نگاهی به چند سریال پلیسی ایرانی
هزاردستان با محوریت کمیته مجازات و آدمهایش چگونه شکل گرفتند و آیا اصلا صحت تاریخی دارند؟
اولين مسالهاي كه براي بسياري از تماشاگران اين مجموعه «هزاردستان» مطرح ميشود، مساله تطابق تاريخ است... كه مثلا در سال 1319 كه سرشماري است واگن اسبي نبوده كه سر پاس مختاري هيچوقت لباس سيويل نميپوشيده كه مفتش شش انگشتي يك پاسبان ساده بوده. پس اولين چيزي كه بايد گفت همين تطابق تاريخي است. همه كساني كه اين ايرادها را ميگيرند و اين اشتباهات را ذكر ميكنند اصلا خود اشتباه تاريخي ميكنند. سرشماري دقيقا در اسفند 1318 است. هيچ جاي مجموعه اسمياز سر پاس مختاري نيست. همه جا اين شخصيت به عنوان رييس نظميه معرفي ميشود. اما اشارهها و نشانههايي هست مثلا ويلن ميزند. اما كارهايي هم ميكند كه آيرم ميكرد، يا كارهايي هم ميكند كه رادسر ميكرد يا درگاهي ميكرد.(گفت وگو با امید روحانی درشماره 60 مجله فیلم)
عباس بختیاری معروف به «مأمور شش انگشتی» از مأموران شهربانی در زمان رضا شاه پهلوی بودعباس بختیاری تحت امر سرپاس مختاری رئیس شهربانی کار میکرد و همچنین انگشت شست خود را در یکی از تمرینهای تیراندازی از دست داده بود، با این وجود شهرت «شش انگشتی» به او داده بودنددر سریال تلویزیونی «هزار دستان» اثر علی حاتمی، داوود رشیدی نقش «مفتش شش انگشتی» را بازی میکرد که البته علی حاتمی آن را بر مبنای ترکیب چند شخصیت از جمله همین عباس بختیاری ساخته بود
هزاردستان با محوریت کمیته مجازات و آدمهایش چگونه شکل گرفتند و آیا اصلا صحت تاریخی دارند؟خود علی حاتمی دراین باره گفته است :مطمئنا فکر میکنم سال ۵۰ یا ۵۱ بود که من سخت درگیر ساخت ستارخان بودم و مجبور بودم مطالعاتی پیرامون شکلگیری مشروطه و به انحراف کشیده شدن آن در ایران انجام دهم. در قسمتی از کتاب تاریخ مشروطه (نوشته احمد کسروی) پیرامون گروهی نوشته شده بود که از انشعابات مشروطهخواهان بودند. از غضب محمدعلی شاه در واقعه به توپ بستن مجلس و اعدام گروهی مشروطهخواهان گریخته بودند و پس از مدتی از آرام شدن شرایط در پایتخت محافظی با سرمایه شخصی به راه انداخته بودند. هدف آنها کمر به قتل بستن عوامل اصلی فساد اقتصادی و اجتماعی آن روزهای تهران بود. در دوره احمدشاهی قحطی و بیماری پدر مردم را درآورده بود و حکومت مرکزی توجهی به حال و روز مردم نداشت.(گفت وگو با علی سلیمی در سال 74)
كارآگاه علوي؛ سريال پليسي يا مرور تاريخ؟
در ساخت مجموعه تلويزيوني كارآگاه علوي 2، اين بار تجربه گذشته نيز به ياري سازندگان آن آمد تا بتوانند مجموعهاي كاملتر و در خور اعتنا توليد كنند و مخاطبان بيشتري را پاي جعبه جادويي بنشانند.
طراحي صحنه و فضا سازي براي مجموعهاي از اين دست كه نشان از گذشتهاي نه چندان دور دارد و هنوز در ميان خانوادهها هستند كساني كه در آن زمان زندگي ميكردند، بسيار سخت است. ساختمانهاي سر به فلك كشيده در سطح شهرها، لوله كشي گاز، آب و... همه دست به دست هم ميدهند تا طراح صحنه و دكور چنين مجموعههايي به سهولت نتوانند كارشان را به انجام برسانند. در مجموعه كارآگاه علوي2 هدايت بخوبي توانست زمان مجموعه را بازسازي نمايد.
پس از گذشت 13 سال از ساخت مجموعه كارآگاه علوي 1، در سري دوم اين مجموعه شاهد بازگشت از تبعيد كارآگاه علوي (احمد نجفي) هستيم. مردي پختهتر كه جهان بيني متفاوتتري از گذشته ارائه ميكند. هر چند لهجه شيرين شيرازي كارآگاه كازروني (محمدرضا عباسينژاد) توانست فضاي خشك و جدي محيط را در لحظههاي مناسب بشكند و تماشاگر را از آن فضاي خشك دور سازد. در اين ميان كارآگاه صدري (يوسف مراديان) دستيار اول كارآگاه علوي نيز در ايفاي نقشش بسيار موفق بود. بهطور كلي مثلث علوي و دو دستيارش در پيشرفت داستانهاي مجموعه براي مخاطب پذيرفتني و دوست داشتني بود. هر چند زمانهايي كه علوي به تحليل يافتههايش از ماجراهايي كه دنبال ميكردند ميپرداخت، ناگزير ديالوگها كشدار ميشد و تماشاگر كم حوصله اصل موضوع را از دست ميداد.
هدايت با ساخت مجموعه تلويزيوني كارآگاه علوي2 نشان داد كه در بخشهاي مختلف فيلمسازي مثل طراحي صحنه، نوشتن فيلمنامه، كارگرداني و... در طي ساليان فعاليتش حرفهايي شنيدني براي گفتن دارد و بايد در انتظار كارهاي بهتري از او بود.
در پايان، يادي هم از زنده ياد فرهاد خانمحمدي داشته باشيم كه عليرغم بيماري در ايفاي نقش آسپيران دودكار چهرهاي به ياد ماندني از خود به جا گذاشت. روحش شاد.
سریال نوار زرد
یکی از جدیدترین سریال های پلیسی و جنایی تلویزیون سریال نوار زرد به کارگردانی پوریا آذربایجانی در سال 96 بود که از شبکه دو سیما پخش شد. این سریال در هفته نیروی انتظامی روی آنتن رفت.
نوار زرد داستان یک سرگرد آگاهی به نام کاوه کیهان را روایت می کند که در شغلش موفق عمل کرده و پرونده های زیادی را به سرانجام رسانده است اما یکی از پرونده ها پای زندگی شخصی و همسرش را به میان میکشد و این شروع ماجراهایی تازه برای او است.
امیر آقایی، سیروس گرجستانی، کمند امیرسلیمانی، داریوش اسدزاده، بهاره کیان افشار، امیر غفارمنش، نادر مشایخی، قاسم زارع و محسن بهرامی بازیگران سریال نوار زرد را تشکیل میدهند.
سریال گشت ویژه
یکی دیگر از سریال های جنایی و پلیسی سالهای اخیر تلویزیون سریال گشت ویژه به کارگردانی مهدی رحمانی در سال 95 بود که از شبکه یک سیما در هفته ناجا پخش شد.
داستان سریال گشت ویژه در یک اداره پلیس می گذرد و قصه اصلی پیرامون چهار پلیس است که که در حل و فصل پرونده های پلیسی و جنایی از برجسته ترین ها هستند.
حمید گودرزی، شاهد احمدلو، محمود پاک نیت، پدرام شریفی،امیر کاظمی، داریوش اسدزاده، آزیتا لاچینی، طوفان مهردادیان، مهرداد فلاحتگر، حسین سلیمانی، سوگل طهماسبی و ... در سریال گشت ویژه ایفای نقش کرده اند.
سریال آمین
یکی دیگر از سریال های پلیسی تلویزیون سریال آمین به کارگردانی بهرنگ توفیقی در سال 94 است که از شبکه یک سیما در هفته نیروی انتظامی پخش شد.
در خلاصه داستان سریال آمین آمده است :سرهنگ شیرازی، فرمانده تیم ویژه (آمین) مسئول رسیدگی به پروژه مجرم و خلافکار فراری، همایون تمدن که سال گذشته طی عملیات گروگان گیری برادر سرهنگ را به شهادت رسانده، است. پلیس با کشف کانتینری حامل مواد مخدر به ردی از همایون می رسد. همزمان فرزند همایون برای مراسم سالگرد مرگ همسرش مریم نوین وارد ایران شده و مأمورین علاوه بر بررسی سر نخ کانتینر، وی را نیز جهت رسیدن به همایون تحت نظر می گیرند اما…

امین حیایی، کاظم بلوچی، شاهرخ استخری، مجید واشقانی، هادی ساعی، روزبه معینی، نیما رئیسی ، محمدرضا داودنژاد، غلامرضا صادقی، آشا محرابی، مهدی محرابی، بهناز جعفری، سودابه بیضایی، خاطره حاتمی، شهرزاد کمال زاده، افسانه ناصری، مهرناز مهرآراء و داریوش فرهنگ بازیگران سریال آمین را تشکیل می دهند.
سریال مثل شیشه
یکی دیگر از سریال های پلیسی که به سفارش نیروی انتظامی با همکاری پلیس مبارزه با مواد مخدر ساخته شد سریال مثل شیشه به کارگردانی جواد مزدآبادی در سال 90 بود که از شبکه یک سیما پخش شد.
سریال مثل شیشه با داستانی متفاوت روایتگر ماجرای گیرافتادن دو جوان در باند مواد مخدر و ماجرای دخالت پلیس برای نجات آنها و انهدام باند است.
در سریال مثل شیشه بازیگرانی چون سام درخشانی، زیبا بروفه، فقیهه سلطانی، امیرمحمد زند، امیر غفارمنش، حسن جوهرچی، هاله میرهادی، وحید شیخ زاده و علیرضا اوسیوند به ایفای نقش می پردازند.
سریال ماتادور
یکی دیگر از سریال های پلیسی تلویزیون سریال ماتادور به کارگردانی فرهاد نجفی بود که در سال 92 و در هفته ناجا از شبکه یک سیما پخش شد.
پوریا پورسرخ، سام درخشانی ، پولاد کیمیایی ، شقایق فراهانی ، علیرام نورایی ، مجید واشقانی ، مجید مشیری ، لیندا کیانی ، سیروس همتی و .... بازیگران سریال ماتادور را تشکیل میدهند
نقدی بر سریال کلانتر.
آثار پلیسی به دلایل گوناگون مورد توجه قشر عظیمی از مردم قرار گرفته که از جمله آنها می توان به علاقه وافر انسان به حل معماهای پیچیده و سخت و نیز سمپاتی تماشاگر نسبت به پلیس به عنوان قطب مثبت داستان یاد کرد. مجموعه دلایل فوق که ریشه دراین مبارزه ابدی خیر و شر دارد، دست سازندگان این کارها را باز گذاشته و به همین دلیل هم کارهای پلیسی ساخته شده در سراسر جهان از تنوع داستانی گسترده ای با رعایت اصل ذکر شده در بالا برخوردارند. اما این به مفهوم تضعیف قطب منفی داستان نبوده بلکه بر عکس، نویسندگان این مجموعه ها کاراکترهای منفی را با دقت بسیار و ریزه کاری های فراوان می نویسند و بدین شکل قهرمان سریالشان را قوی تر فرض می نمایند..
مجموعه تلویزیونی کلانتر که سومین سری اش اواخر دهه هشتاد از شیکه اول پخش شد دقیقا با چنین مشکلاتی روبروست. در سری اول و دوم کاراکتر کلانتر به عنوان نمادی از یک پلیس ایرانی خلق شده و حضوری قابل تحمل و بعضا دوست داشتنی داشت. برخی داستان ها از شخصیت پردازی مناسبی برخوردار بوده و کاراکترها قابلیت جذب مخاطب را داشتند. اما در سری جدید کلانتر با کاری کند و بسیار کشدار با شخصیت های خنثی و پادرهوا روبروییم. این اتفاق نه چندان خوشایند به قهرمان داستان هم سرایت کرده و لختی و سکون خاصی در آن دیده شده و هوش و ذکاوت پلیسی کهنه کار در او مشاهده نمی شود. در واقع شاه محمدی تحرک را از این شخصیت گرفته و کندی و سکون را به جای آرامش درونی به آن تزریق کرده است! در واقع اکشن خاصی را از او و دستیارانش ندیده و فضای کلانتری نیزبه تبع آن در آرامش خاصی به سر می برد! هر تماشاگر ایرانی برای یک بار هم که شده کارش به کلانتری افتاده و فضای شلوغ و پر هیاهوی آن و نیزکار سخت و طاقت فرسای پرسنلش را دیده، نمی تواند چنین تصویری را باور کرده و آدم هایش را بپذیرد. همین نکته هم باعث شده که هیچیک از سری کارهای کلانتر با انبوه مخاطب همراه نشده و تمامی تلاش های کارگردان در خلق پلیسی ایرانی ناکام بماند. این در حالیست که شامحمدی پانزده سال پیش کاراکتر سرگرد کلانی را با بازی داریوش فرهنگ به عنوان نمادی از پلیس دلسوز و باهوش ایرانی خلق کرده و حال در عقب گردی تمام عیار در خلق کاراکتری مشابه ناکام مانده است!
در یکی از داستان های این مجموعه با ناپدید شدن همسر مهندس جوان و سپس خود وی روبرو می شویم که به خودی خود می توان تماشاگر را پای تلویزیون بنشاند. اما همین شروع جذاب با ریتمی بسیار کند همراه شده و تماشاگر را فراری می دهد. در این اپیزود با شرکت مهندسی باسابقه ای آشنا می شویم که بیشتر شبیه به فانتزیست تا واقعیت!.کارمندها به گرفتن فال قهوه و استراق سمع مشغول بوده و جالب تر اینکه هیچکس هم از غیبت طولانی و بی مقدمه مدیر عاملشان نگران نمی شود. می توان این اپیزود را به عنوان یک کار کمدی برگزید چرا که طنز فوق العاده ای در آن جاری است.. انتخاب ساختمان مسکونی و نصب تابلوی پزشکی قانونی با توجه به معضلات فیلمبرداری در ساختمان واقعی، کار تازه ای نیست و نمی توان به کارگردان خرده گرفت اما نصب یک نیمکت قرمز آن هم درست روبروی پزشکی قانونی در حالی که پارکی هم در آنجا نیست، چه توجیهی دارد؟
شامحمدی که کارگردانی را با سری آینه عبرت شروع کرده، متاسفانه پیشرفت چشمگیری در کارش نداشته و تنها به لحاظ تکنیکی جهش داشته است. چندی پیش شاهد بخش های کوتاهی از همان مجموعه معروف آینه عبرت با بازی محمود دینی و گلپایگانی در نقش آتقی بودم که ریتم بسیار کند و بازی های اغراق آمیزی داشت و حال پس از گذشت نزدیک به بیست سال با کلانتری مواجهیم که کمابیش همان ضعف ها را داشته و تنها به لحاظ تکنیکال پیشرفت نموده و تصاویرش رنگ و روی بهتری دارد!.
.در سال های اخیر شبکه های تلویزیونی خارجی برای اینکه قصه ها به زندگی مردم عادی جامعه نزدیکتر باشد و شرایطی فراهم شود که مخاطب عام از تماشای این گونه آثار لذت بیشتری ببرد، داستان را طوری روایت می کنند که کارآگاهان افرادی عادی به نظر برسند و در طول قصه به زوایای زندگی عادی این گونه افراد اشاره می شود تا انسان هایی جدا از شرایط کلی جامعه به نظر نرسند. اما "کلانتر" به اندازه ای درگیر شرایط اجتماعی و مضامین پیش پا افتاده شد که اصل پلیسی بودن قصه از بین رفت.
مسئله اینجاست که سازندگان این سریال نتوانستند تعادل لازم میان یک اثر اجتماعی و ملودرام و قصه ای پلیسی و معماگونه به وجود آورند و همه پتانسیل قصه صرف نشان دادن مشکلات اجتماعی شد. تاکید بر تصویر کردن عوامل به وجود آورنده کلاهبرداری، سرقت یا اقدام به قاچاق مواد مخدر به اندازه ای روی قصه سایه انداخته بود که حضور پلیس حاشیه ای شد. ریتم کند داستان ها، کش آمدن بی جهت هر ایپزود برای ارایه در چند قسمت متوالی، نبود گره در قصه، فقر آزاردهنده اتفاقات فیلمنامه و قصه هایی که در ذات خود هیچ جذابیتی نداشت جزو مهمترین مشکلات فیلمنامه ای این سریال بود.
برای مثال، ریتم کند سریال، دیالوگهای کاملا بیربط، روابط سرد میان افراد کلانتری، پزشکی قانونی غیر واقعی و گاه خندهدار، پروندههای صاف و اتوکشیده (در حالی که یک پرونده تا رسیدن به دایره جنایی و بازپرسی و بازجویی، بارها و بارها پاراف میشود و دستور و مهر میخورد و...)، روابط اداری سرد کلانتر و مافوق و... در کنار برخی تصنعات صحنه، از جمله اینکه روی هر میز نامهای با آرم ناجا رو به دوربین دیده میشود، نشان میدهد سازندگان این مجموعه، حتی برای یک بار هم که شده به یک کلانتری و یا دایره رسیدگی به جرمهای جنایی نرفتهاند و در جریان روند رسیدگی به یک پرونده قرار نگرفتهاند.
در سری دوم مجموعه تلویزیونی "کلانتر" ایرج نوذری، علی گرجی و آرام جعفری بازیگران ثابت سریال بودند. نوذری در این سریال هیچ نشانی از یک کارآگاه پلیس نداشت. نوع رفتار و عملکرد او حس مواجهه با یک افسر پلیس تجسس را به بیننده منتقل نمی کرد. دیگر اینکه در سری نخست سریال بابک نوری ارتباط خوبی با نوذری پیدا می کرد و تیم پلیسی خوبی را تشکیل داده بودند، اما تغییر بازیگر این ویژگی مثبت را از سریال گرفته بود.
مجموعه تلویزیونی "کلانتر" بر اساس یکی از نظرسنجی های سازمان صدا و سیما از مخاطبان، موفق به جذب 5/45 درصد از بینندگان شبکه یک سیما شده بود. هر چند نظرسنجی های تلویزیون به دلیل محدودیت بسیار زیاد در نمونه های آماری از اعتبار چندانی برخوردار نیست، اما این آمار به طور نسبی این مطلب را بیان می کند که سریال در برقراری ارتباط با مخاطب عام نیز دچار مشکل بوده است
مجموعه ای که تنها آغازش به دل نشست : پلیس جوان الگو نمی دهد

در آغاز مجموعه ، جلب توجه بسیاری کرد؛ اما پس از گذشت چند قسمت از این سریال ، بینندگان بسیاری از آن دلسرد شدند شاید علت اصلی بی توجهی مخاطبان به این سریال تا حدودی به فیلمنامه ضعیف آن مربوط می شود. شخصیت پردازی نامناسب بازیگران این سریال از جمله نیلوفر با بازی میترا حجار و تیمساری که دوست پدر یونس بوده است با بازی داریوش ارجمند و همچنین دایی نیلوفر با بازی محمدرضا داوودنژاد باعث شده است ؛ بیننده از شخصیت این افراد ذهنیت صمیمی پیدا نکند. در همین زمینه ، با اطلاعاتی که براساس دنبال کردن داستان درباره شخصیت ها به دست می آید، مشخص می شود که پدر نیلوفر به سبب حسادتش باعث مرگ برادرش شده است حال پس از گذشت چند قسمت ، پدر نیلوفر با رفتاری مثبت )به عنوان مثال کمک خواستن او از زیور برای پیداکردن دخترش یعنی نیلوفر( سبب می شود که بیننده در آینده نیز منتظر رفتاری مثبت از وی باشد و حتی او را شخصیتی منفی نداند، در حالی که گذشته او چنین نمی گوید.درباره نیلوفر نیز این مهم صدق می کند، طوری که بیننده علت واقعی فرار نیلوفر از یونس و حتی پدرش را هم متوجه نمی شود و تصور می شود با واردشدن شخصیت نیلوفر به داستان ، کارگردان قصد داشته است به نوعی حوادث امروز فرعی دیگری را وارد این سریال کند و به همین سبب ، عملا شخصیت پردازی درباره نیلوفر انجام نگرفته است همچنین از دیگر شخصیت های سوال برانگیز این سریال ، زیور است نقشی که عملا خارج از واقعیت و به عبارت دیگر فراتر از یک سمبل است در مواقعی که برای اشخاصی مشکلاتی به وجود می آید، شخص ، بدون مراجعه به نیروی انتظامی مستقیما به زیور مراجعه و حل وفصل مشکل را از او تقاضا می کند این سوال پیش می آید که این افراد چگونه به وجود زیور پی می برند و به سراغ او می روند هر چند بیننده درمی یابد راهکارهایی که زیور ارائه می کند بسیار بهتر و عملی تر از راهکار پلیس است مقوله ای که در جامعه امروزی ما عینیت ندارد از نکات سوال برانگیز دیگر و موجود در این سریال ، بدرفتاری یک افسر نیروی انتظامی یعنی حبیب مهاباد است این فرد در بعضی قسمتها از الفاظ زشت استفاده می کند و ریشخند دیگران رفتار عادی اوست و اهل درگیری و کتک کاری نیز هست رفتار چنین افسری در جامعه چگونه می تواند به عنوان الگو نشان داده شود؛ از کارگردان این سریال توقع بیشتری می رفت به نظر می رسد سیروس مقدم نتوانسته است موفقیت مسافر را در این سریال تجدید کند و در کل این که پلیس جوان به نسل جوان الگو نمی دهد.
مروری بر کارنامه مهدی فخیم زاده/ از خواب و بیدار تا فوق سری
« مهدی فخیمزاده » بازیگر، نویسنده و کارگردان سینما و تلویزیون کشور است.فخیمزاده در تلویزیون در مقام کارگردانی که آثار پلیسی و قهرمانی ساخته است نیز کارنامه خوبی دارد. او اگرچه بیشتر در مقام نقشهای منفی ظاهر شده است، اما سریالهایی مانند « خواب و بیدار » او یکی از جذابترین سریالهای پلیسی تلویزیون شناخته میشود. سریالی که پلیس و نیروهای عملیاتی که تا آن روز بیشتر برای دستگیری سارقین و مأموریتهای سادهتر شناخته میشدند این بار در عملیاتهای سنگینتری دیده شدند: نابودی باندهای قاچاق و فساد.
از این جهت وی در تشکیل سینمای پلیسی نقش مهمی را دارد. خود او در مصاحبههای دیگر که داشته به این نکته اشاره کرده است که به سینمای پلیسی بیش از دیگر گونههای سینمایی علاقه دارد.حاصل این تفکر و تلاشهای مهدی فخیم زاده منجر به ساخت چندین سریال پلیسی به نامهای «خواب و بیدار»، «حس سوم» «بی صدا فریاد کن»، «ساختمان ۸۵» شده است. جدا از ریتم صحیح و شکل و فرم بدیع سریال «خواب و بیدار» شخصیت پردازی این سریال به خصوص نقشهای منفی آن در مقایسه با شخصیتهای دیگر سریالهای پلیسی تلویزیون به شکلی عجیب برای مخاطب باورپذیر بودندبه طوری که بیننده را به خاطر خصوصیات منحصربه فردشان جذب میکردند.
معمولا تا آن زمان سابقه نقشهای منفی در سینمای ما به آدمهای لمپن، احمق و لاابالی بازمی گشت که پس از طی چند فقره دزدی و قتل دستگیر میشدند و توسط پلیس باهوش به مراجع قضایی تحویل داده میشدند.
اما فخیم زاده طبق این اصل که هرقدر شخصیتهای منفی محکم تر، باهوشتر و غیرقابل نفوذتر باشند، به همان نسبت هم جایگاه و ارزش فعالیتهای قهرمان داستان ارزشمندتر و نتیجه بخشتر خواهد بود، جای نقشهای لمپن سابق را با دزدان، سارقان و خلافکاران حرفهای جامعه مدرن امروزی و پلیسهای تک بعدی را با پلیسهای انعطاف پذیر عوض کرد به طوری که شخصیت ناتاشا در سریال «خواب و بیدار» خاصترین نقش حال حاضر تلویزیون و سینمای ایران به حساب میآید. در کل باید گفت «خواب و بیدار» با داستان پرکشش و کاراکترهای جذابش به یکی از پرطرفدارترین سریالهای پلیسی سالهای اخیر تبدیل شده است که بخشی از جذابیتش را مرهون شخصیتهای منفی قصه یعنی ناتاشا و اصغرکپک میداند.

سریال «حس سوم» به کارگردانی مهدی فخیمزاده یکی از سریالهای پلیسی جذاب دیگر این فهرست از مهدی فخیمزاده است که برای اولین از شبکه دو سیما پخش شد. این سریال با بازی مهدی فخیمزاده، نسرین مقانلو، لیلا برخورداری و حبیب دهقان نسب در ژانر پلیسی و اکشن و با چاشنی طنز ساخته شده است که در زمان پخش، طرفداران بسیاری داشت. حس سوم درباره دستگیری باندهای بزرگ قاچاق مواد مخدر است.
اما حس سوم، تفاوت عمدهای با سایر فیلمها و سریالهای ساخته شده با مضمون مواد مخدر دارد و پلیس در این سریال به روشی جالب و جذاب به دنبال دستگیری خلافکاران است.
«بی صدا فریاد کن» دیگر سریال مهدی فخیم زاده است که در ژانر پلیسی و با موضوع قرصهای اکستازی ساخته شد. این سریال در ژانر «تریلر» و با قصهای مبتنی بر تعلیق ساخته شده بود و مخاطب را تا کشف حقیقت قصه با خود پیش میبرد. اگرچه در مواردی هم مخاطب از بازیگران و پلیس پیشی میگرفت، اما برخلاف سریال «ساختمان ۸۵» مخاطب همواره پس از پلیس حرکت میکرد و همزمان با پلیس به حقایق داستان پی میبرد از این لحاظ به این سریال به «خواب و بیدار» نزدیکتر بود ووجه دراماتیک در آن بیشتر در نظر گرفته شده بود.
نکته قابل توجهی که در سریال «ساختمان ۸۵» وجود دارد، این است که شخصیت اصلی آن ساختمانی است که همان اتفاقها حول محور آن میگذرد. همه دزدان و جنایتکاران به نوعی آن را مامن و ماوای خود قرار داده اند. با پیدا شدن یک جسد، نویسنده و کارگردان یک به یک شخصیتهایی را به مخاطب نشان میدهد. شخصیتهای هر یک از این شخصیتها داستانی جنایی و معمایی دارند و مخاطب از آغاز تکلیفش را با شخصیتهای قصه مشخص میکند. حتی در مواردی دانای کل به حساب میآید. مجرم و جرم را پیش از بازپرس میداند و از بالا بر حوادث نظاره میکند و تمایل دارد تا نحوه کشف جرم را که توسط بازپرس پیش میرود، ببیند.
یکی دیگر از نکات قابل توجه این سریال درباره پلیس و بازپرس داستان است. بازپرس داستان نیز شخصیت پیچیدهای دارد و معمای آن نیز باید در خلال داستان رمزگشایی شود. معمایی که به اندازه شخصیتهای ساکنان ساختمان پیچیده به نظر میرسد.
فضای کلی و روابط فانتزی شخصیتهای قصه باعث شده است تا روایت قصه از فضایی تلخ و گزنده فیلمهای پلیسی به فضایی تبدیل شود که مخاطب با دیدن وقایع آن نه تنها آن را دنبال میکند بلکه از نوع روابط فانتزی شخصیتها احساس خوشایندی را تجربه میکند. از سوی دیگر این روابط سبب نمیشود تا از جدی بودن تعقیب و گریز پلیسی نیز غافل شود. نگه داشتن این دو عامل که هریک میتواند در تضاد دیگری باشد یکی از نقاط تمایز این سریال با دیگر کارهای فخیم زاده است این حالت را پیش از این در بازی ونقشهای فخیم زاده میتوانستیم جست وجو کنیم.
«فوق سری» به کارگردانی مهدی فخیمزاده با بازی مهدی فخیمزاده، حبیب دهقان نسب، محمد صادقی، فریبا کوثری و شقایق فراهانی یکی دیگر از سریالهای پلیسی ایرانی به کارگردانی مهدی فخیمزاده است. این سریال برای اولین بار در در ایام نوروز از شبکه یک سیما پخش شد. مجموعه فوق سری یک سریال پلیسی اکشن با چاشنی طنز است که این ترکیب را معمولا در فیلمها و سریالهای فخیمزاده مشاهده میکنیم.
داستان سریال فوق سری درباره دو سرهنگ مبازره با مواد مخدر است که علاوه بر رابطه همکاری، رفت و آمد خانوادگی با یکدیگر دارند و دوستان قدیمی هستند. این دو دوست برای انجام ماموریت و دستگیری یک باند بزرگ قاچاق مواد مخدر وارد یک ماموریت فوق سری میشوند که فقط ۵ نفر از آن مطلع هستند.
خلاصه
داستان سریال تلویزیونی مزد ترس
سروان «ناصر محمدی» یکی از کارآگاهان اداره آگاهی است که با همسرش مریم و دخترشان زندگی میکند. او طی مأموریتی، مسئولِ پیگیری قتلِ یک نوازندۀ ارکستر سمفونیک میشود که جسد سوختهاش را در محل تخلیۀ زباله پیدا کردهاند. وی در طول بررسیهای خود، به محل ارکستر سمفونیک هم سر میزند و در آنجا با برادر مقتول آشنا میشود. یک شب، کارآگاه محمدی هنگام تماشای یک برنامه تلویزیونی، مصاحبهای با یک محکوم به اعدام را میبیند و نکاتی نظرش را جلب میکند. او به تهیهکننده آن برنامه تلویزیونی تماس میگیرد و سرانجام به سرنخهای جدیدی میرسد؛ اما با دنبال شدن جریان پرونده، اتفاقاتی دیگری رخ میدهد؛ از جمله اینکه سروان محمدی، جسد دختر خود را در صندوق عقب اتومبیل پیدا میکند و درمی یابد که باآدمهای خطرناکی سر و کار دارد و بههمین سبب، از پیگیری پرونده، منصرف میکند. قاتل نیز که خلافکاری هوشمند و همهفنحریف است، متواری میشود. این مجموعه تلویزیونی، جزءِ نخستین سریالهایی بود که در آن تابوی شکستناپذیری پلیس در مقابله با خلافکاران شکسته شد'

گارد ساحلی (مجموعه تلویزیونی)
گارد ساحلی مجموعهای تلویزیونی به کارگردانی محسن شاهمحمدی و تهیهکنندگی هومن کبیری ساخته سال ۱۳۸۳ در ژانر پلیسی است که از شبکه سه ایران پخش شدهاست.[۱]تصویربرداری این سریال از ۷ آذر ماه ۱۳۸۳، در بندرعباس آغاز شد و به مدت سه ماه ادامه یافت

یک تاجر اهل تهران به نام آقای امینی مدتی است کسی از او خبر ندارد. دختر او سارا به همراه همسرش امیر برای پیدا کردن وی به بندر خمیر در ۷۰ کیلومتری بندرعباس میروند. وقتی او را نمییابند، به پاسگاه ساحلی خمیر مراجعه میکنند و از آن لحظه به بعد پیگیریهای استوار سوبان اسماعیلی معاون پاسگاه برای پیدا کردن آقای امینی شروع میشود؛ پس از طی ماجراهایی که منجر به مفقود شدن امیر و کشته شدن فرمانده پاسگاه ستوان علی محمدی به دست افرادی ناشناس میشود مشخص میشود آقای امینی توسط افراد کارخانه اش به قتل رسیده چون با آنها برای قاچاق و جاسازی مواد مخدر در بستهبندی محصولات کارخانه همکاری نکرده و آنها برای مشکوک نشدن مقامات محلی شخصی بسیار شبیه او پیدا کرده و جایگزین او میکنند و همین افراد کارخانه سارا و امیر را که سوار ماشین امیر بودهاند در جاده برگشت به تهران به درهای پرتاب میکنند که منجر به کشته شدن امیر و زخمی شدن سارا میشود افراد کارخانه همگی به دستور امینی قلابی و توسط مباشر کارخانه کشته میشوند و خود امینی هم به دست همین مباشر کشته میشود و گروه قاچاقچیان مسلح مواد مخدر که امینی تشکیل تشکیل داده، پس از لو رفتن با مأموران نیروی انتظامی درگیر شده و ماجرا با دستگیری مباشر و قاچاقچیان خاتمه مییابد.
کارآگاهان (۱۳۸۶)
سرگرد احمد ثنایی، افسر عالیرتبه آگاهی است که با حضور سروان رحیمی، سروان صبا، ستوان بوشهری و ستوان منادی گروه تجسسی را تشکیل میدهد.سروان رحیمی، سابقه شغلی بالایی دارد و در آستانه بازنشستگی است، سروان صبا تنها افسر زن گروه است و نامزدش با شغل او بهعنوان یک زن در دایره جنایی مخالف است. ستوان بوشهری و ستوان منادی نیز افسران جوانی هستند که به تازگی از شهرستان به تهران منتقل شدهاند. پروندههای مختلفی به این گروه ارجاع داده میشود و سرگرد ثنایی و سایر اعضای…
قبلا در مورد سریالهای دیگری چون هوش سیاه 'هشدارهای پلیس ' سرنخ و '''' هم صحبت شد' نظرات منتشر شده از سوی سایتهایی چون منظوم ' تابناک ' نمناک 'راسخون' افکار نیوز ' بولتن نیوز ' جام جم آنلاین ' تبیان و'''' که مطالب فوق از انها اخذ گشته است لزوما بیانگر نظرات نویسنده وبلاگ نمی باشد '
در سراسر گیتی، تبهکاران و مجرمان حرفهای، همواره زیر نظر نهادهای قضایی و انتظامی به دقت مورد پیگرد و تعقیب قانونی قرار میگیرند. این وبلاگ، کوششی است در جهت بررسی گوشهای از این فعالیتهای مشروع و قانونی، با نگاهی ژرف و تحلیلی.