسانه‌های دیجیتال دنیا، مورد توجه قرار گرفته و جایگاه خود را حفظ کرده است.

    در این فیلم پلیسی ایرانی، گروهی در بانکوک برنامه‌ریزی می‌کنند تا 20 تن هروئین خالص را به ایران بفرستند و آن را در مدارس، دانشگاه‌ها و جبهه‌های جنگ پخش کنند.
    این تصمیم در دوران جنگ تحمیلی گرفته شده تا به ایران و نیروهای نظامی آن ضربه بزند.
    پلیس تلاش می‌کند تا این گروه جنایتکار را شکست دهد و در طول تحقیقات، زن و مرد جوانی که در این عملیات دست داشته‌اند را دستگیر می‌کند تا به عامل اصلی این پرونده پی ببرند.

    داستان فیلم "نیش"

    در این فیلم، تمرکز بر یک افسر تجسس نیروی انتظامی قرار دارد که به تازگی سبب اعدام یک قاچاقچی شده است.
    اما زمانی که همسر و فرزند او در یک حادثه تصادف عمدی کشته می‌شوند، وی تصمیم می‌گیرد انتقام خون خانواده‌اش را بگیرد.

    بعد از این واقعه و در پی آن، او تصمیم می‌گیرد بانیان این حادثه را دستگیر کند و تمام تلاش خود را می‌کند تا به هدف خود برسد و عدالت را برقرار کند.

    یک قدم تا مرگ

    یک قدم تا مرگ

    • بازیگران: عبدالله بوتیمار، رضا بیک ایمانوردی و دلیله نمازی
    • محصول: ۱۳۴۰

    دهه ۴۰ با فراز و فرودهای بسیاری برای ساموئل خاچیکیان همراه بود. در سال‌های ابتدایی این دهه او با ساخت دو فیلم «فریاد نیمه شب» و «یک قدم تا مرگ» به اوج شهرت و محبوبیت خود رسید. در حدی که نام او باعث می‌شد مخاطب به سینماها بیاید، موضوعی که پیش از آن اصلا در سینمای ایران وجود داشت.

    از طرفی ساخت فیلم‌های دلهره‌آور و جنایی با دز بسیار بالا، باعث شد که در آن سال‌ها لقب «هیچکاک ایران» به خاچیکیان تعلق بگیرد.

    «یک قدم تا مرگ» جایگاه ویژه‌ای در کارنامه‌ی این کارگردان دارد، چون توانست از سوی منتقدان به عنوان بهترین فیلم سال ۱۳۴۰ معرفی شود. این فیلم درباره یک باند دزدیو همه مسایل جنایی مربوط به آن بود. اما سال‌های پس از تولید «یک قدم تا مرگ» چندان برای خاچیکیان روزهای خوبی به همراه نداشت.

    او پس از دو فیلم «دلهره» و «ضربت» تقریبا از ژانر همیشگی خود فاصله گرفت و به دلیل غالب شدن سلیقه سینمایی به نام فیلمفارسی در اواسط و اواخر دهه چهل و از سوی دیگر شروع موج نوی سینما با ظهور افرادی مانند داریوش مهرجویی، مسعود کیمیایی و بهرام بیضایی، کم‌کم خاچیکیان از روزهای اوج خود فاصله گرفت و با وجود ساخت ۶ فیلم تا پیش از پیروزی انقلاب، دیگر نتوانست موفقیت سال‌های گذشته خود را تکرار کند

    قافله در فیلم "قافله"، داستان به قتل یک افسر در حین تواجد نیروهای انتظامی درگیر با قاچاقچیان می‌پردازد.
    سروان "یوسف پیر بلوچ"، پسرعموی قربانی، برای انجام مأموریت و پیدا کردن سارق اسکلت، خود را به جای رهبر قاچاقچیان و اشرار قرار داده و در نتیجه وارد این گروه قاچاقچیان می‌شود.

    به مرور زمان، او نزدیک شخصی به نام "جلال"، سردسته این باند قاچاق بزرگ و قاتل پسرعمویش، می‌شود و در نهایت پلیس وارد این منطقه می‌شود.
    «قافله» یکی از فیلم‌هایی است که به قتل یک افسر درگیری بین نیروهای انتظامی و قاچاقچیان بپردازد.

    سروان «یوسف پیر بلوچ»، پسرعموی مقتول، ماموریتی را بر عهده می‌گیرد تا سارق اسکلت را پیدا کند.
    در این بین، او خود را به جای سردسته قاچاقچیان و اشرار قرار می‌دهد و به گروه قاچاقچیان پیوسته و از نزدیک با «جلال»، سردسته این باند قاچاق و قاتل پسرعموی خود، روبرو می‌شود.

    در نهایت، پلیس وارد منطقه می‌شود و.

    صبحگاه خونین (فیلم تلویزیونی)

    صبحگاه خونین نام یک فیلم ویدئویی تلویزیونی (تله‌فیلم) به کارگردانی «فرامرز باصری» است که در سال ۱۳۶۹ تهیه و از شبکه ۱ سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش گردیداین فیلم تلویزیونی، دربارهٔ گروهی از قاچاقچیان مواد مخدر است که به پاسگاه حرمک و زاهدان حمله می‌کنند و متواری می‌شوند. «سروان بهمنی» فرمانده پاسگاه، با کمک سه مأمور ویژه که از تهران گسیل شده‌اند، به تعقیب قاچاقچیان پرداخته و در پایان، آنان را در «قلعه نارو» بدام می‌اندازند.

    فیلم سینمایی یوز پلنگ

    فیلم سینمایی ایرانی یوز (یوزپلنگ) به کارگردانی ساموئل خاچیکیان و نویسندگی ناصر شاملو محصول سال 1364 است.

    نام فیلم: یوزپلنگ || کارگردان: ساموئل خاچیکیان || نویسنده: ناصر شاملو || ژانر: حادثه ای || زبان: فارسی || محصول: ایران || زمان: 94 دقیقه || سال انتشار: 1365

    ❖ خلاصه داستان فیلم سینمایی ایرانی یوز پلنگ :

    فیلم یوزپلنگ، یکی از صاحب منصبان حکومت که پیش از انقلاب به خارج از کشور رفته است، از بازگشت به کشور می ترسد. در خانه ی ویلایی او، که نگهبانی عهده دار نگهداری از آن است، مقداری لوازم عتیقه و جواهر گرانبها، با عنوان یوزپلنگ، جاسازی شده است. راننده و محافظ سابق صاحب خانه، که از محل نگهداری یوزپلنگ اطلاع دارند، شبانه وارد خانه می شوند و در جریان ربودن اشیاء قیمتی نگهبان را به قتل می رسانند. آن ها برای تأمین هزینه ی سفر خود‌، برای خروج از کشور چند قطعه جواهر را به مال خرها می فروشند. مأموران آگاهی به ماجرا پی می برند و آن ها را تا مرز تعقیب می کنند، یکی را می کشند و دیگری را دستگیر می کنند… شما می توانید با دانلود این فیلم از سایت ایران سینما به تماشای آن بنشینید…

    بازیگران فیلم سینمایی ایرانی یوز پلنگ :

    عبدالرضا آشتیانی، ملیحه نصیری، عزت الله رمضانی فر، علی محمودی، ناصر گیتی جاه، زهرا برومند، محمد ورشوچی، خسرو یزدانی، فرید اقبالپور، حسن نوروزی، فرشید هاشمیان، محمدرضا خجسته با حضور رضا رویگری، عنایت بخشی و با هنرمندی مجید مظفری و جمشید هاشم پور

    گریز

    گریز فیلمی به کارگردانی ناصر مهدی پور و نویسندگی فریدون جیرانی محصول سال ۱۳۷۱ است.

    خلاصه داستان

    در پی اختلاف و جدالی که بین دو گروه از قاچاقچیان مواد مخدر پیش می‌آید به پاسگاه مرزی اطلاع داده می‌شود که محموله‌ای از مواد مخدر در حال عبور از مرکز کشور است..

    بازیگران:

    فرامرز قریبیان، بهزاد جوانبخش، مهناز اسلامی، پروین سلیمانی، احمد معینی، اکبر اصفهانی، سیما روحانی پور، علی نظری، اشکان اسلامی، علی اخوان، اکبر جعفری، فخرالدین قره باغی …

    چهارراه حوادث

    چهار راه حوادث

    • بازیگران: ناصر ملک‌مطیعی، آرمان هوسپیان و ویدا قهرمانی
    • محصول: ۱۳۳۳

    این فیلم سومین اثر کارنامه کارگردانی ساموئل خاچیکیان است. آثار قبلی او به نام‌های «بازگشت» و «دختری از شیراز» نیز مورد توجه قرار گرفته بودند، اما «چهارراه حوادث» که براساس فیلمنامه‌ای از خود خاچیکیان ساخته شده، آغازگر ژانر پلیسی در سینمای ایران است.

    در این فیلم پسری به نام فرید که در راه رسیدن به عشقش شکست می‌خورد، تصمیم می‌گیرد از راه خلاف به ثروت برسد و ورود پلیس به ماجرا داستان را وارد فاز جنایی و تعقیب و گریز می‌کند. «چهارراه حوادث» هم مانند بسیاری از آثار آن دوران از فرمول‌های روابط عاشقانه بهره‌گرفته بود، اما حتی در همین زمینه هم به شکلی تابوشکنی کرد.

    این فیلم ضعف‌های ساختاری دارد که نمی‌توان از کنار آنها گذشت، اما با توجه به امکانات زمانه‌ی خود از نظر منتقدان جهش بزرگی در سینمای ایران محسوب می‌شد و از سویی دیگر در گیشه نیز به موفیقت بسیار زیادی رسید. آرمان هوسپیان برای بازی در «چهارراه حوادث» در اولین فستیوال سینمایی ایران به نام «گلریزان»، توانست جایزه بهترین بازیگر نقش اول مرد را به‌دست آورد.

    . بلوف

    بلوف

    • بازیگران: خسرو شکیبایی، آتنه فقیه‌نصیری و رضا رویگری
    • محصول: ۱۳۷۳

    «بلوف» از این جهت در لیست کارهای مهم خاچیکیان قرار می‌گیرد که این فیلم، آخرین تلاش‌های این کارگردان سالخورده در جهت احیای سینمایی است که همیشه به آن علاقمند بود.

    ساموئل خاچیکیان تصمیم گرفت در آخرین فیلم خود با بازیگران محبوب آن دوران مانند شکیبایی و چهره جوانی مثل فقیه نصیری همکاری کند تا شاید موفقیت و استقبال گذشته شامل فیلم «بلوف» نیز بشود.

    یک درام اجتماعی_معمایی درباره‌ی مرد جوانی که متخصص بازکردن گاو صندوق است و پس از توبه کردن دوباره گرفتار یک ماجرای جدید می‌شود. این فیلم از «مردی در آینه» چند قدمی جلوتر بود و با وجود رقیبانی که در اکران داشت، توانست نظر مخاطب را تا حدودی جلب کند و در کارنامه کاری ساموئل خاچیکیان به عنوان آخرین فیلم ثبت شود. پس از این فیلم قرار بود خاچیکیان فیلم دیگری به نام «شک» را بسازد که به دلیل بیماری او نیمه تمام ماند و در نهایت پسرش آن را به اتمام رساند ' در پستهای قبلی اشاره ای به سایر اثار سینمای پلیسی ایران شد ' تعدادی اثر دیگر هم مانند معما و بندر مه الود و'''' هم در این لیست می گنجد 'برگرفته از دانشگرا ' ویکی پدیا ' منظوم 'و''''''

    نگاهی به چند سریال پلیسی ایرانی

    هزاردستان با محوریت کمیته مجازات و آدم‌هایش چگونه شکل گرفتند و آیا اصلا صحت تاریخی دارند؟
    اولين مساله‌اي كه براي بسياري از تماشاگران اين مجموعه «هزاردستان» مطرح مي‌شود، مساله تطابق تاريخ است... كه مثلا در سال 1319 كه سرشماري است واگن اسبي نبوده كه سر پاس مختاري هيچ‌وقت لباس سيويل نمي‌پوشيده كه مفتش شش انگشتي يك پاسبان ساده بوده. پس اولين چيزي كه بايد گفت همين تطابق تاريخي است. همه كساني كه اين ايرادها را مي‌گيرند و اين اشتباهات را ذكر مي‌كنند اصلا خود اشتباه تاريخي مي‌كنند. سرشماري دقيقا در اسفند 1318 است. هيچ جاي مجموعه اسمي‌از سر پاس مختاري نيست. همه جا اين شخصيت به عنوان رييس نظميه معرفي مي‌شود. اما اشاره‌ها و نشانه‌هايي هست مثلا ويلن مي‌زند. اما كارهايي هم مي‌كند كه آيرم مي‌كرد، يا كارهايي هم مي‌كند كه رادسر مي‌كرد يا درگاهي مي‌كرد.(گفت وگو با امید روحانی درشماره 60 مجله فیلم)
    عباس بختیاری معروف به «مأمور شش انگشتی» از مأموران شهربانی در زمان رضا شاه پهلوی بودعباس بختیاری تحت امر سرپاس مختاری رئیس شهربانی کار می‌کرد و همچنین انگشت شست خود را در یکی از تمرین‌های تیراندازی از دست داده بود، با این وجود شهرت «شش انگشتی» به او داده بودنددر سریال تلویزیونی «هزار دستان» اثر علی حاتمی، داوود رشیدی نقش «مفتش شش انگشتی» را بازی می‌کرد که البته علی حاتمی آن را بر مبنای ترکیب چند شخصیت از جمله همین عباس بختیاری ساخته بود

    همه چیز دربارۀ سریال «هزار دستان» و «علی حاتمی»
    هزاردستان با محوریت کمیته مجازات و آدم‌هایش چگونه شکل گرفتند و آیا اصلا صحت تاریخی دارند؟خود علی حاتمی دراین باره گفته است :مطمئنا فکر می‌کنم سال ۵۰ یا ۵۱ بود که من سخت درگیر ساخت ستارخان بودم و مجبور بودم مطالعاتی پیرامون شکل‌گیری مشروطه و به انحراف کشیده شدن آن در ایران انجام دهم. در قسمتی از کتاب تاریخ مشروطه (نوشته احمد کسروی) پیرامون گروهی نوشته شده بود که از انشعابات مشروطه‌خواهان بودند. از غضب محمدعلی شاه در واقعه به توپ بستن مجلس و اعدام گروهی مشروطه‌خواهان گریخته بودند و پس از مدتی از آرام شدن شرایط در پایتخت محافظی با سرمایه شخصی به راه انداخته بودند. هدف آنها کمر به قتل بستن عوامل اصلی فساد اقتصادی و اجتماعی آن روزهای تهران بود. در دوره احمدشاهی قحطی و بیماری پدر مردم را درآورده بود و حکومت مرکزی توجهی به حال و روز مردم نداشت.(گفت وگو با علی سلیمی در سال 74)

    كارآگاه علوي؛ سريال پليسي يا مرور تاريخ؟
    در ساخت مجموعه تلويزيوني كارآگاه علوي 2، اين بار تجربه گذشته نيز به ياري سازندگان آن آمد تا بتوانند مجموعه‌اي كامل‌تر و در خور اعتنا توليد كنند و مخاطبان بيشتري را پاي جعبه جادويي بنشانند.

    طراحي صحنه و فضا سازي براي مجموعه‌اي از اين دست كه نشان از گذشته‌اي نه چندان دور دارد و هنوز در ميان خانواده‌ها هستند كساني كه در آن زمان زندگي مي‌كردند، بسيار سخت است. ساختمان‌هاي سر به فلك كشيده در سطح شهرها، لوله كشي گاز، آب و... همه دست به دست هم مي‌دهند تا طراح صحنه و دكور چنين مجموعه‌هايي به سهولت نتوانند كارشان را به انجام برسانند. در مجموعه كارآگاه علوي2 هدايت بخوبي توانست زمان مجموعه را بازسازي نمايد.

    پس از گذشت 13 سال از ساخت مجموعه كارآگاه علوي 1، در سري دوم اين مجموعه شاهد بازگشت از تبعيد كارآگاه علوي (احمد نجفي) هستيم. مردي پخته‌تر كه جهان بيني متفاوت‌تري از گذشته ارائه مي‌كند. هر چند لهجه شيرين شيرازي كارآگاه كازروني (محمدرضا عباسي‌نژاد) توانست فضاي خشك و جدي محيط را در لحظه‌هاي مناسب بشكند و تماشاگر را از آن فضاي خشك دور سازد. در اين ميان كارآگاه صدري (يوسف مراديان) دستيار اول كارآگاه علوي نيز در ايفاي نقشش بسيار موفق بود. به‌طور كلي مثلث علوي و دو دستيارش در پيشرفت داستان‌هاي مجموعه براي مخاطب پذيرفتني و دوست داشتني بود. هر چند زمان‌هايي كه علوي به تحليل يافته‌هايش از ماجراهايي كه دنبال مي‌كردند مي‌پرداخت، ناگزير ديالوگ‌ها كشدار مي‌شد و تماشاگر كم حوصله اصل موضوع را از دست مي‌داد.

    هدايت با ساخت مجموعه تلويزيوني كارآگاه علوي2 نشان داد كه در بخش‌هاي مختلف فيلمسازي مثل طراحي صحنه، نوشتن فيلمنامه، كارگرداني و... در طي ساليان فعاليتش حرف‌هايي شنيدني براي گفتن دارد و بايد در انتظار كارهاي بهتري از او بود.

    در پايان، يادي هم از زنده ياد فرهاد خان‌محمدي داشته باشيم كه علي‌رغم بيماري در ايفاي نقش آسپيران دودكار چهره‌اي به ياد ماندني از خود به جا گذاشت. روحش شاد.

    سریال نوار زرد

    یکی از جدیدترین سریال های پلیسی و جنایی تلویزیون سریال نوار زرد به کارگردانی پوریا آذربایجانی در سال 96 بود که از شبکه دو سیما پخش شد. این سریال در هفته نیروی انتظامی روی آنتن رفت.

    نوار زرد داستان یک سرگرد آگاهی به نام کاوه کیهان را روایت می کند که در شغلش موفق عمل کرده و پرونده های زیادی را به سرانجام رسانده است اما یکی از پرونده ها پای زندگی شخصی و همسرش را به میان میکشد و این شروع ماجراهایی تازه برای او است.

    امیر آقایی، سیروس گرجستانی، کمند امیرسلیمانی، داریوش اسدزاده، بهاره کیان افشار، امیر غفارمنش، نادر مشایخی، قاسم زارع و محسن بهرامی بازیگران سریال نوار زرد را تشکیل میدهند.

    سریال گشت ویژه

    یکی دیگر از سریال های جنایی و پلیسی سالهای اخیر تلویزیون سریال گشت ویژه به کارگردانی مهدی رحمانی در سال 95 بود که از شبکه یک سیما در هفته ناجا پخش شد.

    داستان سریال گشت ویژه در یک اداره پلیس می گذرد و قصه اصلی پیرامون چهار پلیس است که که در حل و فصل پرونده های پلیسی و جنایی از برجسته ترین ها هستند.

    حمید گودرزی، شاهد احمدلو، محمود پاک نیت، پدرام شریفی،امیر کاظمی، داریوش اسدزاده، آزیتا لاچینی، طوفان مهردادیان، مهرداد فلاحتگر، حسین سلیمانی، سوگل طهماسبی و ... در سریال گشت ویژه ایفای نقش کرده اند.

    سریال آمین

    یکی دیگر از سریال های پلیسی تلویزیون سریال آمین به کارگردانی بهرنگ توفیقی در سال 94 است که از شبکه یک سیما در هفته نیروی انتظامی پخش شد.

    در خلاصه داستان سریال آمین آمده است :سرهنگ شیرازی، فرمانده تیم ویژه (آمین) مسئول رسیدگی به پروژه مجرم و خلافکار فراری، همایون تمدن که سال گذشته طی عملیات گروگان گیری برادر سرهنگ را به شهادت رسانده، است. پلیس با کشف کانتینری حامل مواد مخدر به ردی از همایون می رسد. همزمان فرزند همایون برای مراسم سالگرد مرگ همسرش مریم نوین وارد ایران شده و مأمورین علاوه بر بررسی سر نخ کانتینر، وی را نیز جهت رسیدن به همایون تحت نظر می گیرند اما…

    امین حیایی، کاظم بلوچی، شاهرخ استخری، مجید واشقانی، هادی ساعی، روزبه معینی، نیما رئیسی ، محمدرضا داودنژاد، غلامرضا صادقی، آشا محرابی، مهدی محرابی، بهناز جعفری، سودابه بیضایی، خاطره حاتمی، شهرزاد کمال زاده، افسانه ناصری، مهرناز مهرآراء و داریوش فرهنگ بازیگران سریال آمین را تشکیل می دهند.

    سریال مثل شیشه

    یکی دیگر از سریال های پلیسی که به سفارش نیروی انتظامی با همکاری پلیس مبارزه با مواد مخدر ساخته شد سریال مثل شیشه به کارگردانی جواد مزدآبادی در سال 90 بود که از شبکه یک سیما پخش شد.

    سریال مثل شیشه با داستانی متفاوت روایتگر ماجرای گیرافتادن دو جوان در باند مواد مخدر و ماجرای دخالت پلیس برای نجات آنها و انهدام باند است.

    در سریال مثل شیشه بازیگرانی چون سام درخشانی، زیبا بروفه، فقیهه سلطانی، امیرمحمد زند، امیر غفارمنش، حسن جوهرچی، هاله میرهادی، وحید شیخ زاده و علیرضا اوسیوند به ایفای نقش می پردازند.

    سریال ماتادور

    یکی دیگر از سریال های پلیسی تلویزیون سریال ماتادور به کارگردانی فرهاد نجفی بود که در سال 92 و در هفته ناجا از شبکه یک سیما پخش شد.

    پوریا پورسرخ، سام درخشانی ، پولاد کیمیایی ، شقایق فراهانی ، علیرام نورایی ، مجید واشقانی ، مجید مشیری ، لیندا کیانی ، سیروس همتی و .... بازیگران سریال ماتادور را تشکیل میدهند نقدی بر سریال کلانتر.

    آثار پلیسی به دلایل گوناگون مورد توجه قشر عظیمی از مردم قرار گرفته که از جمله آنها می توان به علاقه وافر انسان به حل معماهای پیچیده و سخت و نیز سمپاتی تماشاگر نسبت به پلیس به عنوان قطب مثبت داستان یاد کرد. مجموعه دلایل فوق که ریشه دراین مبارزه ابدی خیر و شر دارد، دست سازندگان این کارها را باز گذاشته و به همین دلیل هم کارهای پلیسی ساخته شده در سراسر جهان از تنوع داستانی گسترده ای با رعایت اصل ذکر شده در بالا برخوردارند. اما این به مفهوم تضعیف قطب منفی داستان نبوده بلکه بر عکس، نویسندگان این مجموعه ها کاراکترهای منفی را با دقت بسیار و ریزه کاری های فراوان می نویسند و بدین شکل قهرمان سریالشان را قوی تر فرض می نمایند..

    مجموعه تلویزیونی کلانتر که سومین سری اش اواخر دهه هشتاد از شیکه اول پخش شد دقیقا با چنین مشکلاتی روبروست. در سری اول و دوم کاراکتر کلانتر به عنوان نمادی از یک پلیس ایرانی خلق شده و حضوری قابل تحمل و بعضا دوست داشتنی داشت. برخی داستان ها از شخصیت پردازی مناسبی برخوردار بوده و کاراکترها قابلیت جذب مخاطب را داشتند. اما در سری جدید کلانتر با کاری کند و بسیار کشدار با شخصیت های خنثی و پادرهوا روبروییم. این اتفاق نه چندان خوشایند به قهرمان داستان هم سرایت کرده و لختی و سکون خاصی در آن دیده شده و هوش و ذکاوت پلیسی کهنه کار در او مشاهده نمی شود. در واقع شاه محمدی تحرک را از این شخصیت گرفته و کندی و سکون را به جای آرامش درونی به آن تزریق کرده است! در واقع اکشن خاصی را از او و دستیارانش ندیده و فضای کلانتری نیزبه تبع آن در آرامش خاصی به سر می برد! هر تماشاگر ایرانی برای یک بار هم که شده کارش به کلانتری افتاده و فضای شلوغ و پر هیاهوی آن و نیزکار سخت و طاقت فرسای پرسنلش را دیده، نمی تواند چنین تصویری را باور کرده و آدم هایش را بپذیرد. همین نکته هم باعث شده که هیچیک از سری کارهای کلانتر با انبوه مخاطب همراه نشده و تمامی تلاش های کارگردان در خلق پلیسی ایرانی ناکام بماند. این در حالیست که شامحمدی پانزده سال پیش کاراکتر سرگرد کلانی را با بازی داریوش فرهنگ به عنوان نمادی از پلیس دلسوز و باهوش ایرانی خلق کرده و حال در عقب گردی تمام عیار در خلق کاراکتری مشابه ناکام مانده است!

    در یکی از داستان های این مجموعه با ناپدید شدن همسر مهندس جوان و سپس خود وی روبرو می شویم که به خودی خود می توان تماشاگر را پای تلویزیون بنشاند. اما همین شروع جذاب با ریتمی بسیار کند همراه شده و تماشاگر را فراری می دهد. در این اپیزود با شرکت مهندسی باسابقه ای آشنا می شویم که بیشتر شبیه به فانتزیست تا واقعیت!.کارمندها به گرفتن فال قهوه و استراق سمع مشغول بوده و جالب تر اینکه هیچکس هم از غیبت طولانی و بی مقدمه مدیر عاملشان نگران نمی شود. می توان این اپیزود را به عنوان یک کار کمدی برگزید چرا که طنز فوق العاده ای در آن جاری است.. انتخاب ساختمان مسکونی و نصب تابلوی پزشکی قانونی با توجه به معضلات فیلمبرداری در ساختمان واقعی، کار تازه ای نیست و نمی توان به کارگردان خرده گرفت اما نصب یک نیمکت قرمز آن هم درست روبروی پزشکی قانونی در حالی که پارکی هم در آنجا نیست، چه توجیهی دارد؟

    شامحمدی که کارگردانی را با سری آینه عبرت شروع کرده، متاسفانه پیشرفت چشمگیری در کارش نداشته و تنها به لحاظ تکنیکی جهش داشته است. چندی پیش شاهد بخش های کوتاهی از همان مجموعه معروف آینه عبرت با بازی محمود دینی و گلپایگانی در نقش آتقی بودم که ریتم بسیار کند و بازی های اغراق آمیزی داشت و حال پس از گذشت نزدیک به بیست سال با کلانتری مواجهیم که کمابیش همان ضعف ها را داشته و تنها به لحاظ تکنیکال پیشرفت نموده و تصاویرش رنگ و روی بهتری دارد!.

    .در سال های اخیر شبکه های تلویزیونی خارجی برای اینکه قصه ها به زندگی مردم عادی جامعه نزدیکتر باشد و شرایطی فراهم شود که مخاطب عام از تماشای این گونه آثار لذت بیشتری ببرد، داستان را طوری روایت می کنند که کارآگاهان افرادی عادی به نظر برسند و در طول قصه به زوایای زندگی عادی این گونه افراد اشاره می شود تا انسان هایی جدا از شرایط کلی جامعه به نظر نرسند. اما "کلانتر" به اندازه ای درگیر شرایط اجتماعی و مضامین پیش پا افتاده شد که اصل پلیسی بودن قصه از بین رفت.

    مسئله اینجاست که سازندگان این سریال نتوانستند تعادل لازم میان یک اثر اجتماعی و ملودرام و قصه ای پلیسی و معماگونه به وجود آورند و همه پتانسیل قصه صرف نشان دادن مشکلات اجتماعی شد. تاکید بر تصویر کردن عوامل به وجود آورنده کلاهبرداری، سرقت یا اقدام به قاچاق مواد مخدر به اندازه ای روی قصه سایه انداخته بود که حضور پلیس حاشیه ای شد. ریتم کند داستان ها، کش آمدن بی جهت هر ایپزود برای ارایه در چند قسمت متوالی، نبود گره در قصه، فقر آزاردهنده اتفاقات فیلمنامه و قصه هایی که در ذات خود هیچ جذابیتی نداشت جزو مهمترین مشکلات فیلمنامه ای این سریال بود.

    برای مثال، ریتم کند سریال، دیالوگ‌های کاملا بی‌ربط، روابط سرد میان افراد کلانتری، پزشکی قانونی غیر واقعی و گاه خنده‌دار، پرونده‌های صاف و اتوکشیده (در حالی که یک پرونده تا رسیدن به دایره جنایی و بازپرسی و بازجویی، بارها و بارها پاراف می‌شود و دستور و مهر می‌خورد و...)، روابط اداری سرد کلانتر و مافوق و... در کنار برخی تصنعات صحنه، از جمله اینکه روی هر میز نامه‌ای با آرم ناجا رو به دوربین دیده می‌شود، نشان می‌دهد سازندگان این مجموعه، حتی برای یک بار هم که شده به یک کلانتری و یا دایره رسیدگی به جرم‌های جنایی نرفته‌اند و در جریان روند رسیدگی به یک پرونده قرار نگرفته‌اند.


    در سری دوم مجموعه تلویزیونی "کلانتر" ایرج نوذری، علی گرجی و آرام جعفری بازیگران ثابت سریال بودند. نوذری در این سریال هیچ نشانی از یک کارآگاه پلیس نداشت. نوع رفتار و عملکرد او حس مواجهه با یک افسر پلیس تجسس را به بیننده منتقل نمی کرد. دیگر اینکه در سری نخست سریال بابک نوری ارتباط خوبی با نوذری پیدا می کرد و تیم پلیسی خوبی را تشکیل داده بودند، اما تغییر بازیگر این ویژگی مثبت را از سریال گرفته بود.

    مجموعه تلویزیونی "کلانتر" بر اساس یکی از نظرسنجی های سازمان صدا و سیما از مخاطبان، موفق به جذب 5/45 درصد از بینندگان شبکه یک سیما شده بود. هر چند نظرسنجی های تلویزیون به دلیل محدودیت بسیار زیاد در نمونه های آماری از اعتبار چندانی برخوردار نیست، اما این آمار به طور نسبی این مطلب را بیان می کند که سریال در برقراری ارتباط با مخاطب عام نیز دچار مشکل بوده است

    مجموعه ای که تنها آغازش به دل نشست : پلیس جوان الگو نمی دهد

    در آغاز مجموعه ، جلب توجه بسیاری کرد؛ اما پس از گذشت چند قسمت از این سریال ، بینندگان بسیاری از آن دلسرد شدند شاید علت اصلی بی توجهی مخاطبان به این سریال تا حدودی به فیلمنامه ضعیف آن مربوط می شود. شخصیت پردازی نامناسب بازیگران این سریال از جمله نیلوفر با بازی میترا حجار و تیمساری که دوست پدر یونس بوده است با بازی داریوش ارجمند و همچنین دایی نیلوفر با بازی محمدرضا داوودنژاد باعث شده است ؛ بیننده از شخصیت این افراد ذهنیت صمیمی پیدا نکند. در همین زمینه ، با اطلاعاتی که براساس دنبال کردن داستان درباره شخصیت ها به دست می آید، مشخص می شود که پدر نیلوفر به سبب حسادتش باعث مرگ برادرش شده است حال پس از گذشت چند قسمت ، پدر نیلوفر با رفتاری مثبت )به عنوان مثال کمک خواستن او از زیور برای پیداکردن دخترش یعنی نیلوفر( سبب می شود که بیننده در آینده نیز منتظر رفتاری مثبت از وی باشد و حتی او را شخصیتی منفی نداند، در حالی که گذشته او چنین نمی گوید.درباره نیلوفر نیز این مهم صدق می کند، طوری که بیننده علت واقعی فرار نیلوفر از یونس و حتی پدرش را هم متوجه نمی شود و تصور می شود با واردشدن شخصیت نیلوفر به داستان ، کارگردان قصد داشته است به نوعی حوادث امروز فرعی دیگری را وارد این سریال کند و به همین سبب ، عملا شخصیت پردازی درباره نیلوفر انجام نگرفته است همچنین از دیگر شخصیت های سوال برانگیز این سریال ، زیور است نقشی که عملا خارج از واقعیت و به عبارت دیگر فراتر از یک سمبل است در مواقعی که برای اشخاصی مشکلاتی به وجود می آید، شخص ، بدون مراجعه به نیروی انتظامی مستقیما به زیور مراجعه و حل وفصل مشکل را از او تقاضا می کند این سوال پیش می آید که این افراد چگونه به وجود زیور پی می برند و به سراغ او می روند هر چند بیننده درمی یابد راهکارهایی که زیور ارائه می کند بسیار بهتر و عملی تر از راهکار پلیس است مقوله ای که در جامعه امروزی ما عینیت ندارد از نکات سوال برانگیز دیگر و موجود در این سریال ، بدرفتاری یک افسر نیروی انتظامی یعنی حبیب مهاباد است این فرد در بعضی قسمتها از الفاظ زشت استفاده می کند و ریشخند دیگران رفتار عادی اوست و اهل درگیری و کتک کاری نیز هست رفتار چنین افسری در جامعه چگونه می تواند به عنوان الگو نشان داده شود؛ از کارگردان این سریال توقع بیشتری می رفت به نظر می رسد سیروس مقدم نتوانسته است موفقیت مسافر را در این سریال تجدید کند و در کل این که پلیس جوان به نسل جوان الگو نمی دهد.

    مروری بر کارنامه مهدی فخیم زاده/ از خواب و بیدار تا فوق سری

    « مهدی فخیم‌زاده » بازیگر، نویسنده و کارگردان سینما و تلویزیون کشور است.فخیم‌زاده در تلویزیون در مقام کارگردانی که آثار پلیسی و قهرمانی ساخته است نیز کارنامه خوبی دارد. او اگرچه بیشتر در مقام نقش‌های منفی ظاهر شده است، اما سریال‌هایی مانند « خواب و بیدار » او یکی از جذاب‌ترین سریال‌های پلیسی تلویزیون شناخته می‌شود. سریالی که پلیس و نیرو‌های عملیاتی که تا آن روز بیشتر برای دستگیری سارقین و مأموریت‌های ساده‌تر شناخته می‌شدند این بار در عملیات‌های سنگین‌تری دیده شدند: نابودی باند‌های قاچاق و فساد.

    از این جهت وی در تشکیل سینمای پلیسی نقش مهمی را دارد. خود او در مصاحبه‌های دیگر که داشته به این نکته اشاره کرده است که به سینمای پلیسی بیش از دیگر گونه‌های سینمایی علاقه دارد.حاصل این تفکر و تلاش‌های مهدی فخیم زاده منجر به ساخت چندین سریال پلیسی به نام‌های «خواب و بیدار»، «حس سوم» «بی صدا فریاد کن»، «ساختمان ۸۵» شده است. جدا از ریتم صحیح و شکل و فرم بدیع سریال «خواب و بیدار» شخصیت پردازی این سریال به خصوص نقش‌های منفی آن در مقایسه با شخصیت‌های دیگر سریال‌های پلیسی تلویزیون به شکلی عجیب برای مخاطب باورپذیر بودندبه طوری که بیننده را به خاطر خصوصیات منحصربه فردشان جذب می‌کردند.

    معمولا تا آن زمان سابقه نقش‌های منفی در سینمای ما به آدم‌های لمپن، احمق و لاابالی بازمی گشت که پس از طی چند فقره دزدی و قتل دستگیر می‌شدند و توسط پلیس باهوش به مراجع قضایی تحویل داده می‌شدند.

    اما فخیم زاده طبق این اصل که هرقدر شخصیت‌های منفی محکم تر، باهوش‌تر و غیرقابل نفوذتر باشند، به همان نسبت هم جایگاه و ارزش فعالیت‌های قهرمان داستان ارزشمندتر و نتیجه بخش‌تر خواهد بود، جای نقش‌های لمپن سابق را با دزدان، سارقان و خلافکاران حرفه‌ای جامعه مدرن امروزی و پلیس‌های تک بعدی را با پلیس‌های انعطاف پذیر عوض کرد به طوری که شخصیت ناتاشا در سریال «خواب و بیدار» خاص‌ترین نقش حال حاضر تلویزیون و سینمای ایران به حساب می‌آید. در کل باید گفت «خواب و بیدار» با داستان پرکشش و کاراکتر‌های جذابش به یکی از پرطرفدارترین سریال‌های پلیسی سال‌های اخیر تبدیل شده است که بخشی از جذابیتش را مرهون شخصیت‌های منفی قصه یعنی ناتاشا و اصغرکپک می‌داند.

    سریال «حس سوم» به کارگردانی مهدی فخیم‌زاده یکی از سریال‌های پلیسی جذاب دیگر این فهرست از مهدی فخیم‌زاده است که برای اولین از شبکه دو سیما پخش شد. این سریال با بازی مهدی فخیم‌زاده، نسرین مقانلو، لیلا برخورداری و حبیب دهقان نسب در ژانر پلیسی و اکشن و با چاشنی طنز ساخته شده است که در زمان پخش، طرفداران بسیاری داشت. حس سوم درباره دستگیری باند‌های بزرگ قاچاق مواد مخدر است.

    اما حس سوم، تفاوت عمده‌ای با سایر فیلم‌ها و سریال‌های ساخته شده با مضمون مواد مخدر دارد و پلیس در این سریال به روشی جالب و جذاب به دنبال دستگیری خلافکاران است.

    «بی صدا فریاد کن» دیگر سریال مهدی فخیم زاده است که در ژانر پلیسی و با موضوع قرص‌های اکستازی ساخته شد. این سریال در ژانر «تریلر» و با قصه‌ای مبتنی بر تعلیق ساخته شده بود و مخاطب را تا کشف حقیقت قصه با خود پیش می‌برد. اگرچه در مواردی هم مخاطب از بازیگران و پلیس پیشی می‌گرفت، اما برخلاف سریال «ساختمان ۸۵» مخاطب همواره پس از پلیس حرکت می‌کرد و همزمان با پلیس به حقایق داستان پی می‌برد از این لحاظ به این سریال به «خواب و بیدار» نزدیک‌تر بود ووجه دراماتیک در آن بیشتر در نظر گرفته شده بود.

    نکته قابل توجهی که در سریال «ساختمان ۸۵» وجود دارد، این است که شخصیت اصلی آن ساختمانی است که همان اتفاق‌ها حول محور آن می‌گذرد. همه دزدان و جنایتکاران به نوعی آن را مامن و ماوای خود قرار داده اند. با پیدا شدن یک جسد، نویسنده و کارگردان یک به یک شخصیت‌هایی را به مخاطب نشان می‌دهد. شخصیت‌های هر یک از این شخصیت‌ها داستانی جنایی و معمایی دارند و مخاطب از آغاز تکلیفش را با شخصیت‌های قصه مشخص می‌کند. حتی در مواردی دانای کل به حساب می‌آید. مجرم و جرم را پیش از بازپرس می‌داند و از بالا بر حوادث نظاره می‌کند و تمایل دارد تا نحوه کشف جرم را که توسط بازپرس پیش می‌رود، ببیند.

    یکی دیگر از نکات قابل توجه این سریال درباره پلیس و بازپرس داستان است. بازپرس داستان نیز شخصیت پیچیده‌ای دارد و معمای آن نیز باید در خلال داستان رمزگشایی شود. معمایی که به اندازه شخصیت‌های ساکنان ساختمان پیچیده به نظر می‌رسد.

    فضای کلی و روابط فانتزی شخصیت‌های قصه باعث شده است تا روایت قصه از فضایی تلخ و گزنده فیلم‌های پلیسی به فضایی تبدیل شود که مخاطب با دیدن وقایع آن نه تنها آن را دنبال می‌کند بلکه از نوع روابط فانتزی شخصیت‌ها احساس خوشایندی را تجربه می‌کند. از سوی دیگر این روابط سبب نمی‌شود تا از جدی بودن تعقیب و گریز پلیسی نیز غافل شود. نگه داشتن این دو عامل که هریک می‌تواند در تضاد دیگری باشد یکی از نقاط تمایز این سریال با دیگر کار‌های فخیم زاده است این حالت را پیش از این در بازی ونقش‌های فخیم زاده می‌توانستیم جست وجو کنیم.

    «فوق سری» به کارگردانی مهدی فخیم‌زاده با بازی مهدی فخیم‌زاده، حبیب دهقان نسب، محمد صادقی، فریبا کوثری و شقایق فراهانی یکی دیگر از سریال‌های پلیسی ایرانی به کارگردانی مهدی فخیم‌زاده است. این سریال برای اولین بار در در ایام نوروز از شبکه یک سیما پخش شد. مجموعه فوق سری یک سریال پلیسی اکشن با چاشنی طنز است که این ترکیب را معمولا در فیلم‌ها و سریال‌های فخیم‌زاده مشاهده می‌کنیم.
    داستان سریال فوق سری درباره دو سرهنگ مبازره با مواد مخدر است که علاوه بر رابطه همکاری، رفت و آمد خانوادگی با یکدیگر دارند و دوستان قدیمی هستند. این دو دوست برای انجام ماموریت و دستگیری یک باند بزرگ قاچاق مواد مخدر وارد یک ماموریت فوق سری می‌شوند که فقط ۵ نفر از آن مطلع هستند
    .

    خلاصه داستان سریال تلویزیونی مزد ترس

    سروان «ناصر محمدی» یکی از کارآگاهان اداره آگاهی است که با همسرش مریم و دخترشان زندگی می‌کند. او طی مأموریتی، مسئولِ پیگیری قتلِ یک نوازندۀ ارکستر سمفونیک می‌شود که جسد سوخته‌اش را در محل تخلیۀ زباله پیدا کرده‌اند. وی در طول بررسی‌های خود، به محل ارکستر سمفونیک هم سر می‌زند و در آنجا با برادر مقتول آشنا می‌شود. یک شب، کارآگاه محمدی هنگام تماشای یک برنامه تلویزیونی، مصاحبه‌ای با یک محکوم به اعدام را می‌بیند و نکاتی نظرش را جلب می‌کند. او به تهیه‌کننده آن برنامه تلویزیونی تماس می‌گیرد و سرانجام به سرنخ‌های جدیدی می‌رسد؛ اما با دنبال شدن جریان پرونده، اتفاقاتی دیگری رخ می‌دهد؛ از جمله اینکه سروان محمدی، جسد دختر خود را در صندوق عقب اتومبیل پیدا می‌کند و درمی یابد که باآدمهای خطرناکی سر و کار دارد و به‌همین سبب، از پیگیری پرونده، منصرف می‌کند. قاتل نیز که خلافکاری هوشمند و همه‌فن‌حریف است، متواری می‌شود. این مجموعه تلویزیونی، جزءِ نخستین سریالهایی بود که در آن تابوی شکست‌ناپذیری پلیس در مقابله با خلافکاران شکسته شد'

    گارد ساحلی (مجموعه تلویزیونی)

    گارد ساحلی مجموعه‌ای تلویزیونی به کارگردانی محسن شاه‌محمدی و تهیه‌کنندگی هومن کبیری ساخته سال ۱۳۸۳ در ژانر پلیسی است که از شبکه سه ایران پخش شده‌است.[۱]تصویربرداری این سریال از ۷ آذر ماه ۱۳۸۳، در بندرعباس آغاز شد و به مدت سه ماه ادامه یافت

    یک تاجر اهل تهران به نام آقای امینی مدتی است کسی از او خبر ندارد. دختر او سارا به همراه همسرش امیر برای پیدا کردن وی به بندر خمیر در ۷۰ کیلومتری بندرعباس می‌روند. وقتی او را نمی‌یابند، به پاسگاه ساحلی خمیر مراجعه می‌کنند و از آن لحظه به بعد پیگیری‌های استوار سوبان اسماعیلی معاون پاسگاه برای پیدا کردن آقای امینی شروع می‌شود؛ پس از طی ماجراهایی که منجر به مفقود شدن امیر و کشته شدن فرمانده پاسگاه ستوان علی محمدی به دست افرادی ناشناس می‌شود مشخص می‌شود آقای امینی توسط افراد کارخانه اش به قتل رسیده چون با آن‌ها برای قاچاق و جاسازی مواد مخدر در بسته‌بندی محصولات کارخانه همکاری نکرده و آن‌ها برای مشکوک نشدن مقامات محلی شخصی بسیار شبیه او پیدا کرده و جایگزین او می‌کنند و همین افراد کارخانه سارا و امیر را که سوار ماشین امیر بوده‌اند در جاده برگشت به تهران به دره‌ای پرتاب می‌کنند که منجر به کشته شدن امیر و زخمی شدن سارا می‌شود افراد کارخانه همگی به دستور امینی قلابی و توسط مباشر کارخانه کشته می‌شوند و خود امینی هم به دست همین مباشر کشته می‌شود و گروه قاچاقچیان مسلح مواد مخدر که امینی تشکیل تشکیل داده، پس از لو رفتن با مأموران نیروی انتظامی درگیر شده و ماجرا با دستگیری مباشر و قاچاقچیان خاتمه می‌یابد.

    کارآگاهان (۱۳۸۶)

    سرگرد احمد ثنایی، افسر عالی‌رتبه آگاهی است که با حضور سروان رحیمی، سروان صبا، ستوان بوشهری و ستوان منادی گروه تجسسی را تشکیل می‌دهد.سروان رحیمی، سابقه شغلی بالایی دارد و در آستانه بازنشستگی است، سروان صبا تنها افسر زن گروه است و نامزدش با شغل او به‌عنوان یک زن در دایره جنایی مخالف است. ستوان بوشهری و ستوان منادی نیز افسران جوانی هستند که به تازگی از شهرستان به تهران منتقل شده‌اند. پرونده‌های مختلفی به این گروه ارجاع داده می‌شود و سرگرد ثنایی و سایر اعضای…

    قبلا در مورد سریالهای دیگری چون هوش سیاه 'هشدارهای پلیس ' سرنخ و '''' هم صحبت شد' نظرات منتشر شده از سوی سایتهایی چون منظوم ' تابناک ' نمناک 'راسخون' افکار نیوز ' بولتن نیوز ' جام جم آنلاین ' تبیان و'''' که مطالب فوق از انها اخذ گشته است لزوما بیانگر نظرات نویسنده وبلاگ نمی باشد '

    مرزبانان کانادا

    Marzbanane-canada

    توضیحات : هر مسافری داستان خودش را دارد.یک زن جوان آسیایی که ساک شخص دیگری را داره، ممکنه که پیک غیر مظنونی برای قاچاق مواد مخدر باشه.
    یک زودپز که پست شده حاوی بار پنهانی است.
    ۲ کانادایی با بیش از فقط یک تی‌ شرت از کنسرتی در کالیفرنیا بر میگردند.
    یک اسلحه دستی‌ و رکورد جرمی‌ برای ۲ ملوان آمریکایی‌ مشکل بزرگی‌ برای آنها ایجاد میکنه.
    یک دوچرخه سوار کوهستان انگلیسی‌ که ویزای کاری نداره راه سختی را در پیش دارد این مسئولیت ماست که برای پیدا کردن حقیقت بیشتر کنکاش کنیم”. لری میلر، مامور خدمات مرزی. ”مرزبانان کانادا ” نگاهی‌ واقع بینانه به زندگی‌ در خط مقدم امنیت ملی‌. با ماموران خدمات مرزی کانادا همراه می‌شویم، در زمانیکه آنها جلوی افراد مشکوک و تجارت قاچاق یا هر چیز ممنوعی را از سراسر دنیا می‌گیرند تا مرز را امن نگاه دارند.
    در هر قسمت از مرزبانان کانادا، دوربین‌ها ماموران مرزی را همراهی میکنند درحالیکه آنها افراد مشکوکی را بازجویی می‌کنند که ممکنه چیزهایی را پنهان کرده باشند و شاید هم غیر از این باشد. مسافران با روش‌های گوناگون و غیر قابل پیش بینی‌ واکنش نشان می‌دهند. آنها ممکنه دروغ بگویند، بحث کنند و استدلال بیاورند، خودشان را قربانی این ماجرا‌ نشان دهند، ادعای بی‌‌خبری و حتی تهدید به اقدام قانونی‌ کنند. اما تمام این روش‌ها باز هم نمی‌‌توانند با تاکتیک‌های ماموران امنیت مرزی هم پایه باشند' مستند سرگرم کننده ای با ابهامات زیاد است ' برگرفته از تی وی مستند و ''''

    دانلود مستند مرزبانان کانادا

    اطلاعات موضوع مستند مستندهای جاسوسی و امنیتی

    نام مستند : مرزبانان کانادا (Border Security: Canada’s

    نمونه ای از خودروهای مرزبانی امریکا

    فیلم سینمایی مرزبان / Linewatch

    مرزبان (انگلیسی: Linewatch) فیلم سینمایی آمریکایی در ژانر مهیج محصول سال ۲۰۰۸ میلادی با بازی با کوبا گودینگ جونیور و به کارگردانی کوین بری است. این فیلم در ۲۱ اکتبر ۲۰۰۸ به صورت فیلم ویدئویی در ایالات متحده منتشر شد.

    مایکل دیکسون نگهبان مرزی می‌باشد که در مرز آمریکا - مکزیک خدمت می‌کند

    تاریخ‌های انتشار

    • ۲۱ اکتبر ۲۰۰۸

    مدت زمان

    ۹۰ دقیقه

    کشورایالات متحده آمریکا

    گشت مرزی

    The Shepherd 2008

    یک مامور پلیس تگزاس با تفنگدران سابق نیروی دریایی که تلاش می کنند تا یک محموله مواد مخدر را به درون خاک کشور قاچاق کنند مبارزه می کند و…

    فیلم گشت مرزی محصول سال ۲۰۰۸ در ژانر میباشد. گشت مرزی توسط Isaac Florentine کارگردانی شده و بازیگرانی همچون Jean-Claude Van Damme و Natalie J. Robb و Stephen Lord در آن ایفای نقش کرده اند

    فیات سفید

    فیات سفید

    فیات سفید محصول ۲۰۰۱ فیلمی درام از کشور ایتالیاست

    پلیس بورلی هیلز

    پليس بورلي هيلز (BEVERLY HILLS COP)

    امريکا / جنايي / کمدي
    رنگي / 105 دقيقه
    بازيگران عمده: ادي مورفي، جاج راينهولد، جان اشتن، ليزا ايلباکر، راني کاکس، استيون برکوف، جيمز روسو، استيون اليوت و گيلبرت ر. هيل.
    کارگردان: مارتين برست.
    خلاصه داستان: «اکسل فولي» (مورفي)، کارآگاه ديترويتي به بورلي هيلز لس آنجلس مي رود تا قاتلان بهترين دوستش را دستگير کند.
    شرح فيلم: سومين فيلم مورفي، کمدين سياه پوست آمريکايي و يکي از موفق ترين و پر فروش ترين کمدي هاي تاريخ سينما که اين موفقيت را مديون حضور او و ترانه هاي آن است. موفقيت بيش از حدش باعث شد تا دو دنباله بر فيلم (با بازي مورفي و راينهولد) ساخته شود: پليس بورلي هيلز 2 (توني اسکات، 1987) و پليس بورلي هيلز 3 (جان لنديس 1994).

    پرواز برفراز اشیانه فاخته

    دیوانه کیست؟

    حسین کاظمی یزدی در گفت‌وگو با ایبان مطرح کرد:

    «پرواز بر فراز آشیانه فاخته» طغیان علیه نادیده‌گرفتن انسان است

    حسین کاظمی‌یزدی مترجم «پرواز بر فراز آشیانه فاخته» می‌گوید: پررنگ‌ترین مسئله‌ای که در نظریه‌های فوکو هست و در این رمان دیده می‌شود، مسئله‌ نظارت است. مسئله این است که قدرت یک موضوع از بالا نیست، مسئله فرد مستبدی نیست که به ما قدرتی را تحمیل بکند که با برداشتن آن فرد، بتوانیم قدرت حاکم را از بین ببریم. بلکه همه‌ افراد جامعه هم دیگران را تحت نظر دارند و با این کار قدرتشان را به دیگران اعمال می‌کنند و هم خود را تحت نظر و قدرت دیگران می‌بینند و می‌ترسند از آزادی خودشان استفاده کنند. تحت نظر بودن چیزی است که در این رمان بسیار پررنگ است. کن کیزی از داستا‌ن‌‌نویسان ایالت متحده آمریکا، سال 1962 رمانی به نام «پرواز بر فراز آشیانه فاخته» نوشت که باعث شهرتش شد. این رمان از معروف‌ترین آثار اوست. در دهه 60 میلادی کرک داگلاس حق اقتباس از این رمان را خرید. داگلاس آن را به صورت نمایشنامه درآورد و در تئاتر برادوی روی صحنه برد، خود نیز در آن به ایفای نقش پرداخت. او قصد داشت فیلم اقتباسی از این رمان را نیز بسازد که این امکان برایش ایجاد نشد. اما پسرش مایکل داگلاس سرانجام آرزوی پدر را برآورده کرده و فیلم «دیوانه از قفس پرید» را ساخت. سال 1975 میلوش فورمن اقتباسی از این رمان انجام داده و فیلم «دیوانه از قفس پرید» را به تهیه‌کنندگی مایکل داگلاس ساخت. این فیلم با بازی جک نیکلسون در نقش مک مورفی بین بیست فیلم برتر سینمای جهان قرار دارد. گفتنی است رتبه پنجم منفورترین شخصیت‌های تاریخ سینما، در کنار نورمن بیتس (فیلم روانی، هیچکاک)، به بازیگر نقش اول زن این فیلم، لوئیز فیلچر در نقش پرستار رچد داده شد. این رمان را سال 1355 سعید باستانی و در سال 1397 حسین کاظمی یزدی ترجمه‌ کرده‌اند. با کاظمی یزدی درباره ترجمه این کتاب گفت‌وگویی انجام دادیم که در ادامه می‌خوانید.

    فیلم «دیوانه از قفس پرید» که بر اساس رمان «پرواز بر فراز آشیانه فاخته» ساخته شده است، از مهم‌ترین و پرطرفدارترین فیلم‌های تاریخ سینماست، حال که شما این کتاب را ترجمه کرده‌اید اول کمی از داستان کتاب بگویید و اینکه آیا در نسخه سینمایی کتاب تغییری در روند داستان ایجاد شده است؟
    داستان این رمان در یکی از بخش‌های بیمارستان روانی می‌گذرد که مسئولیت اداره این بخش به عهده‌‌ پرستاری به نام دوشیزه رچد است. او قدرت زیادی دارد و قدرتش را مدیون روابطی است که با مسئولین بالاتر بیمارستان دارد، حتی قدرتش از پزشک بخش نیز بیشتر است. راوی این داستان یکی از بیماران همان بخش، مرد سرخ‌پوستی است به نام رئیس برومدن که مبتلا به پارانویاست و خودش را هم به کر و لالی زده است. بیماران این بیمارستان به دو دسته‌ی حادها و مزمن‌ها تقسیم می‌شود که در میان مزمن‌ها هم گروهی موسوم به گیاهان هستند که یعنی فقط زندگی گیاهی دارند. اما دسته‌ موسوم به حادها گروهی هستند که دسته‌ای از آن‌ها به اختیار خود به بیمارستان آمده‌اند و مجبور نیستند که در بیمارستان بمانند. این بخش به همین صورتی که بیان کردم اداره می‌شود تا زمانی که فرد جدیدی وارد بخش می‌شود به نام رندل پاتریک مک مورفی.

    این فرد ظاهری مانند ظاهر بیماران روانی ندارد ولی به دلیل ضرب‌ و شتم‌ها، بزهکاری‌ها و اعمال خشونت‌های بسیاری که داشته بعد از این که چندبار دوره‌هایی را در زندان و اردوگاه‌های کار اجباری سپری کرده او را به دادگاه می‌فرستند و به این نتیجه می‌رسند که این فرد یک بیمار روانی است. درواقع داستان از زمانی که مک مورفی به بیمارستان می‌آید شروع‌ می‌شود. مک مورفی به عنوان یک سوژه، یک انسان غیر شی‌واره وارد یک سیستم می‌شود و در کل ماجرای این رمان خللی در این سیستم ایجاد می‌کند؛ او سعی دارد سوژه بودن و انسان بودن خود را اثبات کند. ماجراهای مختلفی وجود دارد که همه آن‌ها مؤید این است که مک مورفی می‌خواهد تغییری در این نظام و ساختار ایجاد کند. مک‌مورفی سعی می‌کند به ساکنین این بیمارستان شأن انسانی خودشان را یادآوری کند و به آن‌ها می‌قبولاند که زیر بار تحمیل‌های نظام حاکم بر بیمارستان نروند و این یک نوع اعتراض است به این سیستم؛ در نهایت هرچند که مک مورفی در این بیمارستان کشته می‌شود اما می‌تواند تاثیری در گروه حادهای این بیمارستان بگذارد. در پایان داستان برخی از افراد به خواسته خودشان از بیمارستان خارج می‌شوند و شخصیت رئیس برومدن هم فرار می‌کند.

    اما درباره تفاوت داستان و فیلم؛ «دیوانه از قفس پرید» فیلم مشهوری است که چندین اسکار گرفته و بازیگری حرفه‌ای به نام جک نیکلسون در آن به ایفای نقش پرداخته است. همه این موارد باعث می‌شود که این رمان تحت‌الشعاع نسخه‌ سینمایی‌اش قرار بگیرد؛ این اتفاقی است که معمولا می‌افتد، مخصوصا برای فیلم‌هایی که موفق می‌شوند. فیلم «دیوانه از قفس پرید» هم با رمان‌اش تفاوت‌های بنیادین دارد. حیفم آمد که خواننده ایرانی این کتاب را یک نسخه نوشته شده از همان فیلم و حتی ضعیف‌تر از آن بداند، بنابراین در یادداشت مترجم در ابتدای کتاب در این باره نوشته‌ام. به نظرم این اثر به عنوان یک فیلم مستقل اثر خوبی است. من در حوزه سینما متخصص نیستم ولی متخصصان عرصه سینما اذعان دارند که این فیلم یکی از بهترین فیلم‌های تاریخ سینماست. ولی زمانی که بحث مقایسه بین اصل اثر به عنوان رمان و فیلم آن پیش می‌آید، نگاه‌مان به فیلم انتقادی‌تر می‌شود. از دید من فیلم از دو لحاظ محتوایی و صوری با رمان متفاوت است، اتفاقا این تفاوت‌ها نقطه عطف این رمان است. چشم‌پوشی کردن از این نقاط مهم در نسخه سینمایی به محتوا و فرمی که این رمان در اختیار مخاطب قرار داده ضربه زده است. این مسئله به نوعی در فیلم ذکر شده ولی نقش پررنگ رئیس برومدن در فیلم به اندازه ‌ای که راوی یک رمان هست پررنگ نیست. در فیلم راوی اول شخص نداریم و فیلم از منظر دانای کل روایت می‌شود و رئیس برمدن هم یکی از اجزای قصه است.

    بسیاری منتقدان این فیلم را اعتراض به شیوه درمانی بیماران روانی دانسته‌اند. نظر شما چیست؟
    بله. در این بخش از شیوه غیرانسان‌گرایانه استفاده می‌کنند که از شیوه‌های ‌درمانی بیماران روانی است. درواقع در این شیوه‌های غیرانسان‌گرایانه که شیوه‌های رایجی است که هم امروزه و هم در دهه 1960 میلادی رواج داشته، نگاهی که روانپزشکی به بیمار دارد یک نگاه ماشینی است و بیمار به عنوان یک ماشین تصور می‌شود. بنابراین به بیمار به چشم ماشینی که باید تعمیر شود نگاه می‌شود.

    ویژگی‌های این اثر به نظر شما در چیست؟
    محتوای این اثر چند لایه دارد. در لایه اول به توصیف یک بیمارستان روانی پرداخته شده است. توصیف انتقادی از شیوه درمان و شیوه برخورد غیر انسانی کارکنان آن به ویژه پرستار رچد که مسئول اصلی بخش است که این رفتار را هم با بیماران دارد و هم با کارکنان. در مقیاس بزرگ‌تر این داستان طغیان و عصیانی است علیه یک ساختار پیچیده و قدرتمند که انسان را به مثابه انسان در نظر نمی‌گیرد و فکر می‌کنم ویژگی بنیادین این اثر همین مسئله است. درحالی‌که او نقش بسیار مهمی در رمان دارد. علاوه بر اینکه نویسنده بسیاری از حرف‌هایش را از طریق او بیان می‌کند، تمام تلاشی که مک مورفی بر ضد یک سیستم نظام‌مند انجام می‌دهد هم در آینه شخصیت رچد بازتاب پیدا می‌کند.

    از نظر محتوایی این فیلم و رمان چه تفاوتی دارند؟
    می‌توان گفت رمان از نظر محتوایی سه ویژگی دارد. ویژگی اولی که در رمان هست و در فیلم به آن اشاره نشده است، انتقاد به نظام سرمایه‌داری است. رئیس برومدن در رمان خاطراتش را مرور می‌کند و در دل آن خاطرات دلیل اختلال روانی امروزش را می‌یابیم. مشاهده می‌کنیم نظام سرمایه‌داری ایالات متحده به چه شکلی سرخپوست‌ها را فریب داده، زمین‌هایشان را خریداری کرده و به آن‌ها مبلغی پول داده که در شهر‌ها زندگی کنند و با این کارش به تمام معنی فرهنگ آن‌ها را نابود کرده است. این چیزی است که به هیچ‌وجه آن را در فیلم نمی‌بینیم. مسئله بعدی آن گستره ماشینیسم است که در رمان خیلی بر آن تاکید می‌شود. درواقع راوی همه چیز را به شکل ماشین و دستگاه می‌بیند و تصورش این است که داخل دیوارهای این بیمارستان یکسری دستگاه‌های شنود است و همه چیز تحت کنترل یک ماشین بزرگ است. درحالی که چنین مسئله‌ای در فیلم نمایش داده نشده و این انتقادی است که به مدرنیته می‌شود. به این مسئله هم در فیلم اشاره نمی‌شود.

    اما سومین ویژگی محتوایی رمان که البته تا حدودی در فیلم بازنمود پیدا کرد، عصیان یک فرد در مقابل یک سیستم است. به این دلیل می‌گویم تا حدودی چون، باز هم در فیلم ما با یک سیستم روبه رو نیستیم بلکه با یک پرستار سادیست طرف هستیم، پرستاری که بیش از آن که بخواهد حوزه تحت امر خود را هدایت کند گویی می‌خواهد انسان‌ها را آزار دهد؛ یا با استفاده از نقاط ضعف‌شان می‌خواهد آن‌ها را کنترل کند. بنا به دلایلی که ذکر شد به‌نظر من فیلم اقتباس خوبی از این رمان نیست، هرچند که مستقل از رمان اثری ارزشمند است.

    در ابتدای این کتاب مطرح کردید که ویژگی‌های محتوایی این رمان نمی‌تواند بازنمودی در فیلم هالیوود داشته باشد علت این امر چیست؟
    این رمان در ضدیت با نظام سرمایه‌داری است که در فیلم‌های هالیوودی نمی‌بینیم. هالیوود زاده نظام سرمایه‌داری است بنابراین نمی‌تواند تیشه به ریشه‌خود بزند. هرچند که دومین ویژگی محتوایی رمان که در نسخه‌ سینمایی غایب است، یعنی نقد ماشین‌زدگی را شاید بتوان در فیلمی هالیوودی پیدا کرد، ولی این نقد صریح نظام سرمایه‌داری را نمی‌توان در قالب یک فیلم هالیوودی که بسیارهم مشهور شده باشد، دید.

    پیش از شما سعید باستانی این کتاب را ترجمه کرده است. چرا دوباره به سراغ ترجمه آن رفتید؟
    سعید باستانی در اواخر دهه 50 شمسی این کتاب را ترجمه کرد، البته متأسفانه من آن ترجمه را ندیده‌ام. این را باید بگویم که اساسا من نه تنها مشکلی با بازترجمه ندارم که به‌نظرم کاری ضروری هم هست. من قبلا هم آثاری از کوندرا را که ترجمه شده بود دوباره ترجمه کردم و برخی از آثاری که من ترجمه کرده بودم بعدا بازترجمه شدند.

    به نظر من در مورد بازترجمه یک باور عمومی وجود دارد و آن این است که اثری را دوباره ترجمه می‌کنند که بد ترجمه شده باشد، البته این می‌تواند‌ یک دلیل برای این کار باشد ولی تنها دلیل‌اش نیست. به‌قول سروش حبیبی که از اساتید ترجمه‌ فارسی هستند زبان فارسی یا هر زبانی اساسا دهه به دهه تغییر می‌کند، بنابراین اثری که 40 سال پیش ترجمه شده به زبان همان زمان است، و امروز باید دوباره به زبانی امروزی ترجمه شود. دوم این که هر مترجم زبانی دارد و بنابراین آثار بزرگ در ادبیات جهان این ارزش را دارند که به زبان چند مترجم مختلف ترجمه شوند. این سنتی است که در غرب هم وجود دارد؛ شما یک اثر بزرگ را می‌بینید که چندین نفر ترجمه می‌کنند مانند آثار داستایفسکی. زمانی که آثار کوندرا را ترجمه می‌کردم برای بهتر درک کردن آن آثار که به انگلیسی ترجمه شده بودند، از چند ترجمه مختلف انگلیسی استفاده می‌کردم. بنابراین آثار بزرگ ارزش این را دارند که چندین بار ترجمه شوند؛ ولی بازهم اگر اثری آنچنان بزرگ هم نباشد، مترجم به دلایل شخصی که شاید آن اثر را دوست ‌دارد و علاقه‌ دارد آن اثر را با زبان خودش ترجمه کند، می‌تواند آن را ترجمه کند.

    این رمان هم اثر بسیار بزرگی است. اشارات نظری و محتوایی این اثر با توجه به مکاتب فکری آن دهه بسیار حایز اهمیت است و می‌بینیم که این اثر کم‌کم برای ما نقش اثری کلاسیک را بازی می‌کند. از نوشتن این رمان بیش از 50 سال می‌گذرد ولی برای خواننده امروز هم چه از لحاظ روایی و چه از لحاظ نظری جذاب و زنده است. همه این‌ها موید این است که این رمان اثر بسیار بزرگی است و نشان می‌دهد یک اثر ساده با تاریخ مصرف دو یا سه ساله نیست اثری است که می‌تواند سال‌ها ماندگار باشد و بارها ترجمه شود.

    حضور تصویر در کنار صفحات این کتاب چه تاثیری در فهم این اثر دارد؟
    نسخه‌ای که به دست من رسید آخرین چاپ این رمان در انتشارات پنگوئن بود. این تصاویر در آن کتاب و در همان صفحات بود. من درباره اصالت این نقاشی‌ها و طرح‌ها اطلاعاتی ندارم ولی به نظر من با توجه به این که کن کیزی قبل از این که این رمان را بنویسد مدتی در بیمارستان روانی بستری بوده، شاید خودش این طرح‌ها را از اشخاص آن بیمارستان روانی کشیده باشد. تصویری که در ذهن خود داشته طراحی کرده و شاید هم طراح دیگری بوده که آن‌ها را طراحی کرده. ولی در کل به‌نظر من این تصاویر روی متن نشسته و خیلی با متن تطابق دارد.

    آیا در این رمان می‌توان رد پای نظریه‌های اجتماعی یا فلسفی را گرفت؟ اگر این‌طور است کدام نظریه است؟
    پررنگ‌ترین نظریه‌ای که می‌توانیم بگوییم قطعا کتاب از آن تاثیر گرفته است، نظریه‌های فوکو است در آثاری مثل مراقبت و تنبیه، تاریخ جنون یا پیدایش کلینیک. من البته اطلاعات تخصصی درباره‌ اندیشه‌ی فوکو ندارم و این‌ها اطلاعات کلی و عمومی در این باره است. در نظریه‌های فوکو می‌بینیم که او از پیدایش بیمارستان‌های روانی صحبت می‌کند که در قرن پانزده و شانزده میلادی آمدند بیماران روانی را در جایی دور از جامعه نگهداری کردند به این بهانه که برای مردم جامعه خطرناکند، حالا جدای از اینکه بخواهند آن‌ها را درمان کنند یا نه. ما این تم را در رمان می‌بینیم. درواقع بیماران این بیمارستان و در رأس آن‌ها خود راوی، رئیس برومدن، نه‌تنها افراد خطرناکی نیستند بلکه ویژگی‌های انسانی بارزی هم دارند، اما دلیل محصور کردن آن‌ها در تیمارستان این است که مقداری با استاندارهای رایج تفاوت دارند که در مورد برومدن این تفاوت سرخ‌پوست بودنش است.

    ولی پررنگ‌ترین مسئله‌ای که در نظریه‌های فوکو هست و در این رمان دیده می‌شود، مسئله‌ نظارت است. مسئله این است که قدرت یک موضوع از بالا نیست، مسئله فرد مستبدی نیست که به ما قدرتی را تحمیل بکند که با برداشتن آن فرد، بتوانیم قدرت حاکم را از بین ببریم. بلکه همه‌ افراد جامعه هم دیگران را تحت نظر دارند و با این کار قدرتشان را به دیگران اعمال می‌کنند و هم خود را تحت نظر و قدرت دیگران می‌بینند و می‌ترسند از آزادی خودشان استفاده کنند. تحت نظر بودن چیزی است که در این رمان بسیار پررنگ است. چراکه مثلا در این بخش دفتری گذاشته‌اند تا افراد مختلف تخلف‌های دیگران را در آن گزارش دهند و از این طریق امتیازی از پرستار رچد بگیرند.

    نظریه دیگری که در این کتاب به آن اشاره می‌شود نظریه اگزیستانسیالیستی است. در اگزیستانسیالیسم ما با اصالت فرد آزاد در برابر یک سیستم هم طرف هستیم؛ سیستمی که می‌خواهد تعریف خود از انسان را به او تحمیل کند. همان‌طور که سورن کی‌یرکگور فیلسوف دانمارکی که به پدر اگزیستانسیالیسم شهره است اصالت را به فردیت می‌دهد و در قامت یک فرد به نظام منسجم فلسفی هگل می‌تازد، در این رمان هم شخصیت مک مورفی را می‌بینیم که به عنوان یک سوژه انسانی می‌زند به دل یک ساختار بسیار قدرتمند و قصد دارد آن را تخریب کند. به بقیه سوژه‌های انسانی هم یادآوری می‌کند که شما هم مثل من یک سوژه هستید، شی نیستید، آزادی از آنِ شماست و یک ساختار و نظام نمی‌تواند آزادی شما را منکر شود.

    برخی در تحلیل این اثر از مک مورفی به عنوان یک ناجی نام برده‌اند. نظر شما در این رابطه چیست؟
    مک مورفی اساسا یک ناجی به شکل کلاسیک است. مک‌مورفی وارد جمعی می‌شود و سعی می‌کند آن‌ها را نجات دهد و در نهایت خودش در این راه کشته می‌شود. خودش را قربانی این هدف می‌کند و تاثیرش را در جامعه خودش می‌گذارد. در طول رمان مشاهده می‌کنید که با برخی بیماران صحبت می‌کند و به آن‌ها یاد آور می‌شود که شما انسان هستید؛ باید آنچه را که می‌خواهید انجام دهید، آزادی و اراده تان باید دست خودتان باشد.صحنه بسیار قشنگی در این رمان وجود دارد که در فیلم نیز نمایش داده می‌شود.

    صحنه‌ای که مک مورفی می‌خواهد در یک رای‌گیری برای اینکه بتوانند مسابقات بیسبال را نگاه کنند همه را ترغیب ‌کند تا برای خودشان و برای آنچه که دوست دارند تصمیم بگیرند و رای بدهند، در حالی که پرستار رچد قصد دارد قواعد آن سیستم را به بیماران تحمیل کند. او به شکل قهرمان و ناجی وارد جامعه‌ای می‌شود که تمام وجوه حیات خود را از دست داده است. مک مورفی حیات را به جامعه تزریق می‌کند ولی گویی از وجود خود به این اجتماع تزریق می‌کند و جان خود را از دست می‌دهد تا بقیه را جاندار ‌کند. به نظر من مک‌مورفی به معنای واقعی کلمه بک ناجی و قهرمان است.

    برخیدر این رمان تیمارستان را شبیه به یک دستگاه معرفی می‌کند، دستگاهی که می‌تواند نمونه‌ای از جامعه‌ مدرن باشد این نکته درست است؟
    این تیمارستان اجتماع منسجمی است که ما می‌توانیم آن را به یک جامعه تعمیم دهیم. جامعه‌ای که سعی می‌کند افرادش را از انسانیت خارج کند و آزادی را از تک تک افرادش بگیرد تا بتواند آن‌ها را کنترل کند. جامعه‌ای که ساختارهایش به صورت ماشینی پیش می‌رود، نگاهش به اعضای جامعه نگاهی ماشینی است و درواقع آن بُعد سوژه بودن انسان‌ها را به رسمیت نمی‌شناسد، سعی می‌کند این بعد را در انسان‌ها بکشد و انسان‌ها را به شی تبدیل کند تا بتواند راحت‌تر کنترلشان کند و به‌جایشان تصمیم بگیرد.

    پرستار رچد با سو استفاده از ضعف‌های باوری و عاطفی بیماران به نوعی به درمان آنان می‌پردازد. نقش او در این بین چیست؟
    پرستار رچد قصد درمان کسی را ندارد. درست است به ظاهر در حال درمان کردن آن‌هاست ولی قرار نیست افرادی که وارد این بیمارستان می‌شوند، از آن خارج شوند. جالب است که بیمارانی که از آن‌ها به عنوان حادها یاد می‌شود به‌نوعی با اختیار خود به بیمارستان آمده‌اند و بنابراین هر وقت بخواهند می‌توانند از آن خارج شوند، این‌ها بیماران زنجیری نیستند که حتما باید در این بیمارستان روانی بمانند، این‌ها با پای خودشان آمدند و هر لحظه‌ای که اراده کنند می‌توانند از بیمارستان خارج شوند. و این اتفاقی است که در پایان داستان در نتیجه‌ تأثیری که مک‌مورفی در آن‌ می‌گذارد رخ می‌دهد؛ ولی تا قبل از آن به علت شرایطی که پرستار رچد برای آن‌ها به وجود آورده این افراد خود را شایسته این نمی‌دانند که وارد جامعه شوند و فکر می‌کنند که باید خارج از جامعه و در انزوا باشند. این دقیقا همان حرفی است که فوکو می‌زند، مجانین را به بیمارستان‌ها می‌برند نه برای این‌که آن‌ها را درمان کنند بلکه به این دلیل که آن‌ها را از جامعه دور کند. آدم‌هایی که در این بیمارستان موسوم به بیماران حاد هستند کسانی هستند که اتفاقا ضرری که برای جامعه ندارند هیچ، منفعت هم دارند. خیلی‌هاشان ویژگی شخصیتی خوبی دارند. ولی پرستار رچد با پررنگ کردن ضعف‌های آن‌ها، به آن‌ها می‌قبولاند که جایی در اجتماع بیرون ندارند. به طور کلی قصد پرستار رچد و آن بیمارستان این نیست که بیماران از آن‌جا خارج شوند، آن‌ها قصد دارند بیماران در آن‌جا بمانند. پرستار رچد از ضعف‌های عاطفی آن‌ها سو استفاده می‌کند ولی این کار را برای درمان بیماران انجام نمی‌دهد. اگر این را بخواهیم تعمیم دهیم به جامعه، می‌بینیم که ساختارهای سیستماتیک و نظام‌های منسجم سعی می‌کنند که ضعف‌ها و ایرادات شما را پر رنگ کنند. شما را از عصیان دور کنند از انتخاب آزاد دور کنند به شما القا کنند که شمایی که در این سیستم هستید فقط جزئی از اجزاء سیستم هستید و فردیت خاصی ندارید که بخواهید به‌واسطه‌ی آن عرض اندام کنید. فیلم پرواز بر فراز آشیانه ی فاخته( One Flew Over The Cuckoo’s Nest) که در ایران با نام دیوانه از قفس پرید مشهور است در سال ۱۹۷۵ به کارگردانی میلوش فورمن ساخته شده است. این فیلم اقتباسی است از رمانی به هیمن نام که توسط کن کیستی در سال ۱۹۶۲ نوشته شده است. همچنین این اثر توانسته است هشت اسکار از جمله بهترین فیلم، بهترین کارگردانی و … را دریافت کند. این فیلم با قابی ثابت از فضای کوه و طبیعت آغاز می شود و سپس با حرکت ماشین در جاده، فضای فیلم از طبیعت به داخل یک بیمارستان روانی منتقل می شود. داستان این فیلم حول محور شخصیت مک مورفی شکل می گیرد که بازی نقش آن بر عهده جک نیکلسون است. زمانی که پزشک بیمارستان در حال مطالعه پرونده این بیمار است مک مورفی به ما معرفی می شود. فردی که به دلیل تجاوز به یک دختر و ایجاد نزاع و درگیری زندانی شده است. در اردوگاه کار اجباری، تن به کار نمی داده و حالا به این مرکز نگهداری از بیماران روانی فرستاده شده است تا توسط پزشکان آنجا صحت عقل و یا بیماری روانی داشتن وی تایید شود. البته این سوالی است که نه تنها برای پزشکان این بیمارستان روانی مطرح می شود بلکه برای تمام مخاطبین این فیلم نیز مطرح است. در اولین سکانس که مورفی وارد این بیمارستان روانی می شود، سعی می کند با خنده های بلند و ایجاد سر و صدا تصویری دیوانه وار از خودش به نمایش بگذارد در صورتی که این شخصیت نه تنها در کنار بیماران بستری شده در این بیمارستان که به شدت آرام هستند تعریف نمی شود بلکه در مقابل آن ها قرار می گیرد. اما این سوال که آیا این فرد دیوانه است یا خیر؟ با پیش رفتن فیلم و آشنا شدن مخاطب با بیماران روانی در این بخش ، در مورد تک تک آن ها قابل طرح است. در ادامه فیلم به نمایش روال زندگی عادی و به شدت برنامه ریزی شده در این بیمارستان می پردازد. برنامه ای با زمان های مشخص برای ورزش، گشت در حیاط بیمارستان، استخر و برگزاری جلسات گفتگوی گروهی.این جلسات گفتگو به گونه ای طراحی شده است که هر روز در مورد مشکلات یکی از بیماران صحبت می شود و دیگران می توانند و باید نظر خود را در خصوص مشکل مطرح کنند. در خلال همین جلسات است که مخاطب فیلم با زندگی گذشته و نوع شخصیت هر کدام از بیماران آَشنا می شود. رئیسات این جلسات برعهده سرپرستار این بخش، پرستار راچرد است که بازی آن بر عهده لوئیز فلچر گذاشته شده است. او با چهره سرد خود خالی از هر گونه عاطفه ای به نظر می رسد اما با ادامه فیلم او به مخاطب ثبات می کند که به گمان خودش با تمام این سختگیری ها سعی دارد به بیماران این بیمارستان کمک کند به طوری که گویی اصلا متوجه آسیبی که به آن ها وارد می کند نیست.

    پس از آشنایی مختصر با این فیلم و شخصیت های آن قصد دارم به بررسی مفاهیم نهفته در این فیلم بپردازم. ایده این فیلم را می توان با آنچه فوکو در کتاب تاریخ جنون بیان می کند یکی دانست. زمانی که فوکو می نویسد:« علاج جنون و دیوانگی در آسایشگاه به هیچ رو از رحم و شفقت علمی و پزشکی ناشی نمی شد. بلکه این امر تلاشی منظم، علمی و نظام مند است برای اعاده شخص به حالت طبیعی و به هنجار. یعنی بازگشت او به بستر جامعه به مثابه فردی مفید، مولد و به لحاظ اقتصادی کارآمد.» می توان تمام این نوشته را در نظم روزانه و دقیق و برنامه ریزی شده این بیمارستان روانی دید. تا جایی که در خواست دیدن مسابقات بیسبال هم به دلیل برهم زدن نظم روزانه، مورد قبول واقع نمی شود. این مورد در دیالوگی که پرستار راچر مطرح می کند وجود دارد که می گوید: « مدت ها طول می کشد شما به برنامه جدید عادت کنید.» همان طور که فوکو می گوید جنون تعریف مشخصی ندارد و با تغییر گفتمان مفهوم آن نیز تغییر می کند و انسان عصر جدید به این منظور از واژه جنون استفاده می کند تا بتواند از طریق آن بین امر عقلانی و امر غیرعقلانی تمایز قائل شوند. برداشت نمادین از این اندیشه را می توان در سکانی آغازین و پایانی فیلم مشاهده کرد جایی که فیلم از طبیعت آغاز می شود به درون یک بیمارستان روانی منتقل می وشد و سپس با فرار یکی از بیمارن روانی دورباره به طبیعت باز می گردد. گویا که همه چی طبیعی است و این جامعه است که مفاهیمی چون جنون و دیوانگی را برساخت می کند. و از طریق آن انسان ها را به بند می کشد.

    بیایید به جلسات گفتگو فیلم بازگردیم جایی که تنها فرد عاقل در این بحث ها پرستار راچر است اما در بسیاری از گفتگو ها ما حرف های عاقلانه را از همین افرادی می شنویم که به عنوان دیوانه شناخته می شوند. برای مثال یکی از شخصیت ها می گوید شاید فلانی دوست نداشته باشد ما در مورد زندگی اش صحبت کنیم و یا زمانی که این بیماران بر سر مفاهیم و معنای آن ها با یکدیگر بحث می کنند. موردی که گاهی توسط انسان های عاقل در خلال گفتگو هایشان فراموش می شود که زمانی که از یک مفهوم انتزعی صحبت می کنند بیش از آن نیاز است میان ذهنیتی را در رابطه با آن مفهوم بین خود و طرف دیگر گفتگو شکل بدهند. این بیماران روانی، افرادی هستند که بیشتر آن ها خود به صورت داوطلبانه در این مرکز بستری شده اند و هر زمان که بخواهند می توانند از آن خارج شوند. پرسشی که در این جا مطرح می شود این است که چه عاملی باعث می شود آن ها در این مرکز باقی بمانند؟ آیا نمی توان ریشه های آن را در نظریه داغ ننگ اروینگ گافمن جستجو کرد؟ نکته این است که افرادی که برچسب دیوانه بودن را بر خود یدک می کشند جایگاهی در اجتماع و حتی در بین خانواده خود نمی توانند داشته باشند.

    به عنوان نکته آخر ، باید به تیم شدن افراد این بیمارستان اشاره کرد. پیش از ورود مورفی هر یک از بیماران روانی درگیر خود است و به ندرت می توان آن ها را در کنش جمعی تعریف کرد ، حتی زمانی که با یکدیگر بازی می کنند باز هم به نظر می رسد با قوانین خود به بازی مشغول هستند. اما با ورود مورفی و پس از گذشت زمانی آنها در کنار یک دیگر و در یک کنش جمعی تعریف می شوند که حالا دیگر به ماه گیری می روند، مهمانی شبانه برگزار می کنند و به نفع مورفی در رای گیری شرکت می کنند. با این نگاه می توان به مورفی به عنوان یک شخصیت کاریزماتیک اشاره کرد تا جایی که مثل تمام شخصیت های کاریمزاتیک دیگر در زمان غیابش و بعد از خروج موقتش از داستان، افسانه هایی در مورد فرار کردن او در بین بیماران مطرح می شود.

    در پایان باید گفت هر مخاطبی در مواجه با این فیلم حداقل یک بار خود را با این پرسش در مواجه قرار می دهد که دیوانه کیست؟ و به راستی دیوانه کیست؟برگرفته از انسان شناسی و فرهنگ 'خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)-فاطمه میرغیاثی

    زندان - Lock Up 1989

    سینمایی - زندان - Lock Up 1989 - فرانک لئون(سیلوستر استالونه) که به خاطر جرمی نسبتاً جزئی به زندان افتاده در حال نزدیک شدن به پایان دوره محکومیت خود است اما درست چند روز به آزادی او مانده

    غرب رد راک Red Rock West 

    فیلم غرب رد راک " مایکل در ایالت وایومینگ دنبال کار می گردد اما موفق نمی شود و به رد راک می رود. در رد راک، او را با قاتلی مزدور اشتباه می گیرند و در قبال دستمزدی 5هزار دلاری از او می خواهند زنی را بکشد؛ زنی که از قضا نامزد سابقش از آب در می آید.

    داستان قاچاق مواد مخدر از ترکیه تا نیویورک در ارتباط سیسیلی

    فیلم ارتباط سیسیلی به کارگردانی فردیناندو بالدی در سال 1972 ساخته شده است. این فیلم در ژانر هیجان انگیز جنایی می‌باشد. در این فیلم بن گازارا، سیلویا مونتی، فائوستو توزی و لوچیانو کاتناچی به هنرمندی پرداخته‌اند.

    خلاصه داستان فیلم ارتباط سیسیلی

    داستان فیلم درباره کسی است که برای مدت کوتاهی تصمیم به قاچاق مواد مخدر از ترکیه به ایتالیا می گیرد و می شود کسانی را که مانع کار او می شوند حذف کند.

    کارگردان

    فردیناندو بالدی

    امتیاز imdb

    5.8/10

    زمان فیلم

    یک ساعت و 17 دقیقه

    کشور

    ایتالیافرانسه

    بازیگران

    بن گازارا , سیلویا مونتی , فائوستو توزی , لوچیانو کاتناچی

    درباره فیلم زیر باران گلوله

    • پلیسی الکلی یک فرصت دیگر پیدا میکند تا خودش را اثبات کند. او باید شاهدی بی ارزش را از جایی به جای دیگر منتقل کند، انتقالی که مهمتر از چیزی است که بنظر میرسد.
    • فیلم زیر باران گلوله به کارگردانی کلینت ایستوود در سال 1977 ساخته شده است. این فیلم محصول کشور آمریکا و در ژانر اکشن و جنایی می‌باشد. در این فیلم کلینت ایستوود، سوندرا لاک، ویلیام پرینس و پت هینگل به هنرمندی پرداخته‌اند

    ریچارد جول

    ریچارد جول یک نگهبان امنیتی است که در کشف بمب در المپیک تابستانی ۱۹۹۶ نقش مؤثری داشت و توانست جان عدهٔ زیادی را نجات دهد.
    البته بمب منفجر شد و دو کشته و صدها زخمی به جا گذاشت، اما ممکن بود بدون عمل قهرمانانهٔ ریچارد، فاجعهٔ بزرگ‌تری رخ دهد. کمی بعد، اف‌بی‌آی و رسانه‌ها، ریچارد را متهم به انجام این بمب‌گذاری کردند.

    ریچارد تا پیش از رد اتهام‌هایش، ماه‌ها مورد بازجویی قرار گرفت. اریک رادولف، بمب‌گذار واقعی، سال‌ها بعد دستگیر شد.
    ایستوود داستان ریچارد را به‌صورت تئوریک، پرقدرت و هیجان‌برانگیز بازگو می‌کند و اجازه می‌دهد با حل شدن اتفاقات، شخصیت‌های داستان را عمیق‌تر بشناسیم و با اعتماد بیشتری با آن همراهی کنیم.
    این که ایستوود بدون سراسیمگی یا اضافه کردن تزیینات به فیلم، داستان ریچارد جول را پیش می‌برد و صحنه‌های هیجان‌انگیزی به نمایش می‌گذارد، روش جذابی است که برخی آن را به عنوان «سبک قدیمی» فیلم‌سازی می‌شناسند. این موضوع را به این دلیل مطرح نمی‌کنیم که بگوییم تنها هدف فیلم، استفاده از «روش‌های قدیمی خوب» است؛ تکنیک فیلم باعث شده که مخاطب از همان دقایق اول تا انتها میخکوب شود و تمرکزش با عناصر چشم‌نواز توخالی از بین نرود.
    با این حال، شخصیت‌های فیلم بخش اصلی این داستان هستند. پل والتر هاوسر تجلی ریچارد جول است. بازی او جزو معدود بازی‌هایی است که فراتر از یک تقلید صرف است (گرچه مشخص است که هاوسر رفتارهای قهرمان اصلی را بررسی کرده است). جول با مادرش بابی (کتی بیتس) زندگی می‌کند و او را می‌پرستد.

    پل والتر هاوسر - سم راکول

    آرزوی او این است که روزی مجری قانون شود. ریچارد یک مرد ساده‌دل و بلندپرواز است. او از این دستگیری رنج می‌برد و زمانی که دنیا علیه او برخواسته، هم محتاط و هم مبهوت می‌شود و مقاومتی از خودش در برابر اتفاقات بعدی نشان نمی‌دهد. بازی او واقعا قابل‌توجه و فراموش‌نشدنی است.
    بازیگران قدرتمندی در این فیلم به حمایت از هاوسر می‌پردازند. هیچ اشتباهی از سم راکول در نقش واتسون، وکیل ریچارد، سر نمی‌زند و با حس دوست داشتن و شوخ‌طبعی در کنار ریچارد قرار می‌گیرد. جان هم که در دویست‌امین پروژه‌اش در یک دهه اخیر بازی کرده، در نقش تام شاو، مأمور اف‌بی‌آی، کاملا مصمم و باورپذیر است. بیتس قلب شما را تسخیر خواهد کرد؛ به‌ ویژه در پایان احساسی فیلم و جایی که به دنبال انسانیت است. اولیویا وایلد هم در نقش کتی اسکروگز «گزارشگر آتشین» اوقات خوشی را سپری می‌کند.
    قطعا این فیلم خالی از عیب هم نیست. ایستوود هرگز از احساسات صریح چشم‌پوشی نکرده و نمونه‌های آن در ریچارد جول Richard Jewell هم دیده می‌شود؛ به‌ طور مشخص، تغییر موضع ناگهانی و شدید کتی اسکروگز از یک فرد بی‌رحم به یک انسان دلسوز. ده دقیقه حذف‌شده از فیلم ممکن بود نتایج شدیدتری را با خود به همراه داشته باشد. اینها ایرادهای جزئی هستند که احتمالا اکثر مخاطبان متوجه آن نخواهند شد.

    جان هم - پل والتر هاوسر

    ایستوود بار دیگر به علاقهٔ آمریکایی‌ها به حمله کردن بدون سوال پرسیدن و پی بردن به اصل ماجرا، طعنه زده است (برخی معتقدند با توجه به سابقه و گرایشات سیاسی ایستوود، داشتن چنین رویکردی مضحک و خنده‌دار است. اما من سعی می‌کنم عقاید شخصی فیلم‌ساز را جدا از عقایدی که در کارش بیان می‌کند بدانم). فیلم ریچارد جول دربارهٔ جامعه‌ای است که مایل به قهرمان‌سازی و خطاکار کردن یک شخصیت به طور هم‌زمان است. همه ما سربازهای پیاده‌ای هستیم که انسانیت را زیر این تصاویر نمی‌بینیم. ریچارد جول واقعی بر اثر سکته قلبی و هنگامی که هنوز جوان بود درگذشت. میراث او در فیلم ماندگار ایستوود برای همیشه باقی خواهد ماند.
    این مقاله برگرفته از نوشته آلکس سیولیو در سایت filmthreat.com است.

    سایر منتقدان درباره این فیلم چه نظری داشتند؟

    رکس رید | آبزرور

    ریچارد جول یک فیلم عالی با بازی بازیگر ناشناس آن در نقش اصلی است که باعث شده این فیلم به یک فیلم فراموش‌نشدنی تبدیل شود.

    لی گرینبلت | انترتینمنت ویکلی

    ایستوود داستان جول را بدون زرق‌وبرق اضافی و بسیار محکم و روان به همراه همدلی به مقدار کافی روایت کرده است.

    مایک لاسال | سان‌فرانسیسکو کرونیکل

    جول تنها یک انسان نیست، بلکه گونه‌ای از انسانیت است و داستان هشداردهنده‌ای (نه تنها دربارهٔ قدرت زیاد، بلکه دربارهٔ بازتاب مفروضات خودمان) دارد. پل والتر هاوسر روح این مرد را به ما نشان می‌دهد که حتی پیش از انجام چنین عمل قهرمانانه‌ای، لایق احترام بوده اما مردم متوجه آن نبودند.

    کنت توران | لس‌آنجلس تایمز

    دلیل اصلی که ریچارد جول اینقدر خوب از آب در آمده است، ماهیت بازی ادراکی هاوسر در نقش اصلی است. حس او از این شخصیت و طرز فکرش دربارهٔ خودش باعث به‌ وجود آمدن صحنه‌هایی با راکول و بیتس شده که هر دو به طرز غیرمنتظر‌ه‌ای بسیار قدرتمند ظاهر شده‌اند. برگرفته از نماوا '

    درباره فیلم فریب کوگان

    «فریب کوگان»، فیلمی در ژانر کمدی-اکشن، به کارگردانی «دان سیگل» و محصول سال 1968 سینمای آمریکاست. بازیگران مطرحی چون «کلینت ایستوود»، «لی جی. کاب» و «سوزان کلارک» در این فیلم به هنرنمایی پرداخته اند. داستان این فیلم از آنجایی آغاز می شوذد که یک مامور آریزونایی به نام «کوگان» به منظور بازگرداندن یک زندانی فراری و محاکمه اش، به نیویورک فرستاده می شود.

    فیلم فریب کوگان به کارگردانی دان سیگل در سال 1968 ساخته شده است. این فیلم محصول کشور آمریکا و در ژانر اکشن و کمدی می‌باشد. در این فیلم کلینت ایستوود، لی جی. کاب، سوزان کلارک و دان استراود به هنرمندی پرداخته‌اند

    مول

    برگرفته از زومجی : کلینت ایستوود. این آدم تشنه هنر که هنوز هم در این سن دست از سینما برنمی‌دارد. کسی که وقتی نامش می‌آید خیلی زود صحنه‌هایی از فیلم‌های Unforgiven و نامه‌هایی از ایوجیما از جلوی چشممان رد می‌شود. یا حتی هنوز هم بعد از گذشت چهارده سال، در سوگواری شخصیت بوکسور فیلم million dollar baby او نشسته‌ایم. تجربه موفق همکاری قبلی‌اش با نیک شنک (که فیلمنامه نویس قاچاقچی هم است) که منجر به خلق Gran Torino شد را هم از یاد نبرده‌ایم. از رودخانه مرموز یا Mystic river هم که بگذریم، امروز فیلم The Mule «قاچاقچی» یعنی اثری از ایستوود در مقابل‌مان است که به هیچ وجه در حد و اندازه او نیست. بیشتر نوعی از پای ننشستن و اصرار بر فیلمسازی است که پیرمرد ۸۸ ساله را بدون وقت گذاشتن کافی بر پرداخت فیلمنامه‌اش به جلوی دوربین هل داده است.

    شاید در نگاه اول وقتی خلاصه یک خطی فیلم را بخوانیم که در آن ارل (با بازی کلینت ایستوود) به‌عنوان حمل کننده مواد مخدر برای یک کارتل کار می‌کند و مامور پلیسی به نام کالین (بیتس (با بازی بردلی کوپر) به‌دنبال دستگیری این حمل کننده است، با خود می‌گوییم یک قصه تعقیب و گریز (یا همان موش و گربه‌ای خودمان) جذاب را شاهد خواهیم بود که ایستوود کار کشته را در مقام کارگردان و بازیگر به همراه دارد. اما هرچه از فیلم می‌گذرد، ایراداتی همچون فقدان شخصیت پردازی، به تکرار افتادن موقعیت‌ها، نبود کشمکش درگیر کننده و درنهایت در دام کلیشه افتادن، نا امیدمان می‌کند. به هر روی نمی‌توان فیلمی که ایستوود ساخته را حداقل یکبار تماشا نکرد اما بعد از تماشای این فیلم قطعا نمی‌خواهیم ایستوود را با این اثر به یاد بیاوریم. فیلم را ببینید و با تحلیل بیشتر همراه شوید.

    در ادامه بهتر است ابتدا فیلم را ببینید و سپس نقد را ادامه دهید

    امروز اثری از ایستوود در مقابلمان است که به هیچ وجه در حد و اندازه او نیست

    وقتی ایستوود تصمیم می‌گیرد روایتی موازی را در این فیلم بین شخصیت منفی یعنی ارل و پلیس ماجرا یعنی کالین پیش ببرد و همچنین وقتی که تاکیدش را بیشتر بر درونیات زندگی ارل گذاشته است و لزوما به‌دنبال صحنه‌های جذاب تعقیب و گریز نیست، ناخواسته ما را به یاد نمونه‌های قدیمی یعنی The Heat مایکل مان یا همین نمونه اخیر یعنی The Old Man And The Gun می‌اندازد. روایت‌هایی که بیشتر تاکیدشان بر تفکر و روحیات شخصیت‌های دزد و پلیس است، ضمن اینکه در خط اصلی فیلم به تعقیب دزد به وسیله پلیس هم می‌پردازند. گویی نحوه آداب و معاشرت، میزان موفقیت در مدیریت خانواده یا حتی یک رابطه عشقی و همچنین انگیزه اصلی برای ادامه زندگی، المان‌هایی هستند که در روایتی موازی مدام در دل شخصیت پردازی دزد و پلیس مورد مقایسه قرار می‌گیرد. این نگاه رفته رفته باعث می‌شود که از تماشای یک قصه کلیشه‌ای تعقیب و گریزِ صرف فاصله بگیریم و شخصیت‌های پیش رویمان پیچیده‌تر از یک دزد یا پلیس عادی باشند. موردی که وجه اشتراک هر سه فیلم یاد شده است، همذات پنداری و حتی تاکید بیشتر بر شخصیت منفیست. غالبا این شخصیت‌ها توجه بیشتری به محیط اطراف خود دارند و می‌توان گفت به معنای واقعی تشنه زندگی هستند.

    در مسیر قصه این نوع نگرش از سوی شخصیت منفی، منجر به تاثیر گذاری و حتی تغییر نگرش شخصیت پلیس نیز می‌شود. به‌عنوان مثال در فیلم پیرمرد و اسلحه، شخصیت هانت که پلیس قصه است کاملا تحت تاثیر شخصیت تاکر (با بازی رابرت رد فورد) قرار می‌گیرد و شوقش به زندگی و خانواده‌اش بیشتر می‌شود به‌گونه‌ای که در ادامه با به زندان افتادن تاکر، میل به زندگی هانت نیز فروکش می‌کند. از منظر تاکید و همذات پنداری بیشتر با شخصیت دزد نیز در فیلم مخمصه مایکل مان، نیل شخصیت منفی فیلم (با بازی رابرت دنیرو) از همان ابتدا با لباسی سفید و گریمی مرتب در دل رابطه‌ای عاشقانه، کاملا در تقابل با وینسنتِ پلیس (با بازی آل پاچینو) با لباس سیاه و روابط آشفته میان اعضای خانواده‌اش قرار می‌گیرد و گویی همذات پنداری با نیل بیشتر است. با تمهید تدوین موازی و به نمایش گذاشتن برش‌هایی از زندگی این دو شخصیت، کاملا بر درونیات آن‌ها اشراف پیدا می‌کنیم و آن وقت در یک قصه موش و گربه‌ای بدون نیاز به هیچ اقدام عجیب و غریبی، صحنه‌ تقابل وینسنت و نیل بر سر میز رستوران، تنها با دیالوگ گویی و تقطیع آن، به اندازه کافی تنش زا و هیجان انگیز است.

    عملا هیچ پرداختی در شخصیت کالین (پلیس قصه) وجود ندارد و صرفا خیلی ساده و دم دستی او را پیگیر پرونده ارل می‌بینیم

    حال با تفاسیری که گفته شد، وقتی روایت موازی فیلم قاچاقچی را دنبال می‌کنیم، انتظار داریم هم از شخصیت ارل و زندگی‌اش چیز‌های زیادی را دریافت کنیم و هم از زندگی کالین. اما عملا هیچ پرداختی در شخصیت کالین نداریم و صرفا خیلی ساده و دم دستی او را پیگیر پرونده ارل می‌بینیم. یکی از اعضای این باند را به‌راحتی پیدا می‌کند (آنقدر راحت و ناگهانی این اتفاق می‌افتد که پیش خودمان می‌گوییم پس به‌راحتی می‌توان به سایر اعضای کارتل هم دسترسی پیدا کرد یا اصلا چرا در تمام لحظاتی که ارل در آن‌جا حضور دارد به محل کارتل حمله نمی‌کنند!) و با چند دیالوگ ساده او را مجاب می‌کنند که برایشان شنود انجام دهد. از روابط خانوادگی کالین نیز هیچ صحنه‌ای نمی‌بینیم و هیچ درکی از نگرش او به زندگی‌ نداریم.

    با چنین تفاسیری دلیلی برای یک روایت موازی که در آن صحنه‌هایی به پلیس ماجرا اختصاص یابد نمی‌بینیم. از آن طرف ارل نیز شخصیتش آن طور که باید برایمان پرداخت خوبی ندارد. به‌عنوان مثال از توانایی باغبان بودن او هیچ استفاده‌ای در طول فیلم نمی‌شود. او صرفا تیپ یک آدم موفق در زمینه کاری‌اش را دارد که با یک گذشت زمانی ورشکستگی او پیش رویمان قرار می‌گیرد (بدون اینکه بفهمیم چرا!). در معرفی او صرفا با دیالوگ‌های بسیار صریحِ همسرش آن هم درحالی‌که پیش از آن دیده‌ایم که برای عروسی دخترش حاضر نشده است، مدام تاکید می‌شود که با مردی رو‌به‌رو هستیم که به خانواده‌اش توجهی ندارد. دقیقا ما چیز‌هایی را می‌خواهیم بدانیم که فیلمساز با قرار داد گذشت زمان از آن‌ها عبور می‌کند و در ادامه هم به روابط بین ارل و خانواده‌اش توجهی ندارد.

    گاهی اوقات حماقت ارل توی ذوق مخاطب می‌زند. به‌عنوان مثال وقتی که او برای پیشنهاد کاری که در مراسم عروسی نوه‌اش دریافت کرده بود (که فردی ناگهان این پیشنهاد را داد و در کل فیلم غیبش زد) به محل قرار می‌رود، ذره‌ای به محموله‌ای که از او می‌خواهند حمل کند شک نمی‌کند. یا حتی در ادامه صحنه‌ای را داریم که پلیس به همراه سگ به ماشین او شک کرده است و ما نمی‌دانیم چرا ارل نباید خیلی سریع آن‌جا را ترک کند و در ادامه با سگ رو‌به‌رو می‌شود. آیا دلیلش چیزی جز حماقت عجیب شخصیت نیست؟

    از طرف دیگر کنایه جالب و بحث برانگیزی که در طول فیلم قوت می‌گیرد این موضوع است که ارلی که در گذشته برای این کشور جنگیده است، امروز مجبور می‌شود برای امرار معاش خود آن هم در این سن روی به حمل مواد مخدر بیاورد. شهروندی که کاملا مطیع قانون بوده و هیچ خلافی مرتکب نشده است هم نمی‌تواند بدون روی آوردن به کار خلاف از عهده هزینه‌های خانواده‌اش بربیاید. گویی ارل، پدرخوانده پیری است که حال برخلاف دن کورلئونه معروف به کار مواد مخدر نیز ورود کرده است. ارل در دیالوگ‌هایش با دیگران مدام بین نسل خودش و آن‌ها فاصله گذاری می‌کند و انگار او هیچ درکی از زندگی امروز ندارد. اما این دلایل (که باز هم صرفا با دیالوگ انتقال می‌آید و نه ازطریق کنشی از جانب شخصیت) باعث نمی‌شود که حماقت ارل را توجیه کند.

    گویی ارل، پدرخوانده پیری است که برخلاف دن کورلئونه معروف، مجبور شده است که به کار مواد مخدر هم ورود کند

    در ادامه ارل می‌خواهد همچون تاکرِ فیلم پیرمرد و اسلحه، در لحظه زندگی کند و میلی که به زندگی‌اش دارد را مدام به سایر هم گوشزد کند. حتی ارل و کالین هم در یک کافه روبروی هم می‌نشینند بدون اینکه از هویت واقعی خود خبر داشته باشند. وجود چنین صحنه‌هایی نیز در راستای آن است که از اهمیت گیر افتادن ارل بکاهد و تاکیدش را بر نگاه دو شخصیت به زندگی داشته باشد. اما تفاوتی که فیلم پیرمرد و اسلحه با این فیلم دارد این است که در آن‌جا تاکر، این عطشش به زندگی را با هوش بالایش و تعدد سرقت و فرار‌های موفقش نشان می‌دهد و نه صرفا ازطریق دیالوگ. همچنین این هانت است که با زیر ذره بین قرار دادن عملکرد تاکر، زندگی‌اش تحت تاثیر قرار می‌گیرد، نه اینکه تاکر خیلی صریح به او بگوید که هیچ چیز مهم‌تر از خانواده نیست (به همراه یک موسیقی لطیف!). اتفاقی که کاملا در فیلم قاچاقچی می‌افتد و ارل تمام پیام‌های فیلم را مدام به کالین و همین طور مخاطبان فیلم گوشزد می‌کند.

    در پایان هم اگرچه ایستوود می‌خواهد میل به زندگی را همچنان در دل ارل (و حتی به‌نوعی در دل خودش به‌عنوان بازیگر و کارگردان که در این سن همچنان فعالیت می‌کند) نشان دهد، اما چون این اتفاق از دل یک پرداخت قوی بیرون نمی‌آید، صحنه پایانی باغبانی کردن در زندان نیز اثرگذاری مورد نظر فیلمساز را ندارد و صرفا در حد یک امر سانتی مانتال باقی می‌ماند. باز هم باید گفت که پایانِ فیلم پیرمرد و اسلحه که صحنه‌های فرار از زندان تاکر را یکی پس از دیگری نشان می‌دهد، این میل را بسیار تاثیر گذار‌تر به نمایش می‌گذارد.

    حال بیایید با هم نگاهی به نقدهای منتشر شده از فیلم The Mule بیندازیم:

    دیوید ارلیچ | ایندی وایر

    ۸۳ از ۱۰۰

    فیلم قاچاقچی یک اثر پر از احساس و عمیق است و این استدلال قانع کننده را مطرح می‌کند که تغییر کردن همیشه ممکن است و همچنین مسیری که ما در آن قرار داریم، هرگز به آن سختی و باریکی‌ای که ما تصور می‌کنیم، نیست.

    ریچارد روپر | شیکاگو سان-تایمز

    ۷۵ از ۱۰۰

    این اثر جنایی و کمدی/درام تا حد زیادی سرگرم کننده است و تیم بازیگری فوق‌العاده خوبی دارد؛ تیمی که توسط کلینت ایستوودِ افسانه‌ای، که نقش اصلی داستان را ایفا می‌کند، هدایت می‌شود.

    کریس ناشاواتی | اینترتینمنت ویکلی

    ۷۵ از ۱۰۰

    نقش اصلی فیلم قاچاقچی کاملا مناسب ایستوود ۸۸ ساله است؛ نه به خاطر اینکه احتمالا بازیگران خوب زیادی با این سن و سال برای این نقش وجود ندارند، بلکه از آنجایی که ویژگی‌های خاصی که در این اثر وجود دارد، کاملا مناسب بازیگری است که به همان اندازه که بازی کردن نقش قهرمانان را دوست دارد، برای ایفای نقش ضد قهرمان‌ها هم آمادگی دارد.

    راجر مور | مووی نیشن

    ۶۳ از ۱۰۰

    درست است که فیلم The Mule یکی از آثار بسیار خوب ایستوود به حساب نمی‌آید اما تقریبا از همان ابتدا تا انتهای فیلم، جذابیت خود را حفظ می‌کند و هیجان زیادی را در شما به وجود می‌آورد.

    The Mule

    پیتر دبروژ | ورایتی

    ۶۰ از ۱۰۰

    تقریبا می‌توان گفت که هیچ مشکلی در بازیگران و شخصیت‌هایی که آنها روی پرده سینما به نمایش می‌گذراند وجود ندارد؛ زیرا آنها در زندگی واقعی هم حضور دارند. اما از طرف دیگر می‌توان گفت مشکلی که در فیلم قاچاقچی وجود دارد این است که این فیلم جهل و نادانی ارل را به مخاطب نشان می‌دهد و خب این باعث خنده‌ی بیننده می‌شود.

    جاش کوپسکی | آستین کرونیکل

    ۵۰ از ۱۰۰

    خوشبختانه می‌توان گفت که ایستوود نقش خود را خیلی خوب ایفا کرد. این فیلم، بهترین اثری است که محوریت آن درباره‌ی قاچاق مواد مخدر است و شما می‌توانید پدربزرگ و مادربزرگ خود را به تماشای آن ببرید.

    جو مورگنسترن | وال استریت ژورنال

    ۵۰ از ۱۰۰

    فیلمنامه‌ی فیلم قاچاقچی براساس یک داستان واقعی است؛ داستانی که کاملا برای ساخت یک فیلم مناسب بود. اما به خاطر فیلمنامه‌ی نسبتا ضعیفی که نوشته شده بود، باعث شد که فیلم تا حد زیادی افت کند.

    کیتی والش | سیاتل تایمز

    ۲۵ از ۱۰۰

    کلینت ایستوود معمولا به خاطر بی‌رحمی مفید و کارآمدی که در ساخت فیلم‌ها به کار می‌برد معروف است، اما فیلم The Mule اصلا یک چیز عجیبی است و به سختی حتی یک فیلم به حساب می‌آید. این فیلم یک اثر عجیب و غریب و خشن محسوب می‌شود که خیلی بد اجرا شده و با اینکه ستاره‌های بسیار خوبی در داستان وجود دارند، شخصیت‌ها به طرز فاجعه‌ای ایفا شده‌اند.

    دنیای بی نقص -  A Perfect World

    دنیای بی نقص درام جاده ای کلینت ایستوود مهجورترین و قدرنادیده ترین ساخته اوست. فیلمی کنایه امیز و تلخ که نیروی درونیش را از یک رابطه به ظاهر ناهمگون میگیرد و با زیبایی به خورد چشمان تماشاگرش میدهد. رابطه یک زندانی فراری و یک پسربچه که مجبور به دزدیدنش میشود. این از آن فیلمهایی است که انگار تماما با قلب ساخته شده اند و وجه حسی آنها مقدم بر وجوه تکنیکی آنهاست. بوچ یک زندانی فراری است که در ادامه فرارهایش یک پسربچه بسیار بامزه بنام فیلیپ را باخود همراه میکند و جوهر فیلم تبدیل شدن از یک رابطه بین گروگان و گروگان گیر به یک رابطه به شدت پدر و پسرانه است. فیلیپ به قدری برای بوچ ارزشمند است که او از کشتن همقطار شرورش هم بخاطر فیلیپ ابایی ندارد. فیلیپ برای بوچ دقیقا تصویر محرومیتهای احتمالی دوران کودکیش است و حالا بهترین فرصت برای بوچ فراهم است که این پسربچه دوست داشتنی را به آرزوهای کوچکش برساند. آرزوهایی در حد یک لباس برای جشنی که در ابتدای فیلم میبینیم.

    اما نفر سومی هم هست. تری که بوچ همراه او از زندان میگریزد. بوچ و تری دقیقا دو قطب مخالف هم هستند و تنها وجه اشتراکشان زندانی بودنشان است. تری یک آنارشیست به تمام معناست که کاری جز تخریب هر انچه در پیش رویش است ندارد و به هیچ چیزی قانع نیست. او در اوایل فیلم که به قصد دزدی غذا به خانه خانواده فیلیپ میرود به محض دیدن مادر فیلیپ قصد تعرض به او را میکند و یا فقط به قصد تخریب کردن به تانکر آب شلیک میکند. اما بوچ با وجود خلافکار بودنش انسانی شریف است. اوست که در اوایل فیلم به قصد تنبیه با لگد به صورت تری میکوبد و بخاطر موجود معصومی بنام فیلیپ او را میکشد. اما اشتباه نکنید قرار نیست با این توضیحات شما را به تماشای فیلمی دعوت کنم که فقط و فقط شعارهای اخلاقی میدهد. دزدیهایی که بوچ در طول فیلم مرتکب انها میشود فیلیپ را هم به دزدی تشویق میکند اما هنر فیلمساز اینجاست که تمام اینها را همانند یک بازی بچه گانه نشانمان میدهد. انگار بوچ با دیدن فیلیپ به دوران کودکیش بازگشته است و دارد با فیلیپ بازی میکند. هرچند که در آخر به نوعی قربانی همان ترفندهایی میشود که قبلا خواسته و ناخاسته انها را به فیلیپ آموخته بود. بوچ با بازی هنرمندانه و ظریف کوین کاستنر جزو بهترین و دوست داشتنی ترین ضد قهرمانهایی است که تاکنون تصویر شده اند. خلافکاری با این میزان عطوفت و مهربانی را تا بحال ندیده ایم. در یکی از سکانسهای به یاد ماندنی فیلم بوچ به روی پیرمردی که با نوه اش رفتاری خشن دارد اسلحه میکشد و او را مجبور میکند که به نوه اش بگوید دوستت دارم و به او یاد میدهد که چقدر ساده میتوان با کودکان بازی کرد و انها را دوست داشت. شاید محبتی که بوچ در پی آن است چیزی است که در کودکی خود او از خود او دریغ شده بود.

    در طرف دیگر ماجرا شاهد دنیای قانون هستیم. قانونی بی رحم که فقط و فقط به فکر مجازات است. عادلانه و ناعادلانه بودنش هم فرقی نمیکند. مامور پلیسی که خود را مرموز تر از آن چیزی که واقعا هست نشان میدهد و به همکارش نظر سو دارد ناعادلانه بوچ را مورد هدف قرار میدهد. بوچ آرزوی رفتن به الاسکا سرزمین پدری اش را دارد و در آخر که زخمی شده و در محاصره پلیسهاست و میداند که هرگز انجا را نخواهد دید دست در جیب میکند تا اقلا عکس انجا را به فیلیپ بدهد تا شاید فیلیپ که به نوعی ادامه بوچ است روزی روزگاری انجا را ببیند. عنوان کنایه آمیز فیلم هم اشاره به همین کنتراست دارد. دنیایی که خلافکارش به مراتب انسان تر و شریف تر از پلیسش است. کلینت ایستوود به راستی نگران چنین دنیایی است. به خاطر همین است که در انتهای فیلم با مشت به صورت آن پلیس سنگدل میکوبد. بله بعد از هفده سال که از ساخته شدن فیلم میگذرد امکان دارد که بعضی از کنش های کاراکترها و وجه اخلاقی فیلم نخ نما به نظر برسند اما رابطه بوچ و فیلیپ بعد از حدود دودهه همچنان تر و تازه است و باهربار تماشای فیلم میتوان نکته تازه ای در این رابطه کشف کرد و همچنان از ان لذت برد.بوچ انگار از همان برخورد اول با فیلیپ تصمیم میگیرد به شیوه خودش از او یک مرد واقعی بسازد و با دادن اسلحه به فیلیپ از او میخواهد که دزدان خانه را مجبور به تسلیم شدن کند. او به قدری رهاست که شرط آزادی فیلیپ و تسلیم شدن خودش را آرزوهای فیلیپ میگذارد و اگر خودش نتوانست به زندگی سرخوشانه اش ادامه دهد لا اقل فیلیپ به آرزوهای کوچکش برسد. چه حس غریبی دارد آن سکانس پایانی و گریه های فیلیپ که انگار به واقع یک دوست یک پدر را از دست داده نه گروگان گیرش را. کلینت ایستوود اثری ساخته که بیشتر از آن که با مغز سروکار داشته باشد با قلبمان کار دارد.

    بهمن شیرمحمد

    درباره فیلم شغل خونین

    • یک مامور اف.بی.آی. که به تازگی عمل پیوند قلب انجام داده است، به کارش باز می گردد،
    • فیلم شغل خونین به کارگردانی کلینت ایستوود در سال 2002 ساخته شده است. این فیلم محصول کشور آمریکا و در ژانر اکشن و جنایی می‌باشد. در این فیلم کلینت ایستوود، جف دنیلز، آنجلیکا هیوستون، واندا د خسوس، پال رودریگز، دیلن والش و ریک هافمن به هنرمندی پرداخته‌اند.

    بچه ی اشتباهی

    فرانک مجیدی: خیلی از ما خانم‌ها، یک زندگی عادی داریم. صبح از خواب پا می‌شویم و اولین حرکتمان برای خانواده است. تصور کن! یک زن هستی و با فرزندت زندگی می‌کنی. راست آنکه، دلیل زنده بودنت را در او می‌بینی و تمام امیدت به زندگی، اوست. روایت جدید کلینت ایستوود، بچه‌ی اشتباهی، این رابطه را به تصویر می‌کشد.

    در اواخر دهه‌ی 20، کریستین کالینز(آنجلینا جولی) و پسرش والتر با هم در خانه‌ای خوب و در محله‌ای آرام و مناسب در لس‌آنجلس زندگی می‌کنند. کریستین بعنوان سوپروایزر مخابرات کار می‌کند و مهم‌ترین شانس زندگیش والتر است. یک روز کاری برای کریستین پیش می‌آید و او در بازگشت به خانه، والتر را نمی‌یابد. مانند هر مادر دیگری سراغ بچه‌های همسایه یا هر جایی که ممکن است والتر سر بزند می‌رود ولی والتر را نمی‌یابد و این پایان یک زندگی آرام و ساده است. کریستین با پلیس تماس می‌گیرد اما پلیس در اقدامی عجیب می‌گوید تمام ماموران پلیس مشغولند و تا 24 ساعت دیگر وقت رسیدگی ندارند. او منتظر می‌ماند. پلیس‌ها می‌آید و سوالات معمول را می‌پرسند. ماجرای کریستین و والتر به روزنامه‌ها کشیده شده و موعظه‌گری به نام گوستاو بریجلب (جان مالکوویچ) که منتقد نیروهای پلیس است در سخنرانیش از کریستین نام می‌برد. پس از مدتی کاپیتان جی.جی. جونز(جفری داناوان) به کریستین مراجعه می‌کند و به او می‌گوید پسرش زنده است و آنها او را بازگردانده‌اند. کریستین شاد و خوشحال به ایستگاه قطار می‌رود ولی پسرکی که پلیس یافته، والتر نیست. کریستین سعی می‌کند این را به کاپیتان جونز بفهماند ولی او که سرمست از حضور خبرنگاران و بازتاب‌های مثبت این خبر برای اداره‌ی پلیس است به او می‌گوید والتر فقط وزن کم کرده و کمی تغییر کرده که طبیعی است، و حالا احتیاج به خانه دارد پس بهتر است خرابش نکند و قبول کند این پسر، والتر است. کریستین چاره‌ی دیگری ندارد ولی از همان ابتدا در طرز صحبت پسرک، و در حمام کردن بچه و مقایسه‌ی قد پسرک با قد والتر مصرتر می‌شود که او پسرش نیست. پسر حتی معلم مدرسه و جای نشستنش را به یاد ندارد و این که او کریستین را مامان خطاب می‌کند خانم کالینز را عصبی می‌کند. کریستین دوباره و دوباره به جونز مراجعه می‌کند و در همین احوال با بریجلب هم آشنا می‌شود و بریجلب از فساد پلیس برایش می‌گوید و تشویقش می‌کند تا با خبرنگاران مصاحبه کند. جونز که از این موضوع خشمگین است او را به اداره احضار می‌کند و طی یک اقدام عجیب به بیمارستان روانی می‌فرستد. در آنجا با کریستین مثل یک بیمار روانی برخورد می‌شود و دکتر علناً می‌گوید اگر برگه‌ی مربوط به اینکه پسرکی که پلیس یافته، پسر واقعی اوست را امضا کند مرخص می‌شود که کریستین نمی‌پذیرد و به همین خاطر تا پای قرار گرفتن تحت شوک الکتریکی می‌رود و از سویی در نیمه‌ی فیلم با کاراکتر دیگری روبرو می‌شویم،همان گوردون نورث‌کات(جیسن باتلر هارنر) که همه‌ی راه‌ها به او ختم می‌شود و یکی از پلیس‌ها، بازرس لستر ایبارا(مایکل کلی) رد او را در حوادث تلخ رقم‌ خورده می‌یابد…

    فیلم بچه اشتباهی

    فیلم بچه اشتباهی

    کلینت ایستوود در مقام بازیگر حرف‌های زیادی برای گفتن داشت. چه کسی می‌تواند «خوب، بد، زشت»، «هری کثیف» و «نابخشوده»، را فراموش کند؟ اما در فیلم‌هایی که نام کارگردان گرفت، حتی از ایستوود بازیگر هم قدمی فراتر گذاشت. قدرت بازی‌گیری او از بازیگران جای هیچ حرفی ندارد. “رودخانه‌ی مرموز”، “عزیز میلیون دلاری”، ” پرچم پدران ما”و “نامه‌هایی از آیووجیما” همگی فیلم‌هایی در خور توجه و درخشانند. نکته‌ی جالب در این دو فیلم اخیر آنست که به جنگ آمریکا و ژاپن در دو فیلم جداگانه و از دو زاویه‌ی دید کاملاً متفاوت نگاهی جالب و منصفانه داشت. کاری که از هیچ کارگردان دیگری به یاد ندارم. او با این دو فیلم، موفق شد از دید یک آمریکایی و زاویه‌ی دید خاصش نسبت به جنگ با ژاپن رد شود و یک دید هنری ناب را که فرا وطنی است به نمایش بگذارد.نیز همین دو فیلم، می‌تواند به نوعی تاریخی نیز باشد. ایستوود این بار به طرحی از ران هاوارد علاقمند شده و داستانی واقعی مربوط به 80 سال قبل را به تصویر کشید. روایتی از زندگی عادی یک زن که خباثت یک جنایتکار و بی‌عرضگی پلیس روال عادیش را بر هم می‌ریزد.پلیسی که برایش تعریف و تمجید شنیدن در صفحه‌ی اول روزنامه‌ها و مجلات و ژست لبخند به لب خیلی مهم‌تر از حقیقت است. این پلیس علاوه بر بی‌عرضگی و سوء استفاده از قدرت، احمق هم هست. چنانکه حتی به ذهنش خطور نکرده موارد بچه‌های گم‌شده در ناحیه را به هم ربط دهد. این فیلم مانند فیلم‌هایی از این دست جلو نمی‌رود. تعلیق و هیجان و تعقیب و گریزی نیست و همین موضوع کار را برای ایستوود که مجبور می‌شود دایره‌ی حوادث فیلم را محدودتر کند دشوار کرده و راهی سخت برای راضی کردن بیننده‌ای را که از او متوقع است در پیش دارد. برای دوست‌داران فیلم‌های ژانر حادثه‌ای، این فیلم چیز جدیدی عرضه نکرده و حادثه‌ای نفس‌گیر ندارد. ایستوود فیلم را حول محور کریستین کالینز و ارتباطاتش با دنیای بدون فرزندش ساخته است و داستان را از دید خشم زنانه و عشق مادرانه روایت کرده و همین دید محدود فیلم آن را به اندازه‌ی فیلم‌های قبلی درخشان نمی‌کند و در حد یک فیلم قابل قبول باقی می‌گذارد.

    فیلم در جزئیات تاریخی دقت قابل توجهی داشته. دکور جیمز موراکامی و ابزار و مدل‌های ماشین‌ها و موتور سیکلت‌ها، آرایش مو و چهره و مدل‌های کفش و لباس و کلاه واقعاً دهه‌ی بیست و سی را به یاد می‌آورد. جولی بازی خیلی خوبی دارد. زنی که به رغم اندام لاغر و آسیب‌پذیری‌ای که در طرز راه رفتن و گرفتن کیفش به چشم می‌آید، سرسختانه برای یافتن پسرش ایستادگی می‌کند و قدمی عقب نمی‌رود. کاراکتر بریجلب، و طرز سخن گفتنش آدم را به یاد مارتین لوتر کینگ می‌اندازد و قصدش فقط رسیدن به اصلاحاتی در دستگاه رشوه‌گیر و ولنگار پلیس است و بازی مالکوویچ تا آنجا که نقش به او اجازه می‌داده، قابل قبول است. بازی تمام پسر بچه‌های فیلم عالی است، خیلی تاثیرگذارتر از بازی بزرگان! اما فیلم یک نکته‌ی درخشان دارد و آن هم کاراکتر قاتل فیلم، گوردون نورث‌کات، است. چقدر باتلر هارنر درخشان است! با استعدادی که او نشان داد، شانس‌های زیادی در بازیگری خواهد داشت . با آنکه حضور او بسیار محدود بود، بار تاثیرگذاری فیلم تا حد زیادی روی دوش اوست. او تیک عصبی ندارد، کثیف و ژولیده نیست و چهره‌ی مشخصی که از قاتل در ذهن می‌آید را ندارد. او مردی است با لبخندی بسیار زیبا و گرم و رفتاری مودب و نیاز دارد برای احساس حمایت در آغوش گرفته شود. و دقیقاً همین پارادوکس او را ترسناک می‌کند. او با یادآوری جنایتش لبخند درخشانی می‌زند چرا که او به طور خالص، آن قسمت سیاه روح آدمی است که “لذت کشتن” است و خون سیرابش می‌کند و تجسمی انسانی یافته. نمی‌شود گفت او مشکل روانی دارد، او فقط لذت می‌برد، همانقدر که می‌تواند از یک غذای مطبوع در زمستانی سرد در خانه‌ای گرم لذت ببرد و این ترسناک است. او یکی از به یاد ماندنی‌ترین قاتلان سینماست.

    اسب کهر را بنگر / دوراهی انتقام از دوست و دشمن

    Una mattina mi son svegliato
    یک روز از خواب برخاستم

    o bella, ciao! bella, ciao! bella, ciao, ciao, ciao!
    آه خداحافظ ای زیبا، خداحافظ ای زیبا، خداحافظ ای زیبا! خداحافظ! خداحافظ

    Una mattina mi son svegliato
    یک روز از خواب برخاستم

    e ho trovato l’invasor
    دشمن همه جا را گرفته بود

    O partigiano, portami via
    ای پارتیزان مرا با خود ببر

    o bella, ciao! bella, ciao! bella, ciao, ciao, ciao!
    آه خداحافظ ای زیبا، خداحافظ ای زیبا، خداحافظ ای زیبا! خداحافظ! خداحافظ!

    O partigiano, portami via
    ای پارتیزان مرا با خود ببر

    فیلم «اسب کهر را بنگر» مانند بسیاری از فیلمهای فرد زینه‌مان دربارهٔ شخصیتی است تنها و اصولگرا که در موقعیتی بحرانی مورد آزمون قرار می‌گیرد و بر سر دوراهی تصمیم گرفتن بر اساس اعتقاداتش یا عدول از آنها، گرفتار می‌شود. این، یکی از تمهای اصلی فیلمهای زینه‌مان است که در شخصیت‌گری کوپر در فیلم «ماجرای نیمروز»، پل اسکافیلد در «مردی برای تمام فصول» و گریگوری پک در «اسب کهر را بنگر» و بسیاری دیگر از فیلمهای زینه‌مان شاهد آن هستیم. از طرفی، گرایش زینه‌مان به واقعگرایی اجتماعی در بسیاری از فیلمهایش از جمله در این فیلم هم دیده می‌شود. هر چند وقتی زینه‌مان این فیلم را ساخت، گفت که قصد حمله به هیچ کس و هیچ گروهی از جمله رژیم فرانکو و کلیسای اسپانیا را که از فرانکو حمایت می‌کرد نداشته است و همین امر موجب دلسردی مردم و منتقدین شد. شاید به همین دلیل است که اندرو ساریس فیلم را استعارهٔ سیاسی بی‌درد خوانده است.1 اما، ما در فیلم خلاف این امر را مشاهده می‌کنیم، چرا که زینه‌مان با شخصیت اصولگرایی ضد رژیم فرانکو یعنی مانوئل آرتیگز همدردی کرده و از رئیس پلیس رژیم فرانکو یعنی کاپیتان وینولاس شخصیتی منفی می‌سازد.

    فیلم با تصاویری از مستند معروف فردریک روسیف فرانسوی با نام «مردن در مادرید» که در سال 1963 دربارهٔ جنگهای داخلی اسپانیا ساخته است، شروع می‌شود. بعد صحنه‌ای پس از پایان جنگهای داخلی را می‌بینیم که مبارزین شکست خورده ضد فرانکو در مرز فرانسه اسلحه‌هایشان را تحویل می‌دهند تا در فرانسه به تبعید بروند. گویی این صحنه هم ادامهٔ همان فیلم مستند است؛ با کنتراستی بالا و تصاویری با گرین درشت. مبارزان، به ترتیب صف کشیده‌اند و جلو می‌آیند و اسلحهٔ خود را تحویل می‌دهند. تا اینکه نوبت به مانوئل آرتیگز (گریگوری پک)، مبارز معروف می‌رسد.

    بازی پک در این صحنه بسیار زیباست؛ او می‌ایستد در حالی که صورتش ثابت است، نگاهش را به اطراف می‌چرخاند و به خوبی مردد بودن خود را در پذیرش شکست نشان می‌دهد. سپس بر می‌گردد و از تحویل دادن اسلحه‌اش خودداری می‌کند، اما دوستانش اطرافش جمع می‌شوند و شکست را به او می‌قبولانند. تیتراژ روی تصاویری با حرکت دوربین به عقب از روی صورت مبارزین افسرده‌ای که در صف ایستاده‌اند نقش می‌بندد. این تصاویر به خوبی تلخی شکست آنها را به تماشاگر القا می‌کند.

    بیست سال بعد، آرتیگز را با چهره‌ای بی‌انگیزه و افسرده روی تخت می‌بینیم که پسر بچه‌ای به نام پاکو از او می‌خواهد انتقام پدرش را که به دست رژیم فرانکو کشته شده بگیرد. آرتیگز جواب منفی می‌دهد. این نما، نمایی است های انگل (نمای سرازیر) از گریگوری پک که روی تخت خوابیده و با پسر صحبت می‌کند. همین انتخاب زوایه دوربین این احساس را که او فردی ضعیف و بی‌تفاوت برای ادامهٔ مبارزه شده است تقویت می‌کند. آریتگز در جواب پسر که می‌گوید پدرم به خاطر فاش نکردن نام تو کشته شده، پس تو باید انتقام او را بگیری می‌گوید: «کاری که پدرت کرد به خودش مربوط بود و کارهای من هم به خودم مربوط است.»

    در اوایل فیلم کاپیتان وینولاس (آنتونی کویین) در صحنه‌ای به کلیسا می‌رود و با روشن کردن شمع دعا می‌کند بتواند آرتیگز را از بین ببرد تا بعد بتواند به نزد همسرش برود.

    ولی در پایان که به هدف خود می‌رسد به نزد همسرش هم نمی‌رود. این صحنه نشان می‌دهد که رژیم فرانکو به خرافه اعتقاد داشت تا دین واقعی و کلیسای اسپانیا صرفا دست‌آویزی بود برای ظلم به مردم اسپانیا. از سویی دیگر زینه‌مان نشان می‌دهد که عملکرد سیاسی کلیسای اسپانیا ربطی به تمام کشیشهای اسپانیایی و اصولا اعتقادات دینی مسیحیت ندارد. این مسئله در شخصیت پدر فرانسیسکو (عمر شریف) مشهود است. او وقتی به بستر مادر بیمار آرتیگز می‌رود و مادرش به او می‌گوید که کیست، پدر فرانسیسکو واکنش تندی نشان نمی‌دهد و می‌گوید که در نزد خداوند همگی یکسان هستیم. حتی وقتی آرتیگز با پدر فرانسیسکو بدرفتاری می‌کند، او واکنش تندی نشان می‌دهد و درمقابل، با رساندن خبر فوت مادر آرتیگز و هشدار دادن به او عملا جان خود را به خطر می‌اندازد. چرا که بر اساس اعتقاداتش، به اصول انسانی باور دارد. پدر فرانسیسکو با وجود اینکه شخصیتی فرعی در فیلم است، باز هم از شخصیتهای اصولگرای زینه‌مان به شمار می‌رود که حتی حاضر نمی‌شود برای حفظ جانش به پلیس دروغ بگوید. در پایان فیلم هم سرانجام، آرتیگز ترجیح می‌دهد کارلوس خائن را بکشد تا کاپیتان وینولاس را؛ چرا که خیانت و پشت کردن به اصول از جانب یک دوست غیر قابل بخشش‌تر است از پلشتی دشمن.

    در این صحنه هم گریگوری پک بازی قدرتمندانه‌ای دارد.

    او با تفنگ پنجره را هدف گرفته، در یک لحظه چهرهٔ متفکرش به زیبایی القا می‌کند که مردد است کدامیک را بکشد. پس از لحظه‌ای مکث، جدیتی در صورتش دیده می‌شود که نشان از تصمیم او برای کشتن فرد خائن دارد. مرگ آرتیگز هم از صحنه‌های دیدنی فیلم است. آرتیگز که تیر خورده به زمین می‌افتد و چشمانش را می‌بندد و این صحنه دیزالو می‌شود به نمایی اسلوموشن که پاکو (پسر بچهٔ آغاز فیلم) در نمایی لوانگل (نمای سربالا) توپ را از هوا می‌گیرد و شوت می‌کند. این زاویه دوربین گویی به ما می‌گوید که شاید نسل قدرتمند آیندهٔ اسپانیا بتواند به ظلم در این کشور پایان دهد. از طرفی رها شدن توپ در هوا نشانی است از عروج آرتیگز و سرانجام هم جسد آرتیگز را کنار جسد مادرش قرار می‌هند، گویی روح ناآرام و بی‌قرار او در کنار مارد که نمادی از مهر و امنیت است به آرامش رسیده است.

    اما تحول ناگهانی آرتیگز در انتهای فیلم با وجود اینکه می‌داند برای او تله گذاشته‌اند و مادرش هم مرده، چندان قابل توجیه نیست. تنها یک نگاه به عکس دوران جوانی نمی‌تواند عامل تحول باشد. همینطور صحنهٔ نمادینی که او توپ را به وسط کوچه پرتاب می‌کند، هر چند از نظر بصری زیباست ولی تنها، نشانهٔ تحول است و نه دلیل تحول او.

    همچنین نمی‌توان گفت که راسخ بودن پدر فرانسیس در عقایدش و فداکاری او برای آرتیگز هم تأثیر متحول‌کننده‌ای روی آرتیگز داشته است، زیرا با وجود اینکه او در انتها اندکی با پدر فرانسیس صمیمی شده، اما وقتی پدر فرانسیس موقع رفتن از داخل کوچه برایش دست تکان می‌دهد، آرتیگز با بی‌میلی جواب او می‌دهد. فرد زینه‌مان در مورد جواب سؤال کاپیتان وینولاس که در انتهای فیلم می‌پرسد: «چرا آرتیگز بازگشت؟» می‌گوید: «فکر می‌کنم هرکس دوست دارد به این پرسش به سبک خودش جواب بدهد. عده‌ای هم معتقدند او برگشت چون کار دیگری نمی‌توانست بکند.2» ولی از نظر نگارنده پاسخ زینه‌مان منطقی نیست، چرا که کشتن یک خائن نمی‌تواند بهانه‌ای برای تحولی به این شدت باشد و این اتفاق جرقه‌وار، کوچکتر از آن است که او را متحول کند و به هیأت مبارز سابق بازگرداند. از سویی دیگر، زینه‌مان خود جواب این توجیه را در فیلم می‌دهد: زمانی که کاپیتان وینولاس می‌گوید آرتیگز برای کشتن جاسوس آمده بود، خبرنگاری در جوابش می‌گوید: «او می‌توانست کارلوس را بدون آمدن به اینجا بکشد.» از طرف دیگر، این توجیه که او برگشت چون کار ‌ دیگری نمی‌توانست بکند هم قابل قبول نیست. در اینجا این سؤال پیش می‌آید که چرا این تغییر در دوران فترت بیست ساله‌اش در تبعید رخ نداده است؟ بنابراین در سیر دراماتیک فیلمنامهٔ فیلم، عاملی برای این تحول نگهانی نمی‌یابیم.

    در صورتی که پافشاری روی اصول و به آغوش مرگ رفتن در فیلمنامه‌های دو فیلم «ماجرای نیمروز» و «مردی برای تمام فصول» پرداختی بسیار منطقی‌تر و با دقتی بیشتر دارد. اما سؤال اصلی اینجاست: «پس چرا تماشاگران تا حدودی، البته به صورت ناخودآگاه این تحول را می‌پذیرند؟» جواب این است: این مسئله به بازی زیبای گریگوری پک باز می‌گردد. باید اشاره کنم به کلوزآپ چهرهٔ گریگوری پک که روی تختخواب خوابیده و چهرهٔ متفکر و مرددی دارد.

    او مدتی فکر می‌کند و ناگهان برق دوران مبارزه در چشمانش می‌درخشد. این تغییر استادانه در حالت چهره، تحول ناگهانی را تا حدی قابل پذیرش می‌کند. این از آن مواردی است که بازی خوب بازیگر، ضعفهای فیلمنامه را کمرنگ می‌کند و تا حدود زیادی مسئله را برای تماشاگر منطقی نشان می‌دهد. البته باید به این نکته مهم هم توجه کنیم که اصولا فیلم استوار است بر بازی درخشان پک و نیز بازی خوب عمر شریف در نقش فرعی فیلم در قالب کشیشی متعهد که عشق به خدا و به تبع آن عشق به انسانها را در چشمان مهربانش با آن نگاه خیره و آرام می‌توان خواند.

    در مجموع، فیلم در مقایسه با فیلمهای درخشان زینه‌مان مانند «ماجرای نیمروز» و «مردی برای تمام فصول» از آثار شاخص زینه‌مان نیست. اما به هرحال این گریگوری پک است که با بازی خوبش در این فیلم (که البته بازیهای قدرتمندانه‌ترش را هم در «کشتن مرغ مقلد» و «تعطیلات رمی» به یاد داریم).

    «اسب کهر را بنگر» را از فیلمی متوسط، به حد بالاتری ارتقاء می‌دهد و این از اعجاز بازیگران بزرگ است. بازیگر قدرتمند و فقیدی که شمایل ماندگار او تا ابد در ذهن دوستداران سینما نقش خواهد بست.

    : دوراهی انتقام از دوست خائن و دشمن دیرینه:
    اگر در چنین موقعیتی قرار بگیریم کدام را انتخاب می کنیم؟
    پایان فیلم «اسب کهر را بنگر» ساخته فرد زینه مان پاسخی به این پرسش است.

    شاید برای خیلی از ما پیش بیاید که به نقطه ای برسیم که توانایی گذشت و بخشش نداشته باشیم. خیلی آرمانگرایانه است که بگوییم لذتی که در بخشش است در انتقام نیست. خیلی وقت ها لذتی که در انتقام است در بخشش نیست.

    مانوئل با بازی گری گوری پک در «اسب کهر را بنگر» همین کار را می کند. او‌ رهبر چریک های اسپانیا است که بعد از بیست سال به کشورش بر می گردد تا از دشمن دیرینه و عامل مرگ برخی از همرزمانش یعنی وینولاس با بازی آنتونی کوئین انتقام بگیرد و او را بکشد.

    در لحظه ای که این فرصت را به دست می آورد، دوست خائنش کارلوس را کنار وینولاس می بیند. دوستی که مدت ها هم خانه او بوده اما در حقیقت جاسوسی او را می کرده.

    مانوئل در این لحظه انتقام از دوست خائن را انتخاب می کند. می داند با زنده ماندن وینولاس و کشتن کارلوس، خودش هم کشته می شود اما لذت انتقام شخصی انقدر برایش شیرین است که از کشتن مردی که هم رزمانش را کشته و سال هاست در پی کشتن خودش هم است چشم پوشی می کند.

    حقیقت زندگی همین است. گاهی اوقات برای انتقام های شخصی، تمام آرمان و اهداف و تلاش های سالیان طولانی خود را نادیده می گیریم. خشم درون روی عقلانیت پرده می اندازد تا جایی که فرد زینه مان که تمام فیلم هایش نماد ارجحیت آرمان بر مصلحت اندیشی است، در اسب کهر را بنگر به قهرمان قصه اش حق می دهد و مانوئل را با تصاویرش تبرئه می کند.

    داشتن توانایی بخشش و مصلحت اندیشی درست و نه از روی سیاست و دغل ورزی، از نشانه های بلوغ و تکامل عقل و احساس است.
    ای کاش هر انسان و حتی هر جامعه ای به این نقطه برسد.

    منبع:نقد سینما , مرداد 1382 –تریبون هنر _ بابک صحرایی'یک پزشک

    یک چهارشنبه ' یک مرد معمولی

    یک چهارشنبه، فیلمی مهیج و محصول سال ۲۰۰۸، به نویسندگی و کارگردانی نیراج پاندی است.

    اگرچه فیلمنامه این اثر تخیلی است، اما واقعیت این است که در آن از حادثه بمب گذاری قطار بمبئی در ۱۱ جولای ۲۰۰۶ الهام گرفته است.

    داستان فیلم از این قرار است که فردی از بمب گذاری در چند نقطه شهر به پلیس بمبئی خبر می‌دهد و از آن‌ها هم درخواست می‌کند که چند تروریست را آزاد کنند.

    در این فیلم، بازیگرانی، چون انوپم کهیر و نصیرالدین شاه به ایفای نقش پرداخته اند و توانست تحسین منتقدان را برانگیخته کند و در گیشه موفق شود و چندران روتنام، به طور رسمی، این فیلم را در ساخته خود با عنوان «یک مرد معمولی» بازسازی کرد که در آن بن کینگزلی، بن کراس و زروم د سیلوا به ایفای نقش پرداخته اند.

    داستان فیلم «یک مرد معمولی» درمورد مردی مرموز است که در کل شهر کلمبو سریلانکا بمب‌‎گذاری کرده است و تهدید به منفجر کردن بمب‎ها می‌‌کند' برگرفته از باشگاه خبرنگاران جوان 'و '''''

    چوپان خوب داستان شکل گیری cia

    روزنامه كارگزاران ، ویژه‌نامه جشنواره فیلم فجر، شماره 427 ، چهارشنبه،17 بهمن ، 1386 و سینمای جهان

    این جیمز باند دیگری نیست

    جیمز براردینلی/ترجمه: سیدحسام فروزان: «چوپان خوب» روایت داستانی رابرت دو‌نیرو است از تولد و روزهای آغازین کار سازمان سیا. در این فیلم البته برای حفاظت از افراد مقصر اسم‌ها را تغییر داده‌اند اما بسیاری از کاراکتر‌ها نقشی معادل زندگی واقعی‌شان دارند. این فیلم طولانی (15 دقیقه کمتر از سه ساعت) درست مثل یک رمان جاسوسی دوران جنگ سرد با خیانت‌ها و نارو زدن‌ها و وفاداری‌های آبکی گسترش می‌یابد. اگرچه کاراکتر اصلی فیلم سمپاتیک‌ترین فرد فیلم نیست، اما گرداب تزلزل اخلاقی و معنوی که گرفتارش می‌شود او را تبدیل می‌کند به فردی فریبکار و دسیسه‌گر.

    نویسندگانی چون «لن دیتون» و «جان لوکاره» تمام عمرشان را صرف آشنا کردن ما با ترفندهای حرفه جاسوسی کردند؛ از آلمان پس از جنگ جهانی دوم تا پایان جنگ سرد. چوپان خوب به جای ظاهرنمایی پرزرق و برقی که معمولا سینما به این ژانر می‌دهد، با تمرکز بر تحلیل‌های فکری که زمینه کار جاسوسی را مهیا می‌کنند، تا حد زیادی از نوع ساختار رمان‌های جاسوسی دور شده است. مت دیمون در نقش ادوارد ویلسون اگرچه چندان سرگرم‌کننده نیست اما در فیلم نقطه مرکزی خوبی است.
    داستان فیلم در آوریل 1961 شروع می‌شود و روند تاریخی وقایع بلافاصله قبل و بعد از افتضاح خلیج خوک‌ها را دنبال می‌كند. در حالی که یکی از افراد معدود سیا از این ماموریت «سیاه» با خبر می‌شود، ویلسون کسی است که مسوولیت آن را برعهده دارد. به رئیس‌جمهوری گزارش مستقیم داده‌اند و سناتور فیلیپ آلن (ویلیام هارت) را متهم كرده‌اند و حالا او از ویلسون جواب می‌خواهد. فاش شدن اطلاعات طبقه‌بندی شده این ماموریت مخفی نشان می‌دهد كه مقامی عالی‌رتبه در فاش كردن آن اطلاعات دخالت داشته و حالا وظیفه ویلسون این است که معلوم کند منبع رخنه در اطلاعات کجا بوده است. ویلسون اطلاعات غیرمنتظره‌ای از منبعی ناشناس دریافت می‌کند، یک عکس دیده‌بانی خش‌دار و یک نوار صوتی ناواضح که هر دو اینها کلیدهایی برای شناسایی شخص خائن ارائه می‌کنند.
    «چوپان خوب» بیشتر به صورت فلاش‌بک روایت شده است. فیلم از دوران 1961 به عنوان دوره‌ای تاریخ‌ساز استفاده می‌كند و به گذشته زندگی ویلسون نظر می‌اندازد: شست‌وشوی مغزی او در انجمنی مخفی در دانشگاه ییل؛ رابطه‌اش با دختر ناشنوای زیبایی به نام لورا (تمی بلانچرد) ؛ ازدواج غیرعاقلانه‌اش با کلوور (آنجلینا جولی) که حالا پسری از او در شکم دارد؛ قبولی‌اش در پست ماموریت برون‌مرزی در زمان جنگ برای سازمان خدمات استراتژیک (OSS)؛ بالا رفتن‌‌اش تا جایگاه قدرت و نفوذ در سازمان سیا؛ و بازی موش و گربه‌اش با «اولیس»، جاسوس روس مقابلش از نیروهای ک.گ.ب.
    داستان فیلم که به قلم اریک راث نوشته شده، بلندپروازانه است و دو‌نیرو حق داستان را ادا کرده است. ریتم فیلم به قدری خوب است که به نظر نمی‌رسد سه ساعت زمان سپری شده است. لحظه‌های «ضعیف» در فیلم زیاد نیستند و کسالتی هم در کار نیست. کندترین قسمت‌ها مربوط به ابتدای فیلم است که با شخصیت‌ها آشنا می‌شویم. وقتی مقدمه‌چینی و معرفی شخصیت‌ها کامل می‌شود، چوپان خوب با حرکتی سریع و بی‌رحم به پیش می‌رود. با وجود این، آنهایی که از فیلم جاسوسی‌شان اکشن و آتش‌بازی بیشتر می‌خواهند ( مصیبتی که از سنت فیلم‌های جیمز باند به‌وجود آمده است) ممکن است فیلم به نظرشان کند باشد. این فیلم تریلر است، اما از نوع تدریجی آن.
    مت دیمون بدون شدت و التهاب در نقش ویلسون بازی می‌كند؛ طوری که اطمینان می‌دهد این شخصیت تا جایی که می‌شود از شخصیت «جیسون بورن» دور است. ویلسون با عینک و پوشیدن کت و شلوار اداری و کلاه مناسب می‌تواند تصویر هر افسر جوانی در دهه‌های 40 و 50 باشد. این موثرترین بازی مت دیمون نیست، اما به‌هرحال تاثیرگذار است. دمون چسبی است که فیلم را یك‌جا نگه می‌دارد، چرا که او تنها شخصیتی است که می‌توان عنوان «نقش اول» فیلم را به او داد. غیر از او باقی بازیگران در گروه نقش مقابل می‌گنجند. آنجلینا جولی، تمی بلانچرد و ویلیام هارت میزان مناسبی از زمان فیلم را به خود اختصاص می‌دهند. اما از آن طرف، ابرستاره‌هایی چون رابرت دو‌نیرو، جو پشی و آلک بالدوین تنها در چند صحنه کوتاه حضور دارند. به نظر من علاقه زیادی نسبت به این پروژه وجود داشته، مخصوصا كه رابرت دونیرو مقام کارگردان آن را برعهده گرفته است.
    میزان دقت و صحت فیلم قابل بحث است، چرا که سازمان سیا به این زودی قصد آشکارسازی جنبه‌های تاریخی‌اش را ندارد. در نتیجه، داستان‌پردازی و حدس و گمان با حقایق مخلوط شده‌اند. «چوپان خوب» هم یک درام شخصیت است و هم یك تریلر جنگ سرد. داستان سازمان سیا کمتر از آنچه فکر می‌کنید سیاسی است. گاه و بی‌گاه نظراتی مبنی بر خطرهای سازمان‌های سری در فیلم هست، اما فیلم موضعی ضد‌جاسوسی/ اطلاعاتی در پیش نمی‌گیرد. دلیل اصلی‌اش این است که چوپان خوب با سینما سروکار دارد. زمان طولانی فیلم مشکل‌اش محسوب می‌شود، اما مشکلی كه چندان بزرگ نیست چون بیشتر طول زمان 165 دقیقه‌ای‌ آن تماشاگر را درگیر می‌كند. دونیرو تماشاگر را به جهانی که خلق کرده است می‌کشاند، آنجا نگه‌اش می‌دارد و حتی گاهی طلسم‌اش می‌کند، تا داستان تمام می‌شود و تیتراژ پایانی آن روی پرده می‌آید.این فیلم انزوای یک افسر اطلاعاتی را به دلیل اقدامات فراقانونی این سازمان نشان می دهد .ماموران سابق سیا نظرات مختلفی در مورد ان اظهار نموده اند . رابرت دنیرو با یکی از ماموران سابق سیا به پاکستان می رود و اموزش امور جاسوسی و.... را می بیند .