مکان های انتظامی قدیم مشهد از باغ خونی تا زندان وکیل اباد
نگاهی به تاریخچه قدیمی ترین باغ اطراف حرم مطهر رضوی
قفل بــاغ خونی باز می شود؟
برگرفته از نظر آنلاین ' جام جم و نشان و شهر ارا و دستنوشته های حمید رضا سهیلی اخشراش ' شهدای ناجا
«در مراجعت به مشهد در باغ باصفایی در جنوب شهر اقامت كردم. نام باغ
تا حدی برایم نفرت آور بود: «باغ خونی» یا «باغ خون». نتوانستم بفهمم چرا چنین نامی بر آن نهاده اند؟!»
این جملات روایت ثبت شده مك گرگر، افسر ارتش انگلیس در سال 1875 میلادی هنگام سفری به مشهد از محلی كمتر شناخته شده برای نهتنها گردشگران و زائران مشهد، بلكه ساكنان این شهر است. مكانی كه هرچند فاصله اش تا حرم مطهر رضوی كمتر از 800 متر است، اما یكی از ناشناختهترین مناطق شهری مشهد به طور قطع و حتی كشور است. دلیل این امر هم چیزی نیست جز گذشته پر رمز و راز این محوطه كه البته در سالهای اخیر هم زیاد تغییر نكرده و هنوز باغی است با رازی ناگشوده برای دوستداران فرهنگ و هویت و میراث مشهد.
باغی ثبت ملی شده كه برای آشنایی با واقعیت آن اگر به لابهلای كتابها مراجعه كنیم درمییابیم كه حداقل قدمتی ناصرالدین شاهی دارد، زیرا در منابع باقیمانده از آن زمان به وجود «باغ خونی» در حاشیه برج و باروی شهر مشهد در مسیر ورودی به شهر مشهد از سوی نیشابور اشاره شده. و اما نخستین سند رسمی این باغ به سال ۱۳۱۷ شمسی بازمیگردد كه این ملك به نام اداره مالیه وقت مشهد سند خورده. این در حالی است كه چه قبل و چه بعد از این سال باغ خونی مالكان و مستاجران دیگری را به خود دیده است.
یكی از شناختهشدهترین این مستاجران كلنل محمدتقی خان پسیان بوده كه براساس اسناد موجود از این باغ، قوای ژاندارمری خراسان را در سالهای 1299و1300 هدایت میكرده است. دیگر مستاجر شناخته شده این بنا هم قوای روسیه تزاری بودند كه كمی پیشتر از این تاریخ در سالهای نخست سلطنت آخرین شاه قاجار در این مكان استقرار داشتند و حتی براساس برخی روایات از همین مكان حرم مطهر رضوی را به توپ بستند. و اما در اغلب سالهای پس از سند خوردن این باغ به اسم اداره مالیه خراسان هم باز این روسها البته در قالب كنسولگری و سـپس دفتر بازرگانی دولت روسیه آن را در اختیار داشتند. این وضعیت تا فروپاشی كمونیسم در سال
۱۳۶۹ شمسی ادامه داشت و پس از آن نیروی انتظامی این باغ را در اختیار گرفت تا اینكه سرانجام در اواسط دهه80شمسی بانك كشاورزی مالك این باغ تاریخی شد.
باغی كه به رغم دیدن بلاهای مختلف در طول عمر خود هنوز یكی از سه ساختمان تاریخی آن محكم واستوار به عمر خود ادامه میدهد. عمارتی كه در مركز این باغ 5/5 هكتاری قرار داشته و خود حدود ۸۷۹ مترمربع مساحت دارد. باغی كه هرچند به مرور زمان - خاصه در دو دهه اخیر -بسیاری از درختان آن خشك شدهاند، اما هنوز با اندكی رسیدگی میتواند یك مكان عمومی مناسب برای مردم گرفتار در حصار ساختمانهای بلند اطراف حرم مطهر رضوی باشد و درست به همین دلیل است كه شورای شهر مشهد در سال گذشته تلاش زیادی را برای در اختیار گرفتن این بنا انجام داد. تلاشهایی كه با همراهی كامل میراث فرهنگی همراه بود، زیرا اهل میراث هم به این نتیجه رسیدهاند كه تنها راه نجات اثر شماره ۳۲۴۰ فهرست آثار ملی ایران، تغییر وضعیت آن از باغی بی روح و ممنوعالملاقات به مكانی عمومی برای تمام مردم مشهد و گردشگران است.
باغ خونی از معدود باغات تاریخی باقیمانده شهر مشهد است. این باغ به لحاظ موقعیت مکانی، در بافت مرکزی شهر و در نزدیکی حرم مطهر امام رضا (ع) قرار گرفته است و پیشینه ساخت آن به اواخر دوران قاجار بر میگردد. باغ خونی در زمان اقتدار کلنل محمد تقیخان پسیان در خراسان بین سال های ۱۲۹۷ تا ۱۳۰۰ به عنوان مرکز ژاندارمری استفاده می شد.
از سال ۱۳۰۴ به بعد این باغ به عنوان کنسولگری شوروی در مشهد درآمد و روس ها با مستقر شدن، پنج ساختمان به سبک معماری روسی بنا کردند که امروزه فقط یکی از آن ها در میانه باغ باقی مانده است. سرانجام با فروپاشی کمونیسم، روس ها در سال ۱۳۶۹ باغ خونی را برای همیشه ترک کردند. در پاسخ به این سوال که چرا نام این باغ، خونی است باید گفت: طبق نظر تاریخ شناس برجسته مشهدی، مهدی سیدی، نام خوان، خین، خونیک و خانیک تلفظهای مختلف واژهای پهلوی به معنای چشمه است و احتمالاً وجود چشمهای در این باغ، این نام را به وجود آورده، اما مسئله امروز باغ خونی نه نام آن بلکه نادیده انگاشتن منظر تاریخی باغ و عدم توجه به حفاظت از این اثر تاریخی است.
خبر مزایده باغ خونی توسط بانک کشاورزی در پاییز ۱۳۹۷ منتشر شد. با این توصیف که هیچ اشاره ای به ثبتی بودن بنا نشده بود، مسئله ای که با اعتراض رسانه های فرهنگی و جریان های مطالبه گر اجتماعی همراه شد تا این مزایده متوقف شود.

تصویر ۱: موقعیت قرار گیری باغ خونی درمرکز شهر در عکس هوایی ۱۳۳۵ مشهد. منبع: محمدجواد نطاق
در سال ۱۳۹۸ و ۱۳۹۹ بحث خرید باغ خونی توسط شهرداری مشهد با قصد احیا و عمومی سازی آن مطرح شد تا اینکه در دی ماه ۱۳۹۹ شهرداری برای خرید باغ وارد معامله شد و تیم باستان شناسی در دی ماه ۱۳۹۹ در باغ مشغول به پیگردی شدند. ولی در خرداد ۱۴۰۰، بحث مالکیت روس ها دوباره در رسانه به میان آمد تا مشکلات این باغ بیش از پیش بشود و خیال عمومی شدن آن از اذهان شهروندان رخت بر ببندد.
مشکل بلاتکلیفی مالکیت باغ خونی در ۱۰۰ سال اخیر، متروک بودن باغ در ۳۰ سال اخیر، وارد کردن آسیب به ساختمان باقیمانده به واسطه تبدیل آن به محل اقامت سربازان توسط نیروی انتظامی، مختصری از شرح حال وضعیتی است که بر باغ خونی گذشته است. خشککردن عمدی درختان به واسطه عدم رسیدگی به باغ، مسئله دیگری است که در قیاس عکس هوایی ۱۳۳۵ و عکس زمان حال مشهود است.

تصویر ۲: نمای شمالی عمارت باغ خونی، منبع: محمدجواد نطاق
رویه ای که طی ۳۰ سال اخیر پس از رفتن روس ها از باغ خونی توسط مالک باغ ( بانک کشاورزی) پیش گرفته شده، همگی در راستای نابود شدن و از بین رفتن باغ بوده است به گونه ای که تا حد ممکن باغ با حال خود رها گذاشته شده تا درختان خشک شوند و به ساختمان آسیب وارد شود. تا بتوانند با گذشت زمان و در سکوت خبری باغ را جهت فروش به مزایده بگذارند. چرا زمین ۵ هکتاری باغ خونی در محدوده نزدیک حرم امام رضا(ع) همواره به طور بالقوه این فرصت و موقعیت را برای سرمایه گذاران زنده نگه داشته است.

تصویر ۳: مقایسه پوشش تصویر گیاهی باغ خونی در عکس هوایی ۱۳۳۵ و عکس هوایی ۱۴۰۰.
مسئله ای که همواره موجب از بین رفتن آثار تاریخی پیرامون حرم امام رضا (ع) شده، اولویت یافتن بحث ارزش زمین برای سرمایه گذاری بوده است. در مورد باغ خونی نیز در طی ۳۰ سال اخیر، ارزش های میراثی و منظر تاریخی آن توسط مالک باغ نادیده گرفته شده و نه تنها نسبت به حفاظت منظر تاریخی آن در سال های اخیر اقدامی صورت نگرفته، بلکه با بی ارزش انگاشتن باغیت آن، باغ یک زمین بایر نمایانده شده تا هیچ جنبه ارزشی میراثی و تاریخی جهت احیا و حفاظت در آن باقی نماند.گذشت زمان و بی توجهی به اماکن تاریخی سبب شد دیگر نشان از بسیاری مکان ها باقی نماند مکان شهربانی سابق مشهد در عدل خمینی امروز به بیمارستان ناجا تبدیل شده است


در فیلم زمزمه ۱۳۶۶ بخشهایی از این مکان فیلمبرداری شده است روی دیوار مسجد هنوز عبارت شهربانی مشهد به چشم می خورد
و یکی از مراکز ژاندارمری در بلوار ملک اباد به فرماندهی انتظامی مبدل گشته است و محل فرمانداری امروز در خیابان پاسداران جم مقر کمیته مرکزی خراسان بوده است ' و از زندان قدیم مشهد در محله ارگ چیزی باقی نمانده است ولو یک عکس در فیلم پنجمین سوار سرنوشت محیط باز زندان وکیل اباد دیده می شود بدون ساخت و سازهای امروزی
زندان مرکزی مشهد که اکنون در انتهای بولوار شهید قانع قرار دارد، در دهه ۲۰ توسط یک مهندس خانم آلمانی طراحی شده است. سالهای پیش از این، زندان مرکزی مشهد در خیابان ارگ قدیم که اکنون بخشی از خیابان امام خمینی (ره) است قرار داشته است. وقتی زندان وکیلآباد ساخته شد، تمام اطراف آن بیابان بود و خارج از محدوده شهری واقع شده بود، اما بهمرور با توسعه شهرنشینی در احاطه بافت مسکونی قرار گرفت.
زندان وکیلآباد در زمان انقلاب شش بند داشته که هر بند سه طبقه داشته و بند یک مربوط به زندانیان سیاسی بوده است.
این زندان در ماههای منتهی به انقلاب، حدود ۲ هزار زندانی را در خود جای داده بود. آماری رسمی از تعداد زندانیان سیاسی آنزمان در دسترس نیست، اما منابع غیررسمی تعداد زندانیان سیاسی بین سالهای ۱۳۵۰ تا ۱۳۵۷ را حدود ۲۸۰ نفر ذکر کردهاند.
اولین بار که در سال ۱۳۵۹ , وارد زندان مشهد شدم ، هرگز تصور نمی کردم سرنوشتم به گونه ای رقم بخورد که خدمت سی ساله ام , در این محیط پر از راز و رمز سپری گردد .
آنروز به توصیه یکی از دوستان برای شرکت در مراسم افتتاحیه فیلمبرداری فبلم سینمایی پنجمین سوار سرنوشت(فیلمی که ساخته شد , اما هرگز به نمایش در نیامد) , به زندان مرکزی مشهد که آنروزها به زندان شهربانی و یا زندان وکیل آباد مشهور بود, رفتم . خوشحال بودم که بالاخره توانسته ام پس از سالها انتظار, پشت آن دیوارهای بلندی که نمی دانستم در پس آن چیست و آن برجهای مرموزی که همیشه خدا سربازی درون آن قدم می زد , را ببینم . زندانیان مثل مور و ملخ درون هم می لولیدند و همه شان تنها یک آرزوی واحد داشتند و آنهم آزادی بود . آنروزهای سرد زمستانی سال ۵۹، من نمایش شاه توله ها را بر صحنه تالار هلال احمر داشتم که نمایش شادی بود و استقبال خوبی هم از آن می شد و همین اجراهای موفق , باعث گردید که نتوانم در آن فیلم هرگز به نمایش درنیامده , با توجه به اینکه برای ایفای نقش یک روحانی دستگیر شده انتخاب شده بودم , بازی کنم . به هر حال من برای اولین بار وارد زندان مشهد شدم و محیط رمزآلود آنرا از نزدیک مشاهده کردم. درسمت چپ درب بزرگ برقی زندان , دری میله ای قرار داشت که همیشه خدا قفل بود و ماموری در برابرش ایستاده بود که هر کس برگه ورود به زندان داشت , آنرا به او نشان می داد و او قفل بزرگ در را می گشود , در را نیمه باز می کرد و پس از ورود آن فرد به داخل , بلافاصله در را می بست و قفل را بر آن محکم می کرد . ما نیز همراه با گروه, و با هماهنگیهای لازم , وارد زندان شدیم و با توجه به اینکه یکی از هنرپیشه های معروف قبل از انقلاب و بازیگر همان فیلم , همراهمان بود , با استقبال خوب کارکنان زندان که بیشتر نیروهای شهربانی آنزمان بودند و همچنین زندانیان روبرو شدیم . فیلمبرداری قرار بود در داخل کریدور مرکزی زندان انجام گیرد . من تا آنروز نمیدانستم کریدور مرکزی چیست و آنروز فهمیدم به سالن بزرگ و درازی که از ابتدا تا انتهای زندان کشیده شده و در دو سوی آن بندها و اتاقهای کار پرسنل داخلی زندان و غذاخوری زندانیان قرار داشت , کریدور می گویند .در یکی از اتاقها , گروه گریم مستقر شدند و چند بازیگر و هنرور و زندانی و روحانیونی را که برای بازی در این فیلم آمده بودند , گریم کردند . من هم گریم شدم و لی وقتی دانستم که کار فیلمبرداری تا آخر شب طول می کشد و من باید ساعت پنج عصر برای اجرای نمایش شاه توله ها در سالن هلال احمر باشم ,
از بازی منصرف شدم و فقط برای تماشای چند پلان از فیلمبرداری در زندان ماندم . دیدن زندان خیلی بیشتر از دیدن صحنه های فیلمبرداری برایم ارزش داشت . اصولا انسان به گونه ای آفریده شده است که هرآنچه را که برایش محدود کرده اند , به دیدنش راغب تر است . و برای من جوان بیست و سه ساله ,دیدن زندانیان و محیط زندان , که هرگز امکان دیدنش را در ذهن نمی گنجاندم , دلچسب تر از آن بود که بنشینم و تکرار چند باره ورود چند زندانی روحانی و دانشجو به زندان و ضرب و شتم آنان توسط مامورین و…. را تماشا کنم .
زندان دارای دیوارهایی خاکستری مایل به تیره بود و کف آن نیز سیمانی و چرکمرده .سقف کریدور آنقدر کوتاه بود که با یک پرش کوتاه می توانستی دستت را به سقف سنگین سیمانی آن بکوبانی . پنجره ها کوچک بودند و پشت شیشه های کدر آن ، میله های کلفتی جوش خورده بود . بندهای زندان دارای سه طبقه و یک سقف مشترک بودند . از طبقه پایین توسط پله های فلزی که در انتهای هر بند قرار داشت ،می توانستی به طبقات بالایی راه پیدا کنی . طیقات دوم وسوم ، توسط راهروی باریکی در دو طرف به اتاقهای بند راه داشت. در هر اتاق چند زندانی بر تختهایی که برایشان در سه سوی اتاق قرار داده بودند ، می خوابیدند . در هر بند یک هواخوری بزرگ هم قرار داشت که زندانیان در فرصتهایی که برایشان فراهم می آوردند ، به آنجا رفته و طول و عرض آنرا قدم می زدند و یا در گوشه ای می نشستند و به آینده مبهم خود می اندیشیدند .
از همه جالب تر غذاخوردن زندانیان بود که تا آنروز فقط در فیلمها دیده بودم . زندانیان هر بند به نوبت و در صفهای مرتب , از بند خود خارج می شدند و در حالیکه ظرف غذایشان را در دست داشتند , وارد سالن غذا خوری شده و پس از گرفتن غذای خود , در پشت میزهای فلزی بزرگی که صندلیهای گرد آن به صورت لولایی در کنارش نصب شده و قابل جمع شدن و باز شدن بود , می نشستند و پس از صرف غذا , باز با همان نظم و انضباط به بند خود برمی گشتند . این روال تا خوردن غذا توسط زندانیان همه بندها ادامه داشت و جالب آن بود که تعداد زندانیان آنزمان به اندازه ای بود که در یکی دو ساعت , کار اطعام همه زندانیان به اتمام می رسید . آنروز را تا نزدیکیهای عصر در زندان ماندم و با چند زندانی گفتگو کردم .
یکی از زندانیان که جثه کوچکی داشت و به همین خاطر به (خوردو) مشهور بود و بعدها , زمانی که در زندان مشغول بکار شدم بیشتر با او آشنا شدم,شخصیت جالبی داشت . او می گفت که معتاد سرقت ماشین است و اگر چه نیاز مادی نداشت , ولیکن بر اثر همان اعتیاد مفرطش , دزدی می کرد. او اینبار هم به جرم دزدیدن چند ماشین در زندان بود . او بعدها بخاطر همین اعتیاد زیادش به دزدی , تاوان بسیار بدی را پس داد , که در زمان خودش به آن خواهم پرداخت .
آنروز من به بهانه دیدن صحنه های فیلمبرداری فیلم پنجمین سوار سرنوشت راهی زندان شدم , غافل از آنکه سوار سرنوشت , برای مدتی طولانی , مرا در زیر سایه سنگین این سقف سیمانی , پیاده خواهد کرد . در نوشته های بعدی, برایتان ازخاطرات جذاب و البته قابل گفت روزهای کار در زندان خواهم گفت . به امید دیدار.موفق باشید .
ساواک در خراسان
اولین مرکز استانی ساواک در خراسان و فارس روز ۱۳دی۱۳۳۵ تشکیل شد. استان خراسان به دلیل هم جواری با اتحاد جماهیر شوروی و اشراف به مرزهای شرقی کشور، در اولویت تأسیس مرکز استانی ساواک قرار گرفت، اما در ادامه، مسائل داخلی استانها و دامنه مبارزاتی آنان به قدری گسترش یافت که به تدریج در کانون توجه ساواک استانها قرار گرفت و مسائل ضد جاسوسی و خارجی در درجه دوم اهمیت بود. ایجاد امنیت داخلی و جلوگیری از گسترش مخالفتهای سیاسی و نیز نظارت بر امور حکومتی در استانها و نظایر آن، بیشترین دغدغه ساواک استانها را تشکیل میداد.
مقر ساواک مشهد کجا بود؟
مقر ساواک در مشهد طی ۲۲ سال فعالیت به ترتیب در انتهای خیابان جنت، خیابان کوهسنگی و حوالی میدان فلسطین بود. این سازمان تا زمان انحلالش، در خراسان چهار نام «محمدعلی آرشام»، «منوچهر هاشمی»، «علی پاشا بهرامی» و «احمد شیخان» را بر مسند ریاستش دیده بود. همه نفرات یادشده، نظامیان نیروی زمینی ارتش و از ارکان ضدجاسوسی بودند
در سراسر گیتی، تبهکاران و مجرمان حرفهای، همواره زیر نظر نهادهای قضایی و انتظامی به دقت مورد پیگرد و تعقیب قانونی قرار میگیرند. این وبلاگ، کوششی است در جهت بررسی گوشهای از این فعالیتهای مشروع و قانونی، با نگاهی ژرف و تحلیلی.