آمریکا در طول جنگ جهانی دوم نیروهای ویژه خود را تا حدی تحت تأثیر سرویس هوایی ویژه بریتانیا (SAS) آموزش داد، اما این آموزش‌ها بیشتر بر اساس نیازها و تجربیات داخلی آمریکا شکل گرفت. آمریکا از روش‌ها و تاکتیک‌های SAS الهام گرفت، اما نیروهای ویژه خود را با توجه به شرایط و مأموریت‌های خاص خود توسعه داد.

تأثیر SAS بر نیروهای ویژه آمریکا

  • الهام‌گیری: آمریکا از تاکتیک‌های نفوذی و خرابکاری SAS در عملیات‌های پشت خطوط دشمن الهام گرفت.

  • آموزش مشترک: برخی از نیروهای آمریکایی تحت آموزش مربیان SAS قرار گرفتند، اما این آموزش‌ها بیشتر جنبه تبادل تجربه داشت.

    توسعه مستقل نیروهای ویژه آمریکا

  • دفتر خدمات استراتژیک (OSS): آمریکا نیروهای ویژه خود را از طریق OSS توسعه داد که وظیفه انجام عملیات‌های ویژه و خرابکاری را بر عهده داشت.

  • تکاوران ارتش: آمریکا نیروهای ویژه خود را با توجه به نیازهای خاص خود، مانند عملیات‌های آب‌خاکی و نبردهای جنگل‌ها، آموزش داد.
    آمریکا در طول جنگ جهانی دوم تا حدی از سرویس هوایی ویژه بریتانیا (SAS) الهام گرفت، اما نیروهای ویژه خود را بر اساس نیازها و تجربیات داخلی توسعه داد. آموزش‌ها و تاکتیک‌های آمریکا بیشتر تحت تأثیر سازمان‌هایی مانند OSS و نیازهای عملیاتی خاص این کشور بود.

    نیروی دلتا (Delta Force) یا یگان اول عملیات‌های ویژه نیروهای دلتا (1st SFOD-D)، یکی از نخبه‌ترین واحدهای عملیات ویژه ارتش ایالات متحده آمریکا است که در ۱۹ نوامبر ۱۹۷۷ توسط چارلی بکویث و کلنل توماس هنری تأسیس شد. این واحد تحت نظارت فرماندهی مشترک عملیات ویژه (JSOC) فعالیت می‌کند و وظایف آن شامل نجات گروگان‌ها، ضدتروریسم، اقدام مستقیم و عملیات شناسایی ویژه علیه اهداف با ارزش بالا است.

    ## تاریخچه تشکیل

  • الهام از SAS: بکویث، افسر نیروی ویژه و کهنه‌سرباز جنگ ویتنام، پس از خدمت در سرویس هوایی ویژه بریتانیا (SAS) در بحران مالایا، نیاز به ایجاد واحدی مشابه در ارتش آمریکا را شناسایی کرد. او در گزارشی مفصل، آسیب‌پذیری ارتش آمریکا از نبود چنین واحدی را مطرح کرد.

  • تأسیس نیروی دلتا: در اوایل دهه ۱۹۷۰، با افزایش خطر تروریسم، فرماندهی عالی پنتاگون به بکویث مأموریت داد تا این واحد را ایجاد کند. برآورد او این بود که ۲۴ ماه زمان نیاز است تا واحد آماده عملیات شود.

  • ## مأموریت‌های برجسته. عملیات پنجه عقاب (۱۹۸۰): این عملیات برای نجات گروگان‌های آمریکایی در سفارت تهران انجام شد، اما به دلیل مشکلات فنی و فرماندهی شکست خورد

  • عملیات‌های ضدتروریستی: نیروی دلتا در عملیات‌های مختلفی مانند انهدام تیم‌های تروریستی در آمریکا و رهایی گروگان‌ها در پاناما مشارکت داشته است.

  • عملیات‌های اخیر: این نیرو در عملیات‌هایی مانند کشتن ابوبکر البغدادی در سوریه (۲۰۱۹) و همکاری در ترور سردار سلیمانی در عراق (۲۰۲۰) حضور داشته است.

  • ## ساختار و استخدام
    بیشتر اپراتورهای نیروی دلتا از هنگ ۷۵ تکاوران و دیگر واحدهای نیروی ویژه ارتش آمریکا انتخاب می‌شوند. فرایند انتخاب و آموزش این نیروها بسیار سخت‌گیرانه و شامل مراحل مختلفی است.
    نیروی دلتا به عنوان یکی از نخبه‌ترین واحدهای عملیات ویژه جهان، در سال ۱۹۷۷ تأسیس شد و از آن زمان در مأموریت‌های پیچیده و خطرناک شرکت کرده است. این نیرو از الگوهای SAS بریتانیا الهام گرفته و در عملیات‌های ضدتروریستی و نجات گروگان‌ها نقش کلیدی ایفا کرده است

    عملیات ساحل عاج

    بخشی از جنگ ویتنام

  • عملیات ساحل عاج (Operation Ivory Coast) برای نجات اسیران جنگی آمریکایی از زندان سون تای ویتنام شمالی

  • عملیات ساحل عاج (Operation Ivory Coast) نام ماموریت نجاتی بود که توسط نیروهای عملیات ویژه و سایر عناصر ارتش ایالات متحده در ویتنام شمالی در طول جنگ ویتنام انجام شد. این اولین عملیات مشترکی بود که در تاریخ ایالات متحده تحت فرماندهی رئیس ستاد مشترک ارتش انجام شد.

    زندان سون تای محل نگهداری فرضی اسیران آمریکایی

    در 21 نوامبر 1970 یک نیروی مشترک شامل ارتش ایالات متحده و نیروی هوایی به فرماندهی ژنرال نیروی هوایی LeRoy J. Manor و سرهنگ ارتشی به نام Arthur D. "Bull" Simons با پیاده کردن 56 سرباز نیروهای ویژه ارتش توسط هلیکوپتر در کمپ زندانیان جنگی سون تای (Son Tay) در 37 کیلومتری غرب هانوی واقع در شمال ویتنام قصد آزاد کردن زندانیان جنگی خود را داشتند. هدف این ماموریت آزادسازی 61 اسیر جنگی که گمان می رفت در این کمپ مستقر شده باشند بود در حالی که در مکانی در نزدیکی کمپ زندانیان پادگانی از نیروهای ویتنامی با حدود 12000 سرباز وجود داشت. نیروهای ویژه شرکت کننده در عملیات از آموزش های بسیار خوبی برخوردار بودند و تمریناتی را نیز برای این ماموریت در پایگاه هوایی اگلین در فلوریدا انجام داده بودند. جمع آوری اطلاعات و داده ها از 25 می تا 20 نوامبر 1970 ادامه یافت.
    با وجود دست نیافتن به هدف اصلی، حمله با موفقیت بسیار بالایی انجام پذیرفت و ماموریت با 2 نفر تلفات و از دست رفتن 2 هواپیما پایان یافت. شکست اطلاعاتی این عملیات ریچارد نیکسون را مجبور به ایجاد تحول در جامعه اطلاعاتی ایالات متحده کرد.

    تصویر هوایی از زندان به همراه مکان های اطراف آن

    فرضیه یک عملیات نجات در ویتنام شمالی از 9 می 1970 آغاز شد. یک واحد اطلاعاتی نیروی هوایی از طریق آنالیز تصاویر منطقه ای دریافت که یک مجتمع در نزدیکی شهر سون تای وجود دارد که گمان می رود از اواخر 1968 به عنوان کمپ اسرای جنگی از آن استفاده شده باشد. در آن زمان گمان می رفت که در این کمپ 55 اسیر آمریکایی که دست کم 6 نفر از آنها نیاز فوری به فرار داشتند قرار داشته باشند. بعد از اعتبار بخشی به این یافته ها ژنرال جیمز آلن معاون فرماندهی سیاست و برنامه ها در نیروی هوایی با ژنرال دونالد بلک برن که مسئول امور ضد شورش و عملیات های ویژه ارتش بود دیدار کرد. بلک برن مسئول مستقیم ستاد مشترک ارتش و همچنین اولین فرمانده گروه مشاهده و مطالعه نیروهای ویژه در ویتنام بود.
    بلک برن به سرعت با ژنرال ارله ویلر مسئول عملیات های ستاد مشترک ملاقات کرد و توصیه کرد که یک عملیات نجات برای اسیران زندان سون تای اجرا شود. برای مطالعه قابلیت اجرای حمله ویلر به یک گروه 15 نفره تحت کد حلقه قطبی دستور داد که در 10 ژوئن با هم جلسه بگذارند. یکی از اعضای این جلسه افسری بود که مستقیما به عنوان خلبان هلی کوپتر در عملیات شرکت کرد. گروه مطالعه بعد از بررسی همه اطلاعات رسیده بیان کرد که در سون تای 61 اسیر جنگی وجود دارند.

    زندان سون تای از نمای نزدیک

    هنگامی که توصیه بلک برن برای اینکه خودش مستقیما فرماندهی ماموریت را بر عهده داشته باشد پذیرفته نشد او از سرهنگ آرتور سیمونز درخواست کرد که فرماندهی نیروهای ارتشی را بر عهده بگیرد.
    پایگاه هوایی اگلین به عنوان مکان آموزش مشترک برای نیروهای شرکت کننده انتخاب شد. انتخاب نیروهای وِیژه بر عهده فرماندهانشان گذاشته شد تا انتخاب ها تنها بر اساس درجه و دسته خدمتی نباشد و مهارت و توانایی خدمتی در جنوب شرق آسیا مورد لحاظ قرار گیرد.

    آرم نیروهای ویژه هوابرد ارتش ایالات متحده

    دومین مرحله از عملیات ساحل عاج هنگامی آغاز شد که فرمانده جدید ستاد مشترک، آدمیرال توماس مورر، منور را به عنوان فرمانده و سیمونز را به عنوان معاون وی برای ماموریت انتخاب کرد. منور یک گروه 27 نفره را که 11 عضو قبلی در آن حضور داشتند برای مطالعات اولیه در پایگاه هوایی اگلین جمع کرد. سیمونز نیز 103 نفر را از میان 500 داوطلب که عمدتا از نیروهای وِیژه گروه نیروهای ویژه ششم و هفتم مستقر در فورت براگ بودند انتخاب کرد. برنامه ریزان نیروی هوایی نیز فرماندهان اصلی را برای این امر انتخاب کردند که آنها نیز خدمه هوایی لازم را جمع آوری کردند. خدمه هلیکوپتر و هواپیمای A-1 Skyraider در این پایگاه تمرینات مشترک را برای هماهنگی بیشتر انجام دادند. خدمه هواپیماهای C-130E(I) Combat Talon نیز از آلمان و کارولینای شمالی فرا خوانده شدند. 219 نفر از گروه وظیفه مورد آموزش قرار گفتند و تحت عنوان گروه وظیفه احتمالی مشترک (JCTG) به تمرین پرداختند. برنامه ریزان پارامترهایی را برای حمله در نظر گرفتند که عبارت بودند از اینکه حمله در شب در حالی که هوا صاف باشد و ماه به صورت قرص ناقص در نقطه ای به فاصله 35 درجه از خط افق قرار داشته باشد انجام شود تا بتوان پرواز بی نقصی را در ارتفاع پایین و با وضوع دید بالا داشت. دو زمان مشخص برای اینکه بتوان چنین پارامترهایی را بتوان لحاظ نمود پیدا شد که اولی در 18-25 اکتبر و دومی در 18-25 نوامبر بودند. خدمه نیروی هوایی برای بیش از هزار ساعت در جنوب آلاباما ، جرجیا و فلوریدا با فرمیشن های غیر مشابه به پرواز پرداختند و با هلیکوپترهای UH-1H و HH-3E در شب و ارتفاع پایین به پرواز پرداختند و به کسب تجربه در زمینه ناوبری با دید مقابل به وسیله نور مادون قرمز (FLIR) اقدام کردند که تا پیش از این عملیات هنوز در کمبت تالون ها استفاده نشده بود.

  • Blueboy assault group aboard HH-3E at the start of the mission. CPT Richard Meadows is seated in the left foreground.[99][100][n 55]

    گروه تهاجمی Blueboy سوار بر HH-3E در شروع ماموریت. CPT Richard Meadows در پیش زمینه سمت چپ نشسته است

  • تمرینات نیروهای ویژه در روز وشب با ماکت در پایگاه هوایی اگلین فلوریدا

    آموزش نیروهای مخصوص از 9 سپتامبر آغاز شد و تا 17 سپتامبر تمرینات شبانه و تمرینات مشترک با خدمه هوایی نیز به آن افزوده شد که شامل 6 تمرین در روز و 3 تمرین در شب بود. تا 6 اکتبر در حدود 170 بار تمرین که همه یا بخشی از ماموریت را شامل می شد با ماکت ها انجام شده بود که بسیاری از آنها با گلوله واقعی اجرا می شد. در آن تاریخ اولین تمرین در مقیاس کامل با استفاده از هلیکوپترهای UH-1H به عنوان هلیکوپتر تهاجمی در شب اجرا شد که در آن هواگردها به مدت حدود 5 ساعت در حدود 1106 کیلومتر را پرواز کردند و در آن زمان ماموریت ، سرعت و ارتفاع تغییر می کرد و حتی نقشه های ماموریت نیز تغییر می کرد. 31 بار نیز تمرین فرود در ماکت منطقه با استفاده از هلیکوپترهای HH-3E انجام شد

    تیم حمله بلوبوی که مسئول پیدا کردن زندانیان بود

    قرار شد نیروهای ویژه به سه جوخه تقسیم شوند. یک گروه 14 نفره تهاجمی با نام رمز بلوبوی که باید به سمت کمپ اصلی نگهداری زندانیان حرکت می کردند، یک گروه پشتیبانی 22 نفره با نام رمز گرین لیف که باید از تیم حمله پشتیبانی سریع فراهم می کردند و یک تیم امنیتی 20 نفره با نام ردواین برای محافظت از محوطه زندان در مقابل نیروهای ویتنامی و ایجاد پشتیبانی از دو تیم تشکیل شدند. 56 فرد نیروهای مخصوص به شدت مسلح بودند و با خود اسلحه های CAR-15 ، M-16 ، راکت اندازهای M79 ، شاتگان و تیربار M60 حمل می کردند. آنها همچنین مجهز به مین های کلیمور، خرج های انفجاری، نارنجک های دستی، بیسیم، سیم بر، دیلم، اره برقی، طناب، چراغ قوه و سایر تجهیزات مورد نیاز بودند.

    فرمیشن هلیکوپترها به همراه کمیت تالون همراه

    116 هواپیما شامل 59 هواپیما از نیروی دریایی و 57 فروند از نیروی هوایی در ماموریت شرکت داشتند که 28 فروند از آنها در عملیات مشارکت مستقیم داشتند. دو هواپیمای C-130E(I) Combat Talon که بطور موقت با تجهیزات FLIR مجهز شده بودند در ماموریت شرکت داشتند. یکی از آنها به عنوان رهبر فرمیشن هلیکوپترها (Cherry01) و دیگری برای اسکورت فرمیشن تهاجمی A-1 ها (Cherry02) انتخاب شده بود. به علت سرعت های کروز مختلف بین هلیکوپترها و هواپیماهای بال ثابت ، نیروها در فرمیشن ها و مسیرهای جدا پرواز می کردند و هواپیماهای بال ثابت با ایجاد تاخیر در پروازشان و حرکت های زیگزاگ در مسیر سرعتشان را متعادل می کردند

    فرمیشن هواگردها در مسیر نفوذ به ویتنام شمالی

    وظیفه کمبت تالون ها ناوبری نیروهای نجات، فرماندهی هوایی و درگیری با اهداف بود. HH-53C ها وظیفه پشتیبانی تیم ها و خروج زندانیان را داشتند. HH-3E برای انتقال تیم تهاجمی ، اسکای ریدر ها برای پشتیبانی هوایی نزدیک، فانتوم ها برای گشت زنی برای مقابله با هواپیماهای دشمن و F-105G Wild Weasel ها برای سرکوب پدافند زمین به هوای دشمن در نظر گرفته شدند.

    هلیکوپتر HH-3E که در عملیات حامل تیم بلوبوی بود

    در 24 سپتامبر منور تاریخ عملیات در اکتبر را به وزیر دفاع ملوین لیرد پیشنهاد کرد ولی در کاخ سفید کسینجر تاریخ ماموریت را به دلیل اینکه نیکسون در واشنگتن حضور ندارد و نمی تواند برای تایید ماموریت جزییات ماموریت را مطلع شود از تاریخ مشخص شده اکتبر به تاخیر انداخت. این تاخیر می توانست محرمانه بودن ماموریت را به خطر اندازد ولی همچنین می توانست آموزش های بیشتری را به همراه داشته باشد و تجهیزات دید در شب جدید نیز می توانست به ماموریت اضافه شود و شناسایی زندان نیز کامل تر شود.
    بین 10 تا 18 نوامبر تیم JCTG به پایگاه تاخی در تایلند رفتند و کمبت تالون ها نیز تا 14 نوامبر در این پایگاه حاضر شدند. در روزهای آینده تجهیزات تیم JCTG نیز به همراه هلیکوپترهای UH-1 از اگلین به تایلند منتقل شدند. در 18 نوامبر نیکسون با انجام ماموریت موافقت کرد.
    بعد از جمع شدن نیروها و تجهیزات همه منتظر اعلام گروه اول هواشناسی مستقر در پایگاه هوایی تان سون نات در ویتنام بودند تا هوای مناسب برای ماموریت پیش بیاید. در 18 نوامبر طوفان پستی فیلیپین را در نوردید و به سمت هانوی به پیش رفت. گروه هواشناسی به علت طوفان پستی آب و هوای بدی را برای خلیج تونکین در 21 نوامبر پیش بینی کرد که از پشتیبانی ناو هواپیمابر از گروه ممانعت می کرد. حضور جبهه هوای سرد نیز در منطقه پیش بینی می شد که بیان می کرد شرایط در ناحیه هدف در 20 نوامبر تقریبا خوب خواهد بود و امکان ناوبری از روی لائوس برای پرواز در ارتفاع پایین هواگردهای نفوذی وجود دارد. یک پرواز شناسایی در بعد از ظهر 20 نوامبر که توسط یک RF-4C انجام شد و یکی از سرنشینانش یک متخصص هواشناسی بود نیز این پیش بینی را تایید کرد. به همین دلیل منور تصمیم گرفت که ماموریت را 24 ساعت زودتر شروع کند تا اینکه آن را 5 روز به تاخیر بیاندازد.
    او در 15:56 به وقت محلی 20 نوامبر فرمان ابتدایی آغاز عملیات را صادر کرد. به دنبال بریفینگ کوتاهی ، منور و کارکنانش به سمت دا نانگ که مقر مرکز کنترل هوایی تاکتیکی نیروی هوایی بود پرواز کردند. سایر خدمه شرکت کننده در ماموریت نیز به سمت مقر هواپیماهایشان حرکت کردند.

    نیروهای ویژه آماده پرواز با هلیکوپتر

    در ساعت 10 نیمه شب 20 نوامبر 1970 هواپیماها از 5 پایگاه هوایی در تایلند و یک پایگاه هوایی در ویتنام جنوبی برخواستند. کمبت تالونی که فرمیشن A-1 ها را اسکورت می کرد از فرودگاه تاخلی در 22:25 دقیقه بلند شد و کمبت تالون دوم نیم ساعت بعد از آن به علت اخلال در یکی از موتورها پرواز کرد. در ساعت 23:07 هواپیماهای HC-130P برای سوختگیری منطقه ای به همراه هلیکوپترها از اودورن بلند شدند. اندکی بعد از نیمه شب اسکای ریدرها از پایگاه هوایی ناخون فانوم تایلند به هوا برخواستند. هلیکوپترها در شمال لائوس با توده ابرهای ضخیمی برخورد کردند و برای سوختگیری هوایی به ارتفاع 7 هزار پایی رفتند. مسیر پرواز یک کریدور پروازی به عرض 10 کیلومتر بود. ناوبرهای کمبت تالون وظیفه داشتند که فرمیشن را در مرکز کریدور نگه دارند.
    سرعت لازم برای فرمیشن ها برای هلیکوپترها 105 نات (194 کیلومتر بر ساعت) و برای اسکای ریدرها 145 نات (269 کیلومتر بر ساعت) بود که توسط کمبت تالون ها تنظیم می شد. حالت نزدیک به زمین در رادار AN/APQ-115 TF/TA ناوبری کمبت تالون ها تنها تغییرات ارتفاع را در بیشترین سرعت تا 160 نات محاسبه می کرد که خارج از پارامترهای مشخص شده برای ماموریت بود و محدوده نزدیک به زمین در جنگل به راحتی قابل شناسایی نبود. همه این مشکلات با استفاده از پاد خارجی FLIR نصب شده بر روی کمبت تالون ها که می توانست رودها و دریاچه ها را به راحتی تشخیص دهد حل شد.
    فرمیشن با استفاده از ناهمواری های کوهها به جنوب غربی ویتنام شمالی نزدیک می شد و خود را از دید رادارهای آنها مخفی می کرد. در همین حال هواپیماهای نیروی دریایی در ساعت 1:00 صبح 21 نوامبر با بر خواستن از ناوهای هواپیمابر اوریسکانی و رنجر اقدام به پرواز کردند که بزرگترین عملیات شبانه هوایی در طول جنگ ویتنام بود. در ساعت 1:52 دوازده A-7 Corsair و A-6 Intruder در سه مسیر وارد آسمان ویتنام شمالی شدند و اقدام به شبیه سازی یک حمله را کردند. در خلیج تونکین 24 فروند هواپیمای دیگر اقدام به پشتیبانی و حفاظت کردند. عملیات با اشباع کامل رادارهای ویتنام شمالی ادامه یافت.

    هواپیمای A-7 در عرشه ناو هواپیمابر رنجر

    فرمیشن برای مدت 13 دقیقه ناخواسته در معرض رادارهای پیش اخطار موجود در ناسان در شمال ویتنام قرار گرفت ولی به دلیل حملات ایزایی و انحرافی موقعیت فرمیشن در امان ماند. تیم نجات وارد دره رد ریور در ارتفاع 150 متری شد تا بتواند دید خوبی نسبت به منطقه بدست بیاورد. فرمیشن هلیکوپترها به نقطه ابتدایی مورد نظر رسید در حالی که اسکای ریدرها همانطور که برنامه ریزی شده بود تنها 2 دقیقه قبل از آنها قرار داشتند. تیم تهاجمی موجود در هلیکوپتر HH-3E برای فرود خود را آماده کرد. به همراه او بقیه تیم های تهاجمی نیز اقدام به فرود کردند.
    در ساعت 2:18 کمبت تالون اول با نام Cherry 01 فرمان حمله را با رمز آلفا آلفا آلفا به همه هواپیماها ابلاغ کرد. سپس ارتفاع خود را به 150 متری رسانید و اقدام به پرتاب دو بمب صوتی در جنوب و جنوب شرقی سون تای نمود. سپس هلیکوپتر HH-3 با سلاح مینی گان خود اقدام به شلیک به برج های نگهبانی نمود. چری وان سپس با موفقیت دو نشانه گذار زمینی ناپالم را به عنوان مرجعی برای هواپیماهای A-1 پرتاب کرد و آنگاه منطقه هدف را به مقصد آسمان لائوس ترک کرد تا بتواند با هدایتگرهای تعیین جهت UHF به هدایت سایر هواگردها بپردازد.
    هلیکوپترهای تهاجمی با بادهای شدید مواجه شدند که باعث شد فرمیشن آنها 140 متر مانده به سمت راست مسیر در نظر گرفته شده برای آنها شکسته شود. برای مدتی آنها به سمت یک ساختمان اشتباه راه افتادند ولی پس از مدتی راه خود را تصحیح کردند. هلیکوپتر HH-3E که حامل تیم بلوبوی بود نیز به اشتباه در مکان دیگری فرود آمد و مشاهده کرد که محوطه مورد انتظار کوچکتر از مقدار مورد نیاز است. در آن وقت تیم بلوبوی همانطور که قبلا تمرین کرده بودند از همه دریچه های هلیکوپتر شروع به شلیک کردند. خلبان پس از آنکه متوجه اشتباه خود شد هلیکوپتر را بلند کرد و به سمت نقطه اصلی پیش رفت. به غیر از این اشتباه پیش آمده، درختانی که بیش از اندازه پیش بینی شده بلندتر بوند باعث شد هلیکوپتر در محوطه زندان با زمین برخورد کند. با اینکه یکی از نیروها که مسئول تیربار کنار در بود از هلیکوپتر سقوط کرد ولی تنها تلفات این حادثه مهندس پرواز هلیکوپتر بود که زانویش شکسته شده بود. کاپیتان ارتشی ریچارد میدوس از یک بلندگوی دستی برای اعلام حضور خود به اسیران مورد انتظار استفاده کرد. در همین حال تیم حمله که به چهار گروه تقسیم شده بود با یک یورش خونین و سریع محافظین زندان را کشتند و آنگاه به جستجو در 5 بلوک زندان به دنبال اسیران گشتند. در 2:19 تیم گرین لیف که هلیکوپتر اولی را در حال فرود دیده بودند در جنوب منطقه و باز هم در مکانی اشتباه پیاده شدند که در واقع آن مکان سربازخانه زندان بود. بلافاصله به آنها اخطار داده شد و تیم پشتیبانی با سلاح های سبک و نارنجک به مدت 8 دقیقه به درگیری با مدافعان پرداختند. هواپیماهای A-1 نیز تیم گرین لیف را با استفاده از بمب های فسفر سفید که بر روی آنجا می ریختند پشتیبانی کردند. تیم گرین لیف دوباره سوار هلیکوپتر خود شد و به مکان صحیح فرود خود برگشت.

    بقایای هلیکوپتر HH-3E که در هنگام فرود با زمین برخورد کرد

    خلبان HH-53 دومی که اشتباه ناوبری در هلیکوپترهای قبلی را دیده بود با یک چرخش سریع به سمت زندان رفت. او وقتی که هلیکوپتر تیم تهاجمی را خالی دید نقشه گرین را به اجرا در آورد که در این نقشه تیم گرین لیف قادر به ادامه کار نبود. تیم ردواین در بیرون محوطه زندان سون تای پیاده شدند و به سرعت نقشه ای که برای آن آموزش دیده بودند را به اجرا گذاشتند.

    طرح گرافیکی از خروج نیروهای ویژه برای حمله

    کمبت تالون دوم که در غرب بلک ریور در حال گشت بود به محض شنیدن درخواست کمک از تیم های زمینی با ایجاد اغتشاش در ارتباطات رادیویی نیروهای ویتنامی یک خط رادیویی امن را با پست مرکزی فرماندهی در دانانگ ایجاد کرد.
    بعد از یک جستجوی سرتاسری تیم بلوبوی فهمید که هیچ اسیر جنگی در زندان وجود ندارد. به پست فرماندهی با کد رمز این خبر داده شد. در همین حال تیم های تخریب یک دکل برق رسانی را نابود کردند و این کار منجر به قطع شدن برق غرب ناحیه سون تای شد که زندان نیز در آن منطقه قرار داشت. به اسکای ریدرها دستور داده شد که به سمت کاروان خودروهایی که به سمت زندان در حال حرکت بودند حمله کنند. قبل از اینکه کاروان به نزدیکی زندان برسد تیم ردواین با ایجاد آتش به وسیله راکت های ضد تانک M72 بر روی کاروان، آن را متوقف کرد.
    در 2:28 اپراتورهای جنگ الکترونیک کمبت تالون شماره دو دریافتند که رادارهای کنترل آتش فن سانگ سیستم SAM-2 متعلق به ویتنام شمالی در حال فعال شدن است. شلیک موشک های سام به سمت تیم نجات از 2:35 آغاز شد و 36 موشک به سمت تیم هواگردها پرتاب شد. یکی از F-105 های وایلد ویزل بر اثر انفجار موشک در نزدیکی آن دچار صدمه شد و به پایگاه برگشت. جایگزین او نیز 6 دقیقه بعد از آن به علت موشک به شدت دچار صدمه شد. 20 موشک سام نیز به سمت هواپیماهای بلند شده از ناوهای هواپیمابر شلیک شد که همه به خطا رفتند. دو هواپیمای MiG-21 که در پایگاه هوایی پوک ین در حالت آلرت بودند با اینکه چندین بار از آنها درخواست شلیک شد هرگز اجازه شلیک پیدا نکردند.

    تجهیزات باقیمانده از نیروهای آمریکایی در عملیات

    هلیکوپترها در ساعت 2:48 آماده سوارکردن تیم ها شدند. حمله تنها 27 دقیقه طول کشیده بود که در برنامه ریزی حدود 30 دقیقه وقت برای آن پیش بینی شده بود. تنها یکی از نیروهای تیم ردواین بر اثر تیراندازی دشمن زخمی شده بود. یکی از هلیکوپترها به اشتباه یکی از هواپیماهای پشتیبانی را میگ فرض کرد که هواپیمای KC-135 به آنها اطمینان داد که هیچ میگی در منطقه حضور ندارد. فرمیشن حمله در ساعت 3:15 از ویتنام شمالی خارج شد و در 4:28 به پایگاه مادر رسید. خدمه F-105 صدمه دیده مجبور به خارج شدن از هواپیما در فضای لائوس شدند و هواپیمای آنها بعد از برخورد با زمین آتش گرفت. سرنشینان هواپیمای سقوط کرده توسط هلیکوپترهای نجات که در حال برگشت بودند نجات یافتند.

    فرماندهان عملیات در دیدار ریچارد نیکسون

    این ماموریت با اینکه از نظر فنی بسیار خوب انجام شده بود ولی از نظر اطلاعاتی یک شکست اطلاعاتی برای ایالات متحده بود که این امر منجر به تغییراتی در دستگاه های اطلاعاتی آن شد.

    پچ حمله به زندان سون تای

    به اعضای تیم های شرکت کننده در حمله مدال های مختلفی از جمله مدال اقدام قهرمانانه داده شد.

    محوطه زندان سون تای در سال 1998

    منابع میلیتاری و ویکی پدیا و .....

    http://en.wikipedia.org/wiki/Operation_Ivory_Coast

    http://www.modernforces.com/veteran_pat_st_clair.htm

    http://blog.refactortactical.com/the-son-tay-raid-operation-kingpin/

  • یکی از مهمترین ماموریتهایی که نیروی هوایی ایالات متحده در جریان این عملیات اجرا نمود ، اجرای عملیات سرکوب پدافند هوایی (SEAD) توسط اسکادران 355 جمعی گروه رزمی دوازدهم از پایگاه هوایی کورات در تایلند بود . در جریان این عملیات ، 5 فروند راسوی وحشی(F-105 G) اسکادران فوق ، موفق شدند تا چهار سایت سام-2 گاید لاین موجود در منطقه فوق را از میان ببرند ، در حالی که فقط یکفروند تاندرچیف ساقط شد . این پرنده ها که بصورت ترکیبی به مهمات AGM-78 , و مهمات ناپالم مسلح شده بودند، یک دستگاه رادار موجود در این موقعیت را به کامل منهدم نمودند .

  • تا 6 اکتبر در حدود 170 بار تمرین که همه یا بخشی از ماموریت را شامل می شد با ماکت ها انجام شده بود که بسیاری از آنها با گلوله واقعی اجرا می شد

  • همانطور که گفته شد این عملیات یک شکست اطلاعاتی و یک پیروزی عملیاتی بود که این پیروزی مدیون عامل تجهیزات و تمرین زیاد بود ولی خوب درکل یک شکست بود چون اهداف عملیات محقق نشد.

    . مهندس پرواز به نام لوری رایت دچار شکستگی زانو شد و با این حال به کارش ادامه داد که برای این عمل به وی مدال تعلق گرفت. یکی از نیروهای ردواین نیز در اثر تبادل آتش زخمی شد.

    مستندی به نام Spec Ops محصول 2006 در اولین قسمت به این موضوع می پردازد.

  • در حدود 11 سال پیش ، در سری مجموعه جذاب BATTLE PLAN ، در قسمت هشتم یا نهم ، به شکل خاص به عملیات ویژه پرداخته شده که حمله به زندان سون تای و ماموریت نجات موسولینی توسط اسکورتزنی بطور همزمان یکی از بخش های آن بود و با هم تطبیق داده شده بودند .

    مرحله یکم : اجرای عملیات سرکوب پدافند هوایی

    مرحله دوم : اجرای عملیات فریب و ایذایی

    مرحله سوم : آغاز عملیات هلی برن



    نیروی دلتا از پلی می تا طبس (Delta Force)

    صحرای طبس، پایان آرزوهای چارلی بکویث

    پنجم اردبیهشت ماه 1359 (25آوریل1980م) سالروز حمله نظامیان آمریکایی به ایران و شکست و ناکامی در کویر طبس است. این حادثه در پی تسخیر سفارت آمریکا در تهران توسط دانشجویان پیرو خط امام انجام شد. هدف از این تهاجم آزاد سازی گروگان‌ها و انهدام کامل سفارت آمریکا بود که با شکست در صحرای طبس عقیم ماند.
    کتاب نیروی دلتا از پلی می تا طبس (Delta Force) نوشته سرهنگ بازنشسته، چارلی بکویث و دونالد ناکس (Charlie Alvin Beckwith (1929-1994) Donald Knox) ترجمه رضا فاضل زرندی از جمله خاطراتی است که به طور مفصل به مسئله آزاد سازی گروگانهای آمریکایی در ایران پرداخته است. این کتاب 1983 پس از واقعه طبس در آمریکا منتشرشد. در این کتاب طرح‌های مختلفی برای آزاد سازی گروگان‌ها مورد ارزیابی وبررسی قرار گرفته است. کتاب نیروی دلتا تا کنون در چاپ‌های مختلف منتشر شده است و نخستین بار در سال 1364 توسط انتشارات امیرکبیر به فارسی منتشر شد.
    بخش عمده کتاب اختصاص به آموزش های نظامی چارلی بکویث فرمانده عملیات پنجه عقاب دارد. سرهنگ بکویث اهل آتلانتا در ایالت جورجیا است. او از دهه 1950 کار خود را در ارتش آمریکا آغاز کرد. او در کره و ویتنام حضور داشته و در 1962 در انگلستان دوره های ویِه هوابرد را گذراند و در اواخر دهه شصت به فکر ایجاد یک نیروی ویِژه برای شرایط نامتفاوت افتاد که بعدها با نام دلتافورس شناخته شد.

    در این کتاب خواننده با ماموریت‌ها و مانورهای سخت نظامی آشنا خواهد شد. انگیزه وی از نوشتن کتاب نیروی دلتا بیان خاطراتی از نحوه شکل گیری نیروی دلتا وتشریح عملیات حمله به سفارت آمریکا در ایران بخاطر آزاد سازی گروگانها است. کتاب در 47فصل و461صفحه مصورتدوین شده است.از فصل 31به بعد به اشغال سفارت آمریکا در تهران اختصاص یافته است و به مرور به نحوه طرح و شکل گیری عملیات نجات گروگان‌ها پرداخته شده است. اولین خبری که در مورد ایران در این خاطرات وجود دارد در صفحه290 درباره اشغال سفارت آمریکا است. بکویث نوشته است: "من مشغول مطالعه اخبار رویتر و آسوشیتدپرس درباره اشغال سفارتخانه آمریکا در ایران بودم. در مقر دلتا این احساس وجود داشت که نیروی دلتا در این ماجرا نقشی خواهد داشت."(ص291) در واقع با انتشار خبر تسخیر سفارت آمریکا نخستین مسئله ای که به ذهن فرمانده عملیات پنجه عقاب می رسد نقش نیروی دلتا در این مسئله است که از نظر وی این عملیات سخت و مشکل است.
    "...تقریبا یک هزار مایل،از کویر ایران باید طی می شد و بعد مساله خود حمله بود که باید علیه یک مجتمع ساختمانی که بشدت محافظت می گشت و در مرکز شهری مملو از چهار میلیون دشمن واقع شده بود صورت می گرفت. این عملیات شبیه انتبه) (
    Operation Entebbe یا مگادیشو (Mogadishu) نبود بلکه بسیار مشکل به نظر می رسید."(ص293)

    اطلاعات
    اCharles Beckwithز مسائل خواندنی در نیروی دلتا،‌ چگونگی دست یابی به اطلاعات برای حمله به سفارت است. در خاطرات چارلی بکویث نحوه جمع آوری اطلاعات قابل تامل است. در واقع کمبود اطلاعات بزرگترین مشکل این طرح بوده است.
    "بدون وجود مامورین اطلاعاتی آمریکا در ایران،جمع آوری اطلاعات کند و خسته کننده بود. تهران جایی است که آمریکا در نوامبر 1979م در آن حضور داشت اما اکنون هیچ مامور اطلاعاتی آمریکا در آنجا نبود.سازمان سیا برای استقرار یک نفر در تهران تلاش می کرد، اما این کار مدتی وقت می گرفت مشکل این بود که فقط آموزش و جایگزین کردن یک مامور پنج تا هفت سال طول می کشید."(ص309) بنابراین هرگونه اخبارمنتشر شده و حتی مصاحبه با کارمندان سابق سفارت یا مسافرین وارد شده به آمریکا و مستند سازی گفته ها و بیان شرایط و وضعیت تهران در سال 1359 مهمترین منابع اطلاعاتی عملیات پنجه عقاب تشکیل می دادند.
    شبها، همه ما برنامه اخبار شبکه تلویزیون را تماشا می کردیم، بخش‌های مربوط به ایران ضبط می‌شد و بارها و بارها نمایش داده می شد. این اخبار حاوی اطلاعات بسیار با ارزشی بود.تلویزیون هر چیزی را به طور واقعی نشان می داد.برای مثال خیابان روزولت (شهید مفتح) در صفحه تلویزیون مانند خطوط روی یک نقشه یا نقاط نامعلوم در یک عکس سیاه و سفید کهنه نبود بلکه به طور واقعی و با رنگ‌های زنده مشاهده می شد."(ص315)
    یکی دیگر از شیوه های جمع آوری اطلاعات در این عملیات استفاده از مستشارانی است که در ایران خدمت کرده اند.سرلشکر فیلیپ سی گاست Philip C. Gast چند ماه به عنوان مستشار بلند پایه نظامی در ایران بسر برده بود وی گفته است: من چیزی درباره عملیات ویژه نمی دانم اما درباره ایران چیزهایی می دانم و می توانم در این عملیات مفید باشم. وی به اردوگاه اسموکی Smoky رفته و هویت افرادی را که قبلا در سفارت آمریکا در ایران کارکرده بودند مشخص کرده و پس از پیدا کردن این افراد، به سئوالات طرح شده آنها پاسخ داده اند.
    از دیگر شیوه های جمع آوری اطلاعات تصاویرهستند. عکس‌ها و گفته‌های افراد مهمترین منابع اطلاعاتی ورود به ایران محسوب می شوند. براساس خاطرات بکویث: "یکی از چیزهای که عکسها روشن کردند وجود تیرکها بود.پاسداران انقلاب یا شبه نظامیان به فرض اینکه آمریکا ممکن است بری نجات گروگان‌ها از بالگرد استفاده کند، در محل های در داخل محوطه که امکان فرود بالگرد در آنجا وجود داشت تیرک‌هایی نصب کرده بودند."(ص343)

    طرح ها
    اگر در طرح های مربوط به راه‌های نفوذ به داخل ایران تامل شود چنین نتیجه گرفته می شود یا نیروی دلتا قدرت برتری بوده است یا اینکه اطلاعات دریافتی برای عملیات صحیح نبوده اند.فرماندهان دلتا درباره جزئیات ورود و خروج به ایران ماهها مطالعه نموده بودند. ولی هیچ وقت به شرایط کویرهای ایران آشنا نبوده وبزرگترین مشکل این گروه عدم توجه به کویرایران و امکان طوفان های شن بوده است.
    در بررسی طرح های پیشنهادی برای نفوذ به سفارت آمریکا در تهران در کتاب نیروی دلتا چند طرح پیشنهاد شده است.
    یکی از این طرح ها توسط یک سرتیپ نیروی هوایی پیشنهاد شده است بدین شرح که: "دلتا پس از فرود با بالگرد،به وسیله دوچرخه از خیابان‌های تهران عبور کند و هیچ کس به شما آزاری نخواهد رساند." بکویث معتقد است: "صحبت‌های این شخص مرا به وحشت انداخت. او قبلا در ایران زندگی کرده بود من نمی دانم که آیا او واقعا اطلاعات بسیار خوبی داشت، یا من حرف‌هایش را درک نمی کردم."
    یکی دیگر از راههای پیشنهادی این بود که دلتا با چتر در اطراف تهران فرود بیاید،گروگان‌ها را آزاد کند و تمام آنها را از طریق خشکی، با فرار و اختفا، خارج کند. فرمانده عملیات در تشریح این موضوع نوشته است."من شخصا نمی توانستم تصورش را هم بکنم که یک گروهان را مدت شش ماه،دوسال و یا هرمدت دیگر در ایران بچرخانم تا بتوانم او را به آمریکا بازگردانم."به نظر نویسنده این نظرات مضحک به نظر می رسید و شاید آنها نتایج هیجان تب آلودی بود که رسانه‌ها در ما ایجاد کرده بوده‌اند."(ص333)
    از دیگر راه‌های که به آن اشاره شده است این است که نیروی دلتا با کامیون از مرز ترکیه وارد ایران شود که با توجه به کنترل های شدید مرزی این موضوع رد شده است.

    نیروها
    کل افرادی که در عملیات پنجه عقاب شرکت دارند 132نفر هستند که در قالب گروه‌های مختلف سازماندهی شده اند:
    1- عنصر قرمز،چهل نفر شامل اسکادران A و ماموریت آنها از بین بردن نگهبانان در پارک موتوری سفارت و آزاد کردن همه گروگانهای زندانی بود.
    2- عنصر آبی، چهل نفرشامل بخشی از اسکادران B که توسط سرگرد فیچ Fitch فرماندهی می شود و وظیفه آنها پاکسازی اتاقها و آزاد سازی گروگانها است.
    3- عنصر سفید شامل سیزده نفر از اعضای رکن و ستاد فرماندهی که وظیفه آنها و حفظ امنیت خیابان‌های اطراف سفارت بوده است.
    علاوه برافراد فوق دو امیر ایرانی، دوازده راننده،یک تیم دوازده نفره از مترجمین و یک تیم مخصوص ضربت شامل 13 نفر در این عملیات، حاضر بوده اند.
    شمار نیروهایی عمل کننده در جریان حمله به سفارت 93نفر ذکر شده است.(ص404)
    عملیات تا کویر اول(طبس)طبق برنامه پیش رفته است ولی برخورد دو تا از بالگردها با توفان شن در حوالی کرمان شرایط را پیچیده کرده است.چنین به نظر میرسد که فرماندهان دلتا با تاخیری که به وجود آمده،‌ کنترل شان را از دست می دهند.در واقع ترس و ناتوانی خلبانان بالگردها در مواجهه با توفان شن موجب شده تا امیدی به ادامه ماموریت نداشته باشند و توفان شن تمام تمرکزو تصمیم گیری آنها را تغییر داده بود.
    بکویث از قول یکی از خلبانان بنام پاول Powell نوشته است. "نمی دانید برمن چه گذشته است. با بدترین توفان شنی که تا کنون دیده بودم مواجه شدیم. بسیار دشوار بود. پیش خود فکر کردم مطمئن نیستم که بتوانم عملیات را انجام دهیم.”(ص423)
    تاخیر 90دقیقه ای بالگردها در رسیدن به صحرای طبس موجب می شود تا عملیات با تاخیر شروع شود ضمن اینکه فرمانده عملیات از روشن شدن هوا واهمه داشته است. در جریان سوخت گیری یکی از بالگردها، برخورد با هواپیما سی -130 موجب انفجار عظیمی می شود .بکویث شرایط به وجود آمده راچنین بیان کرده است.
    "...ساعت تقریبا دو چهل دقیقه بعد از نیمه شب بود. تعدادی از خلبانان سی-130ها موتورهایشان را گرم می کردند و گرد و غبار در اطراف پراکنده می شد. در میان تندباد، یکی از بالگردها را دیدم که از زمین بلند شد و به سمت چپ کج شد و به آرامی به عقب خزید.سپس صدای مهیبی بلند شد...بالگرد سرگرد جیمز شافر James Schaefer به سی -130 که در شمالی ترین قسمت ایستاده بود برخورد کرد."
    در کتاب نیروی دلتا از پلی می تا طبس بارها از سری بودن عملیات مطالبی گفته شده است بعد از حادثه مزبوریکی از روزنامه های داخل ایران با طرح چند سئوال به مسائلی اشاره می کند که قابل تامل هستند:
    1- دو روز پیش از حمله، 3اردبیهشت، فرمانده نیروی هوایی به فرودگاه‌های شیراز، مشهد، قم و بقیه مناطق استراتژیک فرمان داده بود تا ضد هوایی های خود را از کار بیندازند. چرا؟
    2- در ساعت 22و45 دقیقه روز پنج شنبه،4 اردیبهشت، راداردربند هواپیمایی را در حال پرواز دیده و جریان را به فرماندهی گزارش داده بود.اولین گزارش ها پس از فرود اولین هواپیماها در طبس نیز به تهران رسیده بود به چه دلیل هیچ گونه عکس العملی وجود نداشته است؟
    3- آیا درست است که پرسنل ضد هوایی مشهد به طور ناگهانی به مرخصی فرستاده شده بودند؟ و...(مولویان،رها: "با چشم باز،طبس." تهران.روزنامه ایران.1388.ص46)
    این عملیات از جمله ناکامی های نظامیان آمریکایی محسوب می شود در بخش پایانی کتاب چارلی بکویث یاس و ناامیدی را چنین بیان نموده است:"در تمام طول راه بازگشت به مصیره (در ساحل عمان) احساس پوچی و پژمردگی می‌کردم. آه، آه. یاس بروجودم سایه افکنده بود.گریه ام گرفت...خودم را بسیار حقیر احساس می کردم.نمی توانستم صحبت کنم، یا هیچ کاری انجام دهم، فقط احساس می کردم که دیگر آبرویی برایم باقی نمانده بود...این یک شکست بود. باعث سرافکندگی کشور مابود.ما هشت مرد خوب و شجاع را از دست داده بودیم...."(ص434) با شکست عملیات پنجه عقاب کارتر رئیس جمهور وقت آمریکا در پیامی این شکست را قبول می کند ولی قول می‌دهد برای آزادسازی گروگان‌ها تلاش خواهد کرد.

    غلامرضا آذری خاکستر

    سايت تاريخ شفاهي ايران و سینما پرس ......

    عملیات پنجه عقاب در صحرای طبس

  • سیا (CIA) برای انجام عملیات‌های ویژه خود، به جای نیروی دلتا فورس (Delta Force) که زیرمجموعه ارتش آمریکا است، از گروه‌های عملیاتی ویژه خود استفاده می‌کند. این گروه‌ها شامل تیم‌های عملیاتی ویژه (Special Activities Center - SAC) و به طور خاص واحد عملیات ویژه (Special Operations Group - SOG) هستند. این واحدها به طور مستقیم زیر نظر سیا فعالیت می‌کنند و مأموریت‌هایی مانند جمع‌آوری اطلاعات، عملیات مخفی و مقابله با تروریسم را انجام می‌دهند.

  • ## تفاوت‌های کلیدی

  • دلتا فورس: این نیرو زیرمجموعه ارتش آمریکا است و بیشتر بر عملیات‌های نظامی و ضدتروریسم تمرکز دارد.

  • واحدهای ویژه سیا (SOG): این واحدها مستقیماً زیر نظر سیا فعالیت می‌کنند و بیشتر بر عملیات‌های مخفی و جمع‌آوری اطلاعات متمرکز هستند.نتیجه‌گیری
    سیا برای عملیات‌های ویژه خود از واحدهای عملیاتی ویژه (SOG) استفاده می‌کند و نه از دلتا فورس. این واحدها مستقیماً زیر نظر سیا فعالیت می‌کنند و مأموریت‌های مخفی و اطلاعاتی را انجام می‌دهند.
    داگلاس آ. زمبیک، همچنین به عنوان "شیر فلوجه" شناخته می شود

    افسران عملیات شبه نظامی تا سطح بالایی از مهارت در موارد زیر آموزش می بینند:

  • مواد منفجره و سلاح گرم (خارجی و داخلی)
  • نبرد تن به تن
  • رانندگی با عملکرد بالا / تاکتیکی (در داخل و خارج از جاده)
  • اجتناب از دلهره (از جمله برداشتن دستبند و فرار از حبس)
  • مواد منفجره دست ساز
  • جنگ سایبری
  • کانال های مخفی
  • HAHO / HALO چتربازی
  • غواصی رزمی و تجاری
  • غواصی مدار بسته
  • تسلط به زبان های خارجی
  • عملیات ورود مخفیانه (انتخاب یا دور زدن قفل ها)
  • سیم کشی گرم خودرو
  • بقا، فرار، مقاومت و فرار (SERE)
  • آموزش بقا و بیابان شدید
  • آموزش پزشکی مبارزه با EMS
  • ارتباطات تاکتیکی
  • ردیابی
  • نشان فرماندهی عملیات ویژه ایالات متحده

    نشان فرماندهی عملیات ویژه مشترک

    اف‌اس‌بی (FSB)، به عنوان سازمان امنیت داخلی و ضدتروریسم روسیه، دارای یگان‌های ویژه‌ای است که برای عملیات‌های خاص طراحی شده‌اند. یکی از این یگان‌ها، گروه آلفا است که زیرمجموعه اف‌اس‌بی بوده و به طور تخصصی در عملیات‌های ضدتروریستی و نجات گروگان فعالیت می‌کند. بنابراین، برخلاف ساواک یا موساد، اف‌اس‌بی نیازی به استفاده از نیروهای ارتش مانند اسپتسناز ندارد، زیرا یگان‌های ویژه خود را دارد.گروه آلفا (Alfa Group) به عنوان یک یگان ویژه ضدتروریستی در روسیه، تاریخچه‌ای طولانی و پر از عملیات‌های مهم دارد. این گروه در سال ۱۹۷۴ توسط کاگ‌ب (KGB) تأسیس شد و هدف اصلی آن مقابله با تهدیدات تروریستی و انجام عملیات‌های ویژه بود. این یگان به طور خاص برای پاسخ به بحران‌های امنیتی داخلی و بین‌المللی طراحی شده بود و از همان ابتدا به عنوان یکی از مؤثرترین نیروهای ضدتروریستی جهان شناخته شد.

    مهم‌ترین عملیات‌های گروه آلفا

  • حمله به کاخ ریاست جمهوری افغانستان (۱۹۷۹): این عملیات یکی از اولین و مشهورترین مأموریت‌های گروه آلفا بود که در آن رییس‌جمهور افغانستان، حفیظ‌الله امین، کشته شد. این عملیات بخشی از حمله شوروی به افغانستان بود.

  • حادثه گروگان‌گیری مدرسه بسلان (۲۰۰۴): گروه آلفا در این عملیات برای نجات گروگان‌ها به کار گرفته شد، اما نتیجه آن به دلیل اشتباهات تاکتیکی فاجعه‌بار بود و منجر به کشته شدن بسیاری از گروگان‌ها شد.

  • مأموریت‌های ضدتروریستی متعدد: این گروه در طول سال‌ها در عملیات‌های مختلف ضدتروریستی در داخل و خارج از روسیه مشارکت داشته است.

    ساختار و آموزش
    گروه آلفا از نیروهای بسیار آموزش‌دیده تشکیل شده است که در زمینه‌هایی مانند جنگ شهری، نجات گروگان‌ها و عملیات‌های مخفی تخصص دارند. اعضای این گروه از بین بهترین نیروهای نظامی و امنیتی روسیه انتخاب می‌شوند و تحت آموزش‌های بسیار سخت‌گیرانه قرار می‌گیرند..

    گروه آلفا و اسپتسناز دو یگان ویژه در روسیه هستند که هر کدام نقش‌ها و تخصص‌های متفاوتی دارند. در مقایسه عملکرد این دو یگان، می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

    ## گروه آلفا

  • تمرکز اصلی: گروه آلفا به عنوان یگان ویژه سرویس امنیتی فدرال روسیه (FSB)، بیشتر بر عملیات ضدتروریستی، نجات گروگان‌ها و عملیات‌های مخفی تمرکز دارد. این گروه در عملیات‌هایی مانند حادثه گروگان‌گیری مدرسه بسلان و حمله به کاخ ریاست جمهوری افغانستان (۱۹۷۹) مشارکت داشته است.

  • تجربه عملیاتی: گروه آلفا در عملیات‌های متعدد ضدتروریستی و نجات گروگان‌ها موفق عمل کرده است و به عنوان یکی از مؤثرترین نیروهای ویژه جهان شناخته می‌شود.

  • توانایی‌ها: این گروه به دلیل آموزش‌های گسترده در زمینه جنگ شهری، ضد شورش و عملیات‌های مخفی، توانایی اجرای مأموریت‌های پیچیده را دارد.

  • ## اسپتسناز

  • تمرکز اصلی: اسپتسناز به عنوان نیروهای ویژه ارتش روسیه، بیشتر بر عملیات نظامی مستقیم، نفوذ عمیق به خاک دشمن و عملیات‌های ترکیبی تمرکز دارد. این نیروها در جنگ‌هایی مانند جنگ چچن و بحران کریمه (۲۰۱۴) نقش کلیدی ایفا کرده‌اند.

  • تجربه عملیاتی: اسپتسناز در عملیات‌های نظامی متعدد شرکت داشته و به دلیل آموزش‌های سخت‌گیرانه، توانایی اجرای مأموریت‌های پیچیده را دارد.

  • توانایی‌ها: این نیروها به دلیل آموزش‌های تخصصی در زمینه جنگ شهری و عملیات‌های ترکیبی، در مأموریت‌های نظامی موفق عمل کرده‌اند.

  • ## نتیجه‌گیری
    هر دو یگان گروه آلفا و اسپتسناز در حوزه‌های تخصصی خود بسیار مؤثر هستند. گروه آلفا در عملیات‌های ضدتروریستی و نجات گروگان‌ها عملکرد بهتری دارد، در حالی که اسپتسناز در عملیات‌های نظامی مستقیم و نفوذ عمیق به خاک دشمن موفق‌تر عمل می‌کند. بنابراین، عملکرد هر یگان به نوع مأموریت و حوزه تخصصی آن بستگی دارد.