روزنامه كارگزاران ، ویژه‌نامه جشنواره فیلم فجر، شماره 427 ، چهارشنبه،17 بهمن ، 1386 و سینمای جهان

این جیمز باند دیگری نیست

جیمز براردینلی/ترجمه: سیدحسام فروزان: «چوپان خوب» روایت داستانی رابرت دو‌نیرو است از تولد و روزهای آغازین کار سازمان سیا. در این فیلم البته برای حفاظت از افراد مقصر اسم‌ها را تغییر داده‌اند اما بسیاری از کاراکتر‌ها نقشی معادل زندگی واقعی‌شان دارند. این فیلم طولانی (15 دقیقه کمتر از سه ساعت) درست مثل یک رمان جاسوسی دوران جنگ سرد با خیانت‌ها و نارو زدن‌ها و وفاداری‌های آبکی گسترش می‌یابد. اگرچه کاراکتر اصلی فیلم سمپاتیک‌ترین فرد فیلم نیست، اما گرداب تزلزل اخلاقی و معنوی که گرفتارش می‌شود او را تبدیل می‌کند به فردی فریبکار و دسیسه‌گر.

نویسندگانی چون «لن دیتون» و «جان لوکاره» تمام عمرشان را صرف آشنا کردن ما با ترفندهای حرفه جاسوسی کردند؛ از آلمان پس از جنگ جهانی دوم تا پایان جنگ سرد. چوپان خوب به جای ظاهرنمایی پرزرق و برقی که معمولا سینما به این ژانر می‌دهد، با تمرکز بر تحلیل‌های فکری که زمینه کار جاسوسی را مهیا می‌کنند، تا حد زیادی از نوع ساختار رمان‌های جاسوسی دور شده است. مت دیمون در نقش ادوارد ویلسون اگرچه چندان سرگرم‌کننده نیست اما در فیلم نقطه مرکزی خوبی است.
داستان فیلم در آوریل 1961 شروع می‌شود و روند تاریخی وقایع بلافاصله قبل و بعد از افتضاح خلیج خوک‌ها را دنبال می‌كند. در حالی که یکی از افراد معدود سیا از این ماموریت «سیاه» با خبر می‌شود، ویلسون کسی است که مسوولیت آن را برعهده دارد. به رئیس‌جمهوری گزارش مستقیم داده‌اند و سناتور فیلیپ آلن (ویلیام هارت) را متهم كرده‌اند و حالا او از ویلسون جواب می‌خواهد. فاش شدن اطلاعات طبقه‌بندی شده این ماموریت مخفی نشان می‌دهد كه مقامی عالی‌رتبه در فاش كردن آن اطلاعات دخالت داشته و حالا وظیفه ویلسون این است که معلوم کند منبع رخنه در اطلاعات کجا بوده است. ویلسون اطلاعات غیرمنتظره‌ای از منبعی ناشناس دریافت می‌کند، یک عکس دیده‌بانی خش‌دار و یک نوار صوتی ناواضح که هر دو اینها کلیدهایی برای شناسایی شخص خائن ارائه می‌کنند.
«چوپان خوب» بیشتر به صورت فلاش‌بک روایت شده است. فیلم از دوران 1961 به عنوان دوره‌ای تاریخ‌ساز استفاده می‌كند و به گذشته زندگی ویلسون نظر می‌اندازد: شست‌وشوی مغزی او در انجمنی مخفی در دانشگاه ییل؛ رابطه‌اش با دختر ناشنوای زیبایی به نام لورا (تمی بلانچرد) ؛ ازدواج غیرعاقلانه‌اش با کلوور (آنجلینا جولی) که حالا پسری از او در شکم دارد؛ قبولی‌اش در پست ماموریت برون‌مرزی در زمان جنگ برای سازمان خدمات استراتژیک (OSS)؛ بالا رفتن‌‌اش تا جایگاه قدرت و نفوذ در سازمان سیا؛ و بازی موش و گربه‌اش با «اولیس»، جاسوس روس مقابلش از نیروهای ک.گ.ب.
داستان فیلم که به قلم اریک راث نوشته شده، بلندپروازانه است و دو‌نیرو حق داستان را ادا کرده است. ریتم فیلم به قدری خوب است که به نظر نمی‌رسد سه ساعت زمان سپری شده است. لحظه‌های «ضعیف» در فیلم زیاد نیستند و کسالتی هم در کار نیست. کندترین قسمت‌ها مربوط به ابتدای فیلم است که با شخصیت‌ها آشنا می‌شویم. وقتی مقدمه‌چینی و معرفی شخصیت‌ها کامل می‌شود، چوپان خوب با حرکتی سریع و بی‌رحم به پیش می‌رود. با وجود این، آنهایی که از فیلم جاسوسی‌شان اکشن و آتش‌بازی بیشتر می‌خواهند ( مصیبتی که از سنت فیلم‌های جیمز باند به‌وجود آمده است) ممکن است فیلم به نظرشان کند باشد. این فیلم تریلر است، اما از نوع تدریجی آن.
مت دیمون بدون شدت و التهاب در نقش ویلسون بازی می‌كند؛ طوری که اطمینان می‌دهد این شخصیت تا جایی که می‌شود از شخصیت «جیسون بورن» دور است. ویلسون با عینک و پوشیدن کت و شلوار اداری و کلاه مناسب می‌تواند تصویر هر افسر جوانی در دهه‌های 40 و 50 باشد. این موثرترین بازی مت دیمون نیست، اما به‌هرحال تاثیرگذار است. دمون چسبی است که فیلم را یك‌جا نگه می‌دارد، چرا که او تنها شخصیتی است که می‌توان عنوان «نقش اول» فیلم را به او داد. غیر از او باقی بازیگران در گروه نقش مقابل می‌گنجند. آنجلینا جولی، تمی بلانچرد و ویلیام هارت میزان مناسبی از زمان فیلم را به خود اختصاص می‌دهند. اما از آن طرف، ابرستاره‌هایی چون رابرت دو‌نیرو، جو پشی و آلک بالدوین تنها در چند صحنه کوتاه حضور دارند. به نظر من علاقه زیادی نسبت به این پروژه وجود داشته، مخصوصا كه رابرت دونیرو مقام کارگردان آن را برعهده گرفته است.
میزان دقت و صحت فیلم قابل بحث است، چرا که سازمان سیا به این زودی قصد آشکارسازی جنبه‌های تاریخی‌اش را ندارد. در نتیجه، داستان‌پردازی و حدس و گمان با حقایق مخلوط شده‌اند. «چوپان خوب» هم یک درام شخصیت است و هم یك تریلر جنگ سرد. داستان سازمان سیا کمتر از آنچه فکر می‌کنید سیاسی است. گاه و بی‌گاه نظراتی مبنی بر خطرهای سازمان‌های سری در فیلم هست، اما فیلم موضعی ضد‌جاسوسی/ اطلاعاتی در پیش نمی‌گیرد. دلیل اصلی‌اش این است که چوپان خوب با سینما سروکار دارد. زمان طولانی فیلم مشکل‌اش محسوب می‌شود، اما مشکلی كه چندان بزرگ نیست چون بیشتر طول زمان 165 دقیقه‌ای‌ آن تماشاگر را درگیر می‌كند. دونیرو تماشاگر را به جهانی که خلق کرده است می‌کشاند، آنجا نگه‌اش می‌دارد و حتی گاهی طلسم‌اش می‌کند، تا داستان تمام می‌شود و تیتراژ پایانی آن روی پرده می‌آید.این فیلم انزوای یک افسر اطلاعاتی را به دلیل اقدامات فراقانونی این سازمان نشان می دهد .ماموران سابق سیا نظرات مختلفی در مورد ان اظهار نموده اند . رابرت دنیرو با یکی از ماموران سابق سیا به پاکستان می رود و اموزش امور جاسوسی و.... را می بیند .